احکام زن وشوهر

احكام زن و شوهر

حقوق زن و شوهر
پرسش 410 . درباره حقوق زن و شوهر توضيح دهيد؟
«وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها »438 ؛ «و از نشانه هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان، براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد».
در زندگى زناشويى چندين حقوق متقابل ـ به عنوان حقّ و وظيفه ـ مطرح است. هر جا وظيفه هست، در برابرش حق قرار دارد ؛ چنان كه هر جا براى كسى حقى قرار داده شده، در مقابل وظيفه اى نيز بر عهده او گذاشته شده است. زن و شوهر نسبت به همديگر، وظايفى دارند و بر همين اساس حقوق متقابلى متوجه آنان است كه اگر هر دو به وظايف خود عمل كنند و به حقوق خود برسند، زندگى آنها درست و بر اساس عدالت استوار است و در نتيجه زندگى در سايه آن شيرين مى گردد.
پايه و اساس خانواده، احترام و محبت و رعايت حقوق يكديگر است. امام باقر (علیه السلام) مى فرمايد: «هر كس زن گرفت، بايد او را گرامى بدارد و به او احترام كند.»439 و امام كاظم (علیه السلام)  مى فرمايد: «جهاد زن شوهردارى نيكو است».440
حقوق زناشويى بر دو نوع است:
1. حقوق واجب و قانونى،
2. حقوق مستحب و اخلاقى.
حقوق قانونى، رعايت حداقل ها است كه قانون و دادگاه از آن دفاع مى كند. حقوق اخلاقى، رعايت حُسن هم زيستى است كه خوشى و شيرينى زندگى را بيش از پيش فراهم مى سازد.
الف. حقوق زن نسبت به مرد:
1. تهيه غذا،
2. تهيه پوشاك،
3. تهيه وسايل مورد نياز خانه،
4. تهيه مسكن،
5. حق آميزش و همخوابى،
ب. حقوق مرد نسبت به زن:
1. خروج از منزل با اجازه شوهر،
2. حق تمكين،
3. رفع امور نفرت آور،
4. آرايش و نظافت،
5. نذر و قسم خوردن با اجازه شوهر.
 

نفقه زن
پرسش 411 . آيا بدهى هاى شرعى زن ـ از قبيل كفاره، خمس، رد مظالم و... ـ بر عهده شوهر است؟
همه مراجع: خير، پرداخت اين نوع بدهى ها بر شوهر واجب نيست و اگر زن مال دارد، بايد خودش بدهد. در غير اين صورت، تكليفى ندارد.441

مخارج اضافى
پرسش 412 . آيا علاوه بر نفقه و نيازهاى ضرورى زن، نيازهاى ديگر او نيز ـ از قبيل خريد كتاب، انفاق به فقيران، هديه دادن، برپا كردن مجالس روضه خوانى و جشن ائمه (علیهم السلام)  ـ بر شوهر واجب است؟
همه مراجع: خير، تأمين نيازهاى ياد شده، براى شوهر واجب نيست.442

مخارج زندگى
پرسش 413 . چنانچه مردى نفقه همسرش را ندهد و يا از آن كم بگذارد، زن چگونه مى تواند نفقه خود را از او استيفا نمايد؟
آيات عظام امام، بهجت و فاضل: نخست بايد به حاكم شرع مراجعه كند و با عدم دسترسى به او، با چند نفر از افراد عادل در ميان بگذارد تا از اين طريق، او را بر پرداخت نفقه ملزم كنند و اگر اين راه ها ممكن نبود، مى تواند مخارج زندگى خود را بدون اجازه از مال شوهر بردارد.443
آيات عظام تبريزى، سيستانى، صافى، مكارم و نورى: اگر ممكن است، مى تواند مخارج زندگى خود را بدون اجازه از مال شوهر بردارد.444
آيه اللّه  وحيد: مى تواند از طريق متصدى امور حسبيه، شوهر را بر پرداخت نفقه ملزم كند و اگر ممكن نشد، مى تواند خرجى خود را بدون اجازه، از مال شوهر بردارد و احتياط واجب آن است كه اين كار با اجازه حاكم شرع باشد.445
تبصره. به فتواى آيه اللّه  سيستانى و آيه اللّه  مكارم شيرازى، در فرض ياد شده، تصرف در اموال شوهر بايد با اجازه حاكم شرع باشد.

حق زن
پرسش 414 . اگر زن درآمد كافى داشته باشد، آيا شوهر مى تواند از پرداخت نفقه به همسر خود امتناع ورزد؟
همه مراجع: خير ؛ هر چند زن درآمد كافى نيز داشته باشد، باز نفقه او بر شوهر واجب است.446

نفقه نامزد
پرسش 415 . در دوران عقد تا عروسى ـ كه دختر در خانه پدر به سر مى برد ـ آيا تأمين نفقه او بر عهده شوهر است؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى، فاضل، مكارم و نورى: در فرض ياد شده اگر زن تمكين داشته باشد، نفقه او بر شوهر واجب است.447
آيات عظام تبريزى و وحيد: خير، در اين فرض بر عهده شوهر نيست.448
آيه اللّه  سيستانى: اگر در شهرى كه زندگى مى كنند، متعارف اين است كه نفقه دختر را خانواده اش مى دهد، بر عهده شوهر چيزى نيست. در غير اين صورت، پرداخت نفقه، وظيفه شوهر است.449
تبصره. اگر با مطالبه زن، مرد نفقه را در اين مدت نپردازد (طبق فتواى كسانى كه مى گويند نفقه او بر عهده شوهر است )، زن مى تواند در آينده قيمت نفقه پرداخت نشده در اين دوران را، از شوهر مطالبه كند.

مسكن زن
پرسش 416 . آيا زن حق دارد از زندگى كردن در خانه اى كه پدر و مادر شوهر هستند، امتناع ورزد و منزل جداگانه اى درخواست كند؟
همه مراجع: بر شوهر واجب است مسكن مناسب شأن زن و متعارف محل، تهيه كند و منزل جداگانه لازم نيست ؛ مگر آنكه داشتن منزل جداگانه، از شئون آن زن باشد.450

متابعت در سكونت
پرسش 417 . آيا زن بعد از عقد ازدواج، مى تواند از سكونت در شهرى خاص امتناع ورزد؟
همه مراجع: خير، چنين حقى ندارد ؛ مگر آنكه در ضمن عقد شرط كرده باشد [ و يا عقد بر اين توافق واقع شده باشد].451
 

مطالبه مهريه
پرسش 418 . اگر زن بعد از نزديكى با همسرش، مهرش را از شوهر بطلبد ؛ ولى او قادر به پرداخت آن نباشد، تكليف چيست؟
همه مراجع: اگر شوهر به جز خانه و اثاث آن و چيزهاى ديگرى كه به آنها نياز دارد و يا در شأن او است، چيز ديگرى نداشته باشد، زن نمى تواند مهر خود را از او مطالبه كند ؛ بلكه بايد صبر كند تا او بتواند بدهى خود را بپردازد.452

پرسش 419 . در جايى كه بيرون رفتن زن با حق شوهر منافات نداشته باشد (مانند اينكه شوهر سر كار است )، آيا باز اجازه او لازم است؟
همه مراجع (به جز تبريزى و مكارم ): آرى، اجازه شوهر در اين فرض نيز لازم است.453
آيات عظام تبريزى و مكارم: بنابر احتياط واجب، در اين فرض نيز اجازه شوهر لازم است.454

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

438. روم 30 ، آيه 21.
439. «مَنْ اَتَّخَذَ الْمَرأةَ فَلْيُكْرِمُها»: وسائل الشيعه، ج 5، باب 3.
440. «جِهاد الْمَرَةَ حُسْنُ التَّبَعُل»: فروع كافى، ج 5، ص 9.
441. فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1313 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 428 و دفتر: همه مراجع.
442. امام، استفتائات، ج 3، احكام نفقه، س 15 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1693، و ج 2، س 1310 و 1311 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 846 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، النفقات ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، النفقات ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، النفقات، م 8 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م1897 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2408 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 420 ؛ دفتر: خامنه اى.
443. توضيح المسائل مراجع، م 2416.
444. همان، م 2416 و نورى، توضيح المسائل، م 2412.
445. وحيد، توضيح المسائل، م 2480.
446. امام، تحرير الوسيله، ج 2، النفقات، 19 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، م 19 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1418 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1418 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1310 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 433 و دفتر: خامنه اى، نورى، مكارم و بهجت.
447. صافى، جامع الاحكام، ج2، س 1333 ؛ امام، استفتائات، ج 3، احكام نفقه، س 14 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 662 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1312 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 1051 و ج 1، س 839 ؛ دفتر: بهجت و خامنه اى.
448. تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1399 و وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1399.
449. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 415.
450. خامنه اى، استفتاء، س 30 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1687 و دفتر: همه مراجع.
451. توضيح المسائل مراجع، م 2451 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2447 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م2515 ؛ دفتر: خامنه اى.
452. توضيح المسائل مراجع، م 2277 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2271 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2329 ؛ دفتر: خامنه اى.
453. توضيح المسائل مراجع، م 2412 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 337 و 338. وحيد، منهاج الصالحين،3، م 1407 و نورى، استفتائات، ج 2، س 675.
454. تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1407 و مكارم، استفتائات، ج 2، س 964.

احکام ازدواج

احكام ازدواج

اهميت ازدواج
پرسش 359 . درباره اهميت ازدواج و فوايد آن توضيح دهيد؟
«وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ »368 ؛ «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهيد و نيز غلامان و كنيزان شايسته را اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى نياز مى سازد ؛ خداوند گشايش دهنده و آگاه است».
هيچ شالوده اى مقدس تر از بناى رفيع ازدواج نيست369 و هر ملتى در دين و آيين خود، به نوعى از آن بهره مند است. دين اسلام بيش از همه، بر آن تأكيد فراوان دارد و آثار و فوايد مهمى براى آن ياد كرده است. فقيهان، ازدواج را از مستحبّات مؤكّد بر شمرده و آن را براى كسى كه به سبب نگرفتن همسر به گناه بيفتد، واجب دانسته اند. نبى اكرم (صلی الله علیه و آله)  فرمود: «هر كس ازدواج كند، به درستى كه از نصف دينش پاسدارى كرده است».370
ازدواج داراى چند فايده است:
1. بقاى نسل،
3. آرامش و تعادل روحى و جسمى،
3. سلامت اخلاقى و اجتماعى جامعه،
4. ارضاى حس محبت كردن و مورد محبت قرار گرفتن و... .
زن و مرد از سه راه به يكديگر محرم مى شوند: نسب (خويشاوندى )، رضاع (شيرخوردن ) و ازدواج. راه سوم (ازدواج ) بر دو قسم است: دائمى و موقت. عقد دائم آن است كه مدّت زناشويى در آن تعيين نشود و عقد موقّت آن است كه مدت زناشويى در آن تعيين شود. براى مثال زن را به مدت يك ساعت، يك روز، يك ماه، يك سال و يا بيشتر عقد نمايند371. زنى را كه به اين قسم عقد كنند، متعه و صيغه نيز مى نامند. هر دو ازدواج در بسيارى از احكام و مسائل مشترك است ؛ به عنوان مثال در هر دو بايد صيغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد كافى نيست. خود زن و مرد مى توانند اين صيغه را بخوانند و يا ديگرى را وكيل كنند كه از طرف آنان بخواند. در پاره اى از مسائل نيز با يكديگر تفاوت دارد ؛ مانند:
1. ذكر نشدن مهر در عقد دائم، عقد را باطل نمى سازد ؛ بر خلاف عقد موقت.
2. زن و شوهر در عقد دائم از يكديگر ارث مى برند ؛ بر خلاف عقد موقت.
3. جايز نيست زن و شوهر در عقد دائم شرط كنند كه نزديكى انجام نگيرد ؛ بر خلاف عقد موقّت.
4. شوهر در عقد دائم بايد نفقه زن را بپردازد ؛ برخلاف عقد موقّت.
5. زن در عقد دائم بدون اجازه شوهر نمى تواند بيرون برود ؛ ولى در عقد موقت مى تواند ؛ مگر آنكه باعث تضييع حق شوهر شود.
6. ذكر مدت در عقد دائم لازم نيست ؛ ولى در عقد موّقت بايد مدّت ذكر شود.

شرايط عقد ازدواج
پرسش 360 . شرايط عقد ازدواج چيست؟
ازدواج داراى شرايطى است ؛ از جمله:
1. به صورت شفاهى صيغه خوانده شود، نه نوشتارى.
2. قصد انشاى عقد داشته باشند.
3. بين ايجاب و قبول موالات رعايت شود.
4. صيغه را به صورت صحيح بخوانند.
5. خواننده صيغه عاقل و بالغ باشد.
6. زن و مرد به ازدواج راضى باشند.

ازدواج هاى حرام
پرسش 361 . ازدواج هاى حرام كدام است؟
ازدواج با افراد زير حرام است:
1. محارم،
2. زن شوهردار،
3. خواهرزن،
4. زن عده دار،
5. خواهر لواط دهنده،
6. كافر غيركتابى (مانند كمونيست ها )،
7. در حال احرام،
8. ازدواج دائم با زن پنجم.
 

هم خوابى دوران عقد
پرسش 362 . آيا در زمان عقد (پيش از عروسى )، اجازه پدر عروس در مورد هم خوابى شرط است؟
همه مراجع: اگر دختر در خانه پدر باشد، رفت و آمد به آن خانه براى ارتباط زناشويى، بايد با اجازه پدر او باشد.372

وجوب ازدواج
پرسش 363 . آيا ازدواج در اسلام واجب است، يا اينكه شخص مى تواند تا پايان عمر خود مجرد بماند؟
همه مراجع: اصل ازدواج در اسلام واجب نيست و از مستحبّاتى است كه به آن بسيار سفارش شده است ؛ ولى اگر كسى به واسطه نداشتن همسر، به حرام بيفتد، ازدواج بر او واجب مى گردد و حق ندارد تا پايان عمر مجرد باشد.

تأخير ازدواج
پرسش 364 . اگر جوانى از نظر شغلى و مالى، قادر به ازدواج نباشد ؛ آيا باز ازدواج بر او واجب است؟
همه مراجع: اگر امكانات ازدواج براى او فراهم نباشد، معذور است ؛ ولى بايد خود را از گناه حفظ كند.373

حلقه داماد
پرسش 365 . آيا خانواده عروس، مى تواند براى داماد حلقه و انگشتر طلا تهيه كند؟
همه مراجع: خريد آن جايز نيست.374

طلاى زرد
پرسش 366 . زينت مردان با طلاى زرد چه حكمى دارد؟
همه مراجع: پوشيدن طلا ـ مانند آويختن زنجير طلا به گردن و به دست كردن انگشتر و ساعت طلا ـ براى مرد حرام است.375

طلاى سفيد
پرسش 367 . طلاى سفيد براى مردان چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر از جنس طلا باشد، جايز نيست ؛ هر چند به رنگ سفيد باشد.376

حكم پلاتين
پرسش 368 . آيا در دست كردن و استفاده از پلاتين براى مرد اشكال دارد؟
همه مراجع: استفاده از پلاتين اشكال ندارد.377
تبصره. پلاتين طلا نيست و فلز ديگرى است.
 

زمان عروسى
پرسش 369 . آيا مراسم عقد و عروسى در ماه محرم و صفر جايز است؟
همه مراجع: برگزارى اين نوع مراسم، اگر توأم با معصيت و يا هتك حرمت حضرت سيدالشهدا (علیه السلام)  نباشد، اشكال ندارد. اما براى مؤمنان سزاوار است كه حرمت اين ايام را پاس بدارند و از انجام كارهاى شادى آفرين بپرهيزند.378

دوران نامزدى
پرسش 370 . تفريح و رفتن به گردش با نامزد خود ـ كه هنوز عقد نكرده است ـ چه حكمى دارد؟
همه مراجع: تا زمانى كه عقد شرعى خوانده نشده، جايز نيست.379

صيغه موقت
پرسش 371 . زن و مردى صيغه موقّت جارى مى كنند و بعد از آميزش متوجه مى شوند كه عقدشان به جهتى باطل بوده است ؛ آيا اين كار آنان در حكم زنا است و بچه به دنيا آمده نامشروع است؟
همه مراجع: با توجه به اينكه به مسأله آگاه نبوده اند، عملشان زنا نبوده و بچه نيز حلال زاده است و اگر بخواهند به زندگى موقّت ادامه دهند، بايد دوباره صيغه عقد را جارى كنند.380
 

مدت عقد موقت
پرسش 372 . حداقل و حداكثر مدت در عقد موقّت چه مقدار است؟
همه مراجع (به جز تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد ): عقد موقت اندازه معيّنى ندارد و مقدار آن، با توافق دو طرف انجام مى پذيرد.381
آيه اللّه  سيستانى: ...بايد مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر و يا يكى از آنها بيشتر نباشد كه در اين صورت عقد باطل خواهد بود.382
آيات عظام تبريزى، مكارم و وحيد: ...بنابر احتياط واجب، بايد مدت آن از مقدار عمر زن و شوهر يا يكى از آنها بيشتر نباشد. در غير اين صورت، احتياط واجب آن است كه احكام عقد دائم را بر آن جارى سازند.383

عقد دائم
پرسش 373 . آيا جايز است پيش از تمام شدن مدت عقد موقت، زن را به عقد دائم خود در آورد؟
همه مراجع: خير، جايز نيست ؛ ولى مى تواند مدت باقى مانده را به او ببخشد و سپس عقد دائم بخواند.384
 

صيغه عقد عربى
پرسش 374 . آيا در عقد ازدواج ـ خواه دائم يا موقت ـ عربى خواندن شرط است؟
آيات عظام امام، تبريزى، خامنه اى، مكارم، سيستانى و وحيد: بنابر احتياط واجب بايد صيغه به عربى صحيح خوانده شود.385
آيه اللّه  بهجت: خير شرط نيست ؛ بلكه مى توانند به هر زبانى كه خواستند بخوانند. اما احتياط مستحب (بهتر ) آن است كه به عربى بخوانند.386
آيات عظام صافى، فاضل و نورى: بايد صيغه به عربى صحيح خوانده شود.387

اشتباه صيغه عقد
پرسش 375 . اگر در خواندن عقد نكاح يك حرف يا بيشتر اشتباه شود، آيا عقد باطل است؟
همه مراجع: اگر معناى آن عوض شود، عقد باطل است.388

خواندن صيغه عقد
پرسش 376 . كسى كه معناى لفظ عربى صيغه ازدواج را نمى داند، مى تواند آن را بخواند؟
همه مراجع (به جز بهجت ): خير، جايز نيست ؛ مگر آنكه معناى هر كلمه از عقد را جداگانه بداند و كلمات آن را صحيح ادا كند.389
آيه اللّه  بهجت: بنابر احتياط واجب، نمى تواند آن را به عربى بخواند ؛ مگر آنكه بخواهد ترجمه آن را به زبان فارسى و يا زبان ديگرى جارى كند. در اين صورت احتياط مستحب آن است كه هر دو را بخواند (عربى و ترجمه آن ).390

صيغه عقد فارسى
پرسش 377 . آيا زن و مرد مى توانند خودشان صيغه ازدواج را به فارسى بخوانند يا اينكه بايد وكيل بگيرند تا عربى خوانده شود؟
آيات عظام امام، سيستانى، صافى، مكارم، نورى و وحيد: اگر نمى توانند خودشان به صورت عربى صحيح بخوانند، مى توانند به فارسى و يا هر زبان ديگرى صيغه را اجرا كنند ؛ ولى بايد در همان زبان، لفظى را بگويند كه معناى «زوجت» و «قبلت» را بفهماند و لازم نيست وكيل بگيرند.391
آيه اللّه  بهجت: خواندن عقد نكاح به زبان فارسى و يا هر زبان ديگرى جايز است ؛ هر چند توانايى بر خواندن زبان عربى هم داشته باشند و وكيل گرفتن لازم نيست.392
آيات عظام تبريزى و فاضل: اگر نمى توانند خودشان به صورت عربى صحيح بخوانند، چنانچه گرفتن وكيل برايشان ممكن باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد وكيل بگيرند و اگر ممكن نيست، مى توانند خودشان به زبان فارسى و يا هر زبان ديگرى صيغه را اجرا كنند ؛ ولى بايد در همان زبان، لفظى را بگويند كه معناى «زوجت» و «قبلت» را بفهماند.393
 

پرسش 378 . اگر دختر و پسرى بخواهند خودشان صيغه عقد موقت بخوانند، كيفيت آن به چه شكل است؟
همه مراجع: پس از تعيين مهر و مدت عقد و رعايت شرايط عقد (مانند اجازه پدر دختر )، نخست دختر بگويد: «زَوَّجْتُكَ نَفْسى فِى الْمُدَّةِ الْمَعْلومَةِ عَلَى الْمَهْرِ الْمَعْلُومِ» و پس از آن بدون فاصله (طولانى ) پسر بگويد: «قَبِلْتُ التَّزْويجَ».394

مجلس عقد
پرسش 379 . آيا زن و شوهر بايد در مجلسى كه صيغه عقد خوانده مى شود، حضور داشته باشند؟
همه مراجع: خير، لازم نيست.395

روابط مشروع
پرسش 380 . آيا هيچ راه شرعى و قانونى ـ به جز ازدواج ـ وجود دارد كه دو جوان روابط مشروع با هم داشته باشند؟ آيا در اسلام چيزى به نام صيغه خواهر و برادرى وجود دارد؟
همه مراجع: خير، تنها راه، ازدواج ـ به طور دائم يا موقّت ـ است و صيغه خواهر و برادرى با نامحرم مشروع نيست.396

وكيل عقد ازدواج
پرسش 381 . آيا خود مرد مى تواند از طرف زن، وكيل شود و عقد را بخواند؟
همه مراجع: آرى، مى تواند.397
 

ازدواج اجبارى
پرسش 382 . اگر پدر و مادر فرزندان خود (پسر يا دختر ) مجبور سازند با شخص غير مورد علاقه خود ازدواج كنند، آيا عقد صحيح است؟
همه مراجع: خير، در فرض ياد شده عقد باطل است.398

عقد در چت
پرسش 383 . آيا جايز است عقد ازدواج را از طريق چت و به صورت آنلاين و زنده، اجرا كرد؟
همه مراجع: اگر شرايط صحت عقد را رعايت كنند و صداى يكديگر را بشنوند و بين جملات آنان فاصله طولانى نيفتد، اشكال ندارد و عقد صحيح است.399

عقد معاطاتى
پرسش 384 . آيا عقد و نكاح معاطاتى نيز جايز است؟ به عنوان مثال پسر انگشترى را در دست دختر كند به قصد اينكه همسر يكديگر شوند، بى آنكه صيغه عقد بخوانند؟
همه مراجع: ازدواج معاطاتى، درست نيست و بايد صيغه بخوانند.400
 

شاهد ازدواج
پرسش 385 . آيا در عقد ازدواج، شاهد گرفتن لازم است؟
همه مراجع: خير، در عقد ازدواج ـ خواه دائم يا موقت ـ حضور شاهد لازم نيست.401

اجازه پدر 
پرسش 386 . آيا در ازدواج با دختر باكره، اجازه پدر يا جد پدرى واجب است و اگر بدون اجازه عقد بخوانند، عقدشان باطل است؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، مكارم و نورى: آرى، بايد با اجازه پدر يا جدّ پدرى دختر باشد و بدون اجازه او عقد باطل است.402
آيات عظام بهجت، فاضل: از نظر تكليفى، احتياط واجب آن است كه با اجازه پدر يا جدّ پدرى باشد، ولى اگر بدون اجازه عقد بخوانند، عقد باطل نيست.403
آيات عظام خامنه اى، صافى و وحيد: بنا بر احتياط واجب، بايد با اجازه او باشد و اگر بدون اجازه عقد بخوانند بنا بر احتياط واجب، عقد باطل است.404

اجازه عقد موقت
پرسش 387 . آيا عقد موقت نيز مانند عقد دائم، احتياج به اجازه پدر دارد؟
همه مراجع: آرى، تفاوتى بين آن دو نيست.405
 

صيغه محرميت
پرسش 388 . ما دو نفر همكار مجرد هستيم، براى آنكه روابط مان از نظر شرعى دچار مشكل نشود و به گناه كشيده نشويم، مى توانيم بدون اجازه پدر دختر، ازدواج موقت كنيم؟
همه مراجع: روابط كارى و تحصيلى باعث نمى شود، اذن پدر يا جد پدرى دختر از اعتبار بيفتد.406

تفاوت مرجع تقليد
پرسش 389 . اگر مرد مقلد مرجعى باشد كه معتقد است ازدواج موقت دختر باكره بدون اجازه پدرش جايز نيست ؛ ولى دختر مقلد كسى است كه مى گويد اجازه پدر لازم است ؛ آيا مرد مى تواند اين دختر را بدون اجازه پدرش عقد كند؟
همه مراجع: در اين فرض نيز بايد با اجازه پدر دختر باشد.407

رضايت قلبى پدر
پرسش 390 . اگر دختر گفت: پدر و مادرم رضايت قلبى به ازدواج دارند ؛ آيا مى توان به گفته او بدون اذن پدر با او ازدواج كرد؟
همه مراجع: در اذن پدر، اظهار لازم است و رضايت قلبى كافى نيست.408

ازدواج دختر
پرسش 391 . اگر دختر بكارتش را در دوران كودكى از دست داده باشد (البته نه از راه نامشروع ؛ بلكه مثلاً با بازى و ورزش )، آيا در ازدواج با او، اجازه پدرش شرط است؟
همه مراجع: اين دختر حكم دختر باكره را دارد.409

طلاق دختر
پرسش 392 . اگر دختر باكره اى شوهر كند و بدون اينكه با او نزديكى شود، طلاق بگيرد ؛ آيا ازدواج با او نياز به اجازه پدر دارد؟
آيات عظام امام، سيستانى و نورى: آرى، بايد با اجازه او باشد.410
آيات عظام بهجت، تبريزى، خامنه اى، صافى، فاضل، مكارم و وحيد: بنابر احتياط واجب، بايد با اجازه او باشد.411
 

عقد مخفيانه نامزد
پرسش 393 . اگر پدر دختر به ازدواج دائم با جوانى اجازه دهد ؛ آيا آنان مى توانند براى آشنايى از خصوصيات يكديگر، بدون اطلاع خانواده او، عقد موقت بخوانند؟
همه مراجع: در اين فرض نيز اعتبار اجازه پدر براى خواندن عقد موقت ساقط نمى شود412.

فوت پدر 
پرسش 394 . دختر باكره رشيده اى كه پدرش فوت كرده، اجازه چه كسى براى عقد او لازم است؟
همه مراجع (به جز مكارم ): در ازدواج با دختر باكره به جز اجازه پدر و يا جد پدرى، اجازه فرد ديگرى لازم نيست.413
آيه اللّه  مكارم: در صورت فوت پدر و جدّ پدرى، عقد موقت دختر با اجازه حاكم شرع باشد.

روابط قبل عقد
پرسش 395 . آيا دختر و پسر عاقل و بالغ، مى توانند بدون اطلاع خانواده براى ازدواج با هم صحبت كنند و سپس خانواده را مطلع سازند؟
همه مراجع: خواستگارى و گفت وگوى پيش از عقد، اگر مفسده نداشته و بدون قصد لذت و ترس افتادن در گناه باشد، اشكال ندارد.414
 

مخالفت پدر
پرسش 396 . در صورتى كه دختر و پسرى هم كفو باشند ؛ ولى پدر دختر مخالف ازدواج آنها باشد، آيا باز هم رضايت او لازم است؟ (بايد توجه داشت دختر بالغ و رشيده است و نياز به ازدواج دارد )؟
همه مراجع (به جز بهجت، تبريزى و صافى ): اگر پسر ـ شرعا و عرفا ـ كفو و همتاى دختر باشد، اجازه پدر لازم نيست.415
آيات عظام بهجت و تبريزى: اگر پسر ـ شرعا و عرفا ـ كفو و همتاى دختر باشد و ازدواج هم به مصلحت او باشد، اجازه پدر لازم نيست.416
آيات عظام خامنه اى و صافى: اگر پسر ـ شرعا و عرفا ـ كفو و همتاى دختر باشد و كفو ديگرى نيز پيدا نشود، اجازه پدر لازم نيست.417

رضايت پدر
پرسش 397 . در صورتى كه ولى دختر باكره، به اصل ازدواج دخترش با جوانى راضى است ؛ ولى نسبت به خصوصيات ازدواج (مانند مقدار مهر و تعيين زمان عقد و عروسى و... ) مخالف است و خود پسر و دختر توافق دارند ؛ آيا در اين صورت هم اجازه پدر لازم است؟
همه مراجع: اگر پدر با اصل ازدواج موافق است، ولى نسبت به خصوصيات آن مخالف باشد ؛ در اين صورت اجازه او لازم نيست و عقد صحيح است.418
 

ازدواج مجدد
پرسش 398 . آيا زن مى تواند در ضمن عقد ازدواج، شرط كند كه شوهر او همسر دوم اختيار نكند؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، فاضل، مكارم و نورى: خير، اين شرط صحيح و نافذ نيست ؛ ولى اگر شرط كند كه: «زن وكيل شوهر باشد، چنانچه شوهر ازدواج مجدد نمايد، خود را طلاق دهد»، صحيح است.419
آيات عظام تبريزى، سيستانى و صافى: آرى، اين شرط صحيح و نافذ است و اگر شوهر بعد از ازدواج، به اين شرط عمل نكرد و ازدواج مجدد نمود، گناه كرده است.420
آيه اللّه  وحيد: بنابر احتياط واجب، اين شرط صحيح و نافذ نيست ؛ ولى اگر شرط كند كه: «زن وكيل شوهر باشد، چنانچه شوهر ازدواج مجدد نمايد، خود را طلاق دهد»، صحيح است.421

زنان بدكاره
پرسش 399 . صيغه كردن زنان بدكاره چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى و صافى: ازدواج موقت با او كراهت شديد دارد و اگر با او ازدواج كرد، واجب است او را از كار زشتش باز دارد.422
آيات عظام تبريزى، سيستانى، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: بنا بر احتياط واجب پيش از توبه او، جايز نيست.423

ازدواج با بى نماز
پرسش 400 . آيا ازدواج با شخصى كه نماز نمى خواند، جايز است؟
همه مراجع: ازدواج با او جايز است ؛ ولى كراهت دارد.424
تبصره. ازدواج با فرد فاسق كراهت دارد و كسى كه نماز نمى خواند، مصداق بارز فسق شمرده مى شود.

ازدواج با اهل سنت
پرسش 401 . حكم ازدواج دختر شيعه با مردى از اهل تسنن چيست؟
همه مراجع (به جز بهجت، تبريزى و وحيد ): ازدواج دختر شيعه با مرد سنى، مكروه است ؛ ولى اگر بترسد كه بر اثر ازدواج با او به گمراهى بيفتد، جايز نيست.425
آيات عظام بهجت، تبريزى و وحيد: اگر بترسد كه بر اثر ازدواج با او به گمراهى بيفتد، جايز نيست و در غير اين صورت بنا بر احتياط واجب، با او ازدواج نكند.426
تبصره. ازدواج با برخى از فرقه ها مانند: غلات، ناصبى ها و خوارج ـ كه خود را مسلمان مى پندارند، ولى در حقيقت محكوم به كفر هستند ـ جايز نيست.
 

زن شوهردار
پرسش 402 . هرگاه با زنى به صورت دائم يا موقّت ازدواج كند، آن گاه معلوم شود كه شوهر دارد، تكليف چيست؟
همه مراجع: عقد باطل است و بايد از او جدا شود و نياز به طلاق هم ندارد.427

خواهر لواط دهنده
پرسش 403 . شخصى پس از بلوغ با پسر بچه اى نابالغ، وطى (لواط ) كرده ؛ بعد خواهر او را گرفته است. پس از ازدواج متوجه مى شود كه ازدواج با او حرام بوده ؛ اكنون تكليف چيست؟
همه مراجع (به جز تبريزى ): در فرض ياد شده، آن زن بر مرد حرام است و بايد از اوجدا شود و نياز به طلاق هم ندارد.428
آيه اللّه  تبريزى: بنا بر احتياط واجب زن بر مرد حرام است و بايد از او جدا شود و بنا بر احتياط طلاق هم بدهد.429

پرسش 404 . اگر لواط كننده و لواط دهنده هر دو نابالغ باشند، آيا باز ازدواج با خواهر لواط دهنده حرام مى شود؟
آيات عظام امام، بهجت و نورى: آرى، ازدواج با خواهر او حرام مى شود.430
آيات عظام تبريزى، صافى، فاضل و مكارم: خير، ازدواج با خواهر او حرام نمى شود.431
آيات عظام سيستانى و وحيد: بنابر احتياط واجب، ازدواج باخواهر او حرام نمى شود.432

ازدواج در عده 
پرسش 405 . اگر مردى با زنى كه در عدّه است از روى جهل به مسأله، عقد دائم يا موقت بخواند ؛ آيا اين زن بر او حرام ابدى مى شود؟
همه مراجع (به جز مكارم ): اگر هر دو نمى دانستند كه ازدواج با زن عدّه دار حرام است ؛ چنانچه مرد (در زمان عدّه ) با او نزديكى كرده باشد، آن زن بر او حرام ابدى مى شود. اما اگر نزديكى نكرده باشد، تنها عقد باطل است و مى توانند پس از پايان عدّه، با يكديگر ازدواج كنند.433
آيه اللّه  مكارم: اگر وكيل عقد را در عدّه خوانده باشد حرام ابدى نمى شود.

پرداخت مهريه
پرسش 406 . اگر به اعتقاد اينكه، دختر باكره است با او ازدواج كند، آن گاه بعد از عقد متوجه شود كه بكارتش از بين رفته ؛ آيا عقد صحيح است؟ آيا از مهر چيزى كسر مى شود؟
همه مراجع: آرى، عقد صحيح است و بايد مقدار تفاوت مهريه دختر باكره و غيرباكره اى كه همانند و هم شأن او هستند، در نظر گرفت و به نسبت آن از مهريه او كم كرد. به عنوان مثال اگر مهريه اين دختر صد سكه و مهريه دختر باكره هم شأن او، هشتاد سكه و مهريه دختر غيرباكره هم شأن او، شصت سكه طلا باشد ؛ در اين صورت شوهر مى تواند هفتاد و پنج سكه طلا به همسرش بدهد.434
 

پرسش 407 . اگر مردى قصد پرداختن مهريه همسرش را نداشته باشد، آيا اين عقد آنها باطل است؟
همه مراجع: عقد صحيح است و مرد بايد مهريه را بپردازد.435

پرسش 408 . اگر مرد هنگام اجراى عقد ازدواج، مهريه اى را قرار دهد كه مى داند قدرت پرداخت آن را ندارد ؛ آيا اين عقد باطل است؟
همه مراجع: خير، عقد صحيح است و بايد مهريه اى را كه تعيين كرده، به زن بپردازد.436

مهر السنه
پرسش 409 . مقدار مهرالسنه را بيان كنيد؟
همه مراجع: «مهر السنه» مقدار مهرى است كه نبى اكرم (صلی الله علیه و آله)  براى همسران خود و حضرت زهرا (علیهاالسلام)  قرار داد. مقدار آن پانصد درهم است و هر درهم، معادل 6/12 نخود نقره سكه دار است. در مجموع برابر 6300 نخود (يا 5/262 مثقال ) مى شود و قيمت آن در هر زمان، تابع نرخ همان زمان است.437



 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 
368. نور 24 ، آيه 32.
369. رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  فرمود: «ما بُنِىَ بِناءٌ فِى الاِْسْلامِ اَحَبُّ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التَّزْويجِ» ؛ «هيچ بنايى در اسلام محبوب تر از ازدواج نزد خداوند بنا نشده است»: وسائل الشيعه، ج 14، ص 3.
370. «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ اَحْرَزَ نِصْفَ دِينَه»: وسائل الشيعه، ج 14، ص 5.
371. البته برخى از مراجع تقليد آيات عظام: مكارم، وحيد و تبريزى معتقدند: اگر مدت عقد موقت از عمر طبيعى زن و شوهر يا يكى از آن دو بيشتر باشد، احتياط واجب آن است كه احكام عقد دائم را بر آن جارى سازند و آيه اللّه  سيستانى مى فرمايد: اين عقد موقت باطل است و به عقد دائم تبديل نمى شود. ر.ك: سيستانى، وحيد و تبريزى، منهاج الصالحين، فى عقد المتعة و مكارم، استفتائات، ج 2، س 1008.
372. تبريزى، استفتائات، س 1656 ؛ دفتر: همه مراجع.
373. امام، استفتائات، ج 3، احكام ازدواج، س 9 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 513 ؛ دفتر: همه مراجع.
374. فاضل، جامع المسائل، ج1، س970 و 97 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س532 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س447 ؛ امام، استفتائات، ج2، كسب هاى حرام ، س14 و 13 ؛ صافى، هدايه العباد، ج1، 1689 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، (المكاسب المحرمه )، م8 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج1، م1441 و 1442.
375. توضيح المسائل مراجع، م832 ؛ نورى، توضيح المسائل، م833 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س444 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م838.
376. تبريزى، استفتائات، س2194 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س517 ؛ امام، استفتائات، ج1، لباس نمازگزار ، س52 ؛ سيستانى، Sistani.org، (زينت )، س2 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1737 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س443 ؛ مكارم، استفتائات، ج1، س811 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س969 ؛ دفتر: بهجت، وحيد.
377. مكارم، استفتائات، ج1، س811 ؛ تبريزى، استفتائات، س2193 ؛ امام، استفتائات، ج1، س50 لباس نمازگزار ؛ سيستانى، Sistani.org، زينت، س33 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س969 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س443 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1739 ؛ دفتر: وحيد، بهجت، نورى.
378. تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 521 ؛ دفتر: همه مراجع.
379. مكارم، استفتائات، ج 2، س 1095 و دفتر: همه مراجع.
380. مكارم، استفتائات، ج 2، س 1012 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 634 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، عقد المتعة و م 1375 و 1376 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 233 و 92 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، عقد المتعة و م 1375 و 1376 ؛ امام، تحرير الوسيله، ج 2، النكاح المنقطع، م 5 و النسب، م 2 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، النكاح المنقطع، م 5 و النسب، م 2 و دفتر: خامنه اى، بهجت و فاضل.
381. امام، بهجت، صافى و نورى، توضيح المسائل مراجع، احكام نكاح ؛ فاضل و جامع المسائل، ج 1، س 1544 و نورى، توضيح المسائل، احكام نكاح.
382. سيستانى، توضيح المسائل مراجع، احكام نكاح.
383. مكارم، استفتائات، ج 2، س 1008 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، عقدالمتعه ؛ و تبريزى، منهاج الصالحين،2، عقدالمتعه.
384. خامنه اى، استفتاء، س 40 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، 1311 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1311 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج3، م 249 ؛ امام، تحرير الوسيلة، ج2، النكاح المنقطع، م 11 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، النكاح المنقطع، م 11 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 694 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1255 ؛ دفتر: بهجت و مكارم.
385. توضيح المسائل مراجع، م 2370 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2434 و خامنه اى، استفتاء، س 40.
386. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 2370.
387. توضيح المسائل مراجع، م 2370 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2366.
388. توضيح المسائل مراجع، م 2371 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2367 و وحيد، توضيح المسائل، م2435.
389. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 36 و 37 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 2372 ؛ وحيد، توضيح المسائل،2436 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2368.
390. بهجت، توضيح المسائل، م 1884.
391. توضيح المسائل مراجع، م 2370 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2434 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2366.
392. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 2370.
393. توضيح المسائل مراجع، م 2370.
394. توضيح المسائل مراجع، م 2368 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2364 و وحيد، توضيح المسائل، م 2432 ؛ دفتر: خامنه اى.
395. دفتر: همه مراجع.
396. دفتر: همه مراجع.
397. توضيح المسائل مراجع، م 2367 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2363 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2431 ؛ دفتر: خامنه اى.
398. توضيح المسائل مراجع، م 2370 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2434 ؛ نورى، توضيح المسائل، م2366 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س 1267 و 1268 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1444 و 1445 ؛ خامنه اى، استفتاء،70.
399. امام، نورى، و فاضل، تعليقات على العروة، باب العقد و احكامه، م 10 مكارم، استفتائات، ج 2، س 898 ؛ تبريزى،صراط النجاة، ج 1، س 844 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 30 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، م 1258 ؛ دفتر: وحيد، بهجت و سيستانى.
400. تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 1479 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1249 ؛ امام، نورى، فاضل و مكارم، التعليقات على العروة، باب العقد و احكامه، م 1 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت، وحيد و خامنه اى.
401. وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، 1229 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1887 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 3 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1229 ؛ امام، نورى، مكارم و فاضل، التعليقة على العروة، النكاح، م 5، صافى، هداية العباد ، ج 2، النكاح، م 5 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 22.
402. امام، استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 4 و 27 ؛ تبريزى، استفتائات، ص 1547 و 1512 و 1556 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 70 ؛ مكارم، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 2 ؛ دفتر: نورى.
403. بهجت، توضيح المسائل، م 1891 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1438 و تعليقات على العروة، ج 2، النكاح، فصل فى اولياء العقد، م 1.
404. خامنه اى، استفتاء، س 798 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1237 و دفتر: صافى.
405. امام، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 1 و استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 3 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، اولياء العقد، م 69 ؛ مكارم و فاضل، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 1 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1891 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، اولياء العقد م 2، تبريزى، استفتائات، س 1511 و منهاج الصالحين، ج 2، م 1237 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1237 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 627 و توضيح المسائل، م 2372.
406. خامنه اى، استفتاء، س 86 ؛ امام، استفتائات، ج 3، اولياى عقد، س 10 ؛ سيستانى، Sistani.org، عقد موقت، ش 16 ؛ منهاج الصالحين، كتاب النكاح، اولياء العقد، م 67 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1311 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 761 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1479 ؛ فاضل و بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 385 ؛ دفتر: نورى.
407. امام، استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 3 ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، التقليد م 55 و توضيح المسائل مراجع، م 2376 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 1467 و منهاج الصالحين، ج 2، م 1237 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 694 و تعليقات على العروة، التقليد، م 55 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، التقليد، م 55 و توضيح المسائل مراجع، م 2376 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1891 و وسيله النجاة، ج 1، م 35 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، التقليد، م 36 و توضيح المسائل مراجع، م 2376 ؛ دفتر: وحيد ؛ نورى، تعليقات على العروة التقليد، م 55.
408. تبريزى، استفتائات، س 1457 و صراط النجاة، ج 1، س 826 ؛ سيستانى، Sistani.org، موقت، س 33 ؛ امام، استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 19 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 87 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 917 ؛ دفتر: بهجت، فاضل، وحيد، صافى و نورى.
409. امام، فاضل، نورى و مكارم، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 2 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1237 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، اولياء العقد، م 70 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، اولياء العقد، م 1237 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 84 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1891 ؛ دفتر: صافى.
410. امام، استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 27 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 70 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2372 و 2373..
411. خامنه اى، استفتاء، س 798 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1438 ؛ مكارم، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 2، وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1237 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، اولياء العقد، م 1237 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1891 ؛ دفتر: صافى.
412. دفتر: همه مراجع.
413. توضيح المسائل مراجع، م 2376 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1237 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2440 و خامنه اى، استفتاء، س 55.
414. توضيح المسائل مراجع، م 2376 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 765 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1719 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2372 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2385.
415. نورى، توضيح المسائل، م 2373 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، اولياء العقد، م 2 ؛ امام، فاضل و مكارم، تعليقات على العروة، اولياء العقد، م 1 ؛ سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 2377 ؛ دفتر: وحيد.
416. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 2377 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1456 و صراط النجاة، ج 2، س 1130.
417. خامنه اى، استفتاء، س 54 ؛ صافى، هدايه العباد، ج 2، اولياء العقد، م 2 و جامع الاحكام، ج 2، س 1260.
418. امام، استفتائات، ج 3، اولياء العقد، س 19 و دفتر: همه مراجع.
419. امام، استفتائات، ج 3، احكام ازدواج، س 55 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 907 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 7 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1533 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 637 و توضيح المسائل، م 2534 ؛ دفتر: بهجت.
420. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 333 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1395 ؛ صافى، جامع الاحكام،2، 1255.
421. وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1359.
422. امام، تحريرالوسيلة، ج 2، النكاح المنقطع، م 18 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 164 ؛ صافى، هدايه العباد، ج 2، النكاح المنقطع، م 18.
423. نورى و فاضل، تعليقات على العروة، ج 2، النكاح، فصل 4 م 17 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح،261 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1303 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 927 و تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1303.
424. امام، نورى، مكارم و فاضل، العروه الوثقى، ج 2 م 7 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1298 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 298 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 2 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س20 ؛ صافى، هدايه العباد، ج 2، م 4 ؛ دفتر: بهجت و خامنه اى.
425. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 215 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 708 ؛ امام، تحرير الوسيلة، ج 2، القول فى الكفر، م 8 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، القول فى الكفر، م 8 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، 668 ؛ دفتر: فاضل.
426. وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1298 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1298 و دفتر: بهجت.
427. العروة الوثقى، ج 2 النكاح، فصل 11، السابعه و الثامنه.
428. امام، نورى و مكارم، تعليقات على العروة، النكاح، فصل 4، م 21 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1456 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س 1370 و 1388 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت، وحيد و خامنه اى.
429. منهاج الصالحين، ج 2، م 1259 و توضيح المسائل، م 2414.
430. امام و بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 2405 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2401.
431. مكارم، تبريزى و صافى، توضيح المسائل مراجع، م 2405 ؛ فاضل، توضيح المسائل مراجع، م 2405 و جامع المسائل، ج 1 س 1455 و 1456.
432. سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 2405 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 6924.
433. توضيح المسائل مراجع، م 2401 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2465 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2367 ؛ امام، تحريرالوسيلة، ج 2، النكاح فى العده، م 1 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2 النكاح فى العده، م 1 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 122.
434. وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1349 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1349 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 285 ؛ امام، تحريرالوسيلة، ج 2، العيوب، م 16 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، العيوب، م 17 ؛ دفتر: بهجت، خامنه اى، فاضل، مكارم و نورى.
435. توضيح المسائل مراجع، م 2446 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2442 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2510 ؛ دفتر: خامنه اى.
436. دفتر: همه مراجع.
437. تبريزى، استفتائات، س 1631 ؛ امام، استفتائات، ج 3، احكام مهريه، س 31 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1،732 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1284 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 287 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 628 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، فصل فى المهر، م 1 و دفتر: خامنه اى، بهجت، وحيد.

احکام نگاه

احكام نگاه

نگاه نامحرم
پرسش 334 . درباره حرمت نگاه به نامحرم توضيح دهيد؟
«قُلْ لِلْمُؤمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ »318 ؛ «به مؤمنان بگو: چشم هاى خود را از نگاه به نامحرم فرو گيرند».
«وَ قُلْ لِلْمُؤمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ »319 ؛ «و به زنان با ايمان بگو: چشم هاى خود را از نگاه هوس آلود فرو گيرند».
نگاه حرام در شرع عبارت است از: نگاه مرد به بدن زن نامحرم (به جز صورت و دست ها تا مچ ) ؛ خواه با قصد باشد يا بدون آن. و نيز نگاه به صورت و دست ها اگر با قصد شهوت يا ترس افتادن به حرام باشد. همچنين نگاه زن به مرد نامحرم (به جز صورت، گردن و دست ها و مقدارى از پا ) ؛ خواه با قصد باشد يا بدون آن و نيز به مواضع ياد شده، اگر با قصد شهوت يا ترس افتادن به حرام باشد.
امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «نگاه به نامحرم، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است و چه بسا يك نگاهى كه حسرتى طولانى بر جاى گذارد».320
 

نگاه هاى حلال
پرسش 335 . نگاه هاى جايز و حلال كدام است؟
نگاه هاى جايز عبارت است از:
1. نگاه به زن روستانشين كه نوعا خود را نمى پوشاند،321
2. نگاه به عكس بى حجاب زن ناشناس،
3. نگاه هم جنس به هم جنس (به جز عورت )،
4. نگاه به زن به منظور ازدواج (با شرايط خاص )،
5. نگاه به زن كهنسال322 كه هيچ گونه رغبتى به ازدواج با او نيست،
6. نگاه به زن غيرمسلمان ؛ خواه از اهل كتاب باشد يا نه.323
تبصره. جواز نگاه هاى ياد شده در صورتى است كه با قصد لذت و يا ترس افتادن به گناه همراه نشود.

نگاه هاى حرام
پرسش 336 . نگاه هاى ممنوع و حرام كدام است؟
نگاه هاى حرام عبارت است از:
1. نگاه به چهره آرايش كرده زن،
2. نگاه به زيور آلات زن،
3. نگاه به عكس بى حجاب زن آشنا،
4. نگاه با ريبه (ترس افتادن به حرام )،
5. نگاه به بدن مرد نامحرم (به جز صورت و دست ها )،
6. نگاه به تمام بدن زن نامحرم (به جز صورت و دست ها تا مچ )،
7. نگاه هوس آلود (هر چند به صورت و دست ها و يا به بدن هم جنس ).
 

نگاه به عكس دختر
پرسش 337 . آيا مرد مى تواند براى آگاهى از خصوصيات جسمى و زيبايى دخترى كه مى خواهد با او ازدواج كند، عكس يا فيلم او را مشاهده كند؟ در صورتى كه دختر، فاميل و آشنا باشد، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر بدون قصد لذت باشد، اشكال ندارد ؛ هر چند آن دختر از فاميل و آشنايان باشد.324

نگاه به دختران
پرسش 338 . شخصى قصد ازدواج دارد، آيا مى تواند بدون قصد لذت به چهره و موى خانم ها (مثلاً در خيابان ) نگاه كند، تا يكى را بپسندد و بعد از او خواستگارى كند؟
همه مراجع: اين نوع نگاه ها جايز نيست.325
تبصره. نگاه به بدن زن، به منظور ازدواج با او شرايطى دارد و پرسش ياد شده، خارج از اين موارد است.

نگاه به نامزد
پرسش 339 . آيا نگاه مرد به بدن نامزد خود ـ كه هنوز نامحرم است ؛ ولى ازدواج با او قطعى است ـ جايز است؟
همه مراجع: خير، نامزد نامحرم، با ساير زنان تفاوتى ندارد.326
 

نگاه خواستگارى
پرسش 340 . مرد تا چه اندازه مى تواند به بدن زن، هنگام خواستگارى نگاه كند (البته با رعايت شرايط خاص خود )؟
آيات عظام امام، خامنه اى و فاضل: مى تواند به بدن دختر نگاه كند ؛ هر چند احتياط مستحب است كه تنها به دست و صورت و پاها، مو و مقدارى از بدن (مانند گردن و بالاى سينه ) اكتفا كند.327
آيات عظام بهجت، تبريزى، سيستانى و مكارم: تنها مى تواند به دست و صورت، پاها، مو و مقدارى از بدن (مانند گردن و بالاى سينه ) دختر نگاه كند.328
آيه اللّه  صافى: بنا بر احتياط واجب، تنها به صورت و دست ها تا مچ اكتفا كند329.
آيه اللّه  نورى: مى تواند به دست و صورت، پاها، مو و مقدارى از بدن (مانند گردن و بالاى سينه ) دختر نگاه كند و اگر نتواند از خصوصيات ساير بدن، از روى لباس آگاهى پيدا كند، نگاه به تمام بدن جايز است.330
تبصره. نگاه به دختر براى خواستگارى شرايطى دارد كه عبارت است از:
1. به قصد لذت و ريبه نباشد.
2. براى آگاهى از وضع جسمانى او باشد.
3. مانعى از ازدواج در ميان نباشد.
4. احتمال بدهد كه دختر او را رد نمى كند.
 

نگاه به برجستگى ها
پرسش 341 . آيا نگاه به برجستگى هاى بدن زن نامحرم (مانند سينه و پشت )، از روى لباس و مانتو جايز است؟
همه مراجع: اگر با قصد لذت باشد و يا بترسد كه به گناه بيفتد، نگاه به اين مواضع جايز نيست.331

نگاه لذّت آور
پرسش 342 . اگر انسان همان طور كه از ديدن باغ و گلستان لذت مى برد، از نگاه كردن به چهره زن لذت ببرد ؛ آيا اين كار حرام است و مصداق قصد لذت به حساب مى آيد؟
همه مراجع: اين گونه نگاه ها، چون جنبه لذت جنسى دارد، جايز نيست.332

نگاه به چشم خواهرى
پرسش 343 . نگاه به زنان نامحرم ـ به ويژه فاميل و آشنا ـ بدون قصد لذت و تنها از روى علاقه و محبت (مثلاً به چشم خواهرى )، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز صافى ): اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، نگاه به صورت و دست آنان تا مچ جايز است ؛ ولى نگاه به جاهاى ديگر (هر چند بدون قصد لذت ) حرام است.333
آيه اللّه  صافى: نگاه به بدن آنان (هر چند بدون قصد لذت ) حرام است و بنابر احتياط واجب، به صورت و دست آنان تا مچ نيز بدون قصد لذت نگاه نشود.334

نگاه از آينه
پرسش 344 . آيا نگاه به موهاى زن نامحرم، از داخل آينه جايز است؟
همه مراجع: خير، جايز نيست.335
تبصره. حكم نگاه از آينه، شيشه، آب صاف و مانند آن، با نگاه به عكس و فيلم زن تفاوت دارد. نگاه از داخل آينه به زن نامحرم جايز نيست ؛ ولى نگاه به عكس و فيلم او (اگر نا آشنا باشد )، جايز است.

نگاه به مرد
پرسش 345 . حكم نگاه كردن زن به بازو و آرنج مرد نامحرم چيست؟
آيات عظام امام، خامنه اى و صافى: جايز نيست.336
آيه اللّه  بهجت: بنابر احتياط واجب جايز نيست.337
آيات عظام تبريزى، سيستانى، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: اگر بدون قصد لذّت و ترس افتادن به گناه باشد، اشكال ندارد.338
 

نگاه به دختر بچه
پرسش 346 . آيا نگاه كردن به مو و بدن دختر نابالغ جايز است؟
آيات عظام امام و سيستانى: اگر بدون قصد لذّت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد ؛ ولى بنابر احتياط (مستحب ) به جاهايى (مانند ران، شكم و سينه ) كه معمولاً آنها را مى پوشانند، نگاه نكند.339
آيه اللّه  بهجت: اگر دخترى است كه خوب و بد را مى فهمد، بنابر احتياط واجب نگاه به او ـ خواه با قصد لذّت يا بدون آن ـ جايز نيست.340
آيات عظام تبريزى، صافى و وحيد: اگر دخترى است كه خوب و بد را مى فهمد (و به حدى رسيده كه مورد نظر شهوانى است ) ؛ در اين صورت نگاه به او ـ هر چند بدون قصد لذّت ـ جايز نيست.341
آيات عظام فاضل، مكارم و نورى: اگر بدون قصد لذّت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد ؛ ولى بنابر احتياط واجب به جاهايى (مانند ران، شكم و سينه ) كه معمولاً آنها را مى پوشانند، نگاه نكند.342

عكس كودكى
پرسش 347 . ديدن عكس دوران كودكى زن نامحرم، در صورتى كه پوشش كافى نداشته باشند، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز سيستانى ): اگر نگاه به آن باعث هتك وى و تحريك شهوت نشود، اشكال ندارد.343
آيه اللّه  سيستانى: اگر عكس ياد شده، حكايت از وضع كنونى زن كند و او را نيز بشناسد، بنا بر احتياط واجب جايز نيست.344

فيلم نامحرم
پرسش 348 . نگاه به عكس و فيلم برخى از فاميل ها و آشنايان كه از نظر حجاب بى بند و بار و بى باك هستند، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، مكارم، نورى و وحيد: اگر باعث مفسده نشود، اشكال ندارد.345
آيات عظام بهجت و فاضل: بنابر احتياط واجب، نگاه به عكس و فيلم آنان، جايز نيست.346
آيات عظام خامنه اى و صافى: نگاه به عكس و فيلم آنان جايز نيست.347

فيلم مجاز
پرسش 349 . نگاه به فيلم هاى مجاز داخلى و خارجى ـ كه از سوى وزارت ارشاد اجازه داده شده است ـ چه حكمى دارد؟
همه مراجع: [ اگر در حد ابتذال نبوده] و بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد و باعث مفاسد و انحرافات اخلاقى نشود، اشكال ندارد (خواه فيلم داخلى باشد يا خارجى ).348
 

فيلم تحريك همسر
پرسش 350 . آيا زن و شوهر براى تحريك جنسى، مى توانند به فيلم هاى سكس و مبتذل نگاه كنند؟
همه مراجع (به جز تبريزى ): خير، تحريك شهوت به وسيله فيلم هاى مبتذل و جنسى جايز نيست.349
آيه اللّه  تبريزى: نگاه به فيلم هايى كه باعث تحريك شهوت بر حرام و يا ترويج فساد در جامعه مى شود، جايز نيست.350

فيلم تحريك كننده
پرسش 351 . اگر با مشاهده فيلم هاى شهوت انگيز، مقدارى از شهوت انسان فروكش كند و در جلوگيرى از ارتكاب حرام مؤثر باشد ؛ آيا مشاهده آن جايز است؟
همه مراجع: نگاه به اين فيلم هاى شهوت انگيز، جايز نيست و توجيه ياد شده، مجوز ارتكاب حرام ديگر نمى شود.351

فيلم مبتذل
پرسش 352 . نگاه به فيلم هاى مبتذل ـ كه بيشتر زنان غيرمسلمان در آن بازى مى كنند ـ در صورتى كه موجب تحريك انسان نشود، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز تبريزى و سيستانى ): با توجه به اينكه ديدن اين گونه فيلم ها، شهوت برانگيز و مقدمه ارتكاب گناه است، نگاه به آنها حرام است.352
آيه اللّه  تبريزى: نگاه به فيلم هايى كه موجب تحريك شهوت بر حرام يا ترويج فساد در جامعه باشد، جايز نيست.353
آيه اللّه  سيستانى: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه نيز باشد، بنابر احتياط واجب نگاه به زنان جايز نيست.354

عكس اينترنتى
پرسش 353 . در حين كار با شبكه اينترنت گاهى در كنار برخى از مقالات، عكس هاى مبتذل ديده مى شود كه ناگزير از ديدن آنها هستيم ؛ راهنمايى شما چيست؟
آيات عظام امام، تبريزى، خامنه اى، سيستانى، فاضل و وحيد: اگر به طور اتفاقى چشمتان به آن بيفتد، اشكال ندارد ؛ ولى نگاه به آن با قصد لذت حرام است و بنابر احتياط واجب، بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه، جايز نيست.355
آيات عظام بهجت، صافى، مكارم و نورى: اگر به طور اتفاقى چشمتان به آن بيفتد، اشكال ندارد ؛ ولى نگاه عمدى به آن (هر چند بدون قصد لذت )، جايز نيست.

سانسور فيلم
پرسش 354 . ديدن فيلم هاى مبتذل به منظور سانسور كردن آن، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، خامنه اى، فاضل و مكارم: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، براى مأموران نظارت در مقام عمل به وظيفه قانونى ـ به مقدار ضرورت ـ اشكال ندارد ؛ ولى بايد از قصد لذت اجتناب كنند. واجب است افرادى كه براى نظارت و بررسى گمارده مى شوند، از جهت فكرى و روحى زير نظر راهنمايى مسئولان باشند.356
آيات عظام بهجت، صافى و وحيد: نگاه به اين فيلم ها ـ كه هميشه با نگاه شهوت برانگيز همراه است ـ جايز نيست.357
آيه اللّه  سيستانى: اگر با قصد لذت باشد، حرام است. اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به گناه باشد، بنابر احتياط واجب، نگاه كردن به آن جايز نيست.358

ظهور فيلم
پرسش 355 . ظهور فيلم هاى عكاسى و ميكس به وسيله مرد، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر زن را نشناسد و باعث مفسده نشود، اشكال ندارد.359

فيلم بردارى مجالس
پرسش 356 . در حالى كه مى دانيم مردان فاميل و آشنا، فيلم ما را مشاهده مى كنند ؛ آيا بر ما (زنان ) جايز است بدون حجاب در مقابل فيلم بردار ظاهر شويم؟
همه مراجع: خير، بايد حجاب خود را رعايت كنيد.360
 

نگاه به ورزشكاران
پرسش 357 . حضور بانوان در ميادين ورزشى مردان (مانند فوتبال و كشتى ) وقتى كه با شورت و زيرپوش بازى مى كنند، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز بهجت، تبريزى و سيستانى ): نگاه زن به بدن نامحرم جايز نيست ؛ هر چند بدون قصد لذت باشد.361
آيه اللّه  بهجت: نگاه به آنها بنابر احتياط واجب جايز نيست و اگر باعث مفسده شود، حضور آنان حرام است.362
آيات عظام تبريزى و سيستانى: با توجه به اينكه حضور زنان در اين گونه ورزشگاه ها، باعث مفسده است، جايز نيست.363

فيلم ورزشى
پرسش 358 . حكم تماشاى كشتى گيران و ساير ورزشكاران با بدن نيمه برهنه، از تلويزيون براى بانوان چگونه است؟
آيات عظام امام، فاضل، سيستانى، نورى و وحيد: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد و باعث مفسده هم نشود، اشكال ندارد.364
آيات عظام بهجت، صافى و مكارم: با توجه به اينكه نگاه به اين نوع برنامه ها، باعث فساد و تهييج شهوت مى شود، جايز نيست.365
آيه اللّه  تبريزى: اگر به طور غيرزنده پخش شود و قصد لذت و ترس افتادن به حرام نباشد، اشكال ندارد. اما اگر به طور زنده پخش شود، در هر حال جايز نيست.366
آيه اللّه  خامنه اى: اگر به طور غير زنده پخش شود و قصد لذت و ترس افتادن به حرام نباشد، اشكال ندارد. و اگر به طور زنده پخش شود، در هر حال بنا بر احتياط واجب جايز نيست.367
تبصره. فرض مسأله، جايى است كه مردان ورزشكار و كشتى گير ناشناس باشند (يعنى او را از غيرطريق فيلم به طور شخصى نشناسد ) وگرنه به فتواى همه مراجع تقليد، تماشاى آن حرام است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

318. نور 24 ، آيه 30.
319. همان، آيه 31.
320. «النَّظَرُ سَهْمٌ مِنْ سهامِ اِبْليس مَسْمُومٌ وَ كَمْ مِنْ نَظْرَةٍ اَوْرَثَتْ حَسْرةٌ طَويلَةٌ»: بحار، ج 101/40.
321. از نظر برخى مراجع آيات عظام بهجت و مكارم شيرازى .
322. جاهايى كه به طور معمول نمى پوشانند مانند موها، گردن و دست ها .
323. به جز جاهايى كه به طور معمول مى پوشانند.
324. با استفاده از منابعى كه در عنوان «نگاه خواستگارى» آمده است.
325. مكارم، تعليقات على العروة، م 26، و استفتائات، ج1، س 816 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، ج 2، النكاح، م 26 ؛ صافى، هداية العباد، ج2النكاح، م28 ؛ امام، تحريرالوسيله، ج2 النكاح م28 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج2، النكاح، م28 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 6، م 948 ؛ دفتر: وحيد.
326. توضيح المسائل، مراجع م، 2433 ؛ العروة الوثقى، ج 2، النكاح، م 26 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2442 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2429 و خامنه اى، استفتاء، س 1402.
327. امام، تحريرالوسيله، ج 2، النكاح، م 28 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، ج2، النكاح، م26 و خامنه اى، استفتاء، س 525.
328. مكارم، تعليقات على العروة، النكاح، م 26 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، النكاح، م 28 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1580 ؛ النكاح، م 28 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1944.
329. صافى، هداية العباد، ج 2.
330. نورى، تعليقات على العروة، النكاح، م 26.
331. ر.ك: امام، استفتائات، ج3، احكام حجاب ، س27 ؛ سيستانى، Sistani.org، حجاب ، س5 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1708 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س 153 و 1023 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س679 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج1، س907 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1694 و 1729 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 618 و 559 ؛ العروة الوثقى، ج 1، م 16 و دفتر: وحيد و بهجت.
332. مكارم، استفتائات، ج1، س 799 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س1274 ؛ دفتر: همه مراجع.
333. توضيح المسائل مراجع، م 2433 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2429 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2442 ؛ دفتر: خامنه اى.
334. صافى، توضيح المسائل مراجع، م 2433، جامع الاحكام، ج2، س1700 و هداية العباد، ج 2، النكاح م 18.
335. توضيح المسائل مراجع، م2433، 2436 ؛ نورى، توضيح المسائل، م2429 و 2432 ؛ العروه الوثقى، ج 1 الستر م 2 و (احكام التخلى ) م 8 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م2442 و 2445 و خامنه اى، استفتاء، س 481.
336. صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1712، امام، استفتائات، ج 3، نظر ، س 6 و 39 و خامنه اى، استفتاء، س 487.
337. بهجت، توضيح المسائل، م 1933.
338. مكارم، استفتائات، ج 2، م 1043 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1591 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2442 ؛ دفتر: فاضل و سيستانى.
339. امام، توضيح المسائل مراجع، م2433 و تحريرالوسيله، ج2، النكاح، م25 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، النكاح م 23.
340. توضيح المسائل مراجع، م 2433.
341. توضيح المسائل مراجع، م2433 ؛ تبريزى، التعليقه على منهاج الصالحين، م1232، و صراط النجاة، ج1، س892 ؛ دفتر: وحيد.
342. همان، م 2433 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2429.
343. تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 889 ؛ دفتر: همه مراجع.
344. دفتر: سيستانى.
345. نورى، توضيح المسائل م 2435 ؛ امام، سيستانى، وحيد، مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 2439 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2448 ؛ تبريزى ؛ صراط النجاة، ج2، س1158.
346. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1728 و 1732 و دفتر: بهجت.
347. صافى، توضيح المسائل، م 2448 و خامنه اى، استفتاء، س 1427 و 483.
348. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1194 و 1206 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1726 و 1727 ؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه ، م2، مكارم، استفتائات، ج1، س775 و 772 ؛ نورى، استفتائات، ج1، س 450 و 452 ؛ امام، استفتائات، ج3، (نظر )، س 15 و 19 ؛ سيستانى، Sistani.org، فيلم ، س8 ؛ تبريزى، استفتائات، س1081 و 1603 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1708 و 1719 ؛ دفتر: وحيد.
349. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1203 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1329 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س554 ؛ سيستانى، Sistani.org، فيلم ، س3 ؛ دفتر: وحيد، بهجت، امام، فاضل، مكارم.
350. تبريزى، صراط النجاة، ج5، س1129 و ج1، س894 و 895.
351. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1192 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج5، س1129 ؛ سيستانى، Sistani.org،تصوير ، س 4 ؛ دفتر: همه مراجع.
352. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1187 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1717 و 1605 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1729 و 1731 ؛ مكارم، استفتائات، ج1، س778 و 782 ؛ دفتر: امام، بهجت، وحيد و نورى .
353. تبريزى، استفتائات، س1603 و 1605 و صراط النجاة، ج 5، س 1129.
354. سيستانى، Sistani.org، فيلم ، س4.
355. امام، تعليقات على العروة، احكام التخلى ، م2 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س1033 و تعليقات على العروة، (احكام التخلى )، م2 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1707 ؛ نورى، التعليقات على العروة، (احكام التخلى )، م2 ؛ دفتر: بهجت ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، (احكام التخلى )، م2 و Sistani.org، تصوير ، س1 و 2 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج3، س 778 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1314 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1731 و تعليقات على العروة، ج1، (احكام التخلى )، م2 ؛ دفتر: وحيد.
356. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1201 ؛ دفتر: امام، فاضل، مكارم.
357. دفتر: بهجت، صافى، وحيد.
358. دفتر: سيستانى.
359. امام، استفتائات، ج3، نظر ، س25 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م2448 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1182 ؛ نورى، استفتائات، ج1، س458 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1732 ؛ تبريزى، استفتائات، س1588، صافى، جامع الاحكام، ج2، س1719، و توضيح المسائل مراجع، م2439 ؛ بهجت، توضيح المسائل، (متفرقه )، م2 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س1044 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج2، النكاح، م23.
360. مكارم، استفتائات، ج 1 س 798 و 838 ؛ امام، استفتائات، ج3، احكام حجاب ، س15 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1732 و 1730 ؛ دفتر: بهجت، وحيد، خامنه اى، صافى، سيستانى، تبريزى و نورى.
361. امام، استفتائات، ج3، س 6 و 39 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2442 ؛ مكارم، تعليقات على العروة، النكاح م51 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2442 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 482 و دفتر: فاضل.
362. بهجت، توضيح المسائل، م 1933 و دفتر استفتائات.
363. دفتر: سيستانى و تبريزى.
364. نورى، استفتائات، ج1، س458 ؛ امام، استفتائات، ج3، نظر ، س12 و دفتر: سيستانى، وحيد.
365. صافى، جامع الاحكام، ج2، س1607 و 1622 ؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م 2 و دفتر: مكارم.
366. صراط النجاة، ج2، س897 و ج1، س1487.
367. اجوبة الاستفتائات، س1189.

احکام نامحرم

احكام نامحرم

گفت و گوى تلفنى
پرسش 319 . آيا در گفت وگوى زن و مرد نامحرم، فرقى بين گفت وگوى مستقيم و از راه دور هست؟
همه مراجع: خير، هيچ تفاوتى در حكم نمى كند و در هر دو مورد، اگر با قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال دارد.299

صحبت براى ازدواج
پرسش 320 . آيا صحبت كردن با كسى كه قصد داريم در آينده با او ازدواج كنيم، گناه است؟
همه مراجع: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد و باعث مفسده نشود، اشكال ندارد.300
 

چت با جنس مخالف
پرسش 321 . چت كردن با جنس مخالف و رد و بدل كردن صحبت هاى معمولى، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: در صورتى كه خوف فتنه و كشيده شدن به گناه وجود داشته باشد، جايز نيست.301

چت اينترنتى
پرسش 322 . چت كردن با شخصى كه از جنسيت او بى اطلاعيم، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر ترس افتادن به حرام باشد، جايز نيست.302

جشن هاى دانشگاه
پرسش 323 . برگزارى جشن ها و مراسم در دانشگاه ـ كه در آن دختران و پسران مختلط اند ـ چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اصل اجتماع دختران و پسران، در يك محيط اشكال ندارد ؛ ولى اگر بانوان حجاب كامل را رعايت نكنند و آقايان نگاه گناه آلود داشته باشند و محرمات ديگرى (از قبيل موسيقى حرام و مانند آن ) انجام گيرد، اجتماع آنان در آن محل جايز نيست.303
 

اردوى مختلط
پرسش 324 . آيا دانشجويان دختر و پسر، مى توانند به طور مشترك به اردوهاى تفريحى و سياحتى بروند؟
همه مراجع: با توجه به اينكه اختلاط دختران و پسران باعث مفسده است، بايد از آن اجتناب شود.304

سلام به نامحرم
پرسش 325 . آيا سلام كردن مرد به زن نامحرم و زن به مرد نامحرم، جايز است؟
همه مراجع: اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد.305
تبصره. اگر جنس مخالف، دختر جوان باشد، بهتر است به او سلام نكند تا از افتادن در گناه، در امان باشد.

شوخى با نامحرم
پرسش 326 . شوخى كردن با نامحرم چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر با قصد لذت (جنسى ) باشد و يا بترسد به گناه بيفتد، جايز نيست.306

خنده با نامحرم
پرسش 327 . خنده زن هنگام صحبت با مرد نامحرم، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر خنده او طورى باشد كه باعث تحريك نامحرم شود، جايز نيست.307
 

همكارى دختر و پسر
پرسش 328 . آيا ارتباط صميمى بين دختر و پسر در هنگام همكارى يا ميهمانى اشكال دارد؟
همه مراجع: دوستى بين دختر و پسر جايز نيست ؛ چون ترس افتادن به گناه در ميان است. اما ارتباط شغلى، اگر باعث مفسده نشود و موازين شرع در آن رعايت شود، اشكال ندارد.308

خلوت با نامحرم
پرسش 329 . آيا خلوت كردن دو نفر نامحرم در يك مكان، جايز است؟
امام، خامنه اى و نورى: اگر كسى نمى تواند وارد آن مكان شود و آنها بترسند كه به حرام بيفتند، ماندنشان در آنجا حرام است.309
آيات عظام بهجت، سيستانى و وحيد: اگر احتمال فساد برود، ماندنشان در آنجا حرام است ؛ هر چند طورى باشد كه كس ديگر بتواند وارد شود.310
آيات عظام تبريزى و فاضل: اگر كسى نمى تواند وارد آن مكان شود ـ در صورتى كه احتمال فساد برود ـ ماندنشان در آنجا حرام است.311
آيه اللّه  صافى: اگر كسى نمى تواند وارد آن مكان شود، ماندنشان در آنجا حرام است ؛ هر چند احتمال فساد ندهند و به گفت و گوهاى علمى و ضرورى بپردازند312.
آيه اللّه  مكارم: اگر كسى نمى تواند وارد آن مكان شود، بنابر احتياط واجب ماندنشان در آنجا حرام است ؛ هر چند احتمال فساد ندهند و به گفت و گوهاى علمى و ضرورى مانند آن بپردازند313.

نشستن كنار نامحرم
پرسش 330 . گاهى در وسايل نقليه به جهت نشستن مرد كنار زن، بدنشان به يكديگر برخورد مى كند، در اينجا تكليف چيست؟
همه مراجع: اصل تماس بدن زن و مرد با يكديگر از روى لباس حرام نيست ؛ ولى اگر باعث تحريك شهوت و فساد گردد، جايز نمى باشد.314
تبصره. اگر در تماس بدنى، فشار و اتكا پيدا شود، بايد از آن پرهيز كرد.

دست دادن با نامحرم
پرسش 331 . هرگاه در منطقه يا محيطى، رسم بر اين باشد كه هنگام برخورد با يكديگر مصافحه مى كنند (حتى زنان با مردان ) و اگر اين كار را ترك كنند، اهانت و اسائه ادب نسبت به طرف مقابل محسوب مى شود ؛ حكم دست دادن زن و مرد با اين فرض چيست؟
همه مراجع: دست دادن با زن نامحرم جايز نيست و شعائر دينى بايد حفظ شود و با بيان حكم شرعى، حمل آن بر اسائه ادب از بين مى رود.315
 

داستان تحريك كننده
پرسش 332 . آيا خواندن داستان هاى تحريك كننده جنسى، جايز است؟
همه مراجع: اگر باعث تحريك شهوت گردد، خواندن آن جايز نيست.316

نامه نگارى نامحرم
پرسش 333 . نامه نگارى با نامحرم و طرح مسائل شهوانى از طريق ايميل، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: طرح مسائلى كه باعث ايجاد فتنه و فراهم آمدن زمينه فساد است، اشكال دارد.317

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

299. امام، استفتائات، ج3، نظر ، س52 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م1936 ؛ مكارم، استفتائات، ج1، س819 ؛ تبريزى، استفتائات، 1622 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، ص1673 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س656 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، 1718 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1145 ؛ العروة الوثقى، ج2، النكاح م3 ؛ سيستانى، Sistani.org، اينترنت ، س20 و 19 ؛ دفتر: وحيد.
300. خامنه اى، استفتاء، س 782 و دفتر: همه مراجع.
301. سيستانى، Sistani.org، اينترنت ؛ تبريزى، tabrizi.org، اينترنت ؛ دفتر: همه مراجع.
302. دفتر: همه مراجع.
303. همه، العروة الوثقى، ج2، النكاح، م49 ؛ تبريزى، استفتائات، س1592 و 1594 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 646 ؛مكارم، استفتائات، ج1، س813 و 805 ؛ امام، استفتائات، ج3، وظايف اجتماعى زنان ، س19 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1656 و 1658 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت، وحيد، فاضل و نورى.
304. دفتر: همه مراجع.
305. العروة الوثقى، ج2، النكاح، م39 و 41.
306. همان، م31 و 39 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1720 و خامنه اى، استفتاء، س 782.
307. صافى، جامع الاحكام، ج2، س1670 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج3، النكاح، م29 ؛ نورى، مكارم و امام، تعليقات على العروة، النكاح، م39 ؛ دفتر: وحيد، تبريزى، بهجت و خامنه اى و فاضل.
308. خامنه اى، استفتاء، س 779 و 651 و دفتر: همه مراجع.
309. توضيح المسائل مراجع، م 2445 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2441 و خامنه اى، استفتاء، س 639 و 627.
310. همان، م 2445 و وحيد، توضيح المسائل، م 2590.
311. توضيح المسائل مراجع، م 2445.
312. توضيح المسائل مراجع، م 2445.
313. همان، م 2445.
314. خامنه اى، استفتاء، س 645 و 1586 ؛ مكارم، استفتائات، ج1، س1665 ؛ نورى، استفتائات، ج1، س1031 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج2، س1152 ؛ العروه الوثقى، ج2، النكاح، م47 ؛ دفتر: وحيد، بهجت، فاضل، سيستانى و صافى.
315. خامنه اى، استفتاء، س 515 و 479 ؛ تبريزى، استفتائات، س1606 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 655 ؛ مكارم، استفتائات، ج1، س818 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1660 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1717 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م1934 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج2، النكاح، م16 ؛ امام، تحريرالوسيله، ج2، النكاح، م20 ؛ دفتر: وحيد.
316. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1196 ؛ سيستانى، Sistani.org، متفرقات، س7 ؛ دفتر: همه مراجع.
317. امام، استفتائات، ج3، سوالات متفرقه، س127 ؛ دفتر: همه مراجع.

احکام پوشش

احكام پوشش

اهميت حجاب
پرسش 310 . درباره حجاب و دليل وجوب آن توضيح دهيد؟
«وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ »268 ؛ «و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار نكنند و [ اطراف ]روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند [ تا گردن و سينه با آن پوشانده شود]».
«حجاب»، در لغت به معناى پرده، حاجب و پنهان كردن است و در اصطلاح «پنهان كردن زن خود را از ديد مرد بيگانه است». آنچه دين اسلام بر زنان لازم دانسته، همان پوشش است كه در متون دينى و در كلام فقيهان، از آن به ستر، پوشش، ساتر و پوشاننده تعبير شده است.
حجاب و پوشش پيش از اسلام، در ميان برخى از ملّت ها ـ از جمله ايران باستان و قوم يهود و شايد در هند ـ مطرح و از آنچه كه در قانون اسلام آمده، سخت تر بوده است.269
اين دستور در دين اسلام، حدود سال هاى چهارم و پنجم تشريع گرديده است.270
حجاب، يكى از احكام ضرورى اسلام به شمار مى آيد و شيعه و سنى بر آن، اتفاق نظر دارند. خداوند متعال در اين باره سه آيه271 در شهر مدينه، نازل كرده و در دو مورد آن، به مسأله پوشش بانوان اشاره كرده است.272 علاوه بر اين، احاديث بسيارى درباره اهميت و چگونگى حجاب نقل شده است.
حضرت على (علیه السلام) مى فرمايد: «پوشيدگى زن به حالش، بهتر است و زيبايى اش را پايدارتر مى سازد».273
پوشش براى زن دو هدف و فلسفه اساسى دارد:
1. مصونيت زن، در برابر طمع ورزى هاى هوس بازان.
2. پيشگيرى از تحريكات شهوانى و تأمين سلامت و بهداشت جامعه.274
در زمينه حجاب و پوشش، توجه به چند نكته بايسته است:
يكم. زن بايد بدن و زيور آلات و آرايش خود و هر آنچه را كه نزد عرف زينت محسوب مى شود، در برابر مرد نامحرم بپوشاند و تنها دست و صورت از آن استثنا شده است.
دوم. هر چند دين اسلام نسبت به نوع و رنگ و حتى دوخت لباس، تأكيد چندانى ندارد و تنها به اصل پوشش ـ اعم از چادر، مانتو و مانند آن ـ تكيه كرده است ؛ ولى روشن است كه لباس نبايد تنگ، محرّك، نازك، بدن نما و باعث جلب توجّه گردد. از اين رو چادر برترين پوشش به شمار مى آيد. از مواردى كه مشكى بودن آن مكروه نيست ؛ بلكه نشانه وقار و متانت است، چادر و عبا مى باشد كه در روايات به آن اشاره شده است.
سوم. پرهيز از نرمش در سخن كه باعث طمع نامحرم شود و متانت در راه رفتن و استفاده نكردن از كفش هايى كه باعث توجه نامحرم مى گردد، بخشى از حجاب زن را تشكيل مى دهد.
چهارم. گرچه پوشش كامل براى مرد واجب نيست ؛ ولى نگاه زن به بدن او حرام است. همان گونه كه پوشش صورت و دست ها تا مچ بر زن، واجب نيست ؛ ولى نگاه مرد به آن از روى شهوت حرام است.

حكم مانتو
پرسش 311 . پوشيدن مانتوهايى كه برجستگى هاى بدن (مانند سينه و پشت ) را نمايان مى سازد، چگونه است؟
همه مراجع: اگر باعث تهييج شهوت باشد، جايز نيست.275

پوشش در برابر كودكان
پرسش 312 . آيا بر زن لازم است خود را در مقابل بچه نابالغ بپوشاند؟
همه مراجع (به جز بهجت، تبريزى و مكارم ): اگر خوب و بد را مى فهمد و احتمال مى دهد كه نگاهش به بدن زن، موجب تحريك شهوتش شود ؛ بنابر احتياط واجب، بايد بدن و موى خود را از او بپوشاند.276
آيه اللّه  بهجت: اگر خوب و بد را مى فهمد، بنابر احتياط واجب بايد بدن و موى خود را از او بپوشاند.277
آيات عظام تبريزى و مكارم: خير، لازم نيست ؛ ولى بهتر است، بدن و موى خود را از پسرى هم كه خوب و بد را مى فهمد، بپوشاند.278

پوشش زيرچانه 
پرسش 313 . آيا پوشاندن زير چانه و كف و روى پا، در مقابل نامحرم واجب است؟
همه مراجع (به جز تبريزى و مكارم ): آرى، بايد آنها را از نامحرم بپوشاند.279
آيه اللّه  مكارم: پوشاندن زير چانه واجب است ؛ ولى پوشاندن كف و روى پا تا مچ، بهتر است پوشانده شود و اگر احتمال مفسده بدهد واجب است پوشانده شود.280
آيه اللّه  تبريزى: پوشاندن زير چانه واجب است ؛ ولى پوشاندن كف و روى پا تا مچ بنابر احتياط، واجب است.281

آستين كوتاه
پرسش 314 . پوشيدن پيراهن آستين كوتاه در مقابل زن نامحرم، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، تبريزى، خامنه اى، سيستانى، فاضل و مكارم: اشكال ندارد.282
آيه اللّه  نورى: اگر مخالف عفت عمومى نباشد و در نظر افراد متشرع، منكر محسوب نشود، اشكال ندارد.283
آيه اللّه  وحيد: اگر بداند زنان از روى تعمّد و لذت به او نگاه مى كنند، واجب است مرد لباس آستين دار بر تن كند و در غير اين صورت اشكال ندارد.284
آيات عظام بهجت و صافى: بنابر احتياط واجب، بايد لباس آستين دار بر تن كند.285
تبصره. اگر در جايى پوشيدن لباس آستين كوتاه، باعث مفسده خاص گردد، اجتناب از آن واجب است.

پوشش صورت
پرسش 315 . زنى كه مى داند به جهت چهره زيبايى كه دارد، مردان نامحرم به او نگاه مى كنند، چه وظيفه اى دارد؟ آيا پوشاندن آن واجب است؟
آيات عظام امام، سيستانى، فاضل، مكارم و نورى: اگر باعث مفسده نشود، پوشاندن چهره بر او واجب نيست ؛ ولى مردان وظيفه دارند به او نگاه نكنند.286
آيات عظام بهجت، تبريزى و وحيد: اگر باعث جلب توجّه مرد نامحرم شود، بنابر احتياط واجب بايد چهره خود را بپوشاند.287
آيه اللّه  صافى: بايد چهره خود را در برابر نامحرم بپوشاند.288
 

ادكلن زنان
پرسش 316 . آيا براى زن جايز است كه عطر بزند و از منزل بيرون رود؟
همه مراجع: خير، جايز نيست.289
تبصره. حكم فوق بر اين اساس است كه بيرون رفتن زن از منزل با حالت معطّر، باعث تحريك و جلب توجه مرد نامحرم مى شود و اگر در جايى باعث اين مفسده نشود، بيرون رفتن او با آن حالت اشكال ندارد.

زيورآلات زنان
پرسش 317 . زيورآلات زن، اگر در معرض ديد نامحرم باشد، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، بهجت، صافى، خامنه اى، فاضل و وحيد: بايد از ديد مرد نامحرم پوشانده شود.290
آيه اللّه  تبريزى: پوشاندن زيوآلات پنهانى (مانند دستبند، النگو و گردن بند )، از ديد نامحرم واجب است ؛ ولى پوشاندن انگشترى كه پيش زنان بزرگ سال و يا كمى پايين تر متعارف است، واجب نيست.291
آيه اللّه  سيستانى: پوشاندن گردن بند از ديد نامحرم واجب است ؛ ولى پوشاندن النگو، دستبند، حلقه ازدواج و انگشتر واجب نيست.292
آيات عظام مكارم و نورى: پوشاندن زيورآلات پنهانى (مانند دستبند، النگو و گردن بند ) از ديد نامحرم واجب است ؛ ولى پوشاندن حلقه ازدواج و انگشتر، واجب نيست.293
 

پوشش آرايش صورت
پرسش 318 . آيا بايد سرمه چشم، اصلاح صورت و ابروهاى رنگ كرده را از نامحرم پوشاند؟
امام: پوشاندن اصلاح صورت واجب نيست ؛ ولى پوشاندن سرمه چشم و رنگ ابرو ـ اگر نزد عرف زينت محسوب شود ـ واجب است.294
آيات عظام بهجت و صافى: بايد آن را از نامحرم پوشاند.295
آيه اللّه  تبريزى: پوشاندن اصلاح صورت ـ به گونه اى كه نزد زنان كهنسال و يا كمى كمتر از آن متعارف است ـ واجب نيست.296
آيات عظام سيستانى، مكارم و نورى: پوشاندن آن از نامحرم واجب نيست.297
آيات عظام خامنه اى، فاضل و وحيد: اگر زينت محسوب مى شود، بايد آن را از نامحرم پوشاند.298
تبصره. اگر موارد ياد شده به گونه اى باشد كه باعث مفسده و جلب توجه مرد نامحرم شود، پوشاندنش واجب است.


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

268. نور 24 ، آيه 31.
269. مطهرى، مرتضى، مسأله حجاب، ص 21.
270. بايد توجه داشت كه هر چند سال نزول آيات حجاب و پوشش، در كتب تفسير و تاريخ ثبت نشده است ؛ ولى با توجه به اينكه از يك سو اين آيات در سورهاى احزاب و نور آمده و سوره احزاب از نظر ترتيب نزول پيش از سوره نور و بعد از سوره آل عمران قرار دارد و از سوى ديگر طبق نقل تفسير نمونه سوره آل عمران در بين سالهاى دوم و سوم نازل گرديده است، مى توان به خوبى حدس زد كه سوره احزاب در سال هاى چهارم و پنجم نازل گرديده است. بنابر اين آيه حجاب در اين سال ها تشريع گرديده است. محتواى اين سوره نيز مؤيد اين مسأله مى باشد .
271. نور 24 ، آيه 31 و احزاب (33 )، آيه 59 و 33.
272. نور 24 ، آيه 31 و احزاب (33 )، آيه 59.
273. «صِيانَةُ الْمَرأَةِ اَنْعَمُ لِحالِها وَ اَدْوَمُ لِجَمالِها»: مستدرك الوسائل، ج 14، باب 70.
274. احزاب 33 ، آيه 59.
275. امام، استفتائات، ج3، احكام حجاب ، س27 ؛ سيستانى، Sistani.org، حجاب ، س5 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1708 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س 153 و 1023 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س679 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج1، س907 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1694 و 1729 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 618 و 559 و دفتر: وحيد و بهجت.
276. توضيح المسائل مراجع، م 2435، وحيد، توضيح المسائل، م 2444 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2431.
277. بهجت، توضيح المسائل، م1937.
278. توضيح المسائل مراجع، م 2435.
279. سيستانى، Sistani.org، حجاب ، س3 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج1، س878 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1706 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1696 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س438 ؛ دفتر: امام، بهجت، نورى، وحيد.
280. دفتر: مكارم.
281. تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 1275 و استفتائات، س 1614.
282. مكارم، استفتائات، ج1، س834 و تعليقات على العروة، النكاح، م51 ؛ امام، استفتائات، ج3، احكام حجاب ، س14 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، ج2، النكاح، م51 ؛ تبريزى، استفتائات، س1591 و صراط النجاة، ج1، س1487 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 551 و دفتر: سيستانى.
283. نورى، استفتائات، ج1، س483.
284. دفتر: وحيد.
285. صافى، جامع الاحكام، ج2، س1722 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م1933 و 1937.
286. مكارم، استفتائات، ج2، س1019 ؛ امام، تعليقات على العروة، النكاح، م51 و استفتائات، ج3، احكام حجاب ، س30 و 29 ؛ فاضل و نورى، تعليقات على العروة، النكاح، م51 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج3، النكاح، م18.
287. تبريزى، صراط النجاة، ج5، س1262 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م2444 ؛ دفتر: بهجت.
288. دفتر: صافى.
289. مكارم، استفتائات، ج1،س797 ؛ تبريزى، استفتائات، س1616 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 667 و 621 ؛ نورى، استفتائات، ج1، س1033 ؛ دفتر: وحيد، صافى، بهجت، امام، فاضل و سيستانى.
290. امام، تعليقات على العروة، الستر ، م1 و استفتائات، ج3، (احكام حجاب )، س 36 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 543 ؛ فاضل، توضيح المسائل، م796 و جامع المسائل، ج1، 1707 ؛ دفتر: صافى، بهجت و وحيد.
291. تبريزى، صراط النجاة، ج1، س882 و 883 و 884.
292. سيستانى، تعليقات على العروة، الستر ، م1.
293. مكارم، استفتائات، ج1، س801 و توضيح المسائل، م729 ؛ ؛ نورى، استفتائات، ج2، س669 و ج1، س542.
294. دفتر: امام و استفتائات، ج 3، احكام حجاب ، س34.
295. صافى، جامع الاحكام، ج2، س1683 و دفتر: بهجت و صافى.
296. تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 882 و 883 و ج 5، س 1238.
297. سيستانى، Sistani.org، زينت ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س1034 و 151 و ج1، س802 و نورى، استفتائات، ج1، س491 و 542 و 500.
298. خامنه اى، استفتاء، س 477 و 564 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1707 و دفتر: وحيد.

احکام موسیقی وجشن

احكام موسيقى و جشن ها

آثار موسيقى
پرسش 282 . درباره موسيقى و دليل حرمت آن توضيح دهيد؟
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ »208 ؛ «و برخى از مردم سخنان بيهوده را مى خرند تا مردم را از روى نادانى، از راه خدا گمراه سازند».
«موسيقى» ـ يا «موسيقيا» ـ واژه اى يونانى است كه در فرهنگ لغت، معادل «غنا» است ؛ ولى در حوزه مفاهيم دينى و اصطلاح فقه، با يكديگر تفاوت دارد. «غنا» در اصطلاح شرعى عبارت است از: «آوازى كه از حنجره آدمى بيرون آمده و در گلو چرخانده (چهچهه ) شود و در شنونده حالت سرور و وجد ايجاد كند و مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانى باشد». اما موسيقى به «صوت و آهنگى گفته مى شود كه از آلات موسيقى، پديد آيد». بر اين اساس بين موسيقى علمى و موسيقى فقهى، عموم و خصوص مطلق است.209
در قرآن چند آيه در اين مورد نازل شده است كه با توجه به بعضى از آيات قرآن و احاديث، حرمت غنا و موسيقى لهوى، به خوبى ثابت مى شود.210 افزون بر آن، تمامى فقيهان شيعى نيز بر حرمت موسيقى و غنا اتفاق نظر دارند.211
با بررسى كوتاه در قرآن و روايات و سخن روان شناسان، مى توان موارد ذيل را از فلسفه هاى حرمت موسيقى دانست:
1. انسان را به فساد و فحشا گرايش مى دهد.212
2. او را از ياد خدا غافل مى سازد.213
3. بر روان و اعصاب، تأثير سويى دارد.214
در زمينه غنا و موسيقى توجه به چند نكته بايسته است:
يكم. هر نوع آواز و آهنگى، حرام شمرده نمى شود ؛ بلكه تنها آهنگ هاى مناسب با مجالس لهو و فساد، مشمول حرمت است و گوش دادن به آهنگ هايى كه از اين مشخصه عارى بوده و يا مشكوك به نظر مى رسد، اشكال ندارد.
دوم. طرب و لهو، دو واژه كليدى است كه در باب غنا و موسيقى به كار مى رود. «طرب» به حالت سبك وزنى و سبك عقلى گفته مى شود كه در اثر شنيدن آواز يا آهنگ، در روان و نفس آدمى پديد مى آيد و او را از حد اعتدال خارج مى كند. اين امر تنها به حالت شادى اختصاص نمى يابد ؛ بلكه ممكن است از آهنگ هاى غم و حزن آور نيز به دست آيد.215 «لهو» سازگارى و هم نوايى آواز و آهنگ نواخته شده با مجالس فساد و خوش گذرانى است ؛ بدين معنا كه ممكن است نغمه اى طرب انگيز نباشد ؛ ولى از نغمه هايى باشد كه فقط در جلسات فاسقان و هواپرستان رايج باشد، به اين آهنگ لهوى مى گويند و اگر از هر دو مشخصه (طرب و لهو ) برخوردار باشد، به آن مطرب لهوى مى گويند.
تمامى مراجع تقليد، «لهوى بودن» را جزء و قيد موسيقى حرام مى دانند ؛ ولى در قيد «طرب انگيزى» اختلاف نظر دارند.216
سوم. آلات موسيقى دو قسم است: آلات مختص حرام؛ آلات مشترك.
«آلات مختص» به آلاتى از موسيقى گفته مى شود كه نوعا در لهو و لعب به كار مى رود و منفعت حلالى در بر ندارد.
«آلات مشترك» به آلاتى از موسيقى گفته مى شود كه هم براى منافع مشروع و حلال به كار مى رود و هم براى منافع نامشروع و حرام.
استفاده از آلات مختص به هيچ وجه جايز نيست ؛ ولى آلات مشترك بستگى به كيفيت نواختن آن دارد.
بيشتر مراجع تقليد217 استفاده از آلات مشترك را به طور مطلق حرام نكرده اند ؛ بلكه براساس كيفيت نواختن آن فتوا داده اند.

حكم نوازندگى
پرسش 283 . حكم نواختن با آلات موسيقى را بيان كنيد؟
همه مراجع (به جز بهجت و صافى ): اگر از آلاتى است كه به لهو و حرام اختصاص دارد، نواختن آن (در هر حال ) جايز نيست ؛ ولى اگر از آلات مشترك باشد، استفاده از آن به منظور منافع مشروع و حلال اشكال ندارد218.
آيات عظام بهجت و صافى: به طور كلى نواختن با آلات موسيقى (لهو )، حرام است219.

حكم انواع موسيقى
پرسش 284 . آيا ميان انواع موسيقى ها ـ از قبيل اصيل(سنتى )، كلاسيك، محلى، پاپ و... ـ تفاوتى در حكم هست؟
همه مراجع: خير، هيچ گونه تفاوتى ميان آنها در حكم نيست و معيار حرمت استماع موسيقى، طرب انگيزى و لهوى بودن آن است.220

شنيدن آهنگ
پرسش 285 . حكم گوش دادن به آهنگ بدون كلام چيست؟
آيات عظام امام، خامنه اى، فاضل و نورى: گوش دادن به هر آهنگى كه مطرب و لهوى و مناسب مجالس گناه وخوش گذرانى است، جايز نيست (هرچند مشتمل بر كلام نباشد)221.
آيات عظام بهجت و صافى: گوش دادن به هر آهنگى كه مطرب و لهوى و مناسب مجالس گناه و خوش گذرانى است، جايز نيست و گوش دادن به آهنگى كه از نواختن آلات موسيقى توليد مى شود، حرام است222.
آيات عظام تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد: گوش دادن به هر آهنگ لهوى كه مناسب مجالس گناه و خوش گذرانى است، جايز نيست (هر چند مشتمل بر كلام نباشد )223.

موسيقى حرام
پرسش 286 . اگر استماع موسيقى هيچ گونه تأثيرى در انسان نداشته باشد، آيا باز حرام است؟
همه مراجع: اگر از نوع موسيقى حرام باشد، گوش دادن به آن جايز نيست ؛ هر چند در شخص تأثير نداشته باشد.224
تبصره. موسيقى حرام، غالباً آثار مخرّبى دارد و باعث بيگانگى از خدا و تحريك شهوت و آلودگى به مفاسد ديگر مى شود ؛ ولى حكم تابع اين امور نيست و اگر به فرض، در موردى موسيقى حرام هيچ تأثيرى در روح و روان انسان بر جاى نگذارد، باز گوش دادن به آن جايز نيست.
 

موسيقى لهوى
پرسش 287 . آيا در موسيقى، «لهوى بودن» آن مطرح است يا محتواى شعرهايى كه خوانده مى شود؟ به تعبير ديگر اگر اشعار خوب و مذهبى در قالب موسيقى مطرب و لهوى خوانده شود، آيا باز حرام است؟
همه مراجع: معيار در حرمت موسيقى، مطرب و لهوى بودن آن است ؛ هر چند محتواى آن اشعار مذهبى و اسلامى باشد.225
تبصره. برخى از مراجع تقليد (آيات عظام: تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد )، قيد «مطرب» را جزء موسيقى حرام نمى دانند.

نواختن موسيقى
پرسش 288 . ويژگى هاى نواختن موسيقى حرام (بدون كلام ) كدام است: داشتن ريتم تند، ايجاد رقص در شنونده، طرب انگيزى آن و يا هيچ كدام؟
آيات عظام امام، خامنه اى، فاضل و نورى: معيار حرمت موسيقى، طرب انگيزى و لهوى بودن آن است كه با مجالس گناه و خوش گذرانى و فساد تناسب دارد.226
آيات عظام بهجت و صافى: استفاده از آلات موسيقى به طور مطلق حرام است.227
آيات عظام تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد: معيار حرمت موسيقى، لهوى بودن آن است كه با مجالس گناه، خوش گذرانى و فساد تناسب دارد.228
تبصره. موسيقى حرام معمولاً داراى نشانه هاى ياد شده است ؛ ولى گاه ممكن است لهوى و مناسب مجالس گناه و خوش گذرانى باشد ؛ اما با وجود آن داراى ريتم تند و ايجاد حالت رقص در شنونده نباشد. در اين صورت نيز گوش دادن به آن حرام است.

موزيك هاى ورزشى
پرسش 289 . اگر گوش دادن به موزيك، باعث نيرو گرفتن و ايجاد علاقه به كار باشد ؛ چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر از نوع موسيقى حرام باشد، گوش دادن به آن جايز نيست (هر چند باعث علاقه پيدا كردن به كار شود ).229

موسيقى تحريكى
پرسش 290 . آيا زن و شوهر به جهت تمايل به يكديگر و افزايش شهوت، مى توانند به موسيقى لهوى گوش فرا دهند؟
همه مراجع: گوش دادن به موسيقى حرام، جايز نيست و صرف افزايش تمايل به همسر، مجوّز شرعى براى استماع آن محسوب نمى شود.230
 

موسيقى درمانى
پرسش 291 . امروزه موسيقى براى معالجه بعضى از بيمارى هاى روانى (مانند افسردگى، اضطراب، مشكلات جنسى و سرد مزاجى زنان ) به كار مى رود، حكم آن چيست؟
همه مراجع: اگر نظر پزشك متخصص و امين، بر اين است كه تنها راه معالجه و درمان آن، استفاده از موسيقى است ؛ گوش دادن به آن ـ به مقدارى كه درمان بيمار اقتضا مى كند ـ اشكال ندارد.231
تبصره. اين فرض بسيار نادر است و خداوند متعال در كارهاى حرام ـ از جمله موسيقى ممنوع ـ شفا قرار نداده است و پاسخ ياد شده تنها در هنگام ضرورت و به مقدار حداقل به كار مى آيد.

مجالس موسيقى
پرسش 292 . در صورتى كه در مجلسى، مجبور باشيم موسيقى مطرب و لهوى را تحمل كنيم، آيا باز هم مرتكب گناه شده ايم؟
همه مراجع: اگر احتمال تأثير مى دهيد ـ با فراهم بودن ساير شرايط ـ بايد نهى از منكر كنيد. اگر نمى پذيرند ـ چنانچه حضور شما در آنجا باعث استماع موسيقى حرام و يا تأييد گناه گردد ـ مجلس را ترك كنيد ؛ مگر آنكه باعث فتنه و فساد شود. در اين صورت ماندن در آن محل به مقدار ضرورت، اشكال ندارد. البته در صورت امكان بايد از گوش دادن به موسيقى حرام، اجتناب ورزيد و اگر صداى آن بدون دلخواه به گوش شما رسيد، اشكال ندارد.232

پرسش 293 . شركت در مجالسى كه موسيقى و ترانه مبتذل پخش مى كنند ـ در حالى كه تذكر دادن فايده ندارد ـ چگونه است؟
همه مراجع: شركت در مجالسى كه باعث استماع موسيقى حرام و يا تأييد گناه مى گردد، جايز نيست ؛ مگر آنكه بتواند نهى از منكر كند.233

تشخيص موسيقى
پرسش 294 . ملاك و مرجع تشخيص موسيقى و غناى حرام در نظام اسلامى كيست: وزارت ارشاد، حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى، كارشناسان موسيقى، فقيهان، عرف مردم و يا شخص؟
همه مراجع: در تعيين و تشخيص موسيقى حرام و حلال، بايد به عرف عام مراجعه كرد.234
تبصره. فقيهان، كارشناسان موسيقى و نهادهاى فرهنگى نيز مى توانند در زمينه موضوعات، اظهار نظر كرده و موسيقى حرام و حلال را (بر اساس نظر عرفى خود ) معرفى كنند.
 

تكثير نوار موسيقى
پرسش 295 . درآمدى كه از رهگذر تكثير و توزيع نوار و سى دى هاى موسيقى به دست مى آيد، حلال است يا حرام؟
همه مراجع: اگر از نوع موسيقى حرام است، خريد و فروش و درآمد حاصل از آن، حرام مى باشد.235

موسيقى شب عروسى
پرسش 296 . حكم استفاده از دف و دايره زنگى در عروسى چيست؟
آيات عظام امام، خامنه اى و فاضل: استفاده از آلات موسيقى براى نواختن موسيقى مطرب و لهوى (مناسب مجالس گناه و خوش گذرانى )، جايز نيست و بين مجلس عروسى و غير آن، تفاوتى وجود ندارد.236
آيات عظام بهجت و صافى: استفاده از آلات موسيقى به طور كلى جايز نيست و بين مجلس عروسى و غير آن، تفاوتى وجود ندارد.237
آيات عظام تبريزى، سيستانى، مكارم، نورى و وحيد: استفاده از آلات موسيقى براى نواختن موسيقى لهوى (مناسب مجالس گناه و خوش گذرانى )، جايز نيست و بين مجلس عروسى و غير آن، تفاوتى وجود ندارد.238
 

مجالس عروسى
پرسش 297 . آيا جايز است زن در شب عروسى (در مجلس زنان )، غنا و آواز بخواند و عده اى به رقص و زدن بر روى ميز و صندلى مشغول شوند؟ حكم شرعى چنين مجلسى چيست (البته از آلات موسيقى استفاده نمى شود )؟
همه مراجع (به جز تبريزى و خامنه اى ): در فرض مذكور اشكال دارد.239
آيه اللّه تبريزى: اگر مرد يا پسرمميز در مجلس زنانه حضورنداشته باشد و ازموسيقى لهوى نيز استفاده نكنند ؛ آواز زن در مجلس زنان و رقص زن براى زنان و زدن بر ميز و صندلى و مانند آن ـ كه از آلات موسيقى محسوب نمى شود ـ اشكال ندارد.240
آيه اللّه  خامنه اى: اگر كيفيت زدن به شيوه متداول در عروسى هاى سنتى باشد و لهو محسوب نشود و نيز رقص زن براى زنان، باعث تحريك شهوت و يا مفسده ديگر نگردد، اشكال ندارد.241

موسيقى مجلس عروسى
پرسش 298 . اگر به مجلس عروسى و مانند آن دعوت شديم ؛ ولى در آنجا موسيقى و ترانه مبتذل پخش كردند، تكليف چيست؟ آيا بايد محل را ترك كنيم؟
همه مراجع: اگر احتمال تأثير مى دهيد، با فراهم بودن شرايط، نهى از منكر كنيد و اگر نمى پذيرند ـ چنانچه حضور شما باعث استماع موسيقى حرام يا تأييد گناه گردد ـ بايد مجلس را ترك كنيد ؛ مگر آنكه عسر و حرج لازم آيد.242
 

آهنگ هاى صدا و سيما
پرسش 299 . گاهى از صدا و سيما و يا نوار ضبط صوت، آهنگ هايى پخش مى شود كه به نظر مى رسد مناسب با مجالس لهو و خوش گذرانى است ؛ در حالى كه در نظر ديگران اين چنين نيست! آيا مى توانم آنان را از گوش دادن به آن منع كنم؟
همه مراجع: بر شما واجب است به آن گوش ندهيد ؛ ولى نهى ديگران، مبتنى بر اين است كه آنان هم آن را موسيقى حرام بدانند.243
تبصره. يكى از شرايط وجوب فريضه امر به معروف و نهى از منكر، آن است كه حرام بودن منكر، درباره انجام دهنده آن ثابت باشد و يا او بر گناه اصرار ورزد. فرض مسأله در جايى است كه موسيقى ياد شده، در نظر ديگران از نوع موسيقى حلال است ؛ در نتيجه نهى از منكر در اينجا ساقط مى شود.

آهنگ مبتذل
پرسش 300 . استفاده از آهنگ هاى مبتذل (موسيقى حرام )، در مجالس عروسى زنان چه حكمى دارد؟
همه مراجع: گوش دادن به موسيقى حرام ـ هر چند در مجالس عروسى زنان ـ جايز نيست.244
تبصره. «موسيقى» و «غنا و آوازخوانى» دومقوله است. آنچه كه در مجالس عروسى زنان جايز شمرده شده، غنا و آوازخوانى زن است ؛ ولى موسيقى لهوى، در هر حال و زمانى حرام است.

موسيقى محل كار
پرسش 301 . من در مكانى كار مى كنم كه صاحب آن هميشه به نوارهاى موسيقى مبتذل و حرام گوش مى دهد و من هم مجبور به شنيدن آن هستم ؛ آيا اين كار براى من جايز است يا خير؟
همه مراجع: اگر احتمال تأثير مى دهيد ـ با تحقّق ساير شرايط ـ بايد او را نهى از منكر كنيد و اگر نمى پذيرد، چنانچه مجبوريد در آن مكان حضور داشته باشيد، كاركردن در آنجا براى شما اشكال ندارد ؛ ولى بايد به موسيقى حرام گوش ندهيد. و اگر صداى آن بدون دلخواه به گوش شما رسيد، اشكال ندارد.245
تبصره. اگر اين شخص بتواند بدون زحمت و مشقّت، شغل مناسب ديگرى پيدا كند، بايد اين راه را برگزيند. فرض مسأله جايى است كه ترك آن مكان و انتخاب شغل ديگر، براى او دشوار و حرجى است.

كف زدن
پرسش 302 . حكم دست زدن در مراسم عروسى چيست؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و مكارم: اگر به طور متعارف و غير لهوى باشد، اشكال ندارد.246
آيات عظام تبريزى، سيستانى و فاضل: دست زدن فى نفسه (به تنهايى)، اشكال ندارد.247
آيه اللّه  نورى: اگر جلف و سبك نباشد، اشكال ندارد.248
آيه اللّه  وحيد: احتياط واجب در ترك آن است.249

جشن ولادت امامان (علیهم السلام) 
پرسش 303 . حكم دست زدن در مراسم و جشن هايى كه به مناسبت ايام ولادت و اعياد امامان (علیهم السلام)  برگزار مى شود، چيست؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى، فاضل و مكارم: اگر دست زدن به نحو متعارف (غيرلهوى ) باشد، اشكال ندارد ؛ ولى اين كار با مجالس اهل بيت (علیهم السلام)  مناسبت ندارد و بهتر است فضاى اين مراسم، به ذكر صلوات و تكبير و مانند آن، معطر گردد.250
آيات عظام تبريزى و سيستانى: دست زدن در اين گونه مجالس، اشكال ندارد ؛ ولى اين كار با مجالس اهل بيت (علیهم السلام)  مناسبت ندارد و بهتر است فضاى اين مراسم، به ذكر صلوات و تكبير و مانند آن معطّر گردد.251
آيه اللّه  نورى: دست زدن در اين گونه مجالس ـ اگر سبك و جلف نباشد ـ اشكال ندارد ؛ ولى بهتر است فضاى اين مراسم، به ذكر صلوات و تكبير و مانند آن معطّر گردد.252
آيه اللّه  وحيد: احتياط واجب در ترك آن است.253
 

حكم رقص
پرسش 304 . آيا رقص زن و مرد اشكال دارد؟
آيات عظام امام و خامنه اى: رقص اگر باعث تحريك شهوت، ارتكاب گناه و يا ترتّب مفسده شود و يا زن در بين مردان نامحرم برقصد، حرام است.254
آيه اللّه  بهجت: به طور كلى رقص اشكال دارد.255
آيه اللّه  تبريزى: رقص زن براى شوهر و رقص زن براى زنان، در مجالس عروسى و مانند آن ـ در صورتى كه در معرض نگاه مرد (حتى پسر مميز ) نبوده و مشتمل بر حرام ديگرى مثل موسيقى و مانند آن نباشد ـ اشكال ندارد. رقص در غير اين دو مورد، از مصاديق لهو بوده و سزاوار است كه مؤمن، از لهو اجتناب كند.256
آيات عظام سيستانى و وحيد: تنها رقص زن براى شوهر و بر عكس آن، جايز است.257
آيات عظام صافى، فاضل و مكارم: تنها رقص زن براى شوهر جايز است.258

رقص همسر
پرسش 305 . آيا زن مى تواند براى شوهرش برقصد و همراه با آن، به موسيقى طرب انگيز و شاد گوش كنند؟
همه مراجع (به جز بهجت ): رقص زن براى شوهر، در صورتى كه با موسيقى حرام همراه نشود، جايز است.259
آيه اللّه  بهجت: اگر همراه با موسيقى حرام انجام گيرد، جايز نيست و اگر بدون آن باشد، بنابر احتياط واجب جايز نيست.260

نگاه به رقص
پرسش 306 . آيا نگاه به رقص از تلويزيون داخلى و خارجى، اشكال دارد؟
همه مراجع: نگاه به رقص از تلويزيون، اگر باعث تحريك شهوت يا استماع موسيقى حرام و يا مفسده گردد، جايز نيست.261
تبصره. نگاه به رقص از طريق تلويزيون، حكم حضور در مجلس گناه را ندارد ؛ مگر آنكه باعث گناه و مفسده شود.

خوانندگى زن
پرسش 307 . گوش دادن به نوارى كه خواننده اش زن باشد واز سروده هاى شعرايى مثل حافظ و مولوى و... استفاده كند، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، بهجت، صافى، فاضل، مكارم و وحيد: گوش دادن به آن جايز نيست.262
آيات عظام تبريزى، خامنه اى، سيستانى و نورى: گوش دادن به آواز زن، اگر غنا نباشد و باعث التذاذ جنسى و تهييج شهوت نشود و مفسده اى بر آن مترتب نگردد، اشكال ندارد.263
تبصره. «غنا» عبارت است از ترجيع صدا، به نحوى كه طرب انگيز و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد.
 

همخوانى زنان
پرسش 308 . همخوانى زنان و يا زنان و مردان در سرودها و تواشيح، چه حكمى دارد و آيا شنيدن آن جايز است؟
همه مراجع (به جز بهجت، صافى و مكارم ): اگر به صورت غنا نباشد و باعث تهييج شهوت و مفسده نگردد، اشكال ندارد.264
آيات عظام بهجت، صافى و مكارم: اگر باعث مفسده شود، حرام است و بدون آن نيز بنابر احتياط واجب، جايز نيست.265

مداحى زنان
پرسش 309 . در برخى موارد مرثيه خوانى و يا مداحى زنان در مجلس خودشان، به گونه اى است كه صداى آنان با بلندگو به گوش مردان رهگذر مى رسد ؛ آيا اين عمل جايز است؟
همه مراجع (به جز مكارم ): اگر صداى آنان در معرض ريبه، تلذّذ و تهييج شهوت باشد، جايز نيست.266
آيه اللّه  مكارم: خير، جايز نيست.267

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

. لقمان 31 ، آيه 6.
209. ر.ك: امام خمينى، المكاسب المحرمة، ج1، ص224ـ198 ؛ حسينى، على، الموسيقى، ص16و17 ؛ تبريزى،استفتائات، س1046و1047و1048 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س 974 و 978 و 979.
210. رك: لقمان 31 ، آيه 6 ؛ فرقان (25 )، آيه 72 ؛ مؤمنون (23 )، آيه 3 ؛ حج (22 )، آيه 30 ؛ قصص (28 )، آيه 55.
211. عده اى از فقيهان دين در كتب استدلالى خود و برخى از نويسندگان در نوشته هاى فارسى اظهار مى دارند كه دو تن از فقيهان شيعى فيض كاشانى و محمد باقر سبزوارى قائل به حليت غنا هستند ؛ ولى با كمى تأمل و درنگ در كلام آنان، در خواهيم يافت كه آنان نيز در اصل حرمت غنا ترديدى ندارند و تنها در برخى ويژگى ها و خصوصيات با آنان اختلاف نظر دارند. ر.ك: سيدابوالقسم، خويى، مصباح الفقاهه، ج 1، باب الغناء ؛ امام خمينى، المكاسب المحرمة، ج 1، باب الغناء.
212. در حديثى از نبى اكرم (صلی الله علیه و آله)  آمده است: «الغِناءُ رُقِيَّةُ الزِّنا» ؛ «غنا نردبان زنا است»: بحارالانوار، ج 76، باب 99، الغناء.
213. در آيه 6 از سوره «لقمان» يكى از عوامل گمراهى از سبيل الهى «لهو الحديث» دانسته شده و «لهو» آن چيزى است كه انسان را به خودش آنچنان مشغول كند كه باعث غفلت و بازماندن از كارهاى مهم تر شود، و در روايات اسلامى از آن به «غنا» تفسير شده است: وسائل الشيعه، ج 12، باب 99، ابواب مايكتسب به.
214. ر.ك: تفسير نمونه، ج 17، ص 24.
215. المكاسب المحرمه، ج 1، باب الغناء.
216. آيات عظام سيستانى، تبريزى، وحيد و مكارم، موسيقى لهوى را حرام مى دانند ؛ اگرچه طرب انگيز نباشد.
217. آيه اللّه  بهجت و آيه اللّه  صافى، استفاده از هر نوع آلات موسيقى را حرام مى دانند.
218. امام، استفتائات، ج 2، مكاسب محرمه ، س30 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات س1164 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س992 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1 س 524 و 525 و ج 2، س 707 و 710 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1054 و 1065 و صراط النجاة، ج 1، س 1005 ؛ دفتر: سيستانى، وحيد و نورى.
219. صافى، جامع الاحكام، ج 1 س 1003 و 1015 و 1018 ؛ دفتر: بهجت.
220. صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1002 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1127 و 1146 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 527 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1043 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى، ش 26 و 22 و 5 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 548 و دفتر: بهجت، وحيد، امام، فاضل.
221. امام، استفتائات، ج 2، مكاسب محرمه ، س 27 و 28 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 995 و 999 و 1005 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 1140 ؛ نورى، توضيح المسائل، مسائل مستحدثه.
222. صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1018 ؛ بهجت: دفتر.
223. تبريزى، استفتائات، س 1046 و 1065 ؛ سيستانى، sistani.org، موسيقى، ش 5 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2،703 و 708 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3 م 17.
224. امام، استفتائات، ج 3، سؤالات متفرقه، س 110 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 694 و 698 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1003 و 1017 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1131 و 1135 و 1155 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى، ش 15 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1039 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 996 ؛ دفتر: بهجت، وحيد و نورى.
225. امام، استفتائات، ج 2، مكاسب محرمه، س 25 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1157 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 1449 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1003 ؛ نورى، توضيح المسائل، مسائل مستحدثه ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 8 و 17 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 999 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج1،1008 و 1025 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى، ش 5 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 708.
226. امام، استفتائات، ج 2، مكاسب محرمه، س 27 و ج 3، سؤالات متفرقه، س 107 و تحريرالوسيله، ج 1، مكاسب محرمه، م 13 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1005 و 987 و 988 و 974 ؛ نورى، توضيح المسائل، مسائل مستحدثه ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1127و1132.
227. صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 995 و 1018 و دفتر: بهجت.
228. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 20 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 17 ؛ تبريزى، التعليقة على منهاج الصالحين، المكاسب المحرمه، م 17 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 519 و 520.
229. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1143 و 1157 و 1147 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 999 و 1005 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 520 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 988 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 1014 و ج 5، س 1149 ؛ دفتر: بهجت، وحيد، نورى، سيستانى و امام.
230. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1152 و 1155 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 999 و 1005 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1083 و صراط النجاة، ج 5، س 1149 ؛ دفتر: امام، بهجت، وحيد، مكارم، نورى، سيستانى و فاضل.
231. مكارم، استفتائات، ج 2، س 714 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1004 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1151 ؛ دفتر: بهجت، وحيد، نورى، امام، تبريزى، سيستانى و فاضل.
232. دفتر: همه مراجع.
233. مكارم، استفتائات، ج 2، س 719 و ج 1، س 537 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1011 و 1013 و ج 2 س 1466 و 1477 و 1475 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1045 و 1071 و 1074 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 948 و 946 و 950 و ج 2، س 947 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 11427 و 1429 و 1154 و دفتر: بهجت، وحيد.
234. مكارم، استفتائات، ج 2، س 659 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 994 و 1018 و 1020 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1077 و 1050 و 1059 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 996 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1154 و 1127 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، م 20 ؛ نورى، استفتائات، ج 1 س 1008 و وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 17.
235. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1210 و 1165 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 812 و ج 1، س 518 ؛ توضيح المسائل، مراجع م 2055 و 2067 و 2068 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2051 و 2062 و 2063 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2063 و 2075 و 2076.
236. امام ،استفتائات، مكاسب محرمه، س 25 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1134 و دفتر: فاضل.
237. دفتر: بهجت، صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1006 و 1009.
238. تبريزى، استفتائات، س 1054 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى، ش 2 و منهاج الصالحين، ج 2 م 20 ؛ نورى، استفتائات، ج 2 س 571 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 525 و 528 ؛ دفتر: وحيد.
239. مكارم، استفتائات، ج 1، س 535 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1023 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1736 و 1737 ؛ دفتر: سيستانى، امام، نورى، وحيد و بهجت.
240. تبريزى، صراط النجاة، ج 6، س 1456 و 1448 و 1444.
241. اجوبة الاستفتائات، س 1133 و 1134 و 1166.
242. مكارم، استفتائات، ج 1، س 1160 و ج 2، س 1388 و 719 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1013 و 1011 و ج 2، س1482 و 1459 و 1010 و 1475 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1071 و 1074 و 1045 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 948 و 946 و 950 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1167 و 1174 و 1064 و 1193 و 1429 و 1154 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى، ش 13 ؛ دفتر: امام، بهجت، وحيد، نورى.
243. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 929 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1140 ؛ امام، تحرير الوسيله، ج 1، القول فى شرايط وجوبهما، م 2 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 1271، الرابع ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1271، الرابع ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1271، الرابع ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1475 ؛ دفتر: بهجت، نورى، مكارم.
244. امام، تحريرالوسيله، ج 1، م 13 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1134 ؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م 20 و وسليه النجاة، ج 1، م 1449 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 997 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 2، 20 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 17 ؛ تبريزى، استفتائات، 1057 و التعليقة على منهاج الصالحين، المكاسب المحرمه، م 17 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 528 ؛ صافى، هدايه العباد، ج 1، م 1698 و جامع الاحكام، ج 2، س 1585 ؛ دفتر: نورى.
245. مكارم، استفتائات، ج 1، س 1160 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 1016 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 1،س 1004 و استفتائات، س 1071 و 1074 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 933 و 947 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1138 و 1158 و 1064 ؛ دفتر: بهجت، وحيد، امام و نورى.
246. مكارم، استفتائات، ج 2، س 538 و 539 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1581 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1051 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1181 و 1180 ؛ بهجت، توضيح المسائل، متفرقه، م 30 ؛ دفتر: امام.
247. تبريزى، استفتائات، س 1051 ؛ سيستانى، Sistani.org، موسيقى ش 5.
248. استفتائات، ج 2، س 584.
249. دفتر: وحيد.
250. مكارم، ج 1، س 539 و 538 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1583 و 1581 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1181 ؛ بهجت ،توضيح المسائل، متفرقه م 30 و فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1736 و 1735.
251. تبريزى، استفتائات، س 1037 و صراط النجاة، ج 1، س 1020 ؛ سيستانى، Sistani.org، كف زدن ش 3 و 4.
252. استفتائات، ج 2، س 548.
253. دفتر: وحيد.
254. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1168 ؛ دفتر: امام.
255. دفتر: بهجت.
256. استفتائات، س 1042.
257. سيستانى، Sistani.org، رقص ش 7 ؛ دفتر: وحيد.
258. مكارم، استفتائات، ج 1، س 534 و 535 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1580 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1736 و 1738 ؛ نورى، استفتائات، ج 2 س 574.
259. تبريزى، استفتائات، س 1042 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1174 و 1171 ؛ امام، استفتائات، ج 2، س 35 و 25 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 574 و توضيح المسائل، مسائل مستحدثه ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 534 و 535 و 520 ؛ دفتر: وحيد ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1580 و 1585 ؛ فاضل، ج 1، س 1737 و 989 ؛ سيستانى، Sistani.org، رقص، ش 2.
260. دفتر: بهجت.
261. مكارم، استفتائات، ج 1، س 821 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1169 ؛ دفتر: همه مراجع.
262. صافى، جامع الاحكام، ج2، س1671 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1724 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س 709 و ج 1، س 526 ؛ دفتر: بهجت، امام و وحيد.
263. تبريزى، استفتائات، س1058 و 1049 و 1075 ؛ سيستانى، Sistani.org، غناء ، ش6 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1145 ؛ نورى، استفتائات، ج1، س444 و ج2، س542 و 544 و 549.
264. امام، استفتائات، ج3، نظر ، س64 ؛ تبريزى، استفتائات، س1058 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1145 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س544 و 545 و 549 ؛ سيستانى، Sistani.org،غناء ، س6 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س1722 و 977 و دفتر: امام، سيستانى و وحيد.
265. مكارم، استفتائات، ج1، س522 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1674 و 1675 و دفتر: بهجت.
266. فاضل، جامع المسائل، ج1 س2182 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج2، س1681 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س1145 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س545 ؛ امام، استفتائات، ج3، احكام نظر ، 57 و 65 ؛ تبريزى، استفتائات، س1058 ؛ دفتر: وحيد، بهجت و سيستانى.

احکام نذر


احكام نذر

اهميت نذر
پرسش 270 . درباره اهميت نذر و سابقه تاريخى آن توضيح دهيد؟
«يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً » ؛ «آنان به نذر خويش وفا مى كنند و از روزى كه شر و عذابش گسترده است (قيامت ) مى ترسند».181
«نذر» در لغت به معناى وعده دادن و پيمان به چيزى است و در اصطلاح پيمان خاصى با خداوند است كه انسان آن را بر خود واجب مى كند. نذر به دو صورت مى تواند انجام گيرد: نذر مشروط و نذر مطلق.
«نذر مشروط» آن است كه شخص به خاطر انجام دادن عمل نيك و يا اجتناب از كار ناشايست، آن را بر خود واجب مى كند تا در نتيجه آن، خداوند متعال حاجت او را برآورد. به عنوان مثال مى گويد: «اگر فرزندم خوب شد و سلامتى خود را بازيافت، هزار تومان به فقير كمك مى كنم».
«نذر مطلق» نذرى است كه هيچ قيد و شرطى در آن مطرح نيست ؛ به عنوان مثال مى گويد: «من براى خدا نذر مى كنم كه نماز شب بخوانم».
نذر داراى پيشينه زيادى است و انسان در طول تاريخ از آن سود جسته و با نذر سعى كرده تا رضايت معبود خويش را در جهت تأمين نيازهايش جلب كند. اين امر همواره مورد توجّه پيامبران و امت هاى گذشته بوده182 و در اسلام نيز مشروعيت يافته است. قرآن كريم در آياتى، داستان نذر حضرت مريم (علیهاالسلام)  و مادرش را بيان مى كند.183 همچنين ويژگى هاى بندگان خدا را وفاى به نذر برمى شمارد: «آنان به نذر خويش وفا مى كنند و از روزى كه شرّ و عذابش گسترده است (قيامت ) مى ترسند».184
امام صادق (علیه السلام)  در شأن نزول اين آيه مى فرمايد: «هنگامى كه حسن و حسين (علیهم السلام)  مريض بودند، روزى پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله)  به ملاقات آنان آمد و به على (علیه السلام) فرمود: خوب است جهت سلامتى فرزندانت نذر كنى. على (علیه السلام)  فرمود: من نذر مى كنم: «چنانچه اين دو بهبود يابند، سه روز را به جهت تشكر از خداوند روزه بگيرم». سپس فاطمه (علیهاالسلام)  و فضه (خدمتگزار آنان )، همين نذر را تكرار كردند. خداى متعال نيز لباس عافيت به اندام آن دو امام پوشاند و ايشان نيز روزه گرفتند»185.
نذر ممكن است حكمت هاى گوناگونى داشته باشد كه مهم ترين آنها، رسيدن به مطلوب و برآورده شدن حاجت و تقويت انگيزش در جهت سير و سلوك معنوى است.
نذر يكى از احكام عملى و جارى اسلام و داراى احكام و شرايطى است. اين عمل نياز به صيغه خاص دارد كه اگر به هر زبانى خوانده شود، كفايت مى كند. البته بايد نام «اللّه» يا ترجمه آن ذكر شود. بدون رعايت اين شرايط، نذر تحقق نمى يابد. پس اگر بگويد: «چنانچه مريض من خوب شود، براى خدا بر من است كه ده تومان به فقير بدهم»، نذر او صحيح است.
 

شرايط نذر
پرسش 271 . شرايط نذر كدام است؟
شرايط نذر عبارت است از:
1. نذر كننده بالغ باشد، عاقل و با قصد و اختيار باشد.
2. انجام دادن آن ممكن باشد.
3. انجام دادن آن مطلوب شرع باشد (مانند نماز، روزه، قربانى كردن، كمك به ديگران، عيادت مريض و... ).
4. ترك آنها مطلوب شرع باشد (ترك حرام يا مكروه ).
تبصره. اگر متعلق نذر مباح باشد ؛ يعنى، انجام دادن يا ترك آن از هر جهت مساوى باشد، نذر باطل است. اما اگر انجام دادن يا ترك آن، از جهتى بهتر باشد، صحيح است. براى مثال نذر كند: غذايى بخورد كه براى عبادت نيرو بگيرد و يا غذايى نخورد كه مايه سستى بدن او از انجام دادن عبادت مى شود.

صيغه نذر
پرسش 272 . صيغه نذر چيست و آيا جمله خاصى دارد؟
همه مراجع: آرى، نذر صيغه خاصى دارد ؛ براى مثال شخصى در مورد شفا يافتن بيمارى اش نذر مى كند كه مبلغى به فقير بدهد ؛ پس چنين مى گويد: «اِنْ شَفَى اللّه  مَرَضى فَلِلّهِ عَلىَّ اَن اُعْطِىَ الْفَقيرَ كَذا». البته لازم نيست به عربى بخواند. همين اندازه كافى است كه بگويد: اگر بيمارى من شفا يابد، براى خدا بر عهده من است كه فلان مبلغ را به فقير بدهم.186
 

تغيير نذر
پرسش 273 . آيا تغيير نذر جايز است؟ براى مثال كسى كه نذر كرده در روز عاشورا، به مردم حليم بدهد، آيا مى تواند به جاى آن خوراكى ديگرى بدهد؟ يا حليم را در روزهاى ديگر ماه محرم به مصرف برساند؟
همه مراجع: اگر نذر طبق صيغه معتبر شرعى بوده، تغيير آن جايز نيست ؛ بلكه بايد به همان صورت كه نذر كرده، عمل كند و در غير اين صورت تغيير مورد نذر، اشكال ندارد.187

عمل به نذر
پرسش 274 . آيا عمل به نذر فورى است؟ مثلاً چنانچه شخص نذر كند كه اگر حاجتش برآورده شود، ده روز روزه بگيرد ؛ آيا بايد بلافاصله اين كار را بكند؟
همه مراجع: اگر براى گرفتن روزه ها زمان معيّن نكرده، لازم نيست بعد از برآورده شدن حاجتش، بلافاصله روزه بگيرد.188
تبصره. البته سهل انگارى و كوتاهى در عمل به نذر، جايز نيست.

زمان نذر
پرسش 275 . اگر انسان براى نذر خود وقت تعيين كند ؛ ولى در زمان خود نتواند آن را انجام دهد، وظيفه اش چيست؟
همه مراجع: اگر نذر او روزه است، چنانچه در وقت عمل به آن عذرى مانند بيمارى، سفر ضرورى و... پيش آيد، عمل به آن واجب نيست و كفاره هم ندارد ولى بايد قضاى آن را بجا آورد. و در غير روزه، اگر در وقت انجام دادن نذر، نتواند آن را به جا آورد، تكليف از او ساقط است و كفاره هم ندارد.189

شك در نذر
پرسش 276 . نذرى كرده ام، ولى بين دو چيز (روزه گرفتن و صدقه دادن به فقير ) شك دارم و نمى دانم كدام يك از آن دو است ؛ تكليف چيست؟
همه مراجع: بايد احتياط كرده و به هر دو عمل كنيد.190

فراموشى نذر
پرسش 277 . كسى نذر كرده به فقير مبلغى پول بدهد، ولى فراموش كرده كه مقدار آن چقدر است ؛ تكليف چيست؟
همه مراجع: اگر نذر طبق صيغه معتبر شرعى بوده، مى تواند به مقدار حداقل اكتفا كند. به عنوان مثال اگر بين هزار تومان يا بيشتر ترديد دارد ؛ پرداخت همان هزار تومان كافى است [ و اگر بيشتر هم بدهد، كار پسنديده اى است].191

كفاره نذر
پرسش 278 . كفاره نذرى كه از روى عمد به جا نياورده و چندين مدت از زمان آن گذشته، چگونه است؟
همه مراجع (به جز تبريزى، خامنه اى، سيستانى و وحيد ): كفاره آن آزاد كردن يك بنده، يا اطعام شصت فقير و يا گرفتن دو ماه روزه پى درپى به طور تخيير است.192
آيات عظام تبريزى، خامنه اى، سيستانى و وحيد: كفّاره آن آزاد كردن يك بنده يا اطعام ده فقير يا پوشاندن آنان است و اگر اينها را نتوانست، بايد سه روز پى در پى روزه بگيرد.193

نذر فرزند
پرسش 279 . آيا براى نذر اجازه پدر لازم است؟
آيات عظام امام و خامنه اى: خير، اجازه پدر لازم نيست و او نمى تواند فرزند را از نذر منع كند.194
آيه اللّه  بهجت: بنا بر احتياط واجب، اجازه پدر لازم است و اگر بدون اجازه او نذر كند، بنا بر احتياط بايد به نذرش عمل كند195.
آيات عظام تبريزى، صافى، فاضل، نورى و وحيد: خير، اجازه پدر لازم نيست ؛ ولى اگر پدر از كارى منع كند كه فرزند نذر آن را كرده، نذر او صحيح نيست.196
آيه اللّه  سيستانى: خير، اجازه پدر لازم نيست ؛ ولى اگر پدر از كارى منع كند كه فرزند آن را نذر كرده ـ چنانچه نهى او از روى شفقت و دوستى باشد و مخالفت فرزند باعث آزار او گردد ـ نذر او صحيح نيست197.
آيه اللّه  مكارم: خير، اجازه پدر لازم نيست ؛ مگر آنكه كار او باعث آزار پدر باشد. در اين صورت نذر صحيح نيست198.
 

نذر زن
پرسش 280 . آيا زن مى تواند بدون اذن شوهر، از مال خودش نذر كند؟
آيات عظام امام و خامنه اى: خير، نذر زن در اموال خودش، بدون اذن شوهر صحيح نيست.199
آيه اللّه  بهجت: نذر زن بدون اذن شوهر [ حتى در اموال خودش]، بنابر احتياط واجب صحيح نيست.200
آيات عظام تبريزى و مكارم: اگر نذر زن مزاحم حقوق شوهر باشد، بدون اذن او [ در هر حال ]صحيح نيست و اگر مزاحم نباشد، احتياط مستحب آن است كه با اجازه او باشد [ حتى در اموال خودش].201
آيات عظام سيستانى، صافى و وحيد: اگر نذر زن مزاحم حقوق شوهر باشد، بدون اذن او (در هر حال ) صحيح نيست و بنابر احتياط واجب در اموال خودش نيز ـ غير از حج، زكات، صله رحم و احسان به پدر و مادر ـ با اذن شوهر نذر كند.202
آيه اللّه  فاضل: اگر نذر زن مزاحم حقوق شوهر باشد، بدون اذن او [ در هر حال] صحيح نيست و اگر مزاحم نباشد، احتياط واجب آن است كه با اذن او باشد ؛ به خصوص در نذر اموال (هر چند متعلق به خودش باشد ).203
آيه اللّه  نورى: آرى، نذر زن از مال خودش، بدون اذن شوهر صحيح است.204
 

نذر روزه
پرسش 281 . آيا نذر روزه در سفر صحيح است؟
آيات عظام امام، تبريزى، صافى، فاضل، نورى و وحيد: در مسافرت، نذر روزه جايز نيست.205
آيات عظام بهجت، خامنه اى و سيستانى: آرى، در مسافرت نذر روزه جايز و صحيح است.206
آيه اللّه  مكارم: روزه در سفر در هر صورت جايز نيست، هر چند نذر كرده باشد.207

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

181. انسان 76 ، آيه 7.
182. فقه القرآن، ج 2، ص 275.
183. آل عمران 3 ، آيه 36.
184. انسان 76 ، آيه 7.
185. وسائل الشيعه، ح 23، باب 6 ؛ ميزان الحكمه، ح 10، ص 48.
186. توضيح المسائل مراجع، م 2641 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2705 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2639 و خامنه اى، استفتاء، س 1060 و 1100.
187. توضيح المسائل مراجع، م 2651 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2715 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2649 و خامنه اى، استفتاء، س 1072.
188. توضيح المسائل مراجع، م 2652 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2650 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2716 و خامنه اى، استفتاء، س 1116.
189. امام، تحرير الوسيلة، ج 2، النذر، م 11، 12 و 24 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1729 و توضيح المسائل مراجع،2653 ؛ صافى، هداية العباد، ج 2، النذر، م 11، 12 و 24 ؛ سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 2647 و 2653 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 1074 و دفتر: فاضل، نورى، مكارم، وحيد، بهجت.
190. خامنه اى، استفتاء، س 1109، فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1329 و دفتر: همه مراجع.
191. فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1173 ؛ تبريزى، استفتائات، س 1731 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1109 و دفتر: همه مراجع.
192. توضيح المسائل، مراجع، م 2654 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2652.
193. تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1564 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 746 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 1149 و 1109 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 3، م 1564.
194. امام، تحرير الوسيله، ج 2، النذر، م 3 و خامنه اى، استفتاء، س 1067.
195. دفتر: بهجت.
196. توضيح المسائل مراجع، م 2646 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2644 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 2710.
197. توضيح المسائل مراجع، م 2646.
198. توضيح المسائل مراجع، م 2646.
199. امام، استفتائات، ج 2، نذر، س 10 و خامنه اى، استفتاء، س 1093.
200. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 2644.
201. مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 2644 و تبريزى، منهاج الصالحين، ج 2، م 1551.
202. صافى و سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 2644 و وحيد، توضيح المسائل، م 2708.
203. فاضل، توضيح المسائل مراجع، م 2644.
204. استفتائات، ج 1، س 759.
205. نورى، استفتائات، ج 1، س 231 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 584 ؛ دفتر: وحيد، تبريزى، امام و صافى.
206. دفتر: خامنه اى، سيستانى و بهجت.
207. مكارم، استفتائات ، ج 2، س 482 و 475.

احکام خمس

احكام خمس

اهميت خمس
پرسش 231 . درباره خمس و اهميت آن توضيح دهيد؟
«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ ءٍ فَأنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ »78 ؛ «و بدانيد كه هر چه غنيمت گرفتيد، يك پنجم آن براى خدا و رسول و از آن خويشاوندان [ او] و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است».
«خمس» در لغت به معناى پنج يك مى باشد و در اصطلاح فقه عبارت است از: «پرداخت يك پنجم درآمدى كه از راه زراعت، صنعت، تجارت، پژوهش و يا از طريق كارگرى و كارمندى در مؤسسات گوناگون، به دست مى آيد.79 خمس به امام (علیه السلام)  و سادات اختصاص مى يابد و بايد آن را در عصر غيبت به فقيه جامع شرايط داد».80
شارع مقدس به صاحب مال، فرصت داده چنانچه تا يك سال، آن را در مؤونه و نيازهاى خود و خانواده استفاده نكند و تمام و يا مقدارى از آن تا پايان سال زياد بيايد، خمس آن را بپردازد.
آيه خمس، در عصر رسالت، نازل شده و پيامبراكرم (صلی الله علیه و آله)  اين فريضه را به اجرا درآورده است. به طور مسلّم آن حضرت، خمس غنيمت هاى جنگى را دريافت مى كرد. اما خمس سود تجارت ـ هر چند بنا به ضرورت و مصالحى ـ تا عصر امامان (علیهم السلام)  به تأخير افتاد ؛ ولى بى شك وجود آن در دوره امامان، غيرقابل انكار است.81
«خمس» يكى از فريضه هاى اسلامى است و قرآن مجيد آن را در كنار جهاد قرار داده و هر دو را از ريشه ايمان دانسته است ؛ چه اينكه نشانه صداقت ايمان، مبارزه با مال اندوزى و تطهير نفس است. حضرت باقر (علیه السلام)  فرموده است: «براى هيچ كس جايز نيست از مالى كه خمس به آن تعلق گرفته، چيزى بخرد ؛ مگر اينكه حق ما را به ما برساند».82
آيه 41 سوره «انفال» به طور روشن و صريح، بر اصل وجوب خمس دلالت مى كند ؛ از اين رو شيعه و سنى بر اصل آن اتفاق نظر دارند. البته ممكن است دلالت آيه بر مواردى از آن ( مانند درآمد كسب ) روشن و شفاف نباشد ؛ ولى بى شك به كمك روايات متعددى، به خوبى وجوب خمس درآمد استفاده مى شود.83
خمس داراى حكمت ها و اسرار گوناگونى است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:
1. خمس به منظور تأمين هزينه هاى امام (علیه السلام)  به عنوان رئيس حكومت، براى پيشبرد نظام اسلامى و اداره جامعه، واجب گرديده است84 ؛ از اين رو در روايت از خمس به عنوان «وجه الاماره» ياد شده است.85
2. خداوند متعال براى حفظ كرامت و عزت پيامبر اسلام، محل تأمين بودجه فقيران بنى هاشم و منسوبان به آن حضرت را از خمس قرار داد و سهم آنان را قرين سهم خود و رسول كرد تا زمينه تحقير نسبت به آنان از بين برود.86
3. خمس براى تأمين بودجه هر كار خيرى است كه امام بخواهد انجام دهد و براى هر موردى كه صلاح بداند، مصرف كند.87
4. خمس وسيله اى براى رشد و كمال انسان محسوب مى شود كه اداى آن، باعث جلب روزى و وسيله آمرزش گناهان مى گردد.88
5. خمس براى احياى دين خدا و تحقّق حكومت اسلامى واجب گرديده است.89

پرسش 232 . مؤونه چيست؟
«مؤونه» به مخارجى گفته مى شود كه در زندگى، هزينه مى گردد و شامل موارد ذيل است:
1. هزينه هاى زندگى شخصى ؛ مانند: خوراك و پوشاك، خانه مسكونى، وسايل زندگى، وسايل نقليه، وسايل تحصيلى، رايانه، هزينه ازدواج و... ؛
2. هدايا و بخشش ها ؛ مانند: خيرات، صدقات، جوايز و... ؛
3. مخارج سفر حج (واجب و مستحب )، سفر زيارت، گردش و تفريح ؛
4. حقوقى كه بر عهده شخص است ؛ مانند: ديه، غرامت و كفاره90.91

خمس درآمد دانشجو
پرسش 233 . آيا به درآمد دانشجويى كه تحت تكفّل خانواده است، خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع: چنانچه از درآمد كسب تهيه شده و يك سال از آن گذشته باشد، خمس دارد.92
تبصره. حكم درآمدهايى مانند هديه، جايزه و... در بخش «خمس هديه» بيان شد.

خمس كمك هزينه
پرسش 234 . آيا به پولى كه در مدت تحصيل در دانشگاه به عنوان كمك هزينه دريافت مى شود، خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع: خير، خمس ندارد.93
تبصره 1. كمك هزينه تحصيلى، وامى است كه در مدت تحصيل، به دانشجويان پرداخت مى شود و اقساط آن چند سال بعد، باز پس گرفته مى شود.
تبصره 2. چنانچه كمك هزينه تحصيلى تا پس از پرداخت اقساط آن پس انداز شود، به اصل و سود آن خمس تعلّق مى گيرد.

خمس كتاب
پرسش 235 . آيا به كتاب هايى كه براى ترم هاى آينده تهيه مى كنيم، خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع (به جز بهجت، فاضل، نورى ): در فرض ياد شده خمس دارد مگر آنكه داشتن آنها مورد نياز و در شأن شخص باشد، در اين صورت خمس ندارد.94
آيات عظام بهجت، فاضل و نورى: آرى، خمس دارد ؛ مگر آنكه نتوانيد در سال آينده تهيه كنيد، در اين صورت خمس ندارد.95

خمس درآمد زن
پرسش 236 . آيا به درآمد زنى كه براى خود كسبى داشته و مخارج او را شوهر مى دهد، خمس تعلّق مى گيرد؟
همه مراجع: آرى، بايد خمس آن را بدهد ؛ ولى اگر مقدارى از آن را در نيازهاى زندگى خرج كرده باشد، تنها بايد خمس باقى مانده را بدهد.96

خمس بورسيه
پرسش 237 . آيا پولى كه به عنوان بورسيه به دانشجو مى دهند، خمس دارد؟
همه مراجع: آرى، چنانچه تا سر سال خمسى زياد بيايد، خمس دارد.97
تبصره. دانشجويان بورسيه دبيرى و... كسانى اند كه چند سال آموزش مى بينند و در اين مدت، از سوى دانشگاه يا وزارتخانه مربوطه حقوق دريافت مى كنند و تعهّد مى دهند كه پس از پايان تحصيلات، در مقابل حقوق دريافت شده، خدمت كنند. اين حقوق تفاوتى با ساير درآمدها ندارد ؛ از اين رو به آن خمس تعلق مى گيرد.

خمس سپرده گذارى
پرسش 238 . آيا به پولى كه در بانك سپرده گذارى شده و از درآمد (سود ) آن ارتزاق مى شود، خمس تعلّق مى گيرد؟
آيات عظام امام، سيستانى، فاضل و مكارم: اگر پول سپرده گذارى از درآمد كسب باشد، خمس دارد. [ اما در صورتى كه] با پرداخت خمس (هر چند به صورت اقساط ) نتواند زندگى خود را اداره كند، خمس ندارد.98
آيات عظام بهجت، تبريزى و نورى: اگر از درآمد كسب باشد، آن مقدار از پول سپرده ـ كه اداره زندگى به آن بستگى دارد ـ خمس ندارد ؛ ولى به مقدار بيشتر از آن، خمس تعلق مى گيرد.99
آيات عظام خامنه اى، صافى و وحيد: اگر پول سپرده گذارى از درآمد كسب باشد، خمس دارد و چنانچه نمى تواند با پرداخت خمس آن، امرار معاش كند، مى تواند با حاكم شرع دستگردان نمايد.100
تبصره 1. به سود حاصل از آن، خمس تعلق مى گيرد.
تبصره 2. اگر پول سپرده گذارى از راه هديه، جايزه و مانند آن به دست آمده باشد، حكم اصل را دارد.101

خمس سهام بورس
پرسش 239 . آيا سهامى كه از سازمان بورس خريدارى مى كنيم، خمس دارد؟
همه مراجع: آرى، سر سال بايد خمس آن را بدهيد ؛ چون حكم سرمايه را دارد.102

خمس شركت
پرسش 240 . اگر شريك من، خمس سهم و سرمايه خود را ندهد، تكليفم چيست؟ آيا ادامه شركت با او جايز است؟
همه مراجع (به جز تبريزى و سيستانى ): هيچ كدام نمى توانيد در آن تصرف كنيد و ادامه شركت با او جايز نيست ؛ مگر آنكه از حاكم شرع اجازه بگيريد.103
آيات عظام تبريزى و سيستانى: اگر شما خمس سهم و درآمد خود را بدهيد، مى توانيد در سرمايه مشترك تصرف كنيد.104
 

خمس هديه
پرسش 241 . اگر چيزى به انسان هديه يا جايزه بدهند، آيا بايد خمس آن را پرداخت؟
آيات عظام امام، خامنه اى و نورى: هديه، خمس ندارد.105
آيات عظام بهجت، فاضل و مكارم: چنانچه تا سر سال خمسى زياد بيايد، بنابر احتياط واجب، بايد خمس آن را بدهد.106
آيات عظام تبريزى و وحيد: چنانچه مقدار آن زياد و قابل توجه باشد و از مخارج سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.107
آيات عظام سيستانى و صافى: چنانچه تا سر سال خمسى زياد بيايد، خمس دارد.108

پرسش 242 . آيا به پولى كه براى خريد وسايل ضرورى زندگى ذخيره مى شود، خمس تعلق مى گيرد؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، مكارم و وحيد: چنانچه سال خمسى از آن بگذرد، خمس دارد.109
آيه اللّه  بهجت: اگر بدون پس انداز كردن، نمى توانند وسايل مورد نياز خود را در آينده تهيه كنند ؛ چنانچه پس انداز كوتاه مدت (مثلاً تا سه سال ) باشد، خمس ندارد.110
آيات عظام فاضل و نورى: اگر بدون پس انداز كردن، نمى توانند وسايل مورد نياز خود را در آينده تهيه كنند، خمس ندارد.111
آيه اللّه  خامنه اى: اگر براى تهيه وسايل مورد نياز در آينده نزديك (مثلاً تا سه ماه پس از سال خمسى ) پس انداز شده باشد و با پرداخت خمس آن نتواند آنها را تهيه كند، خمس ندارد.112
آيه اللّه  صافى: اگر هم اكنون به آن وسيله نياز دارد و تهيه آن بدون پس انداز در مدت چند سال ممكن نباشد، خمس ندارد.113
تبصره. چنانچه در آينده با پس انداز خود، لوازم مورد نياز خويش را تهيه نكند، بايد خمس آن را بدهد.

خمس وام مسكن
پرسش 243 . آيا به پولى كه جهت گرفتن وام مسكن، در بانك گذاشته مى شود و چندين سال از آن مى گذرد، خمس تعلق مى گيرد؟
آيات عظام امام، تبريزى، خامنه اى، سيستانى، مكارم و وحيد: آرى، خمس دارد.114
آيات عظام بهجت، فاضل و نورى: اگر براى تهيه خانه مورد نياز، راهى جز اين ندارد، به پول پس انداز شده خمس تعلق نمى گيرد.115
آيه اللّه  صافى: اگر خانه مسكونى در حال حاضر مورد نياز او و در شأنش باشد و راهى جز طريق ياد شده ندارد، به آن خمس تعلق نمى گيرد.116
تبصره. بنا بر نظر مراجعى كه معتقدند پول مزبور خمس ندارد ؛ چنانچه در آينده، صرف خريد منزل نشود، خمس آن را بايد بدهد.

خمس فيش حج عمره
پرسش 244 . كسانى كه قصد تشرف به حج و عمره دارند، براى حفظ نوبت بايد مبلغ مقررى را به بانك بسپارند كه اين مبلغ مطابق قرارداد مضاربه است و سودى نيز به آن تعلق مى گيرد. زمانى كه نوبت تشرف آنان فرا مى رسد، اصل پول و سود را دريافت و به سازمان حج و زيارت مى سپارند و به عمره و حج مشرف مى شوند و چنانچه كسى اين پول را به بانك نسپارد، نوبتى براى تشرف او منظور نخواهد شد ؛ آيا در اين فرض به اصل پول و سود آن خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع (به جز بهجت و مكارم ): اگر در سال سپرده گذارى پول به بانك (همان سال خمسى ) به حج مشرف شود، خمس ندارد ؛ ولى اگر نوبت حج پس از آن سال است، به اصل پول سپرده گذارى خمس تعلق مى گيرد، اما سود آن اگر قابل وصول نباشد و براى تشرف به حج از آن استفاده شود خمس ندارد.117
آيه اللّه  بهجت: اگر براى رفتن به حج و عمره چاره اى جز سپرده گذارى و ثبت نام ندارد، به آن خمس تعلق نمى گيرد.118
آيه اللّه  مكارم: اگر پول سپرده گذارى از درآمد سالى باشد كه نام نويسى كرده، خمس ندارد (نه اصل و نه سود آن ).119
تبصره. حكم ياد شده در صورتى است كه شخص با بانك قرارداد شرعى (مانند مضاربه و... ) انجام دهد.

خمس وسايل ضرورى
پرسش 245 . به جهت نياز وسايلى خريده ام ؛ ولى با اينكه بيش از يك سال از خريد آنها مى گذرد، هيچ استفاده اى نكرده ام، آيا به اينها خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع (به جز سيستانى و وحيد ): چنانچه در معرض استفاده بوده، خمس ندارد120.
آيه اللّه  سيستانى: بايد خمس آن را بپردازد ؛ مگر اينكه وجود آن در خانه ضرورى باشد و در وقت نياز نتواند فورى آن را تهيه كند. در اين صورت اگر تهيه آن از قبل، متعارف باشد، خمس ندارد.121
آيه اللّه  وحيد: خمس دارد.122
تبصره. هر چند عبارت رساله ها در مورد «كتاب» است ؛ ولى كتاب خصوصيتى ندارد و اين حكم شامل هر وسيله اى است كه مورد نياز انسان باشد.

خمس زمين
پرسش 246 . از درآمد خود، زمينى خريده ام تا دو سال ديگر آن را بسازم و در آن زندگى كنم، آيا سر سال به آن خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع (به جز تبريزى، مكارم و وحيد ): چنانچه براى تهيه خانه مسكونى، راهى جز نگه داشتن زمين تا چند سال نيست، خمس ندارد.123
آيات عظام تبريزى و وحيد: بايد خمس زمين را به قيمت فعلى بدهد.124
آيه اللّه  مكارم: خمس ندارد.125
 

خمس رهن
پرسش 247 . آيا به پولى كه از درآمد كسب تهيه شده و به عنوان رهن به صاحبخانه پرداخت مى شود، خمس تعلق مى گيرد؟
آيات عظام امام و سيستانى: خمس دارد و هر زمان دريافت شد يا دريافت آن ممكن گرديد، بايد فورى خمس آن را بپردازد.126
آيات عظام بهجت، تبريزى، فاضل و وحيد: چنانچه بدون پول رهن، نياز مسكن او تأمين نمى شود، خمس ندارد و هر زمان آن را باز پس گرفت و نيازى به آن نداشت و از مخارج سال زياد آمد، خمس دارد.127
آيه اللّه  خامنه اى: هنگامى كه براى اين منظور نياز دارد، پرداخت خمس آن واجب نيست ؛ ولى هر زمان آن را بازپس گرفت، بايد خمس آن را بدهد ؛ مگر آنكه براى اجاره در جاى ديگر، به آن نياز داشته باشد.128
آيات عظام صافى و مكارم: پول رهن جزء مؤونه است و خمس ندارد ؛ ولى اگر آن را باز پس گرفت و نيازى به آن نداشت، بنابر احتياط خمس آن را بپردازد.129
آيه اللّه  نورى: اگر نتواند خانه را از راه ديگرى اجاره كند، به مبلغ مذكور خمس تعلق نمى گيرد.130
تبصره. اصطلاح «رهن» در رهن و اجاره خانه غلط مشهور است، اصطلاح قرض و اجاره (اجاره به شرط قرض ) صحيح است. از اين رو اصل قرض خمس ندارد.
 

خمس پول ازدواج
پرسش 248 . آيا به پولى كه انسان براى ازدواج ذخيره كرده، خمس تعلق مى گيرد؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، مكارم و صافى: خمس دارد.131
آيه اللّه  بهجت: چنانچه پس انداز كوتاه مدت ودر حد متعارف (مثلاً تا سه سال ) باشد، خمس ندارد.132
آيات عظام فاضل و نورى: چنانچه بدون پس انداز نمى تواند در آينده ازدواج كند، خمس ندارد.133
آيه اللّه  خامنه اى: اگر براى تهيه هزينه هاى ازدواج درآينده نزديك (مثلاً تا سه ماه پس از سال خمسى ) پس انداز شده باشد و با پرداخت خمس آن، نتواند آنها را تهيه كند، خمس ندارد.134

خمس جهيزيه
پرسش 249 . شخصى وسيله اى براى جهيزيه دختر خود خريده و چندين سال نگه داشته است ؛ اكنون نمى خواهد آن را به عنوان جهيزيه به دختر بدهد. حال اگر آن را براى زندگى خويش استفاده كند، باز بايد خمس آن را بپردازد يا نه؟ اگر بفروشد چطور؟
همه مراجع: اگر جهيزيه را به دختر بخشيده، جايز نيست آن را از او بگيرد و اگر نبخشيده، بايد خمس آن را بپردازد.135
 

خمس موبايل و خودرو
پرسش 250 . آيا به پول درآمدى كه براى تهيه موبايل و خودروى مورد نياز، به حساب ريخته مى شود و سال هم بر آن مى گذرد، خمس تعلق مى گيرد؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، صافى و وحيد: خمس دارد.136
آيات عظام بهجت، خامنه اى، فاضل و نورى: چنانچه خودرو، مورد نياز بوده و تنها راه تهيه آن، واريز كردن پول به حساب است، خمس ندارد.137
آيه اللّه  مكارم: اگر به عنوان پيش خريد به حساب ريخته است، خمس ندارد و چنانچه به صورت وديعه باشد، خمس دارد.138
تبصره 1. پولى كه به سازمان مربوطه ريخته مى شود، چنانچه سود داشته باشد و يك سال از آن بگذرد، به سود آن خمس تعلق مى گيرد.
تبصره 2. حكم بالا به خودرو اختصاص ندارد ؛ بلكه هر گونه وسيله مورد نيازى را كه با ثبت نام خريدارى شود، شامل مى شود.

خمس قرض الحسنه
پرسش 251 . به پولى كه از درآمد كسب تهيه شده و به عنوان قرض الحسنه به ديگرى داده ايم، آيا خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع: چنانچه سرسال خمسى دريافت آن (بدون زحمت ) ممكن باشد، بايد خمس آن را بپردازد و در غير اين صورت هر زمان دريافت كرد، بايد فورى خمس آن را بدهد.139
 

بدهى مؤجل
پرسش 252 . بدهى كه به جهت نياز زندگى بوده و چند ماه بعد از سال خمسى، زمانش فرا مى رسد ؛ آيا مى توان هنگام محاسبه مقدار آن را از درآمد كم كرد؟
همه مراجع: اگر بدهى را پيش از سال خمسى ادا كند، به مقدار آن، از درآمد كسر مى شود.140

خمس طلا
پرسش 253 . خانمى از حقوق خود طلا و زيورآلاتى كه هميشه خود را با آن زينت مى كند، خريده است. شوهرش پولى ندارد كه وى بتواند در اين زمينه صرف كند، آيا دادن خمس اين گونه خريدها بر زن لازم است؟
همه مراجع: اگر به مقدار متعارف و مناسب شأن او باشد، خمس ندارد.141

خمس سكه
پرسش 254 . آيا به سكه بهار آزادى، خمس تعلق مى گيرد؟
همه مراجع: اگر از درآمد كسب تهيه شده و از مخارج سال زياد بيايد، خمس دارد.142
تبصره 1. سكه بهار آزادى جزء مؤونه (هزينه زندگى ) شمرده نمى شود ؛ از اين رو سر سال به آن خمس تعلق مى گيرد.
تبصره 2. بنابر نظر مراجعى كه معتقدند هديه خمس دارد، چنانچه سكه بهارآزادى به آنها بخشيده شود و از مخارج سال زياد بيايد، خمس دارد.
 

پرداخت خمس
پرسش 255 . خمس را بايد به چه كسى پرداخت كرد؟
امام: بايد به مرجع تقليد خود يا مجتهدى كه مانند او از نظر كميّت و كيفيت به مصرف مى رساند، بپردازد و نيز مى تواند در جايى مصرف كند كه مرجع تقليدش اجازه مى دهد.143
آيات عظام بهجت، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: بايد سهم امام را به مرجع تقليد خود يا مجتهدى كه مانند او از نظر كميّت و كيفيت به مصرف مى رساند، بدهد و نيز مى تواند در جايى مصرف كند كه مرجع تقليدش اجازه مى دهد. سهم سادات را بنابر احتياط واجب،بايد به مرجع تقليد خود و يا با اجازه او به سادات بدهد.144
آيه اللّه  تبريزى: بايد سهم امام را به مرجع تقليد خود يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد، برساند و چنانچه بخواهد به مجتهد ديگرى بدهد، بنابر احتياط واجب بايد از مرجع تقليد خود، اجازه بگيرد. سهم سادات را مى توان به خود آنان داد.145
آيه اللّه  سيستانى: بايد سهم امام را به مرجع تقليد خود يا به مصرفى كه او اجازه مى دهد، برساند و احتياط واجب آن است كه او مرجع اعلم و آگاه بر جهات عامه باشد. سهم سادات را مى توان به خود آنان داد.146
آيه اللّه  خامنه اى: بايد خمس را به ولى امر مسلمين يا وكيل او بدهد و اگر به فتواى مرجع تقليد خود نير عمل كند، موجب برائت ذمه مى شود.147
آيه اللّه  صافى: بايد سهم امام را به مرجع تقليد خود يا مجتهدى كه مانند او از نظر كميت و كيفيت به مصرف مى رساند، بدهد و نيز مى تواند در جايى مصرف كند كه مرجع تقليدش اجازه مى دهد. سهم سادات را مى توان به خود آنان داد.148
تبصره. خمس دو قسمت مى شود: نصف آن سهم امام و نصف ديگر سهم سادات است. آيات عظام سيستانى، تبريزى و صافى در پرداخت سهم سادات، اجازه مجتهد را لازم نمى دانند.

مصرف خمس
پرسش 256 . آيا مى توان خمس را در امور فرهنگى و احداث اماكن علمى و دانشگاهى، مصرف كرد؟
همه مراجع: بايد طبق اجازه حاكم شرع مصرف شود.149

سهم سادات
پرسش 257 . آيا به سيدى كه بيش از مخارج سالش داشته باشد، مى توان خمس داد؟
همه مراجع: خير، در سهم سادات «فقر» شرط است.150
 

زن سيده
پرسش 258 . آيا مى توان به زن سيده اى كه فقير است و شوهرش قادر به اداره زندگى او نيست، سهم سادات داد؟
آيات عظام امام و خامنه اى: با اجازه حاكم شرع اشكال ندارد.151
آيات عظام بهجت، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: بنابر احتياط واجب، بايد با اجازه حاكم شرع انجام گيرد.152
آيات عظام تبريزى، سيستانى و صافى: آرى، جايز است.153

پرسش 259 . آيا در پرداخت خمس لازم است به مستحق گفته شود كه اين پول خمس است؟
همه مراجع: خير، لازم نيست گفته شود ؛ بلكه مى تواند به عنوان هديه به او بدهد و نيّت خمس كند.154
تبصره. فرض مسئله جايى است كه شخص براى به مصرف رساندن سهم سادات (طبق برخى فتاوا ) و سهم امام (علیه السلام) ، از حاكم شرع اجازه گرفته باشد.

پرسش 260 . از كسى طلبكار هستم ؛ آيا جايز است طلب خود را بابت خمس حساب كنم؟
آيات عظام امام، بهجت، فاضل و نورى: اگر بدهكار مستحق است، بايد با اجازه حاكم شرع باشد.155
آيه اللّه  تبريزى: اگر بدهكار مستحق است، در مورد سهم سادات مى تواند طلب خود را بابت خمس حساب كند ؛ ولى نسبت به سهم امام (علیه السلام)  بنابر احتياط واجب، بايد با اجازه حاكم شرع باشد.156
آيه اللّه  سيستانى: اگر بدهكار مستحق است، در مورد سهم سادات مى تواند از مستحق وكالت گرفته و از جانب او قبض نموده و بابت طلبش دريافت كند و نسبت به سهم امام (علیه السلام) ، بايد با اجازه حاكم شرع باشد.157
آيه اللّه  صافى: اگر بدهكار مستحق است، مى تواند سهم سادات را به او بدهد و تعد مستحق بابت بدهى، به او برگرداند، ولى نسبت به سهم امام (علیه السلام)  بايد با اجازه حاكم شرع باشد.158
آيه اللّه  مكارم: اگر بدهكار مستحق است، در مورد سهم سادات مى تواند طلب خود را بابت خمس حساب كند، ولى نسبت به سهم امام (علیه السلام) ، بايد با اجازه حاكم شرع باشد.159
آيه اللّه  وحيد: اگر بدهكار مستحق است، بنابر احتياط واجب بايد با اجازه حاكم شرع باشد.160
تبصره. فرض مسئله جايى است كه طلب انسان پول است، نه جنس و كالا.

سال خمسى
پرسش 261 . شخص از چه زمانى بايد سال خمسى داشته باشد؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و فاضل: آغاز سال خمسى براى كسانى كه درآمد تدريجى روزانه دارند (مانند تاجر و كاسب )، از وقتى است كه شروع به كار مى كند و براى كارمند و كارگر اولين درآمد و حقوق آنان است و براى كشاورز و مانند آن، از اولين محصولى است كه برداشت مى كند و چنانچه از مخارج سال زياد آمد، بايد خمس آن را بپردازد.161
آيات عظام تبريزى، مكارم و نورى: آغاز سال خمسى براى هر كس، اولين درآمد او است و چنانچه از مخارج سال زياد آمد، بايد خمس آن را بپردازد.162
آيات عظام سيستانى و وحيد: آغاز سال خمسى براى هر كس، از وقتى است كه شروع به كار مى كند و چنانچه از مخارج سال زياد آمد، بايد خمس آن را بپردازد.163

زمان خمس
پرسش 262 . كسى كه درآمد او كمتر از مخارجش باشد و در عين حال سر سال مقدارى پول، خوراكى و... زياد مى آورد، آيا باز هم واجب است حساب سال داشته باشد و خمس بپردازد؟
همه مراجع (به جز بهجت و نورى ): آرى اگر درآمد او تا يك سال در نيازهاى زندگى مصرف نشود و سر سال زياد بيايد، بايد خمس آن را بدهد.164
آيات عظام بهجت و نورى: خير و چنانچه سر سال پول و يا چيزهايى از مؤونه زياد بيايد، مى تواند آنها را در مخارج مورد نياز صرف كند و خمس ندارد.165

پرسش 263 . آيا پرداخت خمس به صورت اقساط جايز است؟
همه مراجع: خير، پرداخت خمس به صورت اقساط جايز نيست ؛ ولى اگر حاكم شرع صلاح بداند، مى تواند با او يا نماينده اش، مقدار بدهى خود را دستگردان كند و به ذمه بگيرد و به صورت اقساط بپردازد.166
 

محاسبه خمس
پرسش 264 . راه محاسبه خمس را ذكر كنيد.
كشاورزان، كارمندان، كارگران، كاسب ها و كسانى كه درآمد كسب دارند، بايد براى خود حساب سال خمسى داشته باشند و جهت محاسبه خمس، به صورت زير عمل كنند:
هنگامى كه از دريافت اولين درآمد167 يك سال گذشت، آن روز، وقت حساب سال است. هر چه از مؤونه كه مورد استفاده قرار مى گيرد و عين آن از بين مى رود (مانند خوراكى ها، موادهاى شوينده، وسايل تحصيلى دفتر، خودكار و غير آنها ) چنانچه تا آخر سال خمسى زياد بيايد و در بازار ارزشى داشته باشد، بايد خمس (يك پنجم ) آن را با قيمت روز بپردازند. چيزهايى از مؤونه كه مورد نياز انسان است و با استفاده عين آن، از بين نمى رود (مانند وسايل زندگى مثل فرش، يخچال، وسيله نقليه و... )، هر چند سال هم بر آنها بگذرد، خمس به آنها تعلق نمى گيرد.168
مثال: كارمندى در پايان خرداد سال 80، اولين حقوق خود را دريافت مى كند ؛ حساب سال او پايان خرداد سال 81 است. در اين تاريخ ده كيلو برنج، پنج كيلو لپه، پنج عدد تايد و مبلغ پنجاه هزار تومان زياد آمده است. او بايد يك پنجم هر يك از اجناس بالا را جدا كرده و بابت خمس بپردازد و جايز است قيمت آن را به روز حساب كرده و يك پنجم آن را به صورت پول نقد بدهد.
تبصره 1. كسى كه شغل ندارد، اگر اتفاقا معامله اى كند و سودى ببرد ـ بعد از آنكه يك سال از وقتى كه فايده برده، بگذرد ـ بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد.169
تبصره 2. درباره خمس بعضى از درآمدها (مانند حقوق خانواده شهدا، هديه، جايزه بانكى و... ) ميان مراجع تقليد اختلاف نظر هست.

پرسش 265 . اگر مال مخمس با مال غيرمخمس، در يك حساب بانكى جمع شود ؛ آيا مى توانيم براى مخارج زندگى نيت كنيم مال غيرمخمس كسر شود؟
آيات عظام امام، بهجت، تبريزى، سيستانى و نورى: آرى، جايز است.170
آيات عظام خامنه اى، فاضل، مكارم و وحيد: خير، جايز نيست ؛ بلكه بايد در پايان سال، خمس باقى مانده را به نسبت اموال بپردازيد ؛ مگر آنكه پيش از هزينه كردن، آن دو را جدا و از مال غيرمخمس خرج كنيد.171
آيه اللّه  صافى: بنابر احتياط واجب، بايد در پايان مال، خمس باقيمانده را به نسبت اموال بپردازيد ؛ مگر آنكه پيش از هزينه كردن، آن دو را جدا و از مال غيرمخمس خرج كنيد.172

فرار از خمس
پرسش 266 . آيا شخص قبل از رسيدن سال، مى تواند اموال خود را به قصد فرار از خمس به همسرش ببخشد تا بعد از سال خمسى، او دوباره همان پول را به شوهرش ببخشد؟
همه مراجع (به جز مكارم ): خير، بايد خمس آن را سر سال بپردازد.173
آيه اللّه  مكارم: بنابر احتياط واجب، بايد خمس آن را سر سال بپردازد.174

پرسش 267 . آيا به پولى كه خمس تعلق گرفته، جايز است به مقدار خمس جدا كرد و در بقيه آن تصرف نمود؟
همه مراجع (به جز بهجت ): خير، جايز نيست ؛ مگر با اجازه حاكم شرع.175
آيه اللّه  بهجت: آرى، اشكال ندارد.176

مال خمس نداده
پرسش 268 . رفت و آمد با خانواده اى كه خمس پرداخت نمى كنند، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز تبريزى و سيستانى ): معاشرت با آنان اشكال ندارد و اگر يقين نداشته باشد به غذاى آنها خمس تعلق گرفته، خوردن آن نيز جايز است و چنانچه احتمال تأثير بدهد، آنان را ارشاد كند.177
آيات عظام تبريزى و سيستانى: معاشرت با آنان اشكال ندارد و مى تواند از غذاى آنها استفاده كند ؛ هر چند بداند كه خمس آن پرداخت نشده است. چنانچه احتمال تأثير بدهد، آنان را ارشاد كند.178

پرسش 269 . جنسى كه به آن خمس تعلق گرفته فروخته ام ؛ آيا مى توانم در پولى كه به دست آورده ام، تصرف كنم؟ وظيفه ام چيست؟
همه مراجع (به جز تبريزى و سيستانى ): معامله يك پنجم جنس فضولى است و نياز به اجازه حاكم شرع (مجتهد جامع شرايط ) دارد. اگر آن را امضا كرد، خريدار بايد خمس جنس را به حاكم شرع بدهد و به مقدار آن از شما پس بگيرد.179
آيات عظام تبريزى و سيستانى: بايد خمس جنس را بدهيد و بر خريدار چيزى نيست.180

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

78. انفال 8 ، آيه 41.
79. البته در مورد هدايا، جوايز و هر فايده اى كه بدون كسب به دست مى آيد، ميان مراجع بزرگوار تقليد اختلاف نظر است كه در متن بدان اشاره شده است.
80. العروة الوثقى، ج 2، م 72.
81. خويى، سيدابوالقاسم، مستند العروة الوثقى، كتاب الخمس، ص 196 ؛ هاشمى شاهرودى، سيدمحمود، كتاب الخمس، ج 2، ص 45 و مدرسى، محمدتقى، احكام الخمس، ص 16.
82. «لا يَحِلُّ لاَِحَدٍ أنْ يَشْتَرى مِنَ الْخُمْسِ شَيْئَا حَتى يَصِلَ اِلَيْنا حَقَّنا»: وسائل الشيعه، ج 6، باب 1، ح 4.
83. ر.ك: وسائل الشيعه، ابواب ما يجب فيه الخمس و ابواب الانفال.
84. ناصر، مكارم شيرازى، يك صد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 423 ـ 425 و تعليقات على العروة، كتاب الخمس، ص 392.
85. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 6، كتاب الخمس، باب 2، ح 12.
86. ر.ك: وسائل الشيعه، ج 6، ابواب قسمة الخمس، باب 1، ح 4 و 8.
87. «فَما كانَ لِلّهِ فَهُوَ لِرَسُولِه يَضَعُهُ حَيْثُ شاءَ» ؛ «آنچه خاص خدا است، براى پيامبر اسلام است، هر جا صلاح بداند قرار مى دهد»: همان، ابواب الانفال، باب 1، ح 12.
88. در مكاتبه امام رضا (علیه السلام)  به يكى از يارانش آمده است: «اِنَّ اِخْراجَهُ خمس مِفْتاحُ رِزْقِكُم و تَمْحيصُ ذُنُوبِكُم» ؛ «پرداخت خمس كليد جلب روزى و وسيله آمرزش گناهان است»: همان، ابواب الانفال، باب 3، ح 2.
89. در همان مكاتبه آمده است «اِنَّ الْخُمْسَ عَوْنُنا عَلى دينِنا» ؛ «خمس، كمك ما در پياده كردن دين خداست»: همان، ابواب الانفال، باب 3، ح 2.
90. العروة الوثقى، ج 2، كتاب الخمس، م 61.
91. هزينه هاى زايد بر نياز و شأن افراد، جزء مؤونه محسوب نمى شود. بنابراين اگر بيشتر از اين مقوله صرف كند ؛ به گونه اى كه در عرف اسراف شمرده شود، بايد سر سال، خمس آنها را بپردازد.
92. توضيح المسائل مراجع، م 1757 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1753 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 996 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1765.
93. امام، استفتائات، ج 1، س 165 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 974 ؛ مكارم، استفتائات، ج2، س 527 ؛فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 850 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1379 ؛ نورى، استفتائات، ج2، س332 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 1389 ؛ سيستانى،Sistani.org ، خمس ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 727 ؛ دفتر: وحيد.
94. امام، استفتائات، ج 1، س 89 ؛ خامنه اى، اجوبة، س 899 ؛ تبريزى، استفتائات، س 805 ؛ مكارم، توضيح المسائل، م 1507 ؛ صافى، جامع الاحكام، ح 1، س 738 و 744 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1783 ؛ دفتر: سيستانى .
95. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 748 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1391 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 341 .
96. توضيح المسائل مراجع، م 1757 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1753 ؛ العروة الوثقى، ج 2، م 83 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 997 ؛ دفتر: وحيد.
97. توضيح المسائل مراجع، م 1752 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1748 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 995 و وحيد، توضيح المسائل، م 1760.
98. العروة الوثقى، ج 2، م 59 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 708 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س543 ؛ سيستانى، المسائل المنتخبه، م 588 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1213.
99. نورى، استفتائات، ج 1، س 271 ؛ تبريزى، التعليقة على منهاج الصالحين، م 32 ؛ تبريزى، استفتائات، س 948 و بهجت، توضيح المسائل، م 1401.
100. دفتر: خامنه اى، صافى و وحيد.
101. ر.ك: خمس هديه.
102. س 23.
103. توضيح المسائل مراجع، م 1793 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1810 ؛ دفتر: خامنه اى.
104. توضيح المسائل مراجع، م 1793.
105. توضيح المسائل مراجع، م 1753 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 850 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1749.
106. همان، م 1753.
107. توضيح المسائل مراجع، م 1753 و وحيد، توضيح المسائل، م 1761.
108. توضيح المسائل مراجع، م 1753.
109. امام، استفتائات، ج 1، س 24 ؛ تبريزى، استفتائات، س 856 ؛ سيستانى، sistani.org، خمس، ش 8 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 516 ؛ دفتر: وحيد.
110. بهجت، توضيح المسائل، م 1391 .
111. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 748 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 330 .
112. خامنه اى، اجوبة، س 987 و 860.
113. صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 738.
114. مكارم، استفتائات، ج 2، س 533 ؛ تبريزى، استفتائات، س 889 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 908 ؛سيستانى، Sistani.org، خمس، ش 10 ؛ دفتر: امام و وحيد.
115. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 677 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1391 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 328.
116. صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 706.
117. دفتر: همه مراجع.
118. دفتر: بهجت.
119. استفتائات، ج 3، س 336.
120. امام، استفتائات، ج 1، س 41 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 740 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 922 و 904 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 267 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 702 ؛ بهجت، توضيح المسائل،1376 ؛ تبريزى، استفتائات، س 888 و 826 ؛ مكارم، توضيح المسائل، م 1507.
121. دفتر: سيستانى.
122. دفتر: وحيد.
123. امام، استفتائات، ج 1، س 23 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 283 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 675 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1391 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1219 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 719 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 902 و 956.
124. تبريزى، استفتائات، س 804 ؛ دفتر: وحيد.
125. مكارم، استفتائات، ج 2، س 514.
126. امام، استفتائات، ج 1، س 116 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 687 ؛ دفتر: سيستانى.
127. بهجت، توضيح المسائل، م 1396 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 687 و 688 ؛ دفتر: وحيد و تبريزى.
128. اجوبة الاستفتائات، س 897 و 945.
129. مكارم، استفتائات، ج 2، س 524 و توضيح المسائل، م 506 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 707.
130. استفتائات، ج 2، س 344.
131. امام، استفتائات، ج 1، س 24 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 516 ؛ تبريزى، استفتائات، س 880 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 747 ؛ سيستانى، sistani.org، خمس، ش 8.
132. بهجت، توضيح المسائل، م 1391 .
133. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 748 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 330 .
134. خامنه اى، اجوبة، 860، 978.
135. نورى، استفتائات، ج 2، س 328 ؛ دفتر: همه مراجع.
136. امام، استفتائات، ج 1، س 98 ؛ دفتر: سيستانى، تبريزى و وحيد.
137. بهجت، وسيله النجاة، م 1389 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 704 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 883 ؛ دفتر: نورى.
138. دفتر: مكارم.
139. امام، استفتائات، ج 1، س 96 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 833 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 319 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1379 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1251 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 372 ؛ تبريزى، استفتائات، س 946 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 870 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 621 ؛ دفتر: وحيد.
140. العروة الوثقى، ج 2، كتاب الخمس ، م71.
141. العروة الوثقى، ج 2، م 83 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 1757 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 998 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1783.
142. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 649 ؛ العروة الوثقى، ج 2، م 1 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 628 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 952.
143. توضيح المسائل مراجع، م 1834.
144. توضيح المسائل مراجع، م 1834 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1830 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1843.
145. توضيح المسائل مراجع، م 1834.
146. همان.
147. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1004 و 1002.
148. همان.
149. توضيح المسائل مراجع، م 1834 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 830 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1843 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1003 و 1004.
150. توضيح المسائل مراجع، م 1834 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1830 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 1020 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1843.
151. توضيح المسائل مراجع، 1834 ؛ خامنه اى، اجوبة، س 1017.
152. توضيح المسائل مراجع، م 1834 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 355 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1830 و 1839 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1843 و 1852.
153. توضيح المسائل مراجع، م 1834.
154. مكارم، توضيح المسائل، م 1582 و دفتر: همه مراجع.
155. امام، تحرير الوسيله، ج 1، الخمس ، م 11 ؛ بهجت، وسيلة النجاة، ج 1، م 1420 ؛ نورى و فاضل، توضيح المسائل مراجع، م 1834 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 1002 و 1004.
156. تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1269.
157. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، م 1269 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 1834.
158. صافى، هداية العباد، ج 1، 1674 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 1834.
159. مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 1850.
160. وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 1269.
161. امام، استفتائات، ج 1، س 135 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 995 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 806 و 814 ؛ بهجت، وسيله النجاة، م 1382 ؛ صافى، توضيح المسائل، م 1774 و جامع الاحكام، ج 1، س 608.
162. نورى، استفتائات، ج 2، س 310 ؛ تبريزى، التعليقة على منهاج الصالحين، م 1218 ؛ مكارم، توضيح المسائل، م 1486.
163. سيستانى، المسائل المنتخبه، م 593 و وحيد، توضيح المسائل، م 1773.
164. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 807 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 996 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 308 ؛ دفتر: امام، تبريزى، صافى، سيستانى و وحيد.
165. نورى، استفتائات، ج 2، س 318 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1400.
166. مكارم، توضيح المسائل، م 1568 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 773 ؛ دفتر: همه مراجع.
167. البته در آغاز سال خمسى ميان مراجع اختلاف نظر هست. ر.ك: زمان سال خمسى
168. العروة الوثقى، ج 2، باب الخمس، م 67.
169. توضيح المسائل مراجع، م 1765 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1761 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1773.
170. امام، استفتائات، ج 1، خمس، س 201 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 376 ؛ دفتر: بهجت، سيستانى و نورى.
171. مكارم، استفتائات، ج 1، س 358 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 789 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 1026 ؛ دفتر: وحيد.
172. جامع الاحكام، ج 1، س 598.
173. امام، استفتائات، ج 1، س 177 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 352 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 830 ؛ تبريزى،صراط النجاة، ج2، س 580 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 856 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت و صافى.
174. استفتائات، ج 2، س 580.
175. امام، نورى، مكارم و فاضل: تعليقات على العروة، ج 2، م 76 ؛ تبريزى، استفتائات، س 924 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 983 ؛ وحيد و سيستانى، منهاج الصالحين، م 1256 ؛ دفتر: صافى.
176. دفتر: بهجت.
177. توضيح المسائل مراجع، م 1795 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1791 ؛ بهجت، توضيح المسائل، م 1408 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 932، 933 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1803.
178. توضيح المسائل مراجع، م 1795.
179. توضيح المسائل مراجع، م 1762، وحيد ؛ توضيح المسائل، م 1779 ؛ دفتر: خامنه اى.
180. تبريزى و سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 1762.

احکام اعتکاف



احكام اعتكاف

اهميت اعتكاف
پرسش 217 . درباره اهميت اعتكاف و چگونگى آن توضيح دهيد؟
«وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِيَ لِلطّائِفِينَ وَ الْعاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ » ؛ «و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان، پاك و پاكيزه كنيد»59.
اعتكاف، در لغت به معناى توقف در جايى است و در اصطلاح فقه، عبارت است از: «ماندن حداقل سه روز در مسجد، به قصد عبادت خداوند، با شرايطى خاص».
مراسم اعتكاف، به زمان حضرت ابراهيم (علیه السلام)  بر مى گردد و بعد از او در بعضى از شريعت ها و در زندگى برخى از صالحان ـ از جمله حضرت مريم و زكريا ـ به چشم مى خورد. با ظهور دين اسلام اين امر، شكل تازه اى به خود گرفت و در ميان مسلمانان به عنوان يك عبادت مستحب با آداب و شرايط خاص، رايج شد.
اعتكاف عبادتى است كه استحباب و فضيلت فراوان دارد و صفاى خاصى به روح و جان مى بخشد. پيامبراسلام (صلی الله علیه و آله)  همه ساله در ماه رمضان ـ به ويژه دهه آخر آن ـ اعتكاف مى كرد و دستور مى داد رختخوابش را برچينند و چادرى در مسجد بر پا كنند و هميشه مى فرمود: «ده روز اعتكاف در ماه رمضان، برابر با دو حج و دو عمره است».60
اعتكاف حكمت ها و فوايد فراوانى دارد كه بخشى از آنها عبارت است از:
الف. ايجاد زمينه مناسب براى انديشه و تفكر و خردورزى ؛
ب. فراهم آمدن زمينه توبه و بازگشت ؛
ج. فراهم شدن فرصت نيايش، نماز و تلاوت قرآن ؛
د. به وجود آمدن دوره اى كوتاه براى محاسبه نفس و خودسازى كه حداقل سه روز طول مى كشد و انسان را از حاكميت غريزه ها، عادت ها و اشتغالات معمول زندگى آزاد مى سازد.
در زمينه اعتكاف توجّه به چند امر ضرورى مى نمايد:
1. اصل اعتكاف مستحب است ؛ ولى گاهى به واسطه نذر، عهد، قسم و مانند آن واجب مى شود.
2. اعتكاف بايد در يكى از مساجد چهارگانه و يا در مسجد جامع شهر باشد و در غير آن صحيح نيست61.
3. حداقل اعتكاف سه روز است و كمتر از آن صحيح نيست ؛ ولى بيش از آن اشكال ندارد.
4. اين عبادت را مى توان به نيابت از مردگان انجام داد.
5. اعتكاف زمان خاصى ندارد و در هر زمان كه روزه صحيح باشد، اعتكاف نيز صحيح است. بنابراين كسى كه نمى تواند روزه بگيرد (مانند مسافر، مريض، حائض و كسى كه به عمد روزه گيرد ) ؛ اعتكافش صحيح نيست. بهترين زمان براى انجام دادن آن، ماه رمضان و دهه آخر آن است.
6. اگر اعتكاف با حق شوهر منافات داشت، با اجازه او باشد.
7. اگر اعتكاف باعث اذيت و آزار پدر و مادر شود، با اجازه آن دو باشد.

محرمات اعتكاف
پرسش 218 . محرمات اعتكاف كدام است؟
محرمات اعتكاف عبارت است از:
1. نزديكى با همسر،
2. خريد و فروش غيرضرورى،
3. استمنا (بنابر احتياط واجب )،
4. بوييدن عطر و گياهان خوشبو به قصد لذت بردن،
5. مجادله به منظور غلبه بر ديگرى و اظهار فضل.

مكان اعتكاف
پرسش 219 . با توجّه به اينكه اعتكاف بايد در مسجد جامع شهر باشد، آيا جايز است در مسجد دانشگاه اعتكاف را به قصد رجا انجام داد؟
همه مراجع (به جز خامنه اى ): اعتكاف در مسجد دانشگاه صحيح نيست.62
آيه اللّه  خامنه اى: به قصد رجا اشكال ندارد.63
 

اعتكاف در دانشگاه
پرسش 220 . آيا در ايام اعتكاف، رفتن به كلاس و شركت در درس ها جايز است؟
همه مراجع: خروج از مسجد و شركت در كلاس هاى درسى، اشكال دارد.64

پرسش 221 . آيا در حياط مسجد هم اعتكاف صحيح است؟ همچنين در پشت بام و زيرزمين مسجد چطور؟
همه مراجع: اگر جزء مسجد باشد، صحيح است.65

نذر اعتكاف
پرسش 222 . با توجّه به اينكه بيشتر مراجع، اعتكاف را تنها در مساجد جامع جايز مى دانند ؛ آيا دانشجويان مى توانند نذر كنند كه سه روز در مسجد دانشگاه اجتماع كنند و در اين مدت به طور معمول به نماز و روزه و عبادت و اجراى برنامه هاى دينى بپردازند؟
همه مراجع: آرى، نذر ياد شده صحيح است.66
تبصره. متعلق نذر به هر صورت كه نيت شود، بايد طبق آن عمل گردد. از اين رو مى توان روزهاى عبادت و يا ساعت حضور را تغيير داد.

مطالعه هنگام اعتكاف
پرسش 223 . آيا مى توانيم در روزهايى كه معتكف هستيم، درس هاى خود را مطالعه و يا مسأله درسى حل كنيم؟
همه مراجع: آرى، مانعى ندارد.67

تلفن هنگام اعتكاف
پرسش 224 . گفت وگو با تلفن همراه در مسجد، در موارد غيرضرورى و مكرر، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اشكال ندارد.68

اعتكاف بدون روزه
پرسش 225 . به علت بيمارى از روزه گرفتن معذورم، آيا مى توانم بدون روزه اعتكاف كنم؟
همه مراجع: خير، چون روزه شرط صحّت اعتكاف است.69
تبصره. ترديدى نيست كه اصل توقف در مسجد و عبادت، خود مستحب و داراى ثواب است ؛ هر چند به عنوان اعتكاف نباشد.

روزه اعتكاف
پرسش 226 . آيا روزه هاى قضاى خود را مى توانيم در اعتكاف بگيريم؟
همه مراجع: آرى، جايز است.70
 

خروج از اعتكاف
پرسش 227 . در چه مواردى مى توان از مسجد خارج شد؟
همه مراجع: خارج شدن از مسجد جايز نيست، مگر به جهت ضرورت عقلى، عرفى و شرعى ؛ مانند: مراجعه به پزشك در موارد اضطرار، رفتن به دستشويى (ضرورت عقلى )، عيادت بيمار، تشييع جنازه مرده اى كه با او نسبت دارد (ضرورت عرفى )، غسل كردن و وضو گرفتن (ضرورت شرعى ).71

ترك اعتكاف
پرسش 228 . اگر كسى به جهت ضرورت از مسجد خارج شود و خروج او طولانى گردد، اعتكافش چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر به قدرى باشد كه صورت اعتكاف را به هم زند، اعتكاف او باطل مى شود.72

قطع اعتكاف
پرسش 229 . آيا قطع اعتكاف گناه دارد؟
همه مراجع: اگر اعتكاف واجب باشد و يا دو روز اعتكاف مستحبى را گذرانده باشد و بخواهد اعتكاف را به هم بزند، معصيت كرده است.73
تبصره. اگر بخواهد براى قطع اعتكاف دچار معصيت نشود، مى تواند پيش از اعتكاف، با خداى خود شرط كند كه هر زمان براى او عذر و پيشامدى رخ داد، دست از اعتكاف بكشد. در اين صورت قطع اعتكاف جايز است.74
 

نماز جمعه در اعتكاف
پرسش 230 . آيا براى رفتن به نماز جمعه، مى توان از محل اعتكاف خارج شد؟
همه مراجع (به جز تبريزى، نورى و وحيد ): آرى، جايز است.75
آيات عظام تبريزى و وحيد: بنابر احتياط واجب جايز نيست.76
آيه اللّه  نورى: جايز نيست.77
تبصره. بنابر فتواى كسانى كه رفتن به نماز جمعه را در ايام اعتكاف جايز مى دانند ؛ بايد حداقل زمان لازم رعايت شود تا شكل و صورت اعتكاف، به هم نخورد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

59. بقره 2 ، آيه 125.
60. «اِعْتِكافُ عَشْرٍ فى شَهْرِ رَمَضانَ يَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْنِ»: وسائل الشيعة، ج 10، ابواب الاعتكاف و اللمعه الدمشقيه، كتاب الاعتكاف.
61. مسجد جامع مسجدى است كه اقشار مختلف مردم در آن شركت مى كنند و اختصاص به محله يا صنف خاصى ندارد. مساجد چهار گانه عبارت است از: مسجد الحرام، مسجد نبوى مدينه ، مسجد كوفه و مسجد بصره.
62. دفتر: همه مراجع.
63. اجوبة الاستفتائات، س 849.
64. نورى، استفتائات، ج 2، س 276 ؛ سيستانى، Sistani.org، اعتكاف ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 515 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 462 و دفتر: امام، خامنه اى، مكارم، تبريزى، وحيد و بهجت.
65. العروة الوثقى، شرائط الاعتكاف، م 20.
66. دفتر: همه مراجع.
67. همان، كتاب الاعتكاف.
68. دفتر: همه مراجع.
69. العروة الوثقى، كتاب الاعتكاف، م 4.
70. همان.
71. امام، نورى، مكارم و فاضل، تعليقات على العروة، الاعتكاف، م 30 ؛ صافى، هدايه العباد، ج 1، م 1412 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 1203 ؛ تبريزى، سيستانى و وحيد، منهاج الصالحين، الاعتكاف.
72. همان، م 37.
73. العروة الوثقى، شرائط الاعتكاف، م 39.
74. همان، م 40.
75. امام، تحرير الوسيلة، ج 1، شروط الاعتكاف، م 9 ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، شرائط الاعتكاف، م 30 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 1203 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 1412 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 494 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 619.
76. وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، الاعتكاف، السادس و تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، الاعتكاف، السادس.
77. دفتر: نورى.

احکام زکات فطره

احكام زكات فطره

معنا و فلسفه فطره
پرسش 210 . معناى فطره و فوايد پرداخت آن را توضيح دهيد؟
«فطره» در لغت چند معنا دارد كه مهم ترين آنها، خلقت و اسلام است. در اصطلاح عبارت است از: «زكاتى كه هر مسلمان براى خود و هر كس كه نان خور او محسوب مى شود، به مستحق مى پردازد». زمان اداى آن مغرب روز آخر ماه رمضان تا ظهر روز عيد فطر است.
با توجه به اينكه پرداخت اين نوع حق مالى، باعث سلامت جسم (خلقت ) و روح مى شود، آن را زكات بدن يا فطره مى نامند. شايد وجه تناسب آن با معناى اسلام، اين باشد كه زكات فطره مقتضاى اسلام است ؛ از اين رو كسى كه پيش از غروب شب عيد فطر مسلمان شود، تكليف از او ساقط نمى شود.
«زكات فطره» به اتفاق شيعه و سنى، واجب است و در متون دينى براى آن، فلسفه و فوايد متعددى برشمرده است كه مهم ترين آنها عبارت است از:
1. زكات فطره مكمل و تمام كننده روزه است ؛ همان گونه كه درود و صلوات بر پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  مكمل و تمام كننده نماز است.45
2. باعث قبولى روزه ماه مبارك رمضان مى گردد.46
3. موجب حفظ انسان از مرگ در آن سال مى شود.47
4. باعث سلامتى جسم و پاكسازى روح از رزايل اخلاقى است.48
5. مكمل و تمام كننده زكات مال است.49

فطريه دانشجو
پرسش 211 . آيا زكات فطره براى دانشجويى كه در خوابگاه سكونت دارد، واجب است؟
همه مراجع: اگر مخارج او را پدر و مادر مى دهند و نان خور ايشان محسوب مى شود، بر عهده آنها است و اگر دانشجو مستقل است، بر عهده خودش مى باشد.50

نان خور دولت
پرسش 212 . فطره دانشجويان و سربازانى كه به طور رايگان از غذاى دولتى استفاده مى كنند، بر عهده چه كسى است؟
همه مراجع (به جز صافى، مكارم و نورى ): بر عهده خودش است و چنانچه تمكن مالى نداشته باشد از او ساقط است.51
آيه اللّه  نورى: در فرض ياد شده زكات فطره بر كسى واجب نيست.52
آيه اللّه  مكارم: اگر تمكّن مالى دارد، بنابر احتياط واجب خودش بپردازد.53
آيه اللّه  صافى: هر كدام تمكن داشته باشند، بنابر احتياط خودشان بپردازند.54
تبصره. از نظر كسانى كه زكات فطره بر عهده دانشجو نيست ؛ اگر وى تمكن مالى دارد، احتياط مستحب آن است كه خودشان بپردازند.

فطريه نامزد
پرسش 213 . فطره دخترى كه در حال عقد است، بر عهده كيست؟
همه مراجع: اگر نان خور پدرش باشد، بر عهده او است.55

فطريه جنين
پرسش 214 . آيا فرزندى كه هنوز متولد نشده، زكات فطره دارد؟
همه مراجع: پرداخت زكات فطره براى بچه اى كه در شكم مادر است، واجب نيست ؛ مگر آنكه پيش از غروب شب عيد فطر به دنيا آيد.56

پرداخت فطريه به والدين
پرسش 215 . آيا زكات فطره را مى توان به پدر و مادر خود، در صورت مستحق بودن، پرداخت كرد؟
همه مراجع: اگر پدر و مادر فقير باشند، بر فرزندان واجب است كه مخارج آنان را بپردازند و نمى توان چيزى از زكات فطره به ايشان داد.57
 

پرداخت فطريه به فرزند
پرسش 216 . آيا پدر مى تواند زكات فطره را به فرزند خود كه محتاج است، بدهد؟
همه مراجع: اگر فرزندان فقير باشند، بر پدر و مادر واجب است كه مخارج آنان را بپردازند و نمى توان چيزى از زكات فطره به آنها داد.58

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

45. من لايحضره الفقيه، ج2، باب الفطرة، ص 183.
46. همان، ص 183.
47. كافى، ج 4، باب الفطره، ص 174.
48. در روايتى در تفسير آيه شريفه «قد افلح من زكيها » آمده است: منظور از تزكيه زكات فطره است. مستدرك وسائل الشيعه، ج 7، ابواب زكاة الفطره، ص 137.
49. وسائل الشيعه، ج 9، ابواب زكاة الفطره، ص 318.
50. العروة الوثقى، ج 2، زكات الفطره، فصل 2، م 2.
51. امام، استفتائات، ج 1، زكات، س 17 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 859 و 860 و 863 ؛ فاضل، ج 1، س 876 ؛ تبريزى، استفتائات، س 780 و 781 ؛ دفتر: وحيد، بهجت و سيستانى.
52. استفتائات، ج 2، س 302.
53. استفتائات، ج 1، س 369.
54. جامع الاحكام، 1، ج 1، س 563.
55. توضيح المسائل مراجع، م 2008 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 2004.
56. العروة الوثقى، ج2، زكاة الفطره، فصل 2، مسأله 12.
57. توضيح المسائل مراجع، م 1948 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 944.
58. توضيح المسائل مراجع، م 1948 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1944 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 880.

احکام رویت ماه

احكام اول ماه

رؤيت هلال
پرسش 195 . راه هاى ثبوت اول ماه را به طور مختصر بيان كنيد؟
اول ماه از چند راه ثابت مى شود:
1. خود انسان ماه را ببيند ؛
2. دو مرد عادل شهادت بدهند كه ماه را ديده اند ؛
3. عده اى كه از گفته آنان يقين پيدا مى شود، بگويند ماه را ديده اند ؛
4. سى روز از اول ماه شعبان بگذرد ؛
5. حاكم شرع (مجتهد جامع شرايط ) حكم كند كه اول ماه است.24
تبصره. آيه اللّه  سيستانى و آيه اللّه  وحيد معتقدند با حكم حاكم اول ماه ثابت نمى شود.

اختلاف نظر مراجع
پرسش 196 . علت اختلاف نظر مراجع تقليد، در اعلام اول ماه رمضان و عيد فطر چيست؟ آيا در گذشته اين اختلاف بوده است؟
اختلاف نظر مراجع تقليد در ثبوت اول ماه، امرى نيست كه تازه به وجود آمده باشد ؛ بلكه در گذشته نيز اين مسئله، در نزد ايشان مورد فكر و نظر بوده است. عوامل متعددى باعث اختلاف نظر گرديده است كه موارد ذيل را مى توان از مهم ترين آنها دانست:
1. اعتبار اتحاد افق ؛ عده اى بر اين باورند كه اگر هلال ماه، در نقطه اى از كره زمين ديده شود ـ كه افق در آنجا با جاهاى ديگر تفاوت داشته باشد ولى در شب مشترك باشند ـ اول ماه در آن مكان ها ثابت مى شود. در مقابل اين نظريه، فقهايى هستند كه اتحاد در افق را معتبر مى دانند و معتقدند: اگر هلال ماه در شهرى ديده شود كه افق آن، با شهر يا كشور ديگر اختلاف داشته باشد، اول ماه از نظر شرعى براى شهر دوم ثابت نمى شود. بديهى است طبق نظر اول به طور معمول، اول ماه يك روز زودتر ثابت مى شود.
2. اعتبار حكم حاكم ؛ حجيت و نفوذ حكم حاكم ميان فقيهان، نظرى مشهور است ؛ ولى برخى از آنان، حكم حاكم را در رؤيت هلال ماه معتبر نمى دانند.
3. شهادت بيّنه نزد حاكم ؛ گاه مجتهد جامع شرايط، از شهادت كسانى كه ماه را ديده اند، اطمينان پيدا مى كنند و بر اين اساس ثبوت اول ماه را اعلام مى دارند. چه بسا ممكن است به جهت فقدان برخى شرايط، براى مجتهد ديگرى اين اطمينان حاصل نشده باشد.
اختلاف فقيهان در امور ياد شده، به جهت اختلاف در يك سرى از مبانى نظرى و اصول فكرى است كه آرا و افكار متفاوتى را برمى تابد. نظريه پردازى مختلف در ادبيات و اصول فقه، برداشت متفاوت از آيات و روايات و اختلاف نظر در سند احاديث و شناخت راويان، به طور طبيعى موجب تفاوت در بعضى از فتاوا مى شود.

پرسش 197 . شما مى گوييد اگر دو نفر عادل شهادت بدهند كافى است ؛ آيا اعلام عيد از سوى چند مرجع، به اندازه دو نفر عادل نيست؟
كسى منكر عدالت مرجع تقليد نيست. آنچه گفته شده، آن است كه دو نفر عادل، شهادت دهند كه خودشان ماه را ديده اند ؛ ولى مراجع معظم خودشان ماه را نمى بينند ؛ بلكه از گفته ديگران اطمينان به رؤيت پيدا مى كنند و اين دو جهت با هم تفاوت مى كند و شهادت بر شهادت ـ كه شهادت علمى ناميده مى شود ـ در اين مورد اعتبار شرعى ندارد.25

پرسش 198 . با توجه به اينكه هر سال در ثبوت اول ماه رمضان، دچار اختلاف مى شويم، تكليف شب قدر چه مى شود؟
براى انجام اعمال شب قدر كافى است هر كس در مسئله رؤيت هلال، به ديدگاه مرجع تقليد خود يا حكم حاكم و يا اطمينان شخصى خود، عمل كند و سه شب را به احيا و شب زنده دارى بپردازد در اين صورت به طور حتم خداوند او را از ثواب و پاداش معين شده، محروم نمى سازد و به احتمال قوى شب قدر را نيز درك مى كند. براى درك حتمى شب قدر و فيوضات و بركات آن، بهتر است شش شب را احيا نمايد تا آن شب بزرگ و با عظمت و مخفى درك گردد. شاهد اين امر، روايات منقول از معصوم (علیه السلام)  است.26

پرسش 199 . اگر بين مراجع تقليد در ثبوت عيد فطر، اختلاف پيش آيد، وظيفه مكلف چيست؟ آيا هر مقلد بايد به نظر مرجع تقليد خود مراجعه كند؟
همه مراجع: در ثبوت اول ماه تقليد راه ندارد، بلكه اگر شخص از گفته و اعلام نظر مرجع تقليد، اطمينان به رؤيت ماه پيدا كند، بايد روزه خود را افطار كند و اگر شك داشت، بايد آن روز را روزه بگيرد.27

ثبوت ماه رمضان
پرسش 200 . اگر پيش از ظهر اعلام كردند كه امروز اول ماه رمضان است ؛ تكليف روزه آن روز چه مى شود؟
همه مراجع (به جز تبريزى و وحيد ): اگر مبطلات روزه را مرتكب نشده، بايد نيت كند و روزه اش صحيح است و اگر يكى از آنها را مرتكب شده، روزه او باطل است ؛ ولى (به احترام ماه رمضان ) بايد تا اذان مغرب از كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نموده و بعد از ماه رمضان آن روز را قضا كند.28
آيات عظام تبريزى و وحيد: اگر مبطلات روزه را مرتكب نشده، بايد نيت كند و روزه بگيرد و بنابر احتياط واجب بعد از ماه رمضان قضا نمايد و اگر يكى از آنها را مرتكب شده، روزه اش باطل است ؛ ولى (به احترام ماه رمضان ) بايد تا اذان مغرب از كارى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نموده و بعد از ماه رمضان آن روز را قضا كند.29

محاسبات تقويمى
پرسش 201 . آيا اول ماه بر اساس تقويم محاسبات منجمان ثابت مى شود؟
همه مراجع: خير، ثابت نمى شود ؛ مگر آنكه انسان از گفته آنان اطمينان پيدا كند.30
 

رؤيت هلال در سفر
پرسش 202 . افرادى كه براى كار به كشورهاى حوزه خليج فارس مى روند، با توجه به اينكه در آنجا رؤيت هلال اول ماه، يك روز زودتر اعلام مى شود ؛ تكليف روزه آنان در ماه رمضان و عيد فطر بايد بر مبناى كدام محل باشد؟
همه مراجع: اگر از راه هاى شرعى و معتبر اول ماه در آنجا ثابت شود، بايد بر مبناى محلى كه هلال رؤيت مى شود، عمل كنند.31

اختلاف افق
پرسش 203 . اگر هلال ماه در عربستان ديده شود، آيا براى ايران نيز اول ماه ثابت مى شود؟
همه مراجع (به جز تبريزى، صافى و نورى ): خير، براى ايران اول ماه ثابت نمى شود.32
آيات عظام تبريزى، صافى، فاضل، نورى و وحيد: اگر از راه هاى شرعى و معتبر ثابت شود، براى ايران نيز اول ماه ثابت مى شود.33
تبصره. ديدگاه آيات عظام: تبريزى، صافى، فاضل، نورى و وحيد بر اساس آن است كه اشتراك در شب بين مناطق مختلف جهت ثبوت اول ماه كفايت مى كند و لازم نيست اتحاد افق داشته باشند.

پرسش 204 . اگر هلال ماه رمضان يا شوال، در كشورى ديده شود ـ كه افق آنها يك يا دو ساعت با شهر ما تفاوت دارد ـ آيا اول ماه براى ما هم ثابت مى شود؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى و مكارم: اگر شهر يا كشورى كه ماه در آن ديده شده از بلاد شرقى باشد، اول ماه ثابت مى شود و اگر از بلاد شرقى نباشد (مانند عربستان )، اول ماه ثابت نمى شود.34
آيات عظام تبريزى، فاضل، صافى، نورى و وحيد: اگر در شب مشترك باشند، اول ماه ثابت مى شود ؛ هر چند در افق يكى نباشند و از بلاد شرقى نباشد.35
تبصره 1. به عنوان مثال كشور افغانستان در بخش شرقى ايران قرار دارد ؛ اگر ماه در آنجا ديده شود، براى كشور ايران نيز ثابت مى شود و يا اگر ماه در شهر مشهد ديده شود، براى شهر تهران نيز ثابت مى شود.
تبصره 2. بايد رؤيت هلال در آنجا از راه هاى شرعى و معتبر ثابت شود، تا براى كشور ما نيز اول ماه ثابت شود.

پرسش 205 . اگر هلال ماه در عراق ديده شود، آيا براى مردم ساكن تهران نيز اول ماه ثابت مى شود؟
آيات عظام امام، بهجت، سيستانى، خامنه اى، مكارم و نورى: با توجه به اينكه اختلاف افق بين اين دو مكان، كم و ناچيز است (تقريبا ده دقيقه )، اول ماه براى مردم ساكن تهران ثابت مى شود.36
آيات عظام تبريزى، صافى، نورى و وحيد: آرى اول ماه براى آنان ثابت مى شود.37

حكم حاكم
پرسش 206 . آيا حكم حاكم شرع، در ثبوت اول ماه، براى غيرمقلّدان او نيز حجت است؟
همه مراجع (به جز سيستانى و وحيد ): آرى، حكم حاكم شرع در ثبوت اول ماه، براى همه حجت است و بايد به حكم او عمل كنند ؛ مگر آنكه بفهمند حاكم شرع اشتباه كرده است.38
آيه اللّه  سيستانى: اول ماه با حكم حاكم شرع ثابت نمى شود.39
آيه اللّه  وحيد: بنابراحتياط واجب، اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نمى شود.40

اخبار عادل
پرسش 207 . اگر چند نفر عادل شهادت بدهند كه دو نفر عادل ماه را ديده اند ؛ آيا اول ماه رمضان يا شوال ثابت مى شود؟
همه مراجع: خير، بايد دو نفر عادل خودشان براى انسان شهادت بدهند كه ماه را ديده اند و اگر رؤيت ماه را با واسطه نقل كنند، كافى نيست ؛ مگر آنكه از گفته آنان، اطمينان به رؤيت هلال پيدا شود.41

چشم مسلح
پرسش 208 . آيا رؤيت ماه به وسيله چشم مسلح و تلسكوپ ها و وسايل نجومى، اعتبار دارد؟
همه مراجع (به جز خامنه اى و فاضل ): خير، مگر آنكه از اين راه براى شخص اطمينان پيدا شود كه اول ماه است.42
آيات عظام خامنه اى و فاضل: آرى، اول ماه به وسيله چشم مسلح و تلسكوپ و يا وسايل نجومى، ثابت مى شود.43
 

حدس و گمان
پرسش 209 . اگر از گفته عده اى حدس بزنيم كه فردا عيد فطر است، آيا مى توانيم روزه بگيريم؟
همه مراجع: تا هنگامى كه براى شخص اطمينان پيدا نشود كه فردا عيد فطر و اول شوال است، نمى تواند روزه را افطار كند.44

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

. توضيح المسائل مراجع، م 1730.
25. العروة الوثقى، ج 2، الصوم، طرق ثبوت الهلال، م 1.
26. من لا يحضره الفقيه، ج 2، باب الغسل فى الليالى المخصوصه، ص 159.
27. العروة الوثقى، ج 2، الصوم، طرق ثبوت الهلال، م 1.
28. توضيح المسائل مراجع، م 1561.
29. تبريزى، توضيح المسائل مراجع، م 1561 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1569.
30. توضيح المسائل مراجع، م 1732 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1740.
31. العروه الوثقى، ج 2، فصل فى طرق ثبوت الهلال.
32. توضيح المسائل مراجع، م 1735 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 837، 839.
33. توضيح المسائل مراجع، م 1735 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1743 و دفتر: فاضل.
34. توضيح المسائل مراجع، م 1735 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 837، 839.
35. توضيح المسائل مراجع، م 1735 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1743.
36. توضيح المسائل مراجع، م، 1739 ؛ 1735 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 837 و 839.
37. توضيح المسائل مراجع، م 1735 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1743.
38. توضيح المسائل مراجع، م 1731 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 842 و 843 ؛ بهجت، وسيله النجاه، ج 1، م 1162.
39. سيستانى، توضيح المسائل، م 1731.
40. وحيد، توضيح المسائل، م 1739.
41. العروة الوثقى، ج 2، الصوم، طرق ثبوت الهلال، م 1.
42. دفتر: همه مراجع.
43. دفتر: فاضل و خامنه اى.
44. توضيح المسائل مراجع، م 1730 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1738.

احکام روزه -2

احکام روزه قسمت دوم

پرسش 180 . هنگامى كه روزه مى گيرم، به شدت بدنم سست مى شود و نمى  توانم كارهايى مثل درس خواندن را انجام دهم، وظيفه من چيست؟
همه مراجع: اين گونه ضعف و سستى ها تا حدودى لازمه روزه است و براى نوع افراد پيش مى آيد و به جهت آن نمى توان روزه را خورد ؛ ولى اگر ضعف به قدرى باشد كه معمولاً نمى شود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.1
تبصره. البته انسان مى تواند در اين شرايط به مسافرت برود (حداقل 5/22 كيلومتر ) و روزه خود را بخورد و به وطن برگردد. در اين صورت لازم نيست تا مغرب از خوردن و آشاميدن خوددارى كند و بعد از ماه رمضان، قضاى آن را به جا آورد و كفاره هم ندارد.
 

فراموشى قضاى روزه
پرسش 181 . در ماه رمضان مدتى روزه نگرفته ام، اما تعداد روزه ها را فراموش كرده ام ؛ وظيفه ام چيست؟
همه مراجع: مى توانيد به مقدار حداقل اكتفا كنيد ؛ يعنى، هر مقدار از روزه ها را كه يقين داريد كمتر از آن نبوده، قضا كنيد و بيش از آن لازم نيست.

كفاره روزه
پرسش 182 . روزه ها را از روى عمد نگرفتم ؛ ولى نمى دانستم افزون بر قضا، كفاره هم دارد، آيا در اين فرض كفاره واجب مى شود؟
همه مراجع: آرى، افزون بر قضاى روزه ها، بايد كفاره نيز بدهيد و ناآگاهى از كفاره، باعث سقوط آن نمى گردد.2

كفاره روزه زن
پرسش 183 . كفاره روزه زن، بر مرد است يا بر زن؟
همه مراجع: كفاره در موارد ياد شده، بر خود زن واجب است و در صورتى كه زن درآمد ندارد، كفّاره از او ساقط است.3

پرسش 184 . كسى كه به واسطه بيمارى نتوانسته روزه هاى ماه رمضان را بگيرد، اگر چند سال قضاى آن را به تأخير اندازد، تكليف چيست؟
همه مراجع: اگر بيمارى او در ميان سال خوب شد، بايد روزه ها را قضا كند و اگر به سال هاى بعد انداخت، علاوه بر قضاى روزه، بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد اما اگر بيمارى او تا سال بعد ادامه يافت ـ به طورى كه نمى تواند قضا كند ـ فقط بايد براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد.4

جنابت قبل اذان
پرسش 185 . شخص جنبى كه در ماه رمضان، قبل از اذان صبح دسترسى به آب ندارد، وظيفه اش چيست؟
همه مراجع: اگر تا پيش از اذان صبح به آب دسترسى ندارد، تيمم بدل از غسل كند و روزه او صحيح است. بعد از اذان در صورت دسترسى به آب، براى نماز صبح غسل كند و در غير اين صورت، با تيمم نماز صبح خود را بخواند.5

تأخير غسل جنابت
پرسش 186 . اگر در شب ماه رمضان، جُنُب شويم و تا نزديك اذان صبح غسل را به تأخير اندازيم و سپس تيمم كنيم ؛ آيا روزه صحيح است؟
همه مراجع (به جز صافى و وحيد ): در اين فرض (هر چند تأخير غسل، گناه است ) ؛ ولى چنانچه قبل از اذان صبح تيمم كنيد، روزه تان صحيح است.6
آيات عظام صافى و وحيد: در اين فرض (هر چند تأخير غسل، گناه است ) ؛ بنابر احتياط واجب تيمم كنيد و روزه بگيريد و قضاى آن را نيز به جا آوريد.7
 

جنابت روزه دار
پرسش 187 . اگر شخصى بعد از نماز صبح، محتلم شود و تا غروب غسل نكند، آيا اشكالى به روزه او وارد مى شود؟
همه مراجع: خير، لازم نيست فورى غسل كند و روزه او صحيح است ؛ ولى براى نماز بايد غسل كند.8

پرسش 188 . چندين سال با حال جنابت، روزه گرفتم و نماز خواندم ؛ در حالى كه نمى دانستم جنب بايد غسل كند، تكليف چيست؟
آيات عظام امام، بهجت، تبريزى، خامنه اى، مكارم و وحيد: نماز و روزه هايى را كه در حال جنابت انجام داده ايد، بايد قضا كنيد.9
آيات عظام سيستانى، صافى و فاضل: اگر در ياد گرفتن مسائل كوتاهى نكرده ايد، روزه ها صحيح است و قضا ندارد ؛ ولى نمازهايى را كه در حال جنابت خوانده ايد، در هر حال بايد قضا كنيد.10
آيه اللّه  نورى: روزه ها صحيح است و قضا ندارد ؛ ولى نمازهايى را كه در حال جنابت خوانده ايد، بايد قضا كنيد.11
تبصره. طهارت نسبت به نماز شرط واقعى است ؛ از اين رو اگر از روى ناآگاهى نيز بدون طهارت نماز بخواند، نمازش باطل است.
 

فراموشى غسل جنابت
پرسش 189 . اگر در ماه رمضان، غسل جنابت را فراموش كنيم و پس از چند روز يادمان بيايد، چه تكليفى داريم؟
همه مراجع: بايد نمازها و روزه آن چند روز را قضا كنيد ؛ ولى كفاره ندارد.12

پرسش 190 . كسى كه مدتى نماز خوانده و روزه گرفته است و بعد بفهمد جنب بوده، تكليف او چيست؟
همه مراجع: اگر متوجه اصل جنابت نبوده، روزه هاى او صحيح است ؛ ولى نمازهاى او قضا دارد.13

استمناى روزه دار
پرسش 191 . اگر كسى به عمد روزه خود را در ماه مبارك رمضان، به وسيله استمنا باطل كند، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز خامنه اى، سيستانى و صافى ): علاوه بر قضا، بنابر احتياط واجب، بايد «كفاره جمع» (60 روز روزه و اطعام 60 فقير ) بپردازد.14
آيات عظام سيستانى و خامنه اى: علاوه بر قضا، كفاره دارد و بنابر احتياط مستحب كفاره جمع (60 روز روزه و اطعام 60 فقير ) بپردازد.15
آيه اللّه  صافى: علاوه بر قضا، بايد كفاره جمع (60 روز روزه و اطعام 60 فقير ) بپردازد.16
 

پرسش 192 . در جوانى گاهى در ماه رمضان استمنا مى كردم ؛ ولى به هيچ وجه از حرمت آن آگاهى نداشتم و نيز نمى دانستم كه روزه را باطل مى كند، تكليف من چيست؟
آيات عظام امام، صافى و نورى: اگر جهل به حدى باشد كه احتمال باطل شدن روزه را نمى داده ايد، كفاره واجب نيست ؛ ولى بنابر احتياط واجب، بايد روزه هايى را كه با حال جنابت گرفته ايد، قضا كنيد.17
آيات عظام بهجت، خامنه اى و فاضل: اگر جهل به حدى باشد كه احتمال باطل شدن روزه را نمى داده ايد، كفاره واجب نيست ؛ ولى بايد روزه هايى را كه با حال جنابت گرفته ايد، قضا كنيد.18
آيات عظام تبريزى و وحيد: بايد روزه هايى را كه با حال جنابت گرفته ايد، قضا كنيد ؛ ولى كفاره واجب نيست.19
آيه اللّه  سيستانى: پرداخت كفاره واجب نيست و اگر جهل به حدى باشد كه احتمال باطل شدن روزه را نمى داده ايد، قضاى روزه ها نيز واجب نيست.20
آيه اللّه  مكارم: بنابر احتياط واجب بايد روزه هايى را كه با حال جنابت گرفته ايد، قضا كنيد ؛ ولى كفاره واجب نيست.21
جهت آگاهى درباره مسائل جنابت و روزه به بخش احكام جنابت مراجعه فرماييد.

مسافرت ماه رمضان
پرسش 193 . آيا مى شود در ماه رمضان مسافرت كرد؟ حكم روزه چگونه است؟
همه مراجع: مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد ؛ ولى اگر براى فرار از روزه باشد، مكروه است.22

پرسش 194 . آيا مى توانيم نذر كنيم كه روزه ماه رمضان و يا قضاى آن را در سفر به جا آوريم؟
همه مراجع: خير، اين نذر صحيح نيست.23

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1. توضيح المسائل مراجع، م 1583.
2. سيستانى، منهاج الصالحين، ج1، كفاره الصوم ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س822 و دفتر: همه مراجع.
3. فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 1313 ؛ سيستانى، منهاج الصالحين، ج 3، م 428 و دفتر: همه مراجع.
4. توضيح المسائل مراجع، 1705، 1709 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1713، 1717.
5. دفتر: همه مراجع.
6. توضيح المسائل مراجع، م 1621 ؛ مكارم، توضيح المسائل، م 1371 ؛ نورى، توضيح المسائل، م1618.
7. وحيد، توضيح المسائل، م 1629 و صافى، توضيح المسائل مراجع، م 1621.
8. توضيح المسائل مراجع، م 1632.
9. تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 107 و منهاج الصالحين، ج 1، بعد از م 1004 ؛ وحيد، منهاج الصالحين،ج 2، بعد از م 1004 ؛ امام، استفتائات، ج 1 روزه، س 31 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 194 ؛ دفتر: مكارم و بهجت.
10. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، بعد از م 1004 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 558 ؛ دفتر: صافى و وحيد.
11. نورى، استفتائات، ج 2، س 69.
12. توضيح المسائل مراجع، م 1622.
13. امام، استفتائات، ج1، روزه، س31 ؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س195 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س69 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج1، س107؛ فاضل، جامع المسائل، ج1، س558 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج1، م1089؛ سيستانى، تبريزى، منهاج الصالحين، م 985 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 1282 ؛ دفتر: وحيد و مكارم.
14. توضيح المسائل مراجع، م 1665 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1662 ؛ وحيد،توضيح المسائل، م 1673.
15. همان، م 1665 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 785.
16. توضيح المسائل مراجع، م 1665.
17. امام، تحرير الوسيلة، ج 1، فيمايجيب الامساك فيه، م 18، فيما يترتب على الافطار، م 1 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 1311، 1318 ؛ نورى، تعليقات على العروة، الفصل الثالث، السادس.
18. بهجت، وسيلة النجاة، ج 1، م 1109، 1117 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، الفصل الثالث، السادس ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 817.
19. تبريزى، وحيد: منهاج الصالحين، كفارة الصوم، تتميم.
20. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، كفارة الصوم، تتميم.
21. مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 1658.
22. توضيح المسائل مراجع، م 1715 و 1703 و العروة الوثقى، فصل 6 7 م 25 و فصل 10، م 5.
23. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 581 ؛ خامنه اى، استفتاء، س 1122 ؛ دفتر: همه مراجع.

نماز و روزه اساتيد و دانشجويان

احكام نماز و روزه اساتيد و دانشجويان

روزه اساتيد و دانشجويان
پرسش 155 . اساتيد و دانشجويان در صورتى كه كمتر از ده روز در محل تحصيل و خوابگاه مى مانند، تكليف نماز و روزه شان چيست؟
امام: نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.
آيات عظام بهجت، صافى، فاضل و نورى: اساتيد و دانشجويان، اگر در كمتر از ده روز، حداقل يك بار، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد داشته باشند و اين وضعيت، تا مدتى ادامه داشته باشد ـ به طورى كه نزد عرف «سفر» كار آنان شمرده شود ـ نماز ايشان در محل تحصيل و بين راه تمام و روزه صحيح است.
تبصره 1. آيه اللّه  صافى مدت لازم براى صدق شغل سفر را حداقل چهار ماه رفت و آمد مى داند.
تبصره 2 (سفر اول ). تمامى دانشجويان و اساتيد مذكور، هرگاه بيش از ده روز در وطن خود بمانند، در اولين مسافرت به محل درس و تدريس، بايد نماز را شكسته بخوانند و روزه نگيرند. اما پس از يك رفت و برگشت ميان وطن و محل تحصيل، به وظيفه خود، مانند كثيرالسفر عمل كنند و نماز را كامل بخوانند و روزه را بگيرند.
تبصره 3. به فتواى آيه اللّه  بهجت، سفر اول با طى مسير هشت فرسخ، تحقق مى يابد. از اين رو اگر فاصله محل درس و تدريس از وطن، بيش از هشت فرسخ باشد، در همان اولين مسافرت نيز نمازشان در محل تحصيل، كامل و روزه صحيح است.
آيه اللّه  تبريزى: دانشجو اگر در مدت كمتر از ده روز، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد كند، بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخواند و اگر روزه گرفت، صحيح است و قضا ندارد. استاد اگر هر هفته، براى تدريس، به حدّ مسافت شرعى مسافرت مى كند ـ چنانچه مدت تدريس، دو ماه يا زيادتر باشد ـ بايد نماز را تمام بخواند و روزه بگيرد.
تبصره. با توجه به اينكه آيت اللّه  تبريزى در اين مسئله احتياط واجب دارند، مقلدان ايشان مى توانند در اين مسئله به فتواى مرجع تقليد مساوى و يا اعلم بعدى رجوع كنند و نمازشان را تمام بخوانند و روزه بگيرند.
آيه اللّه  سيستانى: 1. كسانى كه حداقل سه روز در هفته و يا ده روز در ماه [اگرچه به طور پراكنده ] در رفت و آمد باشند و اين برنامه براى مدتى [به طور مثال شش ماه در يك سال و يا حداقل سه ماه در چندسال تحصيلى ] ادامه يابد، كثيرالسفر محسوب مى شوند و نمازشان در محل تحصيل و بين راه تمام و روزه شان صحيح است.
2. كسانى كه سه سال يا بيشتر و هر سال حداقل 15 روز در ماه و يا 6 ماه در سال [اگرچه به طور پراكنده ] در محل تحصيل و خوابگاه اقامت داشته باشند، آنجا در حكم وطن آنهاست و تا ادامه اين وضعيت همواره در محل تحصيل، نمازشان كامل و روزه شان صحيح است [در بين راه نماز شكسته است ].
تبصره 1. در هر دو صورت اگر در دو هفته اول، قصد اقامت ده روز نكنند، بايد احتياط نمايند ؛ يعنى، نمازشان را هم تمام و هم شكسته بخوانند و روزه را هم بگيرند و هم قضا نمايند.
تبصره 2. با توجه به اينكه آيه اللّه  سيستانى، رجوع به مرجع تقليد مساوى را جايز مى داند، مقلدان ايشان مى توانند در اين مسئله به مرجع مساوى ديگر، مراجعه كنند كه نماز را كامل و روزه را صحيح مى داند.
آيه اللّه  خامنه اى: اساتيد و دانشجويان بورسيه و مأمور به تحصيل، اگر در كمتر از ده روز، حداقل يك بار بين وطن و دانشگاه رفت و آمد داشته باشند، نماز آنان تمام و روزه ايشان صحيح است ؛ اما ديگر دانشجويان، نمازشان شكسته و روزه آنها صحيح نيست.
تبصره. با توجه به اينكه آيه اللّه  خامنه اى در مسئله رجوع به مرجع مساوى، احتياط واجب دارند، دانشجويان مى توانند در اين مسئله به مرجع تقليد مساوى ديگر، مراجعه كنند ؛ [به شرط اينكه مرجع تقليد جديد] رجوع به مرجع مساوى را جايز دانسته باشد و نماز دانشجوى مسافر را تمام و روزه او را صحيح بداند (مانند آيه اللّه  بهجت ).
آيه اللّه  مكارم: 1. كسانى كه حداقل سه روز در هفته در رفت و آمد باشند و اين برنامه حداقل دو ماه ادامه مى يابد، كثيرالسفر محسوب مى شوند و نمازشان در محل تحصيل و بين راه تمام و روزه شان صحيح است.
2. كسانى كه دو سال يا بيشتر و هر سال حدود سه ـ چهارماه [اگرچه به طور پراكنده ] در محل تحصيل يا تدريس و خوابگاه اقامت داشته باشند، آنجا در حكم وطن آنهاست و تا ادامه اين وضعيت همواره نمازشان كامل و روزه شان صحيح است [در بين راه نماز شكسته است ].
آيه اللّه  وحيد: اگر در هفته حداقل چهار روز بين وطن و دانشگاه رفت و آمد كند و اين كار براى مدت يك سال يا بيشتر ادامه داشته باشد، آنجا در حكم وطن است. نماز در آنجا تمام و روزه صحيح است و در بين راه بايد احتياط كند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخواند و روزه بگيرد و قضاى آن را نيز به جا آورد و اگر رفت و آمد سه روز باشد، در اين مورد نيز بايد احتياط كند.262

پرسش 156 . اساتيد و دانشجويان، در صورتى كه بيش از ده روز با قصد اقامت در محل درس و تدريس مى مانند، تكليف نماز و روزه شان چيست؟
همه مراجع: براى اين گونه افراد، نماز تمام و روزه صحيح است.263
تبصره. در صورتى كه از ابتدا به طور جدّ، قصد ماندن ده روز داشته باشند و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى، به دليلى تصميم بر بازگشت به وطن بگيرند ؛ نماز و روزه آنها در محل تحصيل كامل خواهد بود.

پرسش 157 . دانشجويانى كه در خوابگاه ده روز يا بيشتر مى مانند و بين آنجا و محل تحصيل رفت و آمد مى كنند و فاصله بين آن دو، كمتر از چهار فرسخ شرعى (5/22 كيلومتر ) است، حكم نماز و روزه شان چگونه است؟
امام: اگر در مدت ده روز، تنها يك مرتبه و به اندازه دو ساعت، از خوابگاه به دانشگاه بروند، نماز تمام و روزه صحيح است و در غير اين صورت شكسته است و روزه صحيح نيست.264
آيات عظام بهجت، سيستانى، فاضل، صافى، مكارم، نورى و وحيد: در فرض ياد شده، نماز تمام و روزه صحيح است.265
آيه اللّه  تبريزى: بنابر احتياط واجب، بايد نماز را بين شكسته و تمام جمع كنند و اگر روزه بگيرند، صحيح است و قضا ندارد.266
آيه اللّه  خامنه اى: اگر در مدت ده روز، به اندازه يك تا دو ساعت در روز - يا چند روز كه مجموع آن به مقدار يك سوم روز يا يك سوم شب باشد - از خوابگاه به دانشگاه بروند، نماز تمام و روزه صحيح است و در غير اين صورت نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.267

پرسش 158 . اگر استاد يا دانشجو به طور اتفاقى، به شهرى غير از محل درس مسافرت كند، نماز و روزه او چگونه است؟
همه مراجع (به جز سيستانى ): نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.268
آيه اللّه  سيستانى: نماز تمام و روزه صحيح است.269

پرسش 159 . حكم نماز و روزه اساتيدى كه يك يا چند روز در هفته، به محل تدريس (كه فاصله آن با وطن بيش از مسافت شرعى است )، رفت و آمد دارند ؛ در دو صورت زير در محل تدريس و بين راه چگونه است؟
الف. محل تدريس يك شهر است.
ب. محل تدريس شهرهاى مختلف است.
امام: نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.270
آيات عظام بهجت، خامنه اى، فاضل و نورى: اگر رفت و آمد حداقل تا مدتى ادامه داشته باشد ـ كه عرف اين كار را شغل او بداند ـ نماز تمام و روزه صحيح است.271
آيه اللّه  تبريزى: اگر در هفته حداقل يك بار براى تدريس، بين وطن و دانشگاه رفت و آمد مى كنند، نماز تمام و روزه صحيح است. اگر رفت و آمدشان در مدت هشت يا نه روز، يك بار انجام مى گيرد، بايد احتياط كنند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخوانند و اگر روزه بگيرند، صحيح است و قضا ندارد.272
آيه اللّه  سيستانى: اگر در ماه، ده روز يا بيشتر در سفر باشند و اين امر در مدت يك سال، شش ماه و در مدت بيش از يك سال، تا سه ماه ادامه داشته باشد، نماز تمام و روزه صحيح است. اگر در ماه نه يا هشت روز در سفر باشند، بايد احتياط كنند ؛ يعنى، نماز را تمام و شكسته بخوانند و روزه بگيرند و قضاى آن را نيز به جا آورند.273
آيه اللّه  وحيد: اگر چهار روز در هفته را به محل تدريس رفت و آمد داشته باشند، نماز آنان تمام و روزه شان صحيح است. اگر سه روز در سفر باشند، بنابر احتياط بين نماز شكسته و تمام جمع كنند و بنابر احتياط روزه بگيرند و قضاى آن را نيز به جا آورند و اگر كمتر از سه روز باشد، نماز شكسته است و روزه صحيح نيست.274
آيه اللّه  صافى: اگر رفت و آمد حد اقل براى مدت چهار ماه ادامه داشته باشد، نماز تمام و روزه صحيح است.275

سفر اول
پرسش 160 . حكم نماز و روزه دانشجوى مسافر، در سفر اول چگونه است؟
آيه اللّه  خامنه اى: اساتيد و دانشجويان بورسيه در سفر اول و دوم نمازشان شكسته است و نبايد روزه بگيرند و از سفر سوم نمازشان كامل و روزه شان صحيح است [ديگر دانشجويان بنا بر فتواى مرجع انتخابى عمل نمايند ].
آيات عظام صافى، فاضل و نورى: در سفر اول نمازشان شكسته است و نبايد روزه بگيرند و از سفر دوم نمازشان كامل و روزه شان صحيح است.
آيه اللّه  بهجت: اگر فاصله محل تحصيل بيش از 45 كيلومتر باشد از همان سفر اول نماز كامل و روزه صحيح است.
آيه اللّه  مكارم: سه يا چهار روز سفر اول را احتياط كنند؛ يعنى نماز را هم كامل و هم شكسته بخوانند و روزه را بگيرند و بعد هم قضا كنند ولى در روزهاى بعد، نمازشان كامل و روزه شان صحيح است [مقلدين ايشان در اين احتياط مى توانند به مرجع ديگرى رجوع كنند ].
آيه اللّه  سيستانى: دو هفته اول شروع سفر احتياط كنند [مقلدين ايشان در اين احتياط مى توانند به مرجع ديگرى رجوع كنند ].

مسافت شرعى
پرسش 161 . مقدار مسافت شرعى چند كيلومتر است؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، فاضل ، صافى و نورى: مسافت شرعى تقريبا 5/22 كيلومتر است.276
آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: مسافت شرعى تقريبا 22 كيلومتر است.277
آيه اللّه  مكارم: مسافت شرعى تقريبا 5/21 كيلومتر است.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

262. دفتر: همه مراجع.
263. توضيح المسائل مراجع، م 1335.
264. توضيح المسائل مراجع، م 1338.
265. دفتر: نورى، سيستانى، مكارم، بهجت، صافى، فاضل و وحيد.
266. دفتر: تبريزى.
267. اجوبة الاستفتائات، س 659.
268. توضيح المسائل مراجع، م 1307 و وحيد، توضيح المسائل، م 1316 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 645.
269. توضيح المسائل مراجع، م 1307.
270. امام، استفتائات، ج 2، احكام مسافر، س 267.
271. نورى، استفتائات، ج1 و ج2، نماز مسافر ؛ بهجت، توضيح المسائل، نماز مسافر، شرط پنجم.
272. استفتائات، س 498، 472.
273. سيستانى، منهاج الصالحين، ج 1، صلاة المسافر، الخامس و sistani.org، نماز مسافر.
274. دفتر: وحيد.
275. صافى، جامع الاحكام، ج 1، نماز مسافر.
276. توضيح المسائل مراجع، م 1272.                                                                                    277. تبريزى، سيستانى و وحيد، منهاج الصالحين، م 884.

احکام روزه

احكام روزه

اهميت روزه
پرسش 162 . درباره اهميت روزه و فوايد آن توضيح دهيد؟
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »278 ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما مقرر شده است ؛ همان گونه كه بر كسانى كه بيش از شما [ بودند] مقرر شده بود ؛ باشد كه پرهيزكارى كنيد».
«روزه» در لغت به معناى امساك و خوددارى از هر چيز است و در اصطلاح فقه عبارت است از: «امساك و خود دارى از موارد هشت گانه279 ـ از هنگام اذان صبح تا اذان مغرب ـ به قصد انجام دادن فرمان خداوند».
شواهد فراوانى در تاريخ به چشم مى خورد كه روزه در ميان يهود و مسيحيت و اقوام و ملت هاى ديگر نيز بوده است. آنان به هنگام مواجهه با غم و اندوه و توبه و طلب خشنودى خداوند، روزه مى گرفتند تا با اين كار در پيشگاه او اظهار عجز و تواضع نموده و به گناهان خود اعتراف كنند. از انجيل استفاده مى شود كه مسيح (علیه السلام) چهل شبانه روز، روزه داشته است.280 قرآن مجيد به صراحت بيان مى كند: اين فريضه الهى، در امت هاى پيشين نيز واجب بوده است.281
روزه ابعاد گوناگون و تأثيرات مفيدى بر وجود انسان دارد. مهم ترين اين آثار عبارت است:
1. روزه روح انسان را تلطيف و اراده او را قوى و غريزه هايش را تعديل مى كند «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ».
2. روزه براى برقرارى مساوات ميان فقير و غنى است تا مردم با چشيدن طعم گرسنگى، به ياد فقيران و محرومان بيفتند و حق آنان را ادا كنند.282
3. روزه اثر بهداشتى و درمانى فراوان دارد و باعث سلامتى و تندرستى جسم مى گردد.283 الكسى سوفورين (دانشمند روسى ) روزه دارى را طريق درمان بسيارى از بيمارى ها ـ از جمله كم خونى، ضعف روده ها، رماتيسم، نقرس، بيمارى هاى چشم، مرض قند و بيمارى هاى كليه و كبد ـ مى داند.284
«روزه» عبادت است و بايد براى انجام دادن فرمان خداوند، از اذان صبح تا مغروب كارى كه روزه را باطل مى كند، انجام ندهد. اين همان نيت روزه است و لازم نيست آن را از قلب خود بگذراند و يا بر زبان جارى كند. نيت براى روزه ماه رمضان و نذر معيّن، از اول شب تا اذان صبح و براى روزه غيرمعين (مانند روزه قضا و نذر مطلق ) از اول شب تا ظهر روز بعد است. نيت روزه مستحبى، از اول شب شروع شده و تمام روز ادامه دارد تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد.
اگر انسان از روى عمد و اختيار كارى كه روزه را باطل مى كند انجام دهد، روزه اش باطل مى شود و بايد علاوه بر قضا، كفاره نيز بدهد. كفاره روزه، دو ماه روزه است كه 31 روز آن بايد پى در پى باشد و يا شصت فقير را سير كند و اگر به هر كدام يك مد (تقريباً 750 گرم گندم يا جو يا مانند آنها ) بدهد، كافى است. دادن پول به فقير كفايت نمى كند ؛ مگر اينكه اطمينان داشته باشد فقير به وكالت از او، طعام خريده، سپس آن را به عنوان كفاره قبول مى كند. همچنين مى تواند پول كفاره را به يكى از مراكز و نهادهاى مطمئن بدهد كه به مصارف ياد شده مى رسانند (مانند دفاتر مراجع بزرگوار تقليد و كميته امداد ).

روزه هاى واجب
پرسش 163 . روزه هاى واجب كدام است؟
روزه هاى واجب عبارت است از:
1. روزه ماه رمضان،
2. روزه كفاره،
3. روزه قضا،
4. روزه نذر و عهد و يمين،
5. روزه استيجارى،
6. روزه روز سوم اعتكاف،
7. روزه جايگزين قربانى در حج تمتع.

روزه هاى حرام
پرسش 164 . روزه هاى حرام كدام است؟
روزه هاى حرام (روزه هايى كه نبايد گرفت ) عبارت است از:
1. روزه عيد قربان،
2. روزه عيد فطر،
3. روزه ايام تشريق براى كسى كه در منا است،
4. روزه يوم الشك (روزى كه نمى داند آخر شعبان است يا اول رمضان ) به نيت ماه رمضان،
5. روزه سكوت،
6. روزه وصال (شب را نيز تا سحر روزه بگيرد )،
7. روزه مستحبى زن در جايى كه با حق شوهر منافات داشته باشد،
8. روزه مستحبى فرزند در جايى كه باعث آزار و اذيت پدر و مادر گردد،
9. روزه مريض و هر كس كه روزه براى او ضرر دارد،
10. روزه مسافر، به جز مواردى كه استثنا شده است.

روزه هاى مكروه
پرسش 165 . روزه هاى مكروه كدام است؟
1. روزه روز عاشورا،
2. روزه روز عرفه براى كسى كه او را از خواندن دعا باز دارد،
3. روزه مستحبى مهمان بدون اجازه ميزبان،
4. روزه مستحبى فرزند بدون اجازه پدر و مادر.

روزه خواران
پرسش 166 . براى چه كسانى روزه خوارى جايز است؟
همه مراجع: بر چند دسته روزه واجب نيست، آنان عبارتنداز:
1. پيرمرد و پيرزنى كه گرفتن روزه براى آنان مشقت دارد.
2. زن باردارى كه گرفتن روزه براى حمل يا خودش ضرر دارد.
3. زن شيردهى كه گرفتن روزه بارى بچه يا خودش ضرر دارد.
4. بيمارى كه گرفتن روزه براى او ضرر دارد.
5. كسى كه بيمارى دارد كه زياد تشنه مى شود و نمى تواند تشنگى را تحمل كند.
6. كسى كه به سن بلوغ نرسيده است.
7. زنى كه خون حيض و نفاس مى بيند.
8. كسى كه به مسافرت مى رود و در جايى قصد اقامت ده روز نمى كند.
9. دخترى كه به جهت ضعف بنيه گرفتن روزه براى او مشقت فراوان و ضرر دارد.
10. كسى كه بى هوش است و يا در كما به سر مى برد.
11. ديوانگان.285

خون لثه روزه دار
پرسش 167 . گاهى از لثه هايم خون بيرون مى آيد و با آب دهان مخلوط مى شود، اگر آن را فرو ببرم روزه باطل مى شود؟
همه مراجع (به جز تبريزى، صافى و نورى ): اگر خون لثه در آب دهان مستهلك شود، فرو بردن آن روزه را باطل نمى كند.286
آيات عظام تبريزى و صافى: اگر خون لثه در آب دهان مستهلك شود ؛ بنابر احتياط واجب فرو نبرد و بيرون بريزد.287
آيه اللّه  نورى: فرو بردن آن جايز نيست ؛ هر چند در آب دهان مستهلك شود.288

روزه دار و دندان پزشكى
پرسش 168 . پركردن دندان در ماه رمضان چگونه است؟
همه مراجع: پر كردن يا جرم گيرى و كشيدن دندان در ماه رمضان، براى پزشكان جايز است و براى شخص روزه دار زمانى جايز است كه مطمئن باشد خون يا آبى كه به وسيله دستگاه وارد فضاى دهان مى شود، فرو نخواهد رفت.289
 

خلط روزه دار
پرسش 169 . آيا فرو بردن خلط، روزه را باطل مى كند؟
همه مراجع (به جز بهجت و سيستانى ): فرو بردن خلط ـ چنانچه به فضاى دهان نيامده باشد ـ اشكال ندارد ؛ ولى اگر به فضاى دهان برسد، احتياط واجب آن است كه فرو نبرد.290
آيه اللّه  بهجت: فرو بردن خلط اگر در حال غير روزه امر عادى باشد و به فضاى دهان نيز نيامده باشد، اشكال ندارد ؛ ولى اگر به فضاى دهان برسد، احتياط واجب آن است كه فرو نبرد.291
آيه اللّه  سيستانى: فرو بردن خلط ـ چنانچه به فضاى دهان نيامده باشد ـ اشكال ندارد ؛ ولى اگر به فضاى دهان برسد، احتياط مستحب آن است كه فرو نبرد.292
تبصره. مرز فضاى دهان و حلق، مخرج حرف (خ ) مى باشد.

عطر روزه دار
پرسش 170 . آيا استفاده از عطر، شامپو، كرم و رژلب در ماه مبارك رمضان مجاز است؟
همه مراجع: هيچ يك از موارد ذكر شده روزه را باطل نمى كند ؛ مگر آنكه رژ لب، وارد دهان شده و فرو داده شود.293

دود وسيله نقليه
پرسش 171 . گاهى انسان روزه دار در كنار وسيله نقليه قرار مى گيرد و دود آن به حلق او مى رسد آيا روزه اش باطل مى شود؟
همه مراجع: اگر با اين اعتقاد كه دود غليظ به حلقش نمى رسد در كنار وسيله نقليه بايستد و به طور اتفاق دود به حلقش برسد روزه اش صحيح است.294

بخار حمام
پرسش 172 . تنفس بخار آب در حمام، براى روزه دار چه حكمى دارد؟
همه مراجع: بخار آب حمام، روزه را باطل نمى كند.295

شستن سر روزه دار
پرسش 173 . شستن سر در زير شير آب در حال روزه، چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز سيستانى): آنچه روزه را باطل مى كند، فرو بردن سر زير آب است ؛ به طورى كه يك مرتبه آب، همه سر را فراگيرد ؛ اما شستن سر زير شير و زير دوش اشكالى ندارد.296
آيه اللّه  سيستانى: فرو بردن تمام سر در آب، روزه را باطل نمى كند؛ ولى كراهت شديد دارد و شستن سر زير شير و زير دوش حكم آن را ندارد.297

نگاه روزه دار
پرسش 174 . اگر روزه دار به نامحرم نگاه كند، آيا روزه اش باطل مى شود؟
همه مراجع: خير، روزه اش صحيح است298
تبصره. با اين عمل از ثواب و ارزش روزه كاسته مى شود ؛ از اين رو واجب است چشم، گوش، زبان، قلب و همه اعضا، از ارتكاب خلاف و گناه حفظ شوند.

روابط زناشويى روزه دار
پرسش 175 . آيا ملاعبه با همسر ـ به جز نزديكى ـ در حال روزه جايز است؟
همه مراجع: اگر بدون قصد بيرون آمدن منى با همسر خود ملاعبه كند ـ چنانچه اطمينان دارد منى از او خارج نمى شود ـ اشكال ندارد و روزه هر دو نيز صحيح است ؛ هرچند اتفاقا از او منى بيرون آيد. البته اگر ملاعبه را ادامه بدهند تا آنجا كه احتمال خروج منى پيش آيد و خوددارى نكند و منى خارج شود روزه او باطل است و قضا و كفاره دارد.299

پرسش 176 . چه نوع دروغى روزه را باطل مى كند؟
همه مراجع (به جز بهجت، سيستانى و مكارم ): دروغ بستن به خدا، پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، امامان (علیهم السلام) و بنابر احتياط واجب پيامبران و جانشينان آنان و حضرت زهرا عليهاالسلام.
آيه اللّه  بهجت: دروغ بستن به خدا، پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  و امامان (علیهم السلام)، پيامبران، جانشينان آنان و حضرت زهرا عليهاالسلام.
آيه اللّه  سيستانى: بنابر احتياط واجب دروغ بستن به خدا، پيامبر اسلام و امامان (علیهم السلام).300
آيه اللّه  مكارم: بنابر احتياط واجب دروغ بستن به خدا، پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)  و امامان (علیهم السلام)، پيامبران و جانشينان آنان و حضرت زهرا عليهاالسلام.

سحرى و اذان
پرسش 177 . كسى كه در سحر تا پايان اذان غذا بخورد، روزه اش چه حكمى دارد؟
همه مراجع: ملاك امساك براى روزه، طلوع فجر صادق است. بنابراين اگر با شروع اذان، اطمينان به طلوع فجر پيدا كند، نبايد چيزى بخورد و اگر لقمه اى در دهان دارد، نبايد فرو برد. امّا اگر اطمينان به دخول وقت ندارد، مى تواند چيزى بخورد.301
تبصره. البته براى آنكه دچار شبهه بطلان روزه و وجوب قضا نشود، احتياط آن است كه چند دقيقه قبل از اذان صبح، از خوردن و آشاميدن امساك كند.

پرسش 178 . اگر شخصى با اعتقاد به اينكه هنوز اذان صبح را نگفته اند، مشغول سحرى بشود ؛ سپس متوجه گردد كه اذان صبح گذشته است حكم روزه او چيست؟
همه مراجع (به جز بهجت ): اگر بدون بررسى و تحقيق در طلوع فجر، مشغول سحرى شده، روزه اش باطل است و بايد قضا كند.302
آيه اللّه  بهجت: اگر بدون بررسى و تحقيق در طلوع فجر مشغول سحرى شده، بنابر احتياط واجب روزه اش باطل است و بايد قضا كند.303
تبصره. فرد ياد شده با وجود اينكه روزه اش باطل شده، حق ندارد افطار كند ؛ بلكه بايد تا شب از مفطرات امساك نمايد.
 

ضعف بدن روزه دار
پرسش 179 . چشم من ضعيف است و مى ترسم روزه برايم ضرر داشته باشد، تكليف من چيست؟
همه مراجع: اگر خوف ضرر عقلايى باشد، روزه بر شما واجب نيست و اگر تا ماه رمضان سال بعد بيمارى ادامه يافت، قضا هم واجب نيست. تنها براى هر روز 750 گرم گندم، جو و يا آرد و ... را به عنوان كفّاره به فقير بدهيد.304
تبصره. ملاك ضرر، تشخيص خود شخص است ؛ يعنى، همين اندازه كه ترس شما نسبت به ضرر، عقلايى باشد، كافى است. احتمال ضرر گاهى از قول متخصص و زمانى از تجربه مريض هاى مشابه و گاهى از تجربه خود انسان، به دست مى آيد.

 

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


278. بقره 2 ، آيه 183.
279. خوردن و آشاميدن، نزديكى، استمناء، دروغ بستن بر خدا و پيغمبر و جانشينان او، رساندن غبار غليظ به حلق، فرو بردن تمام سر در آب، باقى ماندن بر جنابت، حيض و نفاس تا اذان صبح، اماله كردن با چيز روان و قى كردن.
280. ر.ك: تفسير نمونه، ج 1، ص 633.
281. «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»: بقره 2 ، آيه 183.
282. احاديث بسيارى در اين زمينه آمده است، ر.ك: من لايحضره الفقيه، ج 2، ح 1769ـ1766.
283. رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  «صُومُوا تَصِحُّوا» ؛ «روزه بگيريد تا سالم شويد».
284. به نقل از: تفسيرنمونه، ج 1، ص 632.
285. توضيح المسائل مراجع، 1729، 1725، العروة الوثقى، ج 2 ؛ كتاب الصوم، فصل فى طرق ثبوت الهلال.
286. امام، سيستانى، فاضل و مكارم، تعليقات على العروه، الفصل الرابع، م 1 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات،763 و دفتر: وحيد، بهجت.
287. تبريزى، استفتائات، س 640 و دفتر: صافى.
288. نورى، تعليقات على العروة، الفصل الرابع، م 1.
289. توضيح المسائل مراجع، م 1583 ـ1573.
290. توضيح المسائل مراجع، م 1580 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1588 و دفتر: خامنه اى.
291. توضيح المسائل مراجع، م 1580.
292. همان، م 1580.
293. العروة الوثقى، احكام المفطرات، فصل 4 و 5.
294. سيستانى و نورى، تعليقات على العروة، ج 2، المفطرات، السادس ؛ امام، تبريزى، فاضل و مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 1605 ؛ بهجت، وسيلة النجاة، ج 1، م 1132 و دفتر: خامنه اى.
295. توضيح المسائل مراجع، م 1605.
296. توضيح المسائل مراجع، م 1608 و 1609 و 1610.
297. توضيح المسائل مراجع، م 1608 و 1609 و 1610.
298. دفتر: همه مراجع.
299. توضيح المسائل مراجع، م 1595 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1603 و دفتر: امام، خامنه اى و بهجت.
300. ر.ك: توضيح المسائل مراجع، م 1596 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1604.
301. توضيح المسائل مراجع، م 742 و 1574.
302. امام، نورى، فاضل و مكارم: تعليقات على العروة، ج 3، فصل فيما تعليق بالقضا، الاربع ؛ سيستانى، وحيد، تبريزى، منهاج الصالحين، م 1023 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 1336 و دفتر: خامنه اى.
303. بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 1132.
304. توضيح المسائل مراجع، م 1703 و 1744.

احکام نماز

احكام نماز

اهميت نماز
پرسش 110 . درباره وجوب نماز و فوايد آن توضيح دهيد؟
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِى »194 ؛ «نماز را به ياد من به پاى داريد».
نماز تنها در شريعت اسلام تشريع نشده است ؛ بلكه اين عبادت در اديان پيشين نيز به شكل هاى مختلفى وجود داشت. قرآن مجيد، آن را از وصاياى چند تن از پيامبران195 و امام صادق (علیه السلام) ، آن را آخرين و مهم ترين سفارش هاى پيامبران دانسته است.196
نماز ستون دين و مهم ترين و با ارزش ترين عبادت ها است كه اگر در درگاه خداوند پذيرفته شود، عبادت هاى ديگر نيز قبول مى شود و اگر پذيرفته نشود، اعمال ديگر نيز ارزش نخواهد داشت. از اين رو ترك آن، از بزرگ ترين گناهان كبيره است. پيامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمود: «كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك بشمارد، سزاوار عذاب آخرت است».
نماز داراى آثار و بركاتى است ؛ از جمله:
1. احياى ذكر خدا در فرد و جامعه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِى »197 ؛
2. كسب آرامش درونى «أَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »198 ؛
3. بهترين عامل باز دارنده از فحشا و منكر «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ »199 ؛
4. بهترين وسيله تقوا و پرهيزكارى «يا أَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا... لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »200.
نماز يازده جزء واجب دارد: نيت، تكبيرة الاحرام، قيام (ايستادن هنگام تكبيرة الاحرام و قيام متصل به ركوع )، ركوع، سجود، قرائت، ذكر، تشهد، سلام، ترتيب، موالات. بعضى از اين اجزا ركن نماز محسوب مى شود ؛ يعنى، اگر انسان آنها را به جا نياورد يا در نماز اضافه كند، نمازش باطل مى شود ؛ خواه از روى عمد باشد يا به طور اشتباه (پنج مورد اول ) ؛ بر خلاف باقى اجزا كه اگر انسان آنها را از روى اشتباه و فراموشى به جا نياورد يا اضافه كند، نمازش باطل نمى شود.
رعايت بعضى از امور نيز حضور قلب را زياد مى كند و در نتيجه نماز در پيشگاه حق پذيرفته تر خواهد بود ؛ مانند:
الف. نمازگزار چشم ها را نبندد.
ب. با انگشتان، دست ها و موى سر يا صورت بازى نكند.
ج. در هنگام خواندن حمد يا سوره و يا ذكر، براى شنيدن حرف كسى سكوت نكند.
د. از هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين مى برد، اجتناب ورزد.
نماز يك تركيب و هيئت خاصى دارد كه اگر نمازگزار به شكل و صورت آن خلل وارد سازد، نماز از بين رفته و در نتيجه باطل مى شود. اين موارد عبارت است از: سخن گفتن، خنديدن با صدا (نه لبخند )، گريستن براى كار دنيايى، روى از قبله برگرداندن، خوردن و آشاميدن، بر هم زدن صورت نماز و كم و زياد كردن اركان نماز. اينها را مبطلات نماز نيز مى گويند.

نمازهاى واجب
پرسش 111 . نمازهاى واجب كدام است؟
1. نماز يوميه،
2. نماز آيات،
3. نماز ميت،
4. نماز قضاى پدر،
5. نماز طواف واجب،
6. نمازى كه به سبب اجاره، نذر، عهد و قسم واجب مى شود.

نمازهاى مستحب
پرسش 112 . نمازهاى مستحب كدام است؟
1. نماز عيد فطر [ در زمان غيبت]،
2. نماز عيد قربان [ در زمان غيبت]،
3. نماز وحشت،
4. نماز جعفر طيار،
5. نماز غفيله،
6. نماز اول ماه،
7. نوافل يوميه (نافله هاى شبانه روزى )،
8. نماز شب،
9. نماز زيارت،
10. نماز تحيت مسجد،
11. نماز شكر،
12. نماز باران،
13. نمار برآورده شدن حاجت.

لباس نماز گزار
پرسش 113 . شرايط لباس نمازگزار كدام است؟
1. پاك باشد (نجس نباشد ).
2. مباح باشد.
3. از اجزاى مردار نباشد (حتى كمربند و كلاه ).
4. از حيوان حرام گوشت نباشد (به عنوان مثال از پوست پلنگ يا روباه تهيه نشده باشد ).
5. اگر نماز گزار مرد است، لباس او طلا يا ابريشم خالص نباشد و زينت طلا (حتى انگشتر طلا ) نپوشد.

مكان نمازگزار
پرسش 114 . شرايط مكان نمازگزار كدام است؟
1. مباح باشد (غصبى نباشد ).
2. بى حركت باشد (مانند اتومبيل در حال حركت نباشد ).
3. جاى آن تنگ و سقف آن كوتاه نباشد تا بتواند قيام و ركوع و سجود را به طور صحيح انجام دهد.
4. جايى كه پيشانى را مى گذارد (در حال سجده )، پاك باشد.
5. مكان نماز گزار اگر نجس است، تر نباشد كه به بدن يا لباس وى سرايت كند (و اگر خشك باشد، مانعى ندارد ).
6. جايى كه پيشانى را در حال سجده مى گذارد، از جاى قدم هاى او بيش از چهار انگشت بسته، پست تر يا بلندتر نباشد ؛ ولى اگر شيب زمين كم باشد اشكال ندارد.

حجاب در نماز
پرسش 115 . اگر خانمى در بين نماز متوجه شود كه موهاى او از چادر بيرون آمده، تكليفش چيست؟ اگر بعد از نماز بفهمد، آيا درست است؟
همه مراجع (به جز بهجت، تبريزى و وحيد ): اگر در بين نماز بفهمد، بايد آن را بلافاصله بپوشاند و نمازش صحيح است ؛ به شرط آنكه پوشاندن زياد طول نكشد. اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.201
آيات عظام بهجت و وحيد: اگر در بين نماز بفهمد، بايد آن را بلافاصله بپوشاند و بنابر احتياط واجب نماز را تمام كند و دوباره بخواند. و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.202
آيه اللّه  تبريزى: اگر در بين نماز بفهمد، نمازش باطل است و اگر بعد از نماز بفهمد، نمازش صحيح است.203
 

نماز با مانتو
پرسش 116 . نماز خواندن با مانتو و روسرى چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر مقدار واجب پوشش و شرايط لباس نمازگزار در آن رعايت شود، اشكال ندارد ؛ هر چند نماز با چادر براى رعايت پوشش در نماز، آسان تر و بهتر است.204
تبصره. مقدار واجب پوشش براى زن در حال نماز، پوشاندن تمام بدن حتى موى سر به جز صورت (به مقدارى كه در وضو شسته مى شود ) و دست ها تا مچ و پاها تا مچ است. اما براى آنكه يقين كند مقدار واجب را پوشانده است، بايد205 مقدارى از اطراف صورت و قدرى پايين تر از مچ را هم بپوشاند.

پوشش پا
پرسش 117 . آيا پوشاندن كف پا هنگام سجده كردن واجب است؟
همه مراجع: خير، پوشاندن روى پا و كف آن واجب نيست.206

لباس نجس
پرسش 118 . بعد از نماز فهميدم كه لباس يا بدنم نجس بوده است ؛ نمازم چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر بعد از نماز متوجّه نجس بودن بدن يا لباس شده ايد، نماز صحيح است.207
 

فراموشى نجاست لباس
پرسش 119 . اگر شخصى نجاست لباس يا بدن را فراموش كرده و نماز خوانده باشد، قضا دارد يا خير؟
همه مراجع (به جز سيستانى ): بايد نماز را دوباره بخواند و اگر وقت آن گذشته است، قضا كند.208
آيه اللّه  سيستانى: اگر فراموشى او از روى بى اعتنايى باشد، بنابر احتياط واجب دوباره بخواند و اگر وقت گذشته است، قضا كند. در غير اين صورت، لازم نيست نماز را دوباره بخواند.209

نماز بر روزنامه
پرسش 120 . اگر در نماز جمعه از روزنامه اى كه اسم خدا در آن نوشته شده، به عنوان زير انداز استفاده كنيم، چطور است؟
همه مراجع: نبايد بر روى چيزى كه ايستادن و نشستن بر آن حرام است (مثل روزنامه يا فرشى كه اسم خدا بر آن نوشته شده )، نماز خواند.210

ركوع نماز
پرسش 121 . آيا در ركوع نماز بايد دست ها روى زانو باشد ؛ يا اگر بالاتر از زانو هم گذاشته شود، اشكال ندارد؟
آيات عظام امام، بهجت، تبريزى، فاضل، صافى و نورى: در ركوع واجب است، به مقدارى خم شود كه بتواند كف دست ها را بر زانو بگذارد ؛ ولى گذاشتن دست ها بر زانوها واجب نيست.211
آيات عظام سيستانى و وحيد: در ركوع واجب است به مقدارى خم شود كه بتواند سر انگشت ها را بر زانو بگذارد ؛ ولى گذاشتن دست ها بر زانوها واجب نيست.212
آيه اللّه  مكارم: در ركوع واجب است به اندازه اى خم شود كه بتواند كف دست ها را بر زانو بگذارد و گذاشتن كف دست ها بر زانو، بنابر احتياط، واجب است.213

نجاست فرش نمازگزار
پرسش 122 . اگر فرش اتاق نجس باشد، آيا نماز بر روى آن صحيح است؟
همه مراجع: اگر فرش نجس، خشك باشد و رطوبت آن به بدن يا لباس نمازگزار نرسد، اشكال ندارد.214

نجاست مهر
پرسش 123 . اگر مهر نماز و يا محل سجده نجس باشد، نماز بر آن صحيح است؟
همه مراجع: خير، بايد مهر و جاى سجده پاك باشد، هر چند خشك شده باشد.215

موانع سجده
پرسش 124 . اگر هنگام گذاشتن پيشانى روى مهر، قسمتى از موى سر يا چادر بين پيشانى و مهر حايل شود، وظيفه چيست؟
همه مراجع: بايد به طورى كه پيشانى از روى مهر بلند نشود، مو يا چادر را كنار بزند و بعد از استقرار پيشانى روى مهر، ذكر سجده را بگويد. البته اگر پيشانى به مقدارى كه در سجده لازم است، روى مهر باشد، كنار زدن چادر يا مو از پيشانى لازم نيست.216

مهر نماز
پرسش 125 . سجده بر مهر چرك دار چگونه است؟
همه مراجع: بايد بين پيشانى و چيزى كه سجده بر آن صحيح است، چيزى حايل نشود. پس اگر مهر به قدرى چرك باشد كه پيشانى به خود مهر نرسد، سجده باطل است. امّا اگر رنگ مهر تغيير كرده است، اشكال ندارد.217

زخم پيشانى
پرسش 126 . وسط پيشانى جوش زده، در سجده خونى مى شود، چگونه سجده كنيم؟
همه مراجع: تمام پيشانى جاى سجده است و در مورد سؤال، بايد با قسمت سالم پيشانى، سجده كنيد كه مهر خونى نشود.218

تكرار ذكر نماز
پرسش 127 . اگر جملات «حمد» و سوره يا اذكار نماز چند مرتبه تكرار شود، براى نماز اشكالى ايجاد مى كند؟
همه مراجع: تكرار كردن آيات «حمد» و سوره يا ذكرهاى ركوع و سجود و تسبيحات اربعه، بدون قصد جزئيت ـ بلكه براى ثواب يا احتياط ـ مانعى ندارد ؛ به شرط آنكه به حد وسواس نرسد.219

تكرار سر بر مهر
پرسش 128 . اگر دو بار سر به مهر بخورد، وظيفه چيست؟
همه مراجع (به جز وحيد ): اگر مرتبه دوم بى اختيار باشد، روى هم يك سجده محسوب مى شود.220
آيه اللّه  وحيد: اگر نتواند سر را نگه دارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد، بنابر احتياط واجب روى هم يك سجده محسوب نمى شود (اگر چه يك سجده آورده شده است ). پس اگر ذكر نگفته باشد، بنابر احتياط واجب به قصد آنچه به او امر دارد ـ اعم از واجب و مستحب ـ ذكر بگويد.221

تسبيحات نماز
پرسش 129 . آيا مى توان به عمد تسبيحات اربعه را كمتر يا بيشتر از سه بار خواند؟
همه مراجع (به جز فاضل ): ذكر تسبيحات اربعه يك مرتبه كافى است ؛ ولى بهتر است سه بار بگويد و خواندن آن بيش از سه مرتبه به قصد ذكر، اشكال ندارد.222
آيه اللّه  فاضل: احتياط واجب آن است كه تسبيحات اربعه را سه بار بگويد.223
 

سلام نماز
پرسش 130 . اگر براى سلام نماز فقط جمله «السلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته» بگوييم، كافى است، يا دو سلام قبلى هم لازم است؟
همه مراجع: آرى، كافى است ؛ ولى بهتر است دو سلام قبلى را نيز بگويد.224

طلا در نماز
پرسش 131 . نماز مرد با زنجير و انگشتر طلا چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز خامنه اى ): نماز با آن باطل است.225
آيه اللّه  خامنه اى: بنابر احتياط واجب، نماز با آن باطل است.226

نماز زنان
پرسش 132 . آيا محل ايستادن خانم ها در نماز، بايد عقب تر از مردها باشد؟
آيات عظام امام، بهجت، صافى و نورى: خير، اگر جلوتر از مرد هم بايستد اشكال ندارد ؛ ولى بهتر است زن عقب تر از مرد بايستد.227
آيه اللّه  تبريزى: بايد حداقل بين زن و مرد يك وجب فاصله باشد و با رعايت فاصله، اگر زن هم جلوتر بايستد، نمازش صحيح است.228
آيه اللّه  خامنه اى: بنا بر احتياط واجب بايد حداقل بين زن و مرد يك وجب فاصله باشد و با رعايت فاصله، اگر زن هم جلوتر بايستد، نمازش صحيح است.229
آيات عظام فاضل و مكارم: زن بايد عقب تر از مرد بايستد ؛ وگرنه نماز او باطل است و فرقى بين محرم و نامحرم نيست.230
آيه اللّه  سيستانى: بنابر احتياط لازم، زن بايد عقب تر از مرد بايستد و فرقى بين محرم و نامحرم نيست.231
آيه اللّه  وحيد: بايد بين مرد و زن در حال نماز، حداقل يك وجب فاصله باشد ؛ ولى اگر زن برابر مرد يا جلوتر ـ در كمتر از فاصله اى كه ذكر شد ـ بايستد و هر دو با هم وارد نماز شوند، بايد نماز را دوباره بخوانند.232

حركت در نماز
پرسش 133 . اگر در حال خواندن «حمد» و سوره، به انسان تنه بزنند و او بى اختيار قدرى حركت كند، نمازش چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر از حال نمازگزار خارج نشود، نمازش باطل نيست و ذكرى را كه در حال حركت گفته است ـ بنابر احتياط واجب ـ دوباره در حال آرامش بدن تكرار كند.233
تبصره. تكرار ذكر به نظر آيه اللّه  سيستانى، تبريزى و وحيد، بنابر احتياط مستحب است.

نماز روى تخت
پرسش 134 . آيا نماز خواندن روى تخت و تشك ابرى صحيح است؟
همه مراجع: اگر هنگام نماز، تخت حركت زيادى نداشته و بدن در موقع قرائت و ذكر روى آن آرام باشد، نماز صحيح است.234
 

نماز در هواپيما
پرسش 135 . نماز خواندن در هواپيما و قطار در حال حركت چگونه است؟
همه مراجع: مكان نماز گزار بايد بى حركت باشد. بلى، اگر به واسطه تنگى وقت يا ضرورت ديگرى، ناچار باشد كه در هواپيما يا ترن در حال حركت نماز بخواند، بايد استقرار و قبله را در حد ممكن رعايت كند و در حال چرخش به طرف قبله، چيزى نخواند.235

شرايط نامساعد نماز
پرسش 136 . در چه صورتى تكليف نماز از انسان برداشته مى شود؟
همه مراجع: در هيچ حالتى تكليف نماز از شخص مكّلف ساقط نمى شود. اگر نمى تواند ايستاده نماز بگزارد، بايد نشسته بخواند و اگر نشسته نمى تواند، خوابيده و به پهلوى راست رو به قبله بخواند. اگر به پهلوى راست نمى تواند، به پهلوى چپ بخواند. در غير اين صورت به پشت بخوابد، به طورى كه كف پاى او رو به قبله باشد. حتى در اتوبوس يا هواپيما اگر وقت نماز تنگ باشد، بايد در حد مقدور نسبت به قبله و ركوع و سجود اقدام كند.236

خوردن در نماز
پرسش 137 . اگر در حين نماز غذاى بين دندان ها را فرو برد، اشكالى به نماز مى رسد؟
همه مراجع (به جز امام، فاضل و نورى ): فروبردن ذرات غذاى مانده در لاى دندان ها، موجب بطلان نماز نمى شود. همچنين اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود، نمازش اشكال پيدا نمى كند.237
آيات عظام امام و فاضل: فروبردن ذرات غذاى مانده در لاى دندان ها، موجب بطلان نماز نمى شود ؛ ولى اگر قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود، نمازش اشكال پيدا مى كند.238
آيه اللّه  نورى: احتياط واجب آن است كه در بين نماز، غذاى مانده در لاى دندان ها را فرو ندهد ؛ ولى اگر قند و شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود، اشكال ندارد.239

حواس پرتى در نماز
پرسش 138 . پرت شدن حواس در نماز ـ در حالى كه حمد و سوره مى خواند ـ نماز را باطل مى كند يا خير؟
همه مراجع: حواس پرتى و غرق شدن در افكار مختلف، نماز را باطل نمى كند ؛ مگر به حدى غافل شود كه اگر از او بپرسند چه مى كنى، نتواند پاسخ دهد كه نماز مى خوانم.240

شك در نماز
پرسش 139 . شك بعد از محل را با مثال توضيح دهيد؟
همه مراجع: شك بعد از محل، مانند آن است كه در حال خواندن سوره، شك كند «حمد» را خوانده يا نه ؛ در ركوع شك كند سوره را خوانده يا نه ؛ در سجده شك كند ركوع را انجام داده يا نه ؛ بعد از سلام شك كند تشهد را خوانده يا نه و... در تمام اين موارد نبايد به شك خود اعتنا كند ؛ بلكه بايد نماز را ادامه دهد و نماز صحيح است.241

كثيرالشك
پرسش 140 . كسانى كه زياد شك مى كنند، در نماز چه تكليفى دارند؟
همه مراجع: كثيرالشك به كسى مى گويند كه نمى تواند، سه نماز پشت سر هم را بدون شك بخواند در اين صورت نبايد به شك خود اعتنا كند ؛ يعنى، هر طرف را كه به نفع او است، انتخاب كند. براى مثال اگر در نماز صبح بين دو و سه شك كند، بگويد دو ركعت خوانده ام و اگر در به جاى آوردن سجده و ركوع شك كند، بگويد انجام داده ام.242

نماز احتياط
پرسش 141 . كيفيت نماز احتياط را توضيح دهيد؟
همه مراجع: كسى كه نماز احتياط بر او واجب شد، بعد از سلام نماز، بايد فورى نيت نماز احتياط كند و تكبيرة الاحرام بگويد و فقط «حمد» را بخواند و به ركوع و سجده رود. پس از سجده دوم، اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است، تشهد و سلام دهد و اگر دو ركعت بر او واجب است، ركعت دوم را مانند ركعت اول انجام دهد و پس از تشهد، سلام دهد.
نماز احتياط سوره و قنوت ندارد و بايد نيت آن را به زبان نياورد و بنابر احتياط واجب «حمد» و حتى «بسم اللّه» آن را هم آهسته بگويد. در بين نماز اصلى و نماز احتياط، كارى كه نماز را باطل مى كند، انجام ندهد.243

سجده سهو
پرسش 142 . دستور سجده سهو را بيان داريد؟
همه مراجع: براى سجده سهو، بعد از نماز فورى نيت سجده سهو كند و پيشانى را بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است، بگذارد و بگويد: «بسم اللّه و باللّه السلام عليك ايها النبى و رحمة اللّه و بركاته». بعد بنشيند و دوباره سجده رود و ذكرى را كه گفته شد، بخواند و بنشيند و پس از تشهد بگويد: «السلام عليكم و رحمه اللّه و بركاته».244
تبصره. آيه اللّه  مكارم: رعايت پوشش بدن، قبله و داشتن وضو نيز لازم است.
آيه اللّه  بهجت: بنا بر احتياط واجب رعايت پوشش، قبله و وضو لازم است.

نماز قضا
پرسش 143 . كسى كه نماز و روزه قضا بر گردن دارد، آيا مى تواند نماز و روزه مستحبى به جا آورد؟
همه مراجع: مى تواند نماز مستحبى بخواند ؛ ولى نمى تواند روزه مستحبى بگيرد.245
 

پرسش 144 . آيا براى خواندن نماز قضا، مى توانيم به جماعت اقتدا كنيم؟
همه مراجع: بلى، اقتدا به جماعت در نماز قضا، اشكال ندارد و لازم نيست هر دو يك نماز بخوانند ؛ بلكه قضاى نماز صبح را مى توان به نماز ظهر يا عصر امام جماعت اقتدا كرد.246

نماز قضاى پدر
پرسش 145 . آيا قضاى نماز پدر را بايد پسر بزرگ بخواند يا ديگرى هم مى تواند انجام دهد؟
همه مراجع: نماز قضاى پدر تنها بر عهده پسر بزرگ خانواده (بعد از فوت پدر ) است. امّا اگر كس ديگرى هم به جا آورد، اشكال ندارد و رفع تكليف از پسر مى شود. پسر بزرگ نيز مى تواند كسى را براى خواندن نماز پدر اجير كند.
اگر پدر وصيت كند كه از ثلث مالش براى قضاى نماز او اجير بگيرند، پس از خواندن اجير، قضاى نماز از عهده پسر بزرگ ساقط مى شود.247

فضيلت نماز جماعت
پرسش 146 . در نماز فرادا بهتر مى توانم به مستحبات عمل كنم، در اين صورت باز هم جماعت را توصيه مى كنيد؟
همه مراجع: بلى، نماز جماعت مختصر، از نماز فرادايى كه طول داده شود، بهتر است. در روايتى آمده است: اگر يك نفر به امام جماعت اقتدا كند، هر ركعت از آن نماز ثواب 150 نماز دارد و اگر دو نفر اقتدا كنند، ثواب ششصد نماز دارد... و اگر عدد آنها از ده تجاوز كند ؛ چنانچه تمام آسمان ها كاغذ، درياها مركب، درخت ها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند، نمى توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند.248

اقتداى نماز جماعت
پرسش 147 . پس از تكبير امام جماعت هنوز صف هاى جلو تكبير نگفته اند ؛ كسى در صف هاى بعدى تكبيره الاحرام مى گويد، نمازش چه حكمى دارد؟
همه مراجع (به جز بهجت): اگر صف هاى جلو آماده نماز هستند و تكبير گفتن آنها نزديك است، افراد در صف هاى بعدى مى توانند «تكبيرة الاحرام» بگويند و وارد نماز شوند.249
آيه اللّه  بهجت: احتياط واجب آن است كه پيش از تكبير، كسانى كه در صف هاى جلو هستند، تكبير نگويد.250

محل نماز آيات
پرسش 148 . اگر خورشيد گرفتگى در شهر ما قابل رؤيت نباشد و يا در شهر ديگرى زلزله شود، نماز آيات بر ما واجب مى شود؟
همه مراجع: امورى كه نماز آيات براى آنها واجب است، در هر محلى كه اتفاق بيفتد، فقط مردم همان جا بايد نماز آيات بخوانند و بر مردم شهرهاى مجاور آن، واجب نيست.251
 

نماز استيجارى
پرسش 149 . آيا مى توانم براى نماز و روزه هايى كه از من قضا شده، كسى را اجير بگيرم و يا دوستانم به من كمك كنند؟
همه مراجع: شخص مكلّف تا زمانى كه زنده است، نمى تواند ديگرى را براى انجام دادن نماز و روزه هاى قضا، اجير كند و يا به كمك بگيرد ؛ بلكه واجب است به هر صورت كه مى تواند، خود آنها را به جا آورد.252

نماز شب
پرسش 150 . كيفيت خواندن نماز شب چگونه است؟
همه مراجع: نافله شب در مجموع يازده ركعت است كه چهار نماز دو ركعتى آن، به نيت نافله «شب» و دو ركعت آن به نيت نماز «شفع» و يك ركعت آن به نيت نماز «وتر» خوانده مى شود.
نافله شب از مهم ترين نمازهاى مستحبى است كه در آيات و روايات، بر آن تأكيد شده است و تأثير عميقى در صفاى روح و پاكى قلب و تربيت نفوس انسانى و حل مشكلات دارد. آدابى براى آن در كتاب هاى دعا ذكر شده است كه رعايت آن خوب است ؛ ولى مى توان نماز شب را بدون اين آداب و مثل نمازهاى معمولى نيز انجام داد. اگر شخص به هر علّتى نتواند آخر شب بيدار شود، مى تواند قبل از خواب آنها را به جاى آورد.253
 

سوره نماز مستحبى
پرسش 151 . آيا خواندن سوره در نمازهاى مستحبى لازم است؟
همه مراجع: خواندن سوره در نمازهاى مستحبى لازم نيست ؛ ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى (مثل نماز جعفر طيار كه سوره مخصوصى دارد )، اگر بخواهد به دستور آن رفتار كند، بايد همان سوره را بخواند.254

نماز مستحبى
پرسش 152 . آيا نماز مستحبى را مى توان در حال حركت خواند؟ رعايت قبله در نمازهاى مستحبى چگونه است؟
همه مراجع (به جز بهجت ): نماز مستحبى در حال حركت صحيح است و در هنگام راه رفتن و سوارى، براى نماز مستحبى رعايت قبله لازم نيست.255
آيه اللّه  بهجت: ولى در حال كار كردن در منزل، بنابر احتياط واجب، مراعات قبله لازم است.256

نماز جمعه
پرسش 153 . نماز جمعه واجب است يا مستحب و به جاى نماز ظهر محسوب مى شود يا خير؟
همه مراجع (به جز تبريزى، صافى و مكارم ): در زمان غيبت ولى عصر (عج )، نماز جمعه واجب تخييرى است و بهتر است انسان در اين نماز شركت كند. براى كسى كه آن را به جا مى آورد، كفايت از نماز ظهر مى كند ؛ (ولى احتياط آن است كه هر دو را بخواند ).257
آيه اللّه  تبريزى: اگر نماز جمعه با شرايطش اقامه شود، شركت در آن احتياط واجب است و براى كسى كه آن را به جا آورد، كفايت از نماز ظهر مى كند.258
آيه اللّه  صافى: شركت در اقامه نماز جمعه، بسيار خوب است ؛ ولى كسى كه نماز جمعه را به جا مى آورد، بنابر احتياط واجب بايد نماز ظهر را بخواند و به نماز جمعه اكتفا نكند.259
آيه اللّه  مكارم: در زمان غيبت ولى عصر (عج )، نماز جمعه واجب تخييرى است و براى كسى كه آن را به جا مى آورد، كفايت از نماز ظهر مى كند ؛ ولى به هنگام تشكيل حكومت اسلامى، احتياط در خواندن نماز جمعه است.260

نماز غفيله
پرسش 154 . نماز غُفيله چيست؟
همه مراجع: يكى از نمازهاى مستحبى «نماز غفيله» است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مى شود. در ركعت اول بعد از حمد، به جاى سوره اين آيه را بگويد:
«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمِينَ . فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِى الْمُؤمِنِينَ ».
در ركعت دوم نيز بعد از حمد اين آيه را بخواند: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاّ يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِى ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاّ فِى كِتابٍ مُبِينٍ ».
و در قنوت آن بگويد: «اللّهمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِمَفاتِحِ الغَيْبِ الَّتى لا يَعْلَمُها اِلاّ انتَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ و آلِهِ و اَنْ تَفْعَلَ بى كَذا و كَذا» [ و به جاى اين كلمه حاجت خود را ذكر و سپس بگويد: ]«اللّهُمَّ أَنْتَ وَلىُّ نِعْمَتى وَ الْقادِرُ عَلى طَلِبَتى تَعْلَمُ حاجَتى فَأَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ و آلِهِ ـ عَلَيْهِ وَ عَليهِمُ السَّلامُ ـ لَمّا قَضَيْتها لى».
مى توان نماز غفيله را به جاى دو ركعت نافله نماز مغرب به جاى آورد.261

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

194. طه 20 ، آيه 14.
195. پيامبران ياد شده عبارت اند از: اسماعيل، لقمان، موسى، عيسى و پيامبر اسلام.
196. «اَحَبُّ الاْعْمالِ اِلَى اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ الصَّلاةُ وَ هِىَ آخِرُ وَصايا الاَْنْبِياء»: كافى، ج 3 .
197. طه 20 ، آيه 14.
198. رعد 13، آيه 28 .
199. عنكبوت 29، آيه 45 .
200. بقره 2، آيه 21 .
201. توضيح المسائل مراجع، م 792 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 432 و نورى، توضيح المسائل، م 793.
202. توضيح المسائل، م 798 و بهجت، توضيح المسائل، م 665.
203. توضيح المسائل مراجع، م 792.
204. توضيح المسائل مراجع، م 897.
205. آيت اللّه مكارم احتياط واجب دارند.
206. امام، نورى، مكارم و فاضل، تعليقات على العروة، ج 2، فصل فى الستر والساتر ؛ وحيد، سيستانى و تبريزى، منهاج الصالحين، م 518 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 661 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ح 1، م 625 ؛ دفتر: خامنه اى.
207. توضيح المسائل مراجع، م 802 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 430 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 803 و وحيد، توضيح المسائل، م 808.
208. توضيح المسائل مراجع، م 803 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 804 و وحيد، توضيح المسائل، م 809.
209. توضيح المسائل مراجع، م 803.
210. همان، م 883 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 884 و وحيد، توضيح المسائل، م 892 ؛ دفتر: خامنه اى.
211. توضيح المسائل مراجع، م 1022 و 1023 و نورى توضيح المسائل، م 1023 و 1024.
212. سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 1022 و 1023 و وحيد، توضيح المسائل، م 1031 و 1032.
213. توضيح المسائل مراجع، م 1023.
214. توضيح المسائل مراجع، م 885 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 886 و وحيد، توضيح المسائل، م 895 ؛ دفتر: خامنه اى.
215. توضيح المسائل مراجع، م 885 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 886 و وحيد، توضيح المسائل، م 895 ؛ دفتر: خامنه اى.
216. توضيح المسائل مراجع، م 1060.
217. همان، م 1060 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1061 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1069 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 491.
218. توضيح المسائل مراجع، م 1066 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1067 و وحيد، توضيح المسائل، م 1075.
219. توضيح المسائل مراجع، م 1136 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1137 و وحيد، توضيح المسائل، م 1145.
220. توضيح المسائل مراجع، م1071 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 130.
221. توضيح المسائل، م 1080.
222. توضيح المسائل مراجع، م 1005 و نورى، توضيح المسائل، م 1006 و وحيد، توضيح المسائل، م 1014. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 483.
223. توضيح المسائل مراجع، م 1005.
224. توضيح المسائل مراجع، م 1105 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1114 و نورى، توضيح المسائل، م 1106 ؛ دفتر: خامنه اى.
225. توضيح المسائل مراجع، م 832 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 833 و وحيد، توضيح المسائل، م 838.
226. اجوبة الاستفتائات، س 442.
227. توضيح المسائل مراجع، م 886 و نورى، توضيح المسائل، م 9ـ887.
228. توضيح المسائل مراجع، م 886.
229. توضيح المسائل مراجع، م 886 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 374.
230. توضيح المسائل مراجع، م 886.
231. توضيح المسائل مراجع، م 886.
232. وحيد، توضيح المسائل، م 895 ـ 896.
233. توضيح المسائل مراجع، م 968 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 965 و وحيد، توضيح المسائل، م 977.
234. توضيح المسائل مراجع، م 880.
235. توضيح المسائل مراجع، م 880، اجوبه الاستفتائات، س 388 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 881 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 887.
236. توضيح المسائل مراجع، م 971 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 971 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 978 ؛ دفتر: خامنه اى.
237. توضيح المسائل مراجع، م 1155 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1163 و دفتر: خامنه اى.
238. توضيح المسائل مراجع، م 1155.
239. نورى، توضيح المسائل، م 1156.
240. توضيح المسائل مراجع، م 945 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 946 و حيد، توضيح المسائل، م 954.
241. توضيح المسائل مراجع، م 9 ـ 1168 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1170.
242. توضيح المسائل مراجع، م 6 ـ 1185 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 518 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1193، نورى، توضيح المسائل، م 6 ـ 1185.
243. توضيح المسائل مراجع، م 1215 و 1216 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 5 ـ 1224 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 7 ـ 1216 و دفتر: خامنه اى.
244. توضيح المسائل مراجع، م 1250 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1259 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1251 ؛ دفتر: خامنه اى.
245. توضيح المسائل مراجع، م 1373، نورى، توضيح المسائل، م 1373، وحيد، توضيح المسائل، م 1381 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 743.
246. توضيح المسائل مراجع 1388، نورى، توضيح المسائل، م 1387 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1396 ؛ دفتر: خامنه اى.
247. توضيح المسائل مراجع، م 1394 و 1390، نورى، توضيح المسائل، م 1393 ـ 1390 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1402 ـ 1398 ؛ دفتر: خامنه اى.
248. توضيح المسائل مراجع، م 1400 و 1402 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1399 ؛ وحيد، توضيح المسائل، 1410 ؛ دفتر: خامنه اى.
249. توضيح المسائل مراجع، م 1418 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1415 ؛ وحيد، توضيح المسائل، 1426 ؛ دفتر: خامنه اى.
250. استفتائات، ج 1، س 2672.
251. توضيح المسائل مراجع، م 1494 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1491 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1502 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 713.
252. توضيح المسائل مراجع، 1533 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 1530، وحيد، توضيح المسائل، م 1541 و خامنه اى،اجوبة الاستفتائات، س 709.
253. توضيح المسائل مراجع، م 765 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 766 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 771 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 722.
254. توضيح المسائل مراجع، م 986 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 995.
255. توضيح المسائل مراجع، م 781 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 782 و وحيد، توضيح المسائل، م 787.
256. توضيح المسائل مراجع، م 781.
257. امام، فاضل، توضيح المسائل مراجع، بخش احكام نماز جمعه ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 606 و 611 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 215 و 216 ؛ بهجت، توضيح المسائل، نماز جمعه، م 2 ؛ سيستانى، توضيح المسائل مراجع، بخش دوم احكام نماز جمعه و وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، الفصل الثالث عشر فى صلاة الجمعه، الثالث.
258. استفتائات، س 627 و 630.
259. جامع الاحكام، ج 1، س 353.
260. استفتائات، ج 2، س 356 و 357.
261. توضيح المسائل مراجع، م 775، نورى، توضيح المسائل، م 776، وحيد، توضيح المسائل، م 781 ؛ دفتر: خامنه اى.

احکام اسمای متبرکه

احكام اسماى متبركه

اسماى جلاله
پرسش 102 . حكم تماس بدن با اسماى جلاله، بدون وضو چگونه است؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و نورى: مس اسماى بارى تعالى ـ به هر زبان و كيفيتى كه نوشته شده باشد ـ بدون وضو جايز نيست.175
آيات عظام تبريزى، سيستانى، فاضل، مكارم و وحيد: مس اسماى بارى تعالى ـ به هر زبان و كيفيتى كه نوشته شده باشد ـ بنابر احتياط واجب، بدون وضو جايز نيست.176

پرسش 103 . لمس كردن كلمه «بسمه تعالى» و يا «ا...» ـ كه به جاى كلمه «اللّه» مى نويسند ـ بدون وضو چه حكمى دارد؟
امام: مس اسماى بارى تعالى يا جزئى از آنها ـ به هر زبان و كيفيتى كه نوشته شده باشد ـ بدون وضو جايز نيست.177
آيات عظام بهجت، صافى: بنابر احتياط واجب، بدون وضو مس نكنند.178
آيات عظام تبريزى، خامنه اى، سيستانى، فاضل، مكارم و نورى: اشكال ندارد (هر چند بهتر است كه مس نكنند ).179
آيه اللّه  وحيد: مس «ا...» اشكال ندارد ؛ ولى مس «بسمه تعالى» بنابر احتياط واجب جايز نيست.180

آرم جمهورى اسلامى
پرسش 104 . آيا مس كردن نقش آرم جمهورى اسلامى ايران ـ كه روى نامه ها و... وجود دارد ـ حرام است؟
آيات عظام امام، تبريزى، سيستانى، صافى، وحيد و نورى: بنابر احتياط واجب بدون طهارت مس نكنند.181
آيه اللّه  بهجت: مس آن، بدون طهارت جايز نيست.182
آيه اللّه  خامنه اى: چنانچه در نظر عرف اسم جلاله محسوب و خوانده شود، مس آن بدون طهارت حرام است.183
آيات عظام فاضل و مكارم: اشكال ندارد ؛ ولى بهتر است آن را مس نكنند.184
 

اسامى معصومين
پرسش 105 . لمس كردن نام نبى اكرم (صلی الله علیه و آله)  وسلم، امامان (علیهم السلام) و حضرت زهرا عليهاالسلامبدون وضو چگونه است؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى، فاضل، مكارم و نورى: بنابر احتياط واجب اسماى آنان را بدون وضو مس نكند.185
آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: بهتر (احتياط مستحب ) است اسماى آنان را بدون وضو مس نكند.186

اسم «عبداللّه»
پرسش 106 . افرادى كه اسمشان «عبداللّه» و «حبيب اللّه» و... است، اگر بدون وضو آن را بنويسند و مس كنند، چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و نورى: مس اسم «اللّه» بدون وضو جايز نيست ؛ هر چند جزئى از اسم مركب باشد.187
آيات عظام تبريزى، سيستانى و فاضل: اشكال ندارد ؛ هر چند بهتر است كه مس نكنند.188
آيات عظام مكارم و وحيد: بنابر احتياط واجب، مس اسم «اللّه» بدون وضو جايز نيست ؛ هر چند جزئى از اسم مركب باشد.189
 

گردن بند اسماى جلاله
پرسش 107 . استفاده از گردن بند منقش به نام خدا چه حكمى دارد؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و نورى: استفاده از آن مانع ندارد ؛ ولى بدون طهارت، آن را مس نكنند.190
آيات عظام تبريزى، سيستانى، فاضل، مكارم و وحيد: استفاده از آن مانع ندارد ؛ ولى بنابر احتياط واجب، مس اسم «اللّه» بدون وضو جايز نيست.191
تبصره. استفاده از گردن بند ياد شده، غير از تماس بدن با آن است. آنچه ممنوع است، تنها تماس است ؛ نه استفاده از آن. بنابراين اگر كسى آن را روى لباس خود بيندازد و يا روكش براى آن بگذارد و بدون طهارت هم باشد، اشكال ندارد.

گردن بند قرآن
پرسش 108 . آويختن گردن بندى كه روى آن آيه قرآن نوشته شده است، در ايام عادت چه حكمى دارد؟
همه مراجع: استفاده از گردن بند مانع ندارد ؛ بايد نوشته آيه قرآن با بدن تماس پيدا نكند.192

عقيق اسماى جلاله
پرسش 109 . آيا مى توان عقيقى كه روى آن اسماى متبركه نوشته شده، به گردن انداخت و با آن به دستشويى رفت؟
همه مراجع: اگر باعث هتك و بى حرمتى نشود، اشكال ندارد.193

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

175. توضيح المسائل مراجع، م 319 و خامنه اى، اجوبه، س157.
176. توضيح المسائل مراجع، م 319 و وحيد، توضيح المسائل م 315.
177. امام، استفتائات، ج 1، وضو، س 79.
178. جامع الاحكام، ج 1، س 53 و 54 و دفتر: بهجت.
179. تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 990 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 147 و 148 و نورى، استفتائات،1 س 52. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 184 و دفتر: سيستانى و مكارم.
180. دفتر: وحيد.
181. تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 987 ؛ امام، استفتائات، ج 1، وضو، س 80 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1،53 و 54 و دفتر: سيستانى، وحيد و نورى.
182. دفتر: بهجت.
183. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 157.
184. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 184 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 75.
185. توضيح المسائل مراجع، م 319 ؛ مكارم، استفتائات، ج 3، س 126 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 320 خامنه اى، اجوبة، س 164.
186. توضيح المسائل مراجع، م 319 و وحيد، توضيح المسائل، م 325.
187. امام، استفتائات، ج 1، وضو، س 82 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 53 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 152 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 54 و دفتر: بهجت.
188. فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 184 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 990 و دفتر: سيستانى.
189. دفتر: مكارم و وحيد.
190. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 152 و 153 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 319 ؛ نورى، توضيح المسائل،320.
191. توضيح المسائل مراجع، م 319 و وحيد، توضيح المسائل، م 325.
192. همان، م 319 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 323 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 318 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 153 و 154.
193. دفتر: همه مراجع.

احکام تیمم

احكام تيمم

اهميت تيمم
پرسش 92 . درباره دليل تيمم و فايده آن برايم توضيح دهيد؟
«فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً »156 ؛ «[ اگر] آب [ براى غسل يا وضو] نيابيد، با خاك پاكى تيمم كنيد».
«تيمم» در لغت به معناى قصد و اراده كردن است و در اصطلاح فقه «عملى است كه در شرايط خاص، جايگزين وضو و غسل مى شود».
تيمم به اين صورت انجام مى گيرد: ابتدا كف دو دست را بر چيزى كه تيمم بر آن جايز است، مى زنيم. سپس هر دو دست را بر تمام پيشانى و دو طرف آن ـ از جايى كه موى سر مى رويد ـ تا روى ابروها و بالاى بينى مى كشيم. بعد با كف دست چپ، بر تمام پشت دست راست ـ از مچ تا سر انگشتان ـ و در آخر كف دست راست را بر تمام پشت دست چپ مى كشيم (انگشتان هم جزو كف دست است ).157
تيمم دو فايده و فلسفه مهم دارد:
1. فايده بهداشتى:
خاك به جهت داشتن باكترى هاى فراوان، مى تواند آلودگى ها را از بين ببرد. اين باكترى ها معمولاً در سطح زمين ـ كه از هوا و نور آفتاب بهتر استفاده مى كنند ـ فراوانند. از اين نظر خاك مى تواند تا حدودى جانشين آب شود. با اين تفاوت كه آب حلاّل است ؛ يعنى، ميكروب ها را حل كرده و با خود مى برد ؛ ولى خاك ميكروب كش است و خاكى اين اثر بخشى را دارد كه كاملاً پاك باشد. از اين رو قرآن از آن به «طيّب» تعبير كرده است.
2. فايده اخلاقى:
تيمم يكى از عبادات است ؛ زيرا انسان پيشانى خود را ـ كه شريف ترين عضو او است ـ با دستى كه بر خاك زده، لمس مى كند تا فروتنى و تواضع خود را در پيشگاه خداوند متعال آشكار سازد و به دنبال اين كار، متوجه نماز و يا ساير عباداتى شود كه در آن وضو و غسل شرط است. به اين ترتيب تيمّم در پرورش روح تواضع و عبوديت و شكر گزارى در بندگان اثر دارد.158
تيمم بر دو نوع است:
تيمم بدل از وضو و تيمم بدل از غسل. كسى كه وظيفه اش تيمم است، تا هنگامى كه عذر او باقى است، مى تواند تمام كارهايى را كه با وضو و غسل انجام مى دهد، با تيمّم به جا آورد. اگر يكى از امور باطل كننده وضو، از او سر بزند، تيممش باطل مى شود. بايد دانست كه تيمم تنها بر زمين و هر چه كه اين عنوان بر آن صدق مى كند (خاك، ريگ، كلوخ، سنگ مرمر و ساير اقسام سنگ ها ) جايز است.159
 

موارد تيمم
پرسش 93 . در چه مواردى بايد تيمم كنيم؟
1. وقت تنگ باشد.
2. دسترسى به آب نباشد.
3. آب براى انسان ضرر داشته باشد.
4. بدن يا لباس او نجس بوده و آب بيش از تطهير آن نيست و لباس ديگرى ندارد.
5. اگر آب را به مصرف وضو يا غسل برساند، افراد مرتبط با او از تشنگى هلاك يا بيمار مى شوند و يا به سختى مى افتند.

جنابت و ميهمانى
پرسش 94 . اگر شخص در جايى كه مهمان است جنب شود، آيا به جهت خجالت مى تواند به جاى غسل، تيمّم كند؟
همه مراجع: خجالت مجوز تيمّم نيست و بايد غسل كند.160
تبصره. چنانچه صبر كند تا وقت نماز تنگ شود ـ اگر چه گناه كرده ـ تيمّم او در آن هنگام صحيح است و مى تواند پس از تطهير بدن و لباس، با آن نماز بخواند.

تيمم بدل از وضو
پرسش 95 . آيا فرقى بين تيمّم بدل از وضو و غسل است؟ كيفيت هر دو را بيان كنيد؟
آيات عظام امام، مكارم و نورى: كيفيت تيمم در هر دو به يك شكل است؛ ولى بهتر است در تيمم بدل از غسل، بعد از مسح صورت و دست ها يك بار ديگر دست ها را بر زمين زند و با آن پشت دست راست و سپس پشت دست چپ را مسح كند.161
آيات عظام بهجت، تبريزى، سيستانى، صافى و وحيد: كيفيت تيمم در هر دو به يك شكل است؛ ولى بهتر است در هر دو، بعد از مسح صورت و دست ها يك بار ديگر دست ها را بر زمين زند و با آن پشت دست راست و سپس پشت دست چپ را مسح كند.162
آيه اللّه  خامنه اى: كيفيت تيمم در هر دو به يك شكل است و احتياط واجب آن است در هر دو، بعد از مسح صورت و دست ها يك بار ديگر دست ها را بر زمين زند و با آن پشت دست راست و سپس پشت دست چپ را مسح كند.163
آيه اللّه  فاضل: كيفيت تيمم در هر دو به يك شكل است؛ ولى بهتر است در هر دو، زدن دست ها بر زمين سه بار انجام گيرد، به اين ترتيب كه دو مرتبه پشت سر هم دست ها را بر زمين زند و بر پيشانى بكشد و يك مرتبه ديگر بر زمين زند و بر پشت دست ها بكشد.164

تيمم بدل از غسل
پرسش 96 . آيا بعد از تيمم بدل از غسل، تيمم بدل از وضو نيز لازم است؟
همه مراجع (به جز سيستانى، مكارم، نورى و وحيد ): در تيمم بدل از غسل جنابت، براى نماز، وضو يا تيمم بدل از وضو لازم نيست ؛ ولى در تيمم بدل از ساير غسل ها، براى نماز وضو يا تيمم بدل از وضو نيز لازم است.165
آيات عظام سيستانى، مكارم، نورى و وحيد: خير، لازم نيست براى نماز، وضو يا تيمّم بدل از وضو بگيرد (خواه غسل جنابت باشد يا غسل هاى ديگر )، به جز غسل استحاضه متوسطه ؛ ولى اگر به جا آورد، بهتر (احتياط مستحب ) است.166

وقت تيمم
پرسش 97 . كسى كه شك دارد اگر غسل كند، وقت براى نماز او مى ماند يا نه ؛ تكليفش چيست؟
همه مراجع: در اين صورت، بايد تيمم كند.167

نماز با تيمم
پرسش 98 . پس از بر طرف شدن عذر، آيا نمازهايى را كه با تيمم خوانده ايم، بايد دوباره قضا كنيم؟
همه مراجع: خير، قضا لازم نيست.168

پرسش 99 . آيا كسى كه براى جنابت، تيمم بدل از غسل كرده است، مى تواند نمازهاى بعدى را نيز با آن تيمم بخواند؟
همه مراجع: آرى، تا هنگامى كه تيمم و عذرش باقى است، مى تواند با همان تيمم نمازهاى بعدى را بخواند.169
 

محل تيمم
پرسش 100 . آيا لازم است محل تيمم گرد و غبار هم داشته باشد؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى، فاضل، مكارم و نورى: خير ؛ ولى مستحب است گردى هم داشته باشد.170
آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: تا آنجا كه امكان دارد، بنابر احتياط واجب بايد گردى هم داشته باشد.171

تيمم و قرآن
پرسش 101 . آيا كسى كه وظيفه اش به جاى غسل تيمم بوده، مى تواند دست به قرآن بزند و يا به مسجد برود؟
آيات عظام امام و نورى: اگر به جهت ضرر داشتن آب و مانند آن، تيمم كرده ـ در صورتى كه تيمم و عذرش باقى است ـ مى تواند كارهاى ياد شده را انجام دهد. اما اگر به جهت تنگى وقت، به جاى غسل تيمم كرده است، بنابر احتياط واجب نمى تواند.172
آيات عظام بهجت، تبريزى، سيستانى، خامنه اى، صافى، فاضل و وحيد: اگر به جهت ضرر داشتن آب و مانند آن، تيمم كرده ـ در صورتى كه تيمم و عذرش باقى است ـ مى تواند كارهاى ياد شده را انجام دهد. اما اگر به جهت تنگى وقت، به جاى غسل تيمم كرده است، نمى تواند.173
آيه اللّه  مكارم: اگر تيمم و عذرش باقى است، مى تواند كارهاى ياد شده را انجام دهد.174
  

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

156. نساء 4 ، آيه 43.
157. بنا بر نظر آيه اللّه  خامنه اى، احتياط واجب آن است كه بار ديگر دست ها را به زمين بزند و سپس كف دست چپ را بر پشت دست راست و كف دست راست را به پشت دست چپ بكشد خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، 209 .
158. تفسير نمونه، ج 3، ص 443.
159. البته در مواردى ميان مراجع تقليد اختلاف نظر هست مانند تيمم بر آجر، گچ و مانند آن كه هر كس بايد بر طبقفتواى مرجع تقليد خود عمل كند.
160. امام، استفتائات، ج 1، تيمم، س 236 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 215 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2،184 و دفتر: همه مراجع.
161. امام و نورى، تعليقة على العروة، ج 1، شرايط التيمم، م 18 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 701.
162. توضيح المسائل مراجع، م 701 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 708.
163. خامنه اى، اجوبة، س 209.
164. توضيح المسائل مراجع، م 701.
165. توضيح المسائل مراجع، م 723 ؛ دفتر: خامنه اى.
166. سيستانى و مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 723 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 730 و نورى، توضيح المسائل، م 724.
167. توضيح المسائل مراجع، م 680 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 681 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 687 ؛ دفتر: خامنه اى.
168. توضيح المسائل مراجع، م 727 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 728 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 734 ؛ دفتر: خامنه اى.
169. توضيح المسائل مراجع، م 726 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 726 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 733 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 202 و 204.
170. توضيح المسائل مراجع، م 698 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 699 ؛ دفتر: خامنه اى.
171. توضيح المسائل مراجع، م 698 و وحيد، توضيح المسائل، م 705.
172. امام، توضيح المسائل مراجع، م 726 و نورى، توضيح المسائل، م 727.
173. توضيح المسائل مراجع، م 726 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 733 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 202.
174. مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 726.

احکام استمناء

احكام استمنا

تعريف استمنا
پرسش 83 . استمنا چيست؟
همه مراجع: «استمنا» آن است كه انسان با خود يا ديگرى كارى كند كه از او منى بيرون آيد. انجام دادن آن حرام است146 و در صورت خروج منى، غسل جنابت واجب مى شود.

حرمت خودارضايى
پرسش 84 . آيا خودارضايى در صورتى كه به حد خروج منى نرسد، باز هم حرام است؟
همه مراجع (به جز تبريزى، سيستانى و وحيد ): آرى، حرام است ؛ ولى غسل بر او واجب نمى شود.147
آيات عظام تبريزى، سيستانى و وحيد: بنا بر احتياط واجب حرام است ؛ ولى غسل بر او واجب نمى شود.148
تبصره. فرض مسئله جايى است كه با خودارضايى قصد خروج منى دارد.
 

استمنا در شرايط خاص
پرسش 85 . برخى از روان شناسان، استمنا را در شرايطى كه امكان حفظ تعادل روحى سالم وجود ندارد، توجيه مى كنند ؛ نظر مراجع چيست؟
همه مراجع: استمنا در هر شرايطى حرام است ؛ مگر در جايى كه براى معالجه و درمان بوده و درمان آن نيز تنها منحصر به استمنا باشد.149

حرمت استمنا
پرسش 86 . كسى كه شرايط ازدواج برايش فراهم نيست و از نظر غريزه جنسى در سختى به سر مى برد، آيا مى تواند استمنا كند؟
همه مراجع: خير، استمنا در هيچ شرايطى جايز نيست.150

استمنا و آزمايشگاه
پرسش 87 . براى تشخيص اينكه مرد قادر بر بچه دار شدن هست، آيا مى تواند استمنا كند تا آزمايش هاى پزشكى بر روى منى او، انجام شود؟
همه مراجع: خير، اين كار جايز نيست ؛ مگر آنكه ضرورتى ايجاب كند.151
تبصره. چنانچه در موردى، ضرورت ايجاب نمايد كه شخص استمنا كند ؛ در صورتى كه همسر دارد، واجب است اين عمل را به وسيله او انجام دهد (نه با اعضا و جوارح خود).

كفاره استمنا
پرسش 88 . آيا استمنا كفاره دارد؟ كفاره آن چيست؟
همه مراجع: خير، كفاره ندارد ؛ ولى بايد توبه كند و از اين كار دست بردارد.152
 

استمنا با همسر
پرسش 89 . شخصى به قصد اينكه از همسرش منى خارج شود، او را با دست تحريك مى كند ؛ آيا اين كار از نظر شرعى جايز است؟
همه مراجع: آرى، استمنا به وسيله بدن همسر جايز است.153

تصاوير تحريك كننده
پرسش 90 . آبى كه هنگام خواندن مطالب مهيّج و يا ديدن تصاوير محرك از انسان خارج مى شود، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اگر يقين كند كه منى است يا نشانه هاى منى را داشته باشد، غسل واجب مى شود و در صورت شك، آن رطوبت پاك است و غسل ندارد.154

جلوگيرى منى
پرسش 91 . آيا بر كسى كه خودارضايى مى كند ؛ ولى نمى گذارد منى خارج شود، غسل واجب است؟
همه مراجع: خير، تا از او منى خارج نشود، غسل واجب نيست.155

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

146. توضيح المسائل مراجع، م 1572 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1580 و دفتر: خامنه اى.
147. صافى، جامع الاحكام، ج 2، س 1330 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 984 ؛ تبريزى، استفتائات س 211 ؛ دفتر: بهجت، مكارم، امام، نورى و خامنه اى.
148. تبريزى، استفتائات، س 83 و دفتر: سيستانى و وحيد.
149. دفتر: همه مراجع.
150. مكارم، استفتائات، ج 2، 1073 و دفتر: همه مراجع.
151. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 790 ؛ امام، استفتائات، ج 1، غسل جنابت، س 96 و دفتر: همه مراجع.
152. سيستانى، Sistani.org، استمنا و دفتر: همه مراجع.
153. العروة الوثقى، 19 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 986 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 1246 ؛ تبريزى، صراط النجاة، ج 5، س 656 ؛ سيستانى، Sistani.org، استمنا و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 788.
154. توضيح المسائل مراجع، م 346 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 352 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 347 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 180.
155. توضيح المسائل مراجع، م 352 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 358 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 353 ؛ خامنه اى،اجوبة الاستفتائات، احكام غسل جنابت.

احکام جنابت

احكام جنابت

پرسش 66 . راه هاى تشخيص جنابت چيست؟
همه مراجع: به دو چيز انسان جنب مى شود:
1. آميزش جنسى به مقدار دخول نسبت به مرد و زن [ اگرچه منى بيرون نيايد].
2. بيرون آمدن منى، چه در خواب باشد يا بيدارى، كم باشد يا زياد، با شهوت باشد يا بى شهوت، با اختيار باشد يا بى اختيار.120

پرسش 67 . وذى، مذى و ودى را توضيح دهيد؟
همه مراجع: «مذى» به آبى گويند كه گاه بعد از ملاعبه و بازى كردن از انسان بيرون مى آيد.
«وذى» به آبى گويند كه گاه بعد از منى بيرون مى آيد.
«ودى» به آبى گويند كه گاه بعد از بول بيرون مى آيد و كمى سفيد و چسبنده است.
همه اين آب ها در صورتى كه مجرا آلوده به بول و منى نباشد، پاك است.121
تبصره. فايده استبرا از بول اين است كه اگر آب مشكوكى بعد از آن خارج شود، پاك است و وضو را هم باطل نمى كند ؛ اما اگر استبرا نكرده، بايد وضو را اعاده كند و محل را بشويد. فايده استبرا از منى اين است كه اگر رطوبت مشكوكى از او خارج شود و نداند منى است يا يكى از آب هاى پاك، غسل ندارد و اگر استبرا نكند و احتمال دهد ذرات منى در مجرا باقى بوده و همراه بول يا رطوبت ديگرى خارج شده، بايد دوباره غسل كند.

تشخيص منى
پرسش 68 . راه تشخيص منى و احتلام در مرد چيست؟
همه مراجع (به جز بهجت، صافى و مكارم ): خروج منى در مرد داراى سه نشانه است: 1. همراه با شهوت باشد. 2. با جستن بيرون آيد. 3. بدن سست شود. اگر هيچ يك از نشانه هاى سه گانه و يا يكى از آنها را نداشت، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند كه منى است.122
آيات عظام بهجت و مكارم: خروج منى در مرد داراى دو نشانه است:
1. همراه با شهوت باشد.
2. با جستن بيرون آيد. اگر هيچ يك از دو نشانه يا يكى از آن دو را نداشت، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند كه منى است.123
آيه اللّه  صافى: اگر با شهوت و جستن بيرون آيد و يا با جستن بيرون آيد و بدن سست شود، آن رطوبت حكم منى را دارد و اگر هيچ يك از اين دو نشانه را نداشت، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى اطمينان پيدا كند كه منى است.124

جنابت زن
پرسش 69 . راه تشخيص منى و احتلام در زن چيست؟
همه مراجع (به جز تبريزى، بهجت و نورى ): خروج ترشّحات زن، اگر همراه با شهوت (اوج لذت جنسى ) باشد، حكم به جنابت آنان مى شود و لازم نيست با جستن بيرون آيد و بدن سست شود و اگر بدون شهوت باشد، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند منى است.125
آيه اللّه  بهجت: خروج ترشّحات زن اگر همراه با شهوت (اوج لذت جنسى ) باشد و با جستن بيرون آيد، حكم به منى مى شود و اگر هيچ يك از دو علامت و يا يكى از آنها را نداشت، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند منى است.126
آيات عظام تبريزى و نورى: خروج ترشّحات زن اگر همراه با شهوت خاصى (اوج لذت جنسى ) باشد و بدن پس از آن سست شود، حكم به منى مى شود و اگر هيج يك از دو نشانه يا يكى از آنها را نداشت، حكم به منى نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند منى است.127

پاكى ترشّحات زنانه
پرسش 70 . آيا ترشّحات و رطوبت هايى كه از بانوان خارج مى شود، پاك است؟
همه مراجع: ترشّحات مزبور پاك است و غسل ندارد ؛ مگر آنكه يقين كنند بول يا منى است.128

محرمات جنب
پرسش 71 . كارهايى كه براى شخص جنب حرام است، كدامند؟
چند چيز بر شخص جنب حرام است:
1. گذاشتن چيزى در مسجد،
2. خواندن آيه هاى سجده واجب،129
3. رفتن به مسجد الحرام و مسجد النبى،130
4. رساندن جايى از بدن به خط قرآن و اسم خداوند،
5. توقف در ساير مساجد و حرم امامان (علیهم السلام) (احتياط واجب ).131

مكروهات جنب
پرسش 72 . كارهايى كه براى شخص جنب مكروه است، كدامند؟
چند چيز بر شخص جنب مكروه است:
1. خوردن و آشاميدن،
2. خوابيدن بدون وضو،132
3. همراه داشتن قرآن،
4. ماليدن روغن به بدن،
5. آميزش بعد از احتلام،
6. خضاب با حنا و مانند آن،
7. تماس بدن با جلد يا حاشيه قرآن،
8. خواندن بيشتر از هفت آيه از سوره هايى كه سجده واجب ندارد.

غسل جايگزين وضو
پرسش 73 . با چه غسل هايى مى توان نماز خواند؟
آيات عظام امام، بهجت، خامنه اى، صافى و فاضل: تنها با غسل جنابت مى توان نماز خواند ؛ ولى با غسل هاى ديگر بايد وضو هم گرفت.133
آيات عظام تبريزى، سيستانى، مكارم، نورى و وحيد: با همه غسل هاى واجب و مستحب ـ غير از غسل استحاضه متوسطه ـ مى توان نماز خواند ؛ اگر چه احتياط مستحب آن است كه [ در غير غسل جنابت] وضو هم بگيرد.134

نيت غسل جنابت
پرسش 74 . به قصد غسل جنابت به حمام رفتم ؛ ولى وقتى كه بيرون آمدم شك كردم غسل را انجام داده ام يا نه، تكليف چيست؟
همه مراجع: بايد بنا را بر انجام ندادن بگذاريد و غسل تان را با نيت مربوطه به جا آوريد.135
 

زمان غسل جنابت
پرسش 75 . آيا غسل جنابت، فورى بر انسان واجب مى شود؟
همه مراجع: خير، غسل جنابت تنها براى نماز و كارهايى كه در آن، طهارت شرط است، واجب مى شود.136

مدت غسل جنابت
پرسش 76 . با غسل جنابت تا چه زمانى مى توان نماز خواند؟
همه مراجع: تا زمانى كه يكى از مبطلات وضو رخ ندهد، مى توان با آن نماز خواند.137

غسل پيش از وقت
پرسش 77 . آيا مى شود غسل جنابت را قبل از وقت نماز انجام داد؟
همه مراجع: اگر به قصد قربت و داشتن طهارت غسل كند، كافى است و با آن مى تواند نماز بخواند.138

تيمم و جنابت عمدى
پرسش 78 . كسى كه نمى تواند غسل كند، ولى تيمم برايش ممكن است ؛ آيا مى تواند با همسر خود نزديكى كند و با تيمم نماز بخواند؟
همه مراجع (به جز فاضل ): آرى، مى تواند با همسر خود نزديكى كند ؛ خواه بعد از داخل شدن وقت نماز باشد، يا پيش از آن.139
آيه اللّه  فاضل: پيش از داخل شدن وقت نماز، مانعى ندارد و بعد از آن ـ اگر بدون جهت با عيال خود نزديكى كند ـ اشكال دارد ؛ ولى اگر نزديكى براى لذت بردن يا امر عقلايى ديگر باشد، اشكال ندارد.140

شك در منى
پرسش 79 . اگر در خواب مايعى از انسان خارج شود كه نمى داند منى است يا نه، حكمش چيست؟
همه مراجع: اگر نشانه هاى منى را داشته باشد، غسل واجب مى شود و در صورت شك غسل واجب نيست.141

شك در جنابت
پرسش 80 . صبح بعد از بيدارى متوجه مى شوم كه محتلم شده ام ؛ در حالى كه اصلاً هيچ گونه لذتى در خود حس نكرده ام، آيا غسل واجب است؟
همه مراجع (به جز صافى ): اگر نشانه هاى منى يا يكى از آنها را نداشته باشد و يا در آنها شك كند، غسل واجب نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى يقين كند كه منى است.142
آيه اللّه  صافى: اگر هيچ يك از نشانه هاى منى را نداشته باشد و يا در آنها شك پيدا نمايد غسل واجب نمى شود ؛ مگر آنكه از راه ديگرى اطمينان پيدا كند كه منى است.143
 

رطوبت بعد غسل
پرسش 81 . بعد از غسل جنابت، آب مشكوكى از من خارج مى شود، آيا نجس است و غسل لازم دارد؟
همه مراجع: اگر پيش از انجام دادن غسل، بول كرده باشد، اين آب پاك است و غسل ندارد و در غير اين صورت حكم منى را دارد.144
تبصره. فرض مسئله جايى است كه شخص به دليل بيرون آمدن منى، جنب شده و پس از غسل، رطوبت مشكوكى از وى خارج شده است. اما اگر جنابت او از راه آميزش ـ بدون خروج منى ـ بوده و پس از غسل رطوبت مشكوكى مشاهده كرده، پاك است و غسل ندارد ؛ هر چند پيش از غسل بول نكرده باشد.

جنابت و تأخير نماز
پرسش 82 . كسى كه بعد از اذان صبح با حالت احتلام از خواب بيدار مى شود، آيا مى تواند نماز خود را تا نزديك طلوع آفتاب به تأخير اندازد و با تيمم نماز بخواند؟
همه مراجع: اگر نماز خود را به تأخير اندازد، تا جايى كه وقت تنگ شود، گناه كرده است. در اين صورت بايد تيمم كند و نماز خود را بخواند و نماز او صحيح است.145

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

120. توضيح المسائل مراجع، م 345 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 351: وحيد، توضيح المسائل، م 351 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 346 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، احكام غسل جنابت.
121. توضيح المسائل مراجع، م 73 و 348 ؛ العروة الوثقى، ج 1، مستحبات غسل الجنابه، م 2 و 3 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 349 و 73 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 74 و 354 و دفتر: خامنه اى.
122. توضيح المسائل مراجع، م 346 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 352 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 347 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 180.
123. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 346 و مكارم، تعليقات على العروة، غسل الجنابة.
124. توضيح المسائل، م 1352.
125. توضيح المسائل مراجع، م 346 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 352 ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، ج 1، غسل الجنابة، الاول ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 171. صافى، هدايه العباد، ج 1، م 175.
126. بهجت، توضيح المسائل مراجع، م 346.
127. تبريزى، استفتائات، س 248.
128. العروة الوثقى، ج 1، مستحبات غسل الجنابه، م 6.
129. اين آيه ها در چهار سوره قرآن آمده است: سجده، فصلت، نجم و علق. البته برخى مراجع تقليد خواندن سوره هايى كه سجده واجب در آن است را حرام مى دانند.
130. هر چند از يك در وارد شود و از در ديگر بيرون رود.
131. ولى اگر از يك در برود و از در ديگر خارج شود، مانعى ندارد.
132. ولى اگر وضو بگيرد يا به واسطه نداشتن آب بدل از غسل تيمم كند، مكروه نيست.
133. توضيح المسائل مراجع، 391 و 646.
134. توضيح المسائل مراجع، م 391 و 646 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 397 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 392 و 647 ؛ مكارم، توضيح المسائل، م 391 و 646.
135. بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 675 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 178 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 193 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، م 193 ؛ امام، فاضل، نورى و مكارم، تعليقات على العروة، احكام الغسل، م 14 و دفتر: خامنه اى.
136. العروة الوثقى، ج 1، احكام الغسل.
137. توضيح المسائل مراجع، م 323 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 324.
138. العروة الوثقى، فصل فى غسل الجنابه.
139. توضيح المسائل مراجع، م 353 ؛ امام، تحرير الوسيلة، ج 1 غسل الجنابه، م 3 نورى، توضيح المسائل، م 354 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 359 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 190.
140. فاضل، تعليقات على العروة، غسل الجنابه، م 8.
141. توضيح المسائل مراجع، م 346 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 352 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 347 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 180.
142. توضيح المسائل مراجع، م 346 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 352 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 347 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 180.
143. توضيح المسائل، م 352.
144. توضيح المسائل مراجع، م 348 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 354 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 349 ؛ دفتر: خامنه اى.
145. العروة الوثقى، فصل فى التيمم، م 26.

احکام غسل

احكام غسل

اهميت غسل
پرسش 57 . درباره غسل و اهميت آن توضيح دهيد؟
«وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا»98؛ «هنگامى كه جنب شديد، خود را بشوييد (غسل دهيد)».
غسل در لغت به معناى شستن چيزى براى ازبين بردن چرك آن است ودراصطلاح فقه عبارت است از: «شستن تمام بدن، به قصد قربت و اطاعت از فرمان الهى».
غسل دو نوع است: غسل واجب و غسل مستحبى.
غسل هاى واجب عبارت است از: غسل جنابت، حيض، نفاس، استحاضه، مس ميت، غسل ميت و غسلى كه به واسطه نذر و قسم و مانند آن واجب مى شود.
تعداد غسل هاى مستحبى فراوان است كه در كتاب هاى مفصل از آنها نام برده شده است.
در ميان غسل هاى واجب مهم ترين آنها غسل جنابت است. اصل غسل جنابت به تنهايى واجب نيست ؛ بلكه براى انجام برخى كارها (مانند نماز، مس قرآن و... ) به دستور شرع واجب شده است و انجام دادن اين گونه اعمال بدون غسل، گناه است ؛ بلكه در برخى موارد عمل باطل خواهد بود.
غسل جنابت داراى دو فايده و فلسفه مهم است:
1. طبق تحقيقات دانشمندان، در بدن انسان دو سلسله اعصاب نباتى وجود دارد كه تمام فعاليت هاى بدن را كنترل مى كند: اعصاب سمپاتيك و اعصاب پاراسمپاتيك. اين دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان گسترده است. وظيفه اعصاب سمپاتيك، تند كردن و وظيفه اعصاب پاراسمپاتيك، كند كردن فعاليت دستگاه هاى مختلف بدن است. گاهى جريان هايى در بدن رخ مى دهد كه اين تعادل را به هم مى زند ؛ از جمله آنها حالت ارگاسم (اوج لذت جنسى ) است كه معمولاً مقارن خروج منى صورت مى گيرد. از امورى كه مى تواند اعصاب سمپاتيك را به كار وا دارد و تعادل از دست رفته را تأمين كند، تماس آب با بدن است و از آنجا كه تأثير ارگاسم روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس ديده مى شود، دستور داده شده كه بعد از آميزش جنسى يا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود.
2. غسل جنابت يك دستور اسلامى براى پاك نگه داشتن بدن و رعايت بهداشت، در طول زندگى است. همواره عده اى از نظافت خود غافل مى شوند ؛ ولى اين حكم اسلامى آنان را وادار مى كند كه در فاصله هاى مختلف خود را شست و شو دهند و بدن را پاك نگه دارند. البته موارد ياد شده، تنها به عنوان حكمت و فلسفه غسل به شمار مى آيد و به هيچ وجه ملاك اصلى وجوب غسل نيست ؛ چه اينكه غسل يك واجب تعبدى است و نياز به قصد قربت دارد. از اين رو كسى كه تازه بدن خود را شسته ؛ ولى از او منى خارج شده است، باز بايد غسل را انجام دهد.99
غسل را به دو صورت مى توان انجام داد: ترتيبى و ارتماسى. در غسل ترتيبى ابتدا سر و گردن، سپس نيمه راست و بعد از آن نيمه چپ بدن شسته مى شود.100 در غسل ارتماسى بدن يكباره در آب قرار مى گيرد (مانند غسل در استخر ). در هر دو روش، دست كشيدن لازم نيست ؛ بلكه همين اندازه كه به نيت غسل، آب به تمام نقاط بدن برسد، كافى است. تمام شرط هايى كه براى صحيح بودن وضو لازم است، در صحيح بودن غسل نيز شرط است ؛ ولى در چند چيز با وضو تفاوت دارد:
1. در غسل موالات شرط نيست.
2. در غسل شستن از بالا به پايين لازم نيست.101
3. در غسل بايد آب به پوست بدن برسد ؛ ولى در وضو اگر پوست صورت از لاى موها پيدا نباشد، لازم نيست.
كيفيت انجام دادن غسل براى انواع واجب و مستحب آن، به يك شكل است و هيچ تفاوتى با هم ندارد.

غسل چند منظوره
پرسش 58 . آيا كسى كه چند غسل بر ذمّه او هست، مى تواند به نيت همه يك غسل انجام دهد؟
همه مراجع: آرى، مى تواند.102
 
پرسش 59 . اگر كسى براى انجام غسل خاصى (مانند غسل جنابت) نيت كند و آن را به جا آورد، آيا از ساير غسل ها كفايت مى كند؟
آيات عظام امام، خامنه اى، صافى و مكارم: اگر غسل جنابت باشد و به قصد آن غسل كند، از ساير غسل ها كفايت مى كند؛ ولى اگر غير غسل جنابت باشد بنا بر احتياط واجب از ساير غسل ها كفايت نمى كند.103
آية اللّه  بهجت: اگر غسل واجب باشد و به قصد آن غسل كند، از ساير غسل ها كفايت مى كند؛ ولى اگر غسل مستحبى را قصد كند، تنها از غسل هاى مستحبى كفايت مى كند.104
آيات عظام تبريزى، سيستانى، فاضل و وحيد: به قصد هر كدام انجام دهد از ساير غسل ها كفايت مى كند.
 

غسل زير دوش
پرسش 60 . آيا مى توان با دوش حمام غسل ارتماسى گرفت؟
همه مراجع: خير، غسل ارتماسى زير دوش حمام صحيح نيست و بايد غسل ترتيبى انجام داد.105

مبطلات غسل
پرسش 61 . آيا بعد از غسل، خارج شدن بول و باد معده آن را باطل مى كند؟
همه مراجع: خير، غسل باطل نمى شود ؛ ولى بايد براى نماز وضو بگيرد.106

غسل و باد معده
پرسش 62 . اگر در اثناى غسل جنابت، حدث اصغر (بول، باد معده و... ) خارج شود، آيا غسل صحيح است؟
آيات عظام امام، خامنه اى، صافى، فاضل و نورى: غسل باطل نمى شود ؛ و آن را تمام كند ؛ ولى بهتر (احتياط مستحب ) است آن را به قصد آنچه بر ذمّه او است (از اتمام يا اعاده ) از سر گيرد. در هر صورت بايد براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو نيز بگيرد.107
آيه اللّه  بهجت: لازم نيست غسل را تمام كند و بنابر احتياط واجب بايد آن را به قصد آنچه بر ذمه او است (اتمام يا اعاده )، از سر گيرد و براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو نيز بگيرد.108
آيه اللّه  تبريزى: بايد غسل را از سر گيرد و بنابر احتياط واجب، بايد براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو نيز بگيرد.109
آيه اللّه  سيستانى: غسل باطل نمى شود ؛ ولى بنابر احتياط واجب، بايد براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو بگيرد.110
آيه اللّه  مكارم: بنابر احتياط واجب، بايد غسل را از سر گيرد و براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو نيز بگيرد.111
آيه اللّه  وحيد: بنابر احتياط واجب بايد غسل را تمام كند و دوباره از سر گيرد و براى نماز و هر كارى كه در آن طهارت لازم است، وضو نيز بگيرد.112

غسل موهاى بلند
پرسش 63 . آيا در غسل شستن موهاى بلند بدن واجب است؟
همه مراجع (به جز امام، فاضل، مكارم و نورى): خير شستن موهاى بلند واجب نيست.113
آيات عظام امام، فاضل، مكارم و نورى: بنا بر احتياط واجب شستن موهاى بلند هم واجب است.114
تبصره. اگر رساندن آب به پوست، بدون شستن آنها ممكن نباشد ؛ بايد موهاى بلند را بشويد كه آب به بدن برسد.

شك در غسل
پرسش 64 . اگر بعد از اتمام غسل، در صحّت غسل شك كنيم، تكليف چيست؟
همه مراجع: غسل صحيح است.115
 

فراموشى در غسل
پرسش 65 . اگر پس از غسل بفهمد جايى از بدن را نشسته، تكليف چيست؟
آيات عظام امام، بهجت، صافى، خامنه اى، فاضل و نورى: اگر از طرف چپ بدن باشد، شستن همان مقدار كافى است و اگر از سمت راست باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سرو گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره سمت راست و سپس سمت چپ بدن را بشويد.116
آيه اللّه  تبريزى: اگر از طرف چپ بدن باشد، شستن همان مقدار كافى است و اگر از سمت راست باشد، احتياط مستحب آن است كه بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد و اگر سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف راست و چپ را بشويد.117
آيات عظام سيستانى و مكارم: اگر از طرف چپ بدن باشد، شستن همان مقدار كافى است و اگر از سمت راست باشد، احتياط مستحب آن است كه بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سرو گردن باشد، بنابر احتياط واجب، بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره بدن را بشويد.118
آيه اللّه  وحيد: اگر از طرف چپ بدن باشد، شستن همان مقدار كافى است و اگر از سمت راست باشد، احتياط (واجب ) آن است كه بايد بعد از شستن آن مقدار، دوباره طرف چپ را بشويد و اگر از سر و گردن باشد، بايد بعد از شستن آن، دوباره طرف راست و چپ را بشويد.119
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

98. مائده 5 ، آيه 6.
99. تفسير نمونه، ج 4، ص 294.
100. بايد دانست كه برخى مراجع در ترتيب شستن اعضا احتياط واجب دارند.
101. البته برخى مراجع آيه اللّه  بهجت شستن از بالا به پايين را احتياط واجب مى دانند.
102. توضيح المسائل مراجع، م 389 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 390 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 395 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 187.
103. توضيح المسائل مراجع، م 389؛ وحيد، توضيح المسائل، م 395 ؛ فاضل، تعليقات على العروة، ج 1، مستحبات غسل الجنابة، م 15.
104. بهجت، وسيلة النجاة، ج 1، م 221.
105. توضيح المسائل مراجع، م 361 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 362 ؛ دفتر: خامنه اى.
106. العروة الوثقى، فصل فى مستحبات غسل الجنابه، م 10.
107. امام، تحرير الوسيلة، ج 1، واجبات الغسل، م 19 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 386 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 185 و نورى، توضيح المسائل، م 387 و تعليقات على العروة، فصل فى مستحبات الغسل، م 8.
108. بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 218.
109. تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، م 204.
110. توضيح المسائل مراجع، م 386.
111. همان، م 386.
112. وحيد، توضيح المسائل، م 392.
113. توضيح المسائل مراجع، م 379 و وحيد، توضيح المسائل، م 385.
114. توضيح المسائل مراجع، م 379 و نورى، توضيح المسائل، م 380.
115. بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 675 ؛ صافى، هداية العباد، ج 1، م 178 ؛ وحيد، منهاج الصالحين، ج 2، م 193 ؛ تبريزى، منهاج الصالحين، ج 1، م 193 ؛ امام، فاضل، نورى و مكارم، تعليقات على العروة، احكام الغسل، م 14 و دفتر: خامنه اى.
116. توضيح المسائل مراجع، م365 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 191 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 366.
117. توضيح المسائل مراجع، م 365.
118. توضيح المسائل مراجع، م 365.
119. وحيد، توضيح المسائل، م 370 .

احکام وضو

احكام وضو
پرسش 22 . آيا در قرآن آيه اى درباره وضو وجود دارد؟ معناى وضو و فايده آن چيست؟
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ... »50 ؛ «اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون به [عزم] نماز برخيزيد، صورت و دستهايتان را تا آرنج بشوييد ؛ و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پيشين [هر دو پا] مسح كنيد...».
«وضو» در لغت به معناى نظافت و پاكيزه كردن است و در اصطلاح فقه عبارت است از: «شستن مخصوص ؛ كه مى توان آن را به دو صورت انجام داد: ترتيبى و ارتماسى.
وضوى ترتيبى بدين صورت است كه به قصد قربت و اطاعت از فرمان خدا، ابتدا صورت و سپس دست راست و بعد دست چپ رابشويد. آن گاه با رطوبتى كه از شستن دست بر كف آن باقى مانده، سر را مسح كرده و سپس پاى راست و در پايان پاى چپ را مسح نمايد».
وضوى ارتماسى عبارت است از فرو بردن صورت و دست ها در آب، به قصد وضو با مراعات شستن از بالا به پايين. گاهى ممكن است بين اين دو شيوه تلفيق شود ؛ به اين معنا كه صورت را ارتماسى و دست ها را ترتيبى بشويد. اين شكل از وضو نيز صحيح است. بايد دانست كه وضو براى برخى از كارها واجب و براى بعضى ديگر مستحب است.
وضو داراى دو فايده روشن است: بهداشتى و معنوى. از نظر بهداشتى شستن صورت و دست ها ـ آن هم پنج بار يا سه بار در شبانه روز ـ اثر قابل ملاحظه اى در نظافت بدن دارد. مسح بر سر و پاها ـ كه شرط آن رسيدن آب به موها يا پوست سر است ـ سبب مى شود اين اعضا را نيز پاكيزه بداريم. ضمن اينكه تماس آب با پوست بدن، اثر خاصى در تعادل اعصاب (سمپاتيك و پاراسمپاتيك ) دارد. از نظر معنوى وضو چون با قصد قربت و براى رضاى خدا انجام مى گيرد، اثر تربيتى و اخلاقى دارد ؛ زيرا مفهوم باطنى وضو اين است: «از فرق تا قدم در راه اطاعت تو گام بر مى دارم».51

شرايط وضو
پرسش 23 . شرايط وضو چيست؟
1. آب وضو پاك باشد.
2. آب وضو مطلق باشد (مضاف نباشد ).
3. آب وضو مباح باشد (غصبى نباشد ).
4. ظرف آب وضو مباح باشد.
5. ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد.
6. اعضاى وضو پاك باشد.
7. براى وضو گرفتن وقت باشد.
8. به قصد قربت باشد.
9. ترتيب را رعايت كند.
10. پى در پى باشد.
11. در كارهاى وضو از ديگرى كمك نگيرد.
12. استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد.
13. مانعى از رسيدن آب بر اعضاى وضو نباشد.

موارد وجوب وضو
پرسش 24 . در چه مواردى واجب است وضو گرفته شود؟
موارد وجوب وضو گرفتن عبارت است از:
1. نمازهاى واجب (غير از نماز ميت )،
2. طواف واجب كعبه،
3. سجده و تشهد فراموش شده،
4. تماس بدن با نوشته قرآن و اسم خداوند،
5. نذر يا عهد و ياقسم خورده باشد كه وضو بگيرد.

شستن در وضو
پرسش 25 . منظور از يك بار شستن در وضو چيست؟
آيات عظام امام، بهجت، تبريزى، فاضل و مكارم: منظور از يك بار شستن آن است كه تمام عضو را بشويد خواه با يك مشت آب باشد يا چندين مشت. پس وقتى عضو به طور كامل شسته شد، يك مرتبه محسوب مى شود.52
آيات عظام خامنه اى، سيستانى، صافى، نورى و وحيد: ملاك براى تعيين يك بار شستن قصد انسان است ؛ پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب بريزد، اشكال ندارد و همه آنها شستن اول محسوب مى شود.53

پرسش 26 . آيا شستن دست ها از آرنج تا مچ كافى است ؛ در صورتى كه قبلاً دست ها را تا مچ شسته باشيم؟
همه مراجع: خير، بايد بعد از شستن صورت، در هنگامى كه دست راست و چپ را مى شوييم، تمام دست شسته شود و اگر تنها تا مچ را بشوييم، وضويمان باطل است.54

پرسش 27 . هنگام وضو چند مرتبه دست مى كشيم تا اطمينان پيدا كنيم كه آب رسيده است ؛ آيا اين عمل اشكال دارد؟
همه مراجع: چنانچه به حد وسواس نرسد، اشكال ندارد.55

پرسش 28 . در وضو شستن صورت و دست ها تا چند مرتبه جايز است؟
آيات عظام امام، خامنه اى، فاضل و نورى: براى مرتبه اول واجب و مرتبه دوم جايز و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام است.56
آيات عظام بهجت، سيستانى، صافى و وحيد: براى مرتبه اول واجب و مرتبه دوم مستحب و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام است.57
آيه اللّه  تبريزى: براى مرتبه اول واجب و مرتبه دوم بنا بر نظر مشهور مستحب است ؛ ولى احتياط واجب در دست چپ ترك مرتبه دوم است و براى مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام است.58
آيه اللّه  مكارم: براى مرتبه اول واجب و بنا بر احتياط واجب ترك مرتبه دوم است و براى مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام است.59

سه بار شستن
پرسش 29 . آيا شستن سه بار صورت و دست، وضو را باطل مى كند؟
همه مراجع: شستن سه مرتبه صورت و دست راست، به قصد وضو حرام است ؛ ولى وضو را باطل نمى كند و اگر دست چپ را سه مرتبه بشويد، مسح او اشكال پيدا كرده و وضو را باطل مى سازد.60

مسح سر
پرسش 30 . كسى كه موهاى جلوى سرش بلند است و آن را بالاى سر جمع مى كند ؛ چگونه در هنگام وضو مسح نمايد؟
همه مراجع: يا بايد بيخ موها را مسح كند و يا فرق سر را باز كرده، پوست سر را مسح نمايد.61
 

مسح پا
پرسش 31 . مقدار مسح پا از درازا چقدر است؟
آيات عظام امام، بهجت، فاضل، مكارم، نورى و وحيد: بايد پا را از سر يكى از انگشت ها تا برآمدگى روى پا، مسح كند و بنا بر احتياط مستحب تا مفصل پا مسح نمايد.62
آيات عظام تبريزى و صافى: بايد پا را از سر يكى از انگشت ها تا برآمدگى روى پا، مسح كند و بنابر احتياط واجب، تا مفصل پا مسح نمايد.63
آيات عظام خامنه اى و سيستانى: بايد پا را از سر يكى از انگشت ها تا مفصل، مسح كند.64
 
پرسش 32 . آيا لازم است مسح پا بر روى شست پا انجام گيرد؟
همه مراجع: لازم نيست مسح حتما به روى شست پا انجام شود و مسح يكى از انگشتان ديگر نيز كافى است.65
تبصره. آيه اللّه  مكارم: اگر فقط از سر انگشت كوچك مسح بكشد كافى نيست.

رنگ مو
پرسش 33 . آيا رنگ مو و حنا و رنگ پوست ميوه ها، مانع وضو است؟
همه مراجع: رنگ بدون جِرم، مانع نيست.66
 

موانع وضو
پرسش 34 . اگر بعد از وضو، در اعضا مانعى ببينيم، چه كنيم؟
همه مراجع (به جز سيستانى، مكارم و وحيد ): اگر ندانيد موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضويتان صحيح است ؛ ولى اگر در وقت وضو، به مانع توجه نداشته ايد، بنابر احتياط واجب، دوباره وضو بگيريد.67
آيات عظام مكارم و وحيد: اگر ندانيد موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضويتان صحيح است ؛ ولى اگر در هنگام وضو به آن توجه نداشته ايد، بايد دوباره وضو بگيريد.68
آيه اللّه  سيستانى: اگر ندانيد موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده، وضويتان صحيح است ؛ ولى اگر در وقت وضو، به مانع توجه نداشته ايد، بنابر احتياط مستحب، دوباره وضو بگيريد.69

مداد چشم
پرسش 35 . مداد چشم و ريمل، در هنگام وضو چه حكمى دارد؟
همه مراجع: براى وضو، ريمل و مداد بيرون چشم ـ اگر جرم داشته باشد ـ بايد برطرف شود ؛ ولى مقدارى كه داخل چشم است، برطرف كردن آن لازم نيست.70
تبصره. بعد از برطرف كردن جرم مواد آرايشى، باقى ماندن رنگ آن مانع وضو نيست.
 

چرك زير ناخن
پرسش 36 . اگر چركى زير ناخن باشد كه مانع رسيدن آب مى شود، آيا وضو صحيح است؟
همه مراجع: اگر چرك ظاهر نباشد، وضو صحيح است.71

جوهر خودكار
پرسش 37 . آيا رنگ خودكار مانع از صحّت وضو است؟
همه مراجع: اگر جرم داشته باشد، مانع است و بايد براى وضو، برطرف شود.72
تبصره. آيه اللّه  مكارم مى گويد: در مورد جوهر خودكار به اين نتيجه رسيده اند كه جرم ضعيفى دارد و مانع از رسيدن آب به پوست نيست.73

كرم پوست
پرسش 38 . آيا ماليدن كرم به دست و صورت مانع وضو مى شود؟
همه مراجع: اگر به حدى باشد كه مانع رسيدن آب به پوست نباشد، اشكال ندارد.74
تبصره. تشخيص اين امر به عهده عرف است.75
 

ژل مو
پرسش 39 . مسح سر بر موهاى روغن زده شده، چگونه است؟
همه مراجع: اگر روغن به قدرى زياد نباشد كه مانع از رسيدن آب وضو در حال مسح، به پوست يا بيخ موهاى جلوى سر يا موها باشد، اشكال ندارد.76

وضو و نامحرم
پرسش 40 . آيا نگاه به نامحرم در حال وضو، باعث بطلان وضو مى شود؟
همه مراجع: نگاه عمدى به نامحرم حرام است ؛ ولى باعث بطلان وضو نمى شود.77

شير آب وضو
پرسش 41 . بستن شير آب در حال وضو، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: اشكال ندارد.78
تبصره. اگر بعد از ريختن آب روى اعضاى وضو، نخست شير آب بسته شود و سپس وضوى اعضا كامل شود:
1. از اسراف جلوگيرى خواهد شد، 2. براى مسح، اشكالى پيش نخواهد آمد.

شك در وضو
پرسش 42 . در هنگام غسل و وضو زياد شك مى كنم، وظيفه ام چيست؟
همه مراجع (به جز تبريزى و وحيد ): نبايد به شك خود اعتنا كنيد [ و مطابق متعارف مردم انجام دهيد].79
آيات عظام تبريزى و وحيد: اگر به حد وسواس برسيد، نبايد به شك خود اعتنا كنيد [ و مطابق متعارف مردم انجام دهيد].80

پرسش 43 . كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه، آيا بايد براى نماز وضو بگيرد؟
همه مراجع: آرى، بايد وضو بگيرد.81

پرسش 44 . كسى كه شك دارد وضويش باطل شده است يا نه، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: بنا مى گذارد كه وضويش باقى است.82

شك بعد نماز
پرسش 45 . تكليف كسى كه بعد از نماز شك مى كند كه در هنگام نماز وضو داشته يا نه، چيست؟
همه مراجع (به جز تبريزى، صافى، فاضل و وحيد ): نمازى كه خوانده، صحيح است ؛ ولى بايد براى نمازهاى بعدى، وضو بگيرد.83
آيات عظام تبريزى، صافى، فاضل و وحيد: چنانچه احتمال مى دهد، پيش از نماز به گرفتن وضو توجّه داشته، نمازى كه خوانده صحيح است ؛ ولى بايد براى نمازهاى بعدى، وضو بگيرد.84
 

فراموشى در وضو
پرسش 46 . اگر بعد از وضو يقين كنيم يكى از اعمال وضو را انجام نداده ايم، وظيفه چيست؟
همه مراجع: اگر موالات وضو از بين نرفته است، محل فراموش شده و بعد از آن را بايد بشويد يا مسح كند و اگر موالات از بين رفته، بايد از نو وضو بگيرد.85

وضو قبل از اذان
پرسش 47 . آيا قبل از اذان مى توان براى نماز وضو گرفت؟
همه مراجع: اگر به قصد داشتن طهارت و انجام كار مطلوبى مانند خواندن قرآن و يا گفتن ذكر وضو بگيرد، مى تواند نماز را نيز با همان وضو بخواند.86

خشكى اعضاى وضو
پرسش 48 . آيا خشك بودن اعضاى وضو، قبل از وضو لازم است؟
همه مراجع: خير، لازم نيست ؛ مگر جاى مسح كه بايد خشك باشد.87
تبصره. اگر رطوبت جاى مسح به گونه اى كم باشد، كه رطوبت كف دست بر آن غلبه كند و بگويند رطوبت مسح تنها از ترى كف دست است، اشكال ندارد.

دست كشيدن وضو
پرسش 49 . اگر هنگام وضو، به طور سهوى دست از پايين به بالا كشيده شود، آيا وضو صحيح است؟
همه مراجع: اگر عرفاً از بالا به پايين شسته شود، وضو صحيح است ؛ هر چند به طور سهوى دست به طرف بالا كشيده شود.88
 

راه رفتن در وضو
پرسش 50 . اگر هنگام مسح كشيدن راه برويم، وضو باطل مى شود؟
همه مراجع: راه رفتن در حال مسح اشكال ندارد.89

خوردن در وضو
پرسش 51 . اگر در حين وضو چيزى بخوريم، وضويمان درست است؟
همه مراجع: خوردن چيزى در حال وضو اشكال ندارد ؛ ولى بهتر است از كارهايى كه حضور قلب را هنگام وضو از بين مى برد، پرهيز شود.90

حفظ وضو
پرسش 52 . وضوى كسى كه از خروج باد معده خوددارى مى كند، چه حكمى دارد؟
همه مراجع: وضوى او باطل نيست.91

خواب وضودار
پرسش 53 . خواب در چه حدى وضو را باطل مى كند؟
همه مراجع: اينكه چشم نبيند و گوش نشنود و اگر يكى از اين دو مشخصه نباشد، وضو باطل نمى شود.92
 

وضوى خانم ها
پرسش 54 . وضو گرفتن زن در جايى كه مرد نامحرم او را مى بيند، چگونه است؟
همه مراجع: گناه كرده ؛ ولى وضويش صحيح است.93

ترشحات زنانه
پرسش 55 . آيا ترشحات معمولى خانم ها، وضو را باطل مى كند؟
همه مراجع: خير ؛ مگر آنكه به منى يا بول بودن آن يقين كند.94

وضوى جبيره
پرسش 56 . كسى كه دست راست يا چپش شكسته و داخل گچ است، چگونه وضو بگيرد؟
آيات عظام امام، خامنه اى، سيستانى، صافى، فاضل و نورى: بايد وضوى جبيره اى بگيرد.95
آيه اللّه  بهجت: بايد وضوى جبيره اى بگيرد و بنا بر احتياط واجب، تيمم هم كند.96
آيات عظام تبريزى، مكارم و وحيد: بنا بر احتياط واجب، بايد هم وضوى جبيره اى بگيرد و هم تيمّم كند.97
تبصره 1 . جبيره ؛ يعنى، پارچه و پمادى كه روى محل زخم يا شكستگى گذاشته مى شود. شخص ياد شده، مى تواند وضوى جبيره اى را به روش زير انجام دهد: ابتدا صورت را (با دست چپ يا با گرفتن زير شير و يا فرو بردن در آب ) بشويد و سپس دست راست را وضوى جبيره اى دهد (با دست مرطوب بر روى آن باند يا گچ بكشد ) بعد دست چپ را مانند صورت بشويد. آن گاه با رطوبت آن سر و روى پاها را مسح كند.
تبصره 2 . همه مراجع دست كشيدن با آب وضو روى جبيره را لازم مى دانند و آيه اللّه  مكارم رساندن آب را نيز كافى مى داند اگرچه با زير شير آب قرار گرفتن و پا در آب فرو بردن باشد.
 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

50. مائده 5 ، آيه 6.
51. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 4، ص 291.
52. توضيح المسائل مراجع، م 248.
53. نورى، توضيح المسائل، م 249 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 254 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 248 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 102.
54. العروة الوثقى، ج 1، افعال الوضو، م 13 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 247 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 253 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 248 ؛ دفتر: خامنه اى.
55. العروة الوثقى، ج 1، افعال الوضو، الاول و مسئله 47.
56. امام، فاضل و نورى، توضيح المسائل مراجع، م 248 و خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 102.
57. بهجت، صافى و سيستانى، توضيح المسائل مراجع، م 248 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 254.
58. تبريزى، توضيح المسائل مراجع، م 248.
59. مكارم، توضيح المسائل مراجع، م 248.
60. امام، استفتائات، ج 1، س 35 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1 س 90 فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 113 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 61 و 64 ؛ نورى، استفتائات، ج 2 س 39 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت، خامنه اى و وحيد.
61. توضيح المسائل مراجع، م 251 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 257 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 252 و دفتر: خامنه اى.
62. توضيح المسائل مراجع، م 252؛ نورى، توضيح المسائل، م 253 و وحيد، توضيح المسائل، م 258.
63. توضيح المسائل مراجع، 252.
64. همان؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 111.
65. توضيح المسائل مراجع، م 253 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 258 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 254 ؛ دفتر: خامنه اى.
66. امام، استفتائات، ج 1، س 42 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 127 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 140 ؛ تبريزى، استفتائات، س 176 ؛ دفتر: سيستانى، بهجت، صافى، نورى، مكارم و وحيد.
67. توضيح المسائل مراجع، م 297 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 298 ؛ دفتر: خامنه اى.
68. وحيد، توضيح المسائل، م 303 و مكارم، توضيح المسائل، م 321.
69. توضيح المسائل مراجع، م 297.
70. همان، م 242 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 243 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 248 ؛ دفتر: خامنه اى.
71. توضيح المسائل مراجع، م 291 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 297 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 292 ؛ دفتر: خامنه اى.
72. امام، استفتائات، ج 1، س 41 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 93 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 124 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 141 ؛ تبريزى، استفتائات، س 176 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 55 ؛ دفتر: بهجت، وحيد، سيستانى و نورى.
73. استفتائات، ج 2، س 55.
74
75. تبريزى، استفتائات، س 152 ؛ سيستانى، Sistani.org، وضو ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 104 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 125 ؛ امام، استفتائات، ج 1، وضو ، س 40 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س91 و 106 ؛ دفتر: نورى، وحيد، مكارم و بهجت.
76. تبريزى، استفتائات، س 154 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 106 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 125 و 127 ؛ امام، استفتائات، ج 1 وضو ، س 42 و 43 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 104 و 114 و 140 ؛ مكارم، استفتائات، ج 1، س 69 ؛ سيستانى، Sistani.org، وضو: دفتر: نورى، بهجت و وحيد.
77. امام، استفتائات، ج 1، س 71 و دفتر: همه مراجع.
78. امام، استفتائات، ج 1، س 34 ؛ العروة الوثقى، ج 1، افعال الوضو، م 43 ؛ نورى، استفتائات، ج 2، س 43 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 112.
79. توضيح المسائل مراجع، م 299 ؛ نورى، توضيح المسائل، 300.
80. وحيد، توضيح المسائل، م 305 ؛ تبريزى، توضيح المسائل مراجع، م 299.
81. توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 301 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 307 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 302 ؛ دفتر: خامنه اى.
82. توضيح المسائل مراجع، م 300 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 306 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 301 ؛ دفتر: خامنه اى.
83. توضيح المسائل مراجع، م 303 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 304 ؛ دفتر: خامنه اى.
84. توضيح المسائل مراجع، م 303 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 310.
85. العروة الوثقى، ج 1، شرايط الوضو، م 45.
86. توضيح المسائل مراجع، م 320 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 326 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 42.
87. توضيح المسائل مراجع، م 256؛ وحيد، توضيح المسائل، م 362؛ نورى، توضيح المسائل، م 257؛ دفتر: خامنه اى.
88. امام، استفتائات، ج 1، س 16 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 97 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 110 ؛ دفتر: مكارم، سيستانى، تبريزى، نورى و خامنه اى.
89. العروة الوثقى، ج 1، م 25، شرايط الوضو، الحادى عشر.
90. العروة الوثقى، ج 1، شرايط الوضو و مستحبات الوضو، الرابع عشر.
91. العروة الوثقى، ج 1، موجبات الوضو، الثالث.
92. توضيح المسائل مراجع، ج 1، م 323 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 329 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 324 ؛ دفتر: خامنه اى.
93. امام، سيستانى، نورى، مكارم و فاضل، تعليقات على العروة، ج 1، شرايط الوضو، م 30 و تبريزى، استفتائات، س 158 و دفتر: خامنه اى، بهجت، صافى و وحيد.
94. العروة الوثقى، ج 1، باب الاستبراء ؛ توضيح المسائل مراجع، م 73.
95. توضيح المسائل مراجع، م 330 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 331 ؛ دفتر: خامنه اى.
96. توضيح المسائل مراجع، م 330.
97. توضيح المسائل مراجع، م 330 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 336.

احکام تقلید

پيشينه تقليد
پرسش 2 . امام صادق (علیه السلام)  عرض كردم: «رُبَما اِحْتَجْنا اَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَى ءِ فَمَنْ نَسْأَل» ؛ «گاهى ما مى خواهيم سؤال تقليد از مجتهد از چه زمانى شروع شده است؟ آيا در زمان پيامبر (صلی الله علیه و آله)  و ائمه (علیهم السلام) نيز مطرح بوده است؟
مراجعه به فقيه و اسلام شناس، جهت آگاهى به احكام الهى و اطمينان نسبت به درستى اعمال، ريشه در تاريخ صدر اسلام و عصر ائمه (علیهم السلام) دارد و طبق نظر برخى از بزرگان، دو آيه در اين زمينه نازل شده است3 ؛ آنجا كه خداوند متعال مى فرمايد: «فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ »4 ؛ «اگر نمى دانيد از آگاهان بپرسيد».
هر چند «اهل ذكر» در روايات به امامان (علیهم السلام) ـ كه مصداق بارز و كامل آيه هستند ـ تفسير شده است ؛ ولى شأن نزول و مورد، كليت آيه را تخصيص نمى زند و محدود به آنان نمى سازد و شامل هر اهل خبره اى مى گردد و فقيهان نيز از جمله آنها هستند.
در جاى ديگر مى فرمايد: «وَ ما كانَ الْمُؤمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ »5 ؛ «شايسته نيست مؤمنان همگى [ به سوى ميدان جهاد] كوچ كنند ؛ چرا از هر گروهى، طايفه اى از آنان كوچ نمى كنند [ و طايفه اى بمانند ]تا در دين [ و معارف و احكام اسلام] آگاهى پيدا كنند و به هنگام بازگشت به سوى قوم خود آنها، را انذار نمايند تا [ از مخالفت فرمان پروردگار ]بترسند و خوددارى كنند».
ترديدى نيست كه «تفقّه» در اين آيه، مفهومى گسترده دارد و شامل معارف و احكام اسلام ـ اعم از اصول و فروع دين ـ مى شود. از سوى ديگر مردم به پذيرش سخنان اين گروه ـ كه در حوزه دين تربيت و پرورش يافته اند ـ دعوت شده اند و اين همان رجوع به فقيه و اهل خبره است.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)  برخى از صحابه را براى تبليغ و تعليم احكام دين، به سرزمين هاى اطراف مى فرستاد. مصعب بن عمير و معاذ بن جبل از نمونه هاى بارز آنان به شمار مى آيند. آن حضرت مى فرمود: «از افتا بدون علم خوددارى كنيد كه لعن فرشتگان را به دنبال خواهد داشت».6 اين امر نشانگر آن است كه فتوا دادن از سوى مفتى و فقيه و تقليد و پيروى كردن از طرف مردم، در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله)  مطرح بوده است و رجوع به فقيه پس از رحلت آن حضرت نيز همانند گذشته، ادامه داشت تا آنكه در دوران امام باقر و امام صادق (علیهم السلام)، فزونى گرفت. فقيهان بى شمارى در مكتب آن دو بزرگوار، تربيت و پرورش يافتند7 و به منظور احيا و تعليم احكام، به شهرهاى مختلف كوچ كردند و بسيارى از مردم ـ كه شيفته و تشنه معارف و احكام الهى بودند و در نقاط دور دست زندگى مى كردند و دستشان از اهل بيت كوتاه بود ـ به سراغ آنان مى رفتند و مسائل خود را از ايشان مى پرسيدند و از علم بى كران ائمه (علیهم السلام) سيراب مى گشتند. اين همان «تقليد» است كه به نمونه هايى از آن اشاره مى شود:
1. حضرت باقر (علیه السلام)  به ابان بن تغلب مى فرمايد: «اِجْلِس فى مسجد المَدينة و اَفتِ النّاسَ فَاِنّى اُحِبُّ اَنْ اَرى فى شيعَتى مِثْلَكْ» ؛ «در مسجد مدينه بنشين و به مردم فتوا بده ؛ زيرا دوست دارم در ميان شيعيانم كسانى همچون تو باشند».8
2. شعيب عقرقوقى مى گويد: به و مشكل دينى خود را از كسى بپرسيم (و به شما به جهت دورى راه يا حالت تقيه و... دسترسى نداريم )، شما بگوييد به چه كسى رجوع كرده و سخن او را بپذيريم؟»
حضرت در جواب فرمود: «عَلَيْكَ بِالاْسَدى يَعْنى اَبا بَصير» ؛ يعنى، شما مى توانيد به ابوبصير مراجعه كنيد.9
اين امر به همين شكل در عصر امامان (علیهم السلام) بعد نيز تا زمان غيبت صغراى حضرت مهدى(عج ) ادامه يافت.
3. حسن بن على بن يقطين مى گويد: به امام رضا (علیه السلام)  عرض كردم: «لا اَكادُ اَصِلُ اِلَيْك اَسْأَلَكَ عَنْ كُلِ مااحْتاجُ اِلَيْهِ مِنْ مَعالِمِ دينى. اَفَيُونُسُ بنُ عَبْدِ الرَّحْمانِ ثِقَةٌ آخُذُ مِنْهُ ما احْتاجُ اِلَيْهِ مِنْ مَعالِمِ دينى فَقالَ نَعَم»10 ؛ «من نمى توانم به جهت هر مشكل دينى كه برايم پيش مى آيد، از شما سؤال كنم! پس آيا يونس بن عبدالرحمان ثقه و راستگو است و مى توانم پاسخ نيازهاى دينى خود را از او دريافت كنم؟ حضرت فرمود: آرى».
4. حضرت مهدى(عج ) در توقيع شريف و معروف خود به اسحاق بن يعقوب ـ به عنوان يك قاعده كلى ـ اين چنين مى نگارد: «... و اَمَا الْحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها اِلى رُواةِ اَحاديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتى عَلَيْكُم و اَنَا حُجَّه اللّهِ عَلَيْهِم»11 ؛ «در پيشامدهايى كه رخ مى دهد، به راويان احاديث ما (فقها ) مراجعه كنيد كه آنها حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر ايشان».
بر اساس اين توقيع و ديگر روايات، مسئله رجوع به فقيه در عصر غيبت كبرى، شكل ديگرى به خود گرفت و دو راه «اجتهاد» و «تقليد» مصطلح به وجود آمد و فقيهان و مجتهدان جامع شرايط، مسؤوليت افتا و پاسخ گويى را به عهده گرفتند و خلأ و مشكل عدم دسترسى به امام معصوم را با حضور خود در عرصه اجتماع پر كردند. اين امر تاكنون ادامه دارد و خواهد داشت ؛ چنان كه شيخ طوسى مى گويد: «من شيعه امامى را از زمان حضرت على (علیه السلام)  تاكنون (قرن پنجم هجرى ) اين گونه يافتم كه پيوسته سراغ فقيهان خود رفته و در احكام و عبادات خود، از آنان استفتا مى كردند و بزرگان آنان نيز پاسخ و راه عمل به فتوا را به آنان نشان مى دادند».12

ضرورت تقليد
پرسش 3 . چرا تقليد كنيم؟ فلسفه آن چيست؟
ذهنِ پرسش گر هر مسلمانى، در جست وجوى فلسفه احكام شرعى است. اهميّت آگاهى از فلسفه تقليد، نسبت به ديگر احكام، بيشتر است ؛ زيرا در شريعت اسلام، واجبات و محرماتى وجود دارد كه خداى حكيم، آنها را براى سعادت دنيا و آخرت انسان تشريع كرده است و اگر انسان آنها را اطاعت نكند، نه به سعادتِ مطلوب مى رسد و نه از عذاب سرپيچى از آنها در امان مى ماند.
براى شناخت احكام شرعى، آگاهى هاى فراوانى ـ از جمله: فهم آيات و روايات، شناخت حديث صحيح از غيرصحيح، كيفيت تركيب و جمع روايات و آيات و ده ها مسئله ديگر ـ لازم است كه آموختن آنها، نيازمند سال ها تلاش جدى است.
در چنين حالتى، مكلف خود را در برابر سه راه مى بيند:
نخست اينكه راه تحصيل اين علم (اجتهاد ) را در پيش گيرد ؛
دوم اينكه در هر كارى آراى موجود را مطالعه كرده، به گونه اى عمل كند كه طبق همه آرا، عمل او صحيح باشد (احتياط كند ) ؛
سوم اينكه از رأى كسى كه اين علوم را به طور كامل آموخته و در شناخت احكام شرعى كارشناس است، بهره جويد.
بى شك، اگر او در راه اول به اجتهاد برسد، كارشناس احكام شرعى شده، از دو راه ديگر بى نياز، خواهد بود ؛ امّا تا رسيدن به آن، ناگزير از دو راه ديگر است.
راه دوم نيازمند اطلاعات كافى از آراى موجود در هر مسئله و روش هاى احتياط است و در بسيارى از موارد، به دليل سختى احتياط، زندگى عادى او را مختل مى كند. ناگزير گزينه «تقليد» براى توده مردم حتميت مى يابد. اين سه راه اختصاص به برخورد انسان با احكام شرعى ندارد ؛ بلكه در هر رشته تخصصى ديگر نيز وجود دارد. به عنوان مثال يك مهندس متخصص را فرض كنيد كه بيمار مى شود. او براى درمان بيمارى خويش، يا بايد خود به تحصيل علم پزشكى بپردازد، يا تمام آراى پزشكان را مطالعه كرده، به گونه اى عمل كند كه بعداً پشيمان نشود و يا به پزشك متخصص رجوع كند.
راه نخست او را به درمان سريع نمى رساند. راه دوم نيز بسيار دشوار است و او را از كار تخصصى خود (مهندسى ) باز مى دارد. از اين رو بى درنگ از پزشك متخصص كمك مى گيرد و به رأى او عمل مى كند.
وى در عمل به رأى پزشك متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آينده و احيانا سرزنش دوستان نجات مى دهد ؛ بلكه در اغلب موارد، درمان نيز مى شود. مكلف نيز در عمل به رأى مجتهد متخصص، نه تنها خود را از پشيمانى آخرت و عذاب الهى نجات مى دهد ؛ بلكه به مصالح احكام شرعى نيز دست مى يابد.

شنيدن فتوا
پرسش 4 . آيا شنيدن فتوا از طريق وسايل ارتباط جمعى (تلفن، اينترنت، راديو و... ) براى مكلف حجيت دارد؟
همه مراجع: اگر به گفته او اطمينان پيدا كند، حجت است.13
 

اختلاف مراجع تقليد
پرسش 5 . چرا مراجع تقليد، با يكديگر اختلاف نظر دارند؟
نظريه پردازى مختلف در ادبيات و اصول فقه، برداشت متفاوت از آيات و روايات و اختلاف نظر در سند احاديث و شناخت راويان، به طور طبيعى موجب تفاوت در بعضى از فتاوا مى شود.
گفتنى است اين مقدار اختلاف نظر و اختلاف سليقه، در ميان صاحب نظران و حتى متخصصان پزشكى طبيعى است. اگرچه لازم است زمينه اى فراهم شود كه با كارشناسى و موضوع شناسى مناسب، اختلاف فتاوا به حداقل برسد.

معيار تقليد
پرسش 6 . در چه صورت، تقليد از يك مرجع تحقّق مى يابد؟
همه مراجع (به جز صافى ): معيار تحقّق تقليد، عمل به فتواى مجتهد است.14
آيه اللّه  صافى: معيار تحقق يافتن تقليد، ياد گرفتن فتواى مجتهد به قصد عمل است.15

رساله مرجع تقليد
پرسش 7 . آيا لازم است براى تقليد از يك مجتهد، تمام رساله او را بخوانيم؟
همه مراجع: خير، خواندن تمام رساله لازم نيست ؛ ولى مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد.16
پرسش 8 . اگر مرجع تقليد رساله نداشت، آيا تقليد از او جايز است؟
همه مراجع: اگر شرايط مرجعيت تقليد را داشته باشد، تقليد از او جايز است و داشتن رساله شرط نيست.17

تشخيص اعلم
پرسش 9 . راه تشخيص اعلم چيست؟
همه مراجع: مجتهد اعلم را از سه راه مى توان شناخت:
1. خودش يقين كند ؛ مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد اعلم را بشناسد.
2. دو نفر عالم عادل ـ كه مى توانند مجتهد اعلم را تشخيص دهند ـ اعلميت او را تصديق كنند (به شرط آنكه با گفته دو عالم عادل ديگر، تعارض پيدا نكند ).
3. از گفته عده اى از اهل علم ـ كه مى توانند اعلم را تشخيص دهند ـ يقين يا اطمينان پيدا شود.18
تبصره 1. آيات عظام سيستانى، تبريزى و وحيد: اگر يك نفر عالم خبره و مورد اطمينان هم تصديق كند، كافى است.
تبصره 2. آيه اللّه  بهجت: اگر شخص از هر راهى كه اطمينان به اعلميت كسى پيدا كند، كافى است.

انتخاب مرجع تقليد
پرسش 10 . اگر نتوانيم مجتهد اعلم را بشناسيم، وظيفه چيست؟
آيات عظام امام، خامنه اى، مكارم و نورى: بايد به اهل خبره مراجعه كنيد و در صورت تعارض بين شهادت آنان، احتياط واجب است كه از كسى تقليد كنيد كه احتمال اعلميت را در او مى يابيد.
آيات عظام بهجت، فاضل، صافى و وحيد: بايد به اهل خبره مراجعه كنيد و در صورت تعارض بين شهادت آنان، واجب است از كسى تقليد كنيد كه احتمال اعلميت را در او مى يابيد.19
آيات عظام تبريزى و سيستانى: بايد به اهل خبره مراجعه كنيد و در صورت تعارض بين شهادت آنان، نظر آن عده كه تخصص شان بيشتر است، مقدم داريد. در غير اين صورت بايد از كسى تقليد كنيد كه احتمال اعلميت را در او مى يابيد.20
تبصره. تعبير آيه اللّه  مكارم در مورد «احتمال اعلميت»، گمان به اعلم بودن است.

تخصص مراجع تقليد
پرسش 11 . آيا تخصصى شدن مراجع تقليد در زمينه هاى مختلف علمى جايز است؟
همه مراجع: اگر هر يك از آنان در بخشى از فقه اعلم باشند، مقلد بايد در هر بخشى، از مجتهد اعلم تقليد كند.21

مسائل مستحدثه
پرسش 12 . با پيشرفت علم، ممكن است مسائلى مانند بازاريابى شبكه اى پيش بيايد كه در منابع اسلامى ذكرى از آن به ميان نيامده باشد، در اين صورت تكليف چيست؟ آيا مراجع تقليد مى توانند پاسخگوى آن باشند يا اينكه مى توانيم از عقلمان كمك بگيريم؟
همه مراجع: هر چند دين اسلام به بسيارى از مسائل كلى و جزيى پرداخته و حكم آن ها را بيان كرده است ؛ ولى با وجود آن يك سرى از مسائل است كه به طور صريح و روشن از آنها نامى به ميان برده نشده است، اما در آن يك سلسله قواعد كلى وجود دارد كه مجتهد مى تواند بر اساس آن مسائل جديدى كه پيش مى آيد، پاسخ دهد و هيچ راه بن بستى وجود ندارد. امام رضا (علیه السلام) فرمود: «علينا القاء الاصول و عليكم التفريع» ؛ «ما بيانگر قواعد كلى هستيم و شما با استفاده از آن ها عهده دار استنباط فروعات و (مسائل جديد )»22.

مرجع تقليد خانوادگى
پرسش 13 . آيا درست است كه تقليد افراد خانواده (همسر و فرزند )، تابع سرپرست خانواده است؟
همه مراجع: خير، در تقليد پيروى از يكديگر درست نيست و هر كس در اين امر مستقل است.23
تبصره. البته اگر افراد خانواده به صحّت تحقيق سرپرست خانواده اطمينان يابند، مى توانند بر اساس گفته او عمل كنند.

تبعيض در تقليد
پرسش 14 . آيا تبعيض در تقليد جايز است؟ يعنى در برخى مسائل به فتواى مجتهدى و در برخى ديگر به فتواى مجتهد ديگرى عمل كنيم؟
همه مراجع (به جز وحيد ): تبعيض در تقليد در صورت تساوى دو يا چند مجتهد جايز است ؛ به عنوان مثال مى توان در مسائل نماز و روزه، از مجتهدى و در خمس از مجتهد ديگر و در ازدواج از شخص سومى تقليد كرد. اما در مسائلى كه به هم مربوط است ـ چنانچه اخذ به فتواى آنان باعث بطلان عمل و يا مخالفت قطعى شود ـ تبعيض جايز نيست ؛ مانند اينكه در احكام نجاست بدن و لباس، به فتواى مجتهدى و در احكام لباس نماز گزار به فتواى ديگرى عمل كند.24
آيه اللّه  وحيد: تبعيض در تقليد جايز نيست و در صورت تساوى دو يا چند مجتهد، بايد به فتواى كسى عمل كند كه نظرش مطابق با احتياط است. در غير اين صورت بين آن دو جمع كند (مثل اينكه يكى به شكسته شدن نماز و ديگرى به تمام فتوا داده است كه بين آن دو جمع مى كند ). اگر احتياط ممكن نبود و يا مشقّت داشت، مى تواند از يكى از آنان تقليد كند.25
تبصره 1. حكم بالا در تبعيض ابتدايى است ؛ يعنى، جايگاه اين اختيارى كه براى مقلّد منظور شده، به پيش از عمل باز مى گردد و اگر بخواهد بعد از عمل، به فتواى مجتهد ديگر رفتار نمايد، در اين صورت حكم رجوع و عدول را پيدا مى كند.
تبصره 2. طبق فتواى آيه اللّه  بهجت و آيه اللّه  سيستانى، در صورتى تبعيض در تقليد جايز است كه مجتهدان در تقوا و ورع نيز مساوى باشند.

رجوع به مرجع مساوى
پرسش 15 . آيا عدول از مرجع تقليد زنده به مرجع مساوى با او، جايز است؟ به طور مثال آيا در نماز و روزه دانشجوى مسافر، مى توان به مرجع ديگرى كه مساوى با مجتهد اول است، رجوع كرد؟
آيات عظام امام و فاضل: آرى، رجوع به مساوى جايز است.26
آيات عظام بهجت و سيستانى: اگر در علم و ورع مساوى باشند، رجوع به مساوى در مسائل غيرمرتبط به هم جايز است ؛ براى مثال نمى تواند در مسائل احكام روزه مسافر باقى بماند و در احكام نماز رجوع كند.27
آيه اللّه  تبريزى: در خصوص مسائلى كه ياد گرفته، رجوع به ديگرى جايز نيست.28
آيه اللّه  صافى: در خصوص مسائلى كه ياد گرفته، بنابر احتياط واجب رجوع به مساوى جايز نيست.29
آيه اللّه  خامنه اى: بنابر احتياط واجب، رجوع به مساوى جايز نيست.30
آيات عظام مكارم و نورى: در خصوص مسائلى كه تقليد (عمل ) كرده، رجوع به مساوى جايز نيست.31
آيه اللّه  وحيد: بايد به فتوايى عمل كند كه مطابق احتياط است و اگر احتياط ممكن نبود و يا مشقّت داشت، مى تواند به فتواى ديگرى عمل كند.32

معناى احتياط
پرسش 16 . احتياط واجب و مستحب را توضيح دهيد؟
اگر مرجع تقليد در مسئله اى فتوا نداشت و احتياط واجب كرده بود، مقلد نمى تواند آن را ترك كند ؛ بلكه مى تواند به احتياط واجب عمل كند و يا در مسئله به مرجع تقليد ديگرى ـ با رعايت «الاعلم فالاعلم»33 ـ رجوع كند. اگر احتياط مستحب داشت، ترك عمل براى مقلّد جايز است ؛ اگر چه انجام دادن آن ثواب و پاداش دارد.34

احتياط وجوب مرجع
پرسش 17 . اگر مرجع تقليدمان در مسئله اى احتياط واجب نمود و ما هم به آن عمل كرديم، آيا مى توانيم بعد از عمل، به مجتهد ديگرى ـ كه اعلم بعد از او است ـ رجوع كنيم؟
همه مراجع: آرى، مى توانيد رجوع كنيد.35
تبصره. اگر بدون توجه به مسئله، برخلاف احتياط وجوبى مرجع تقليد خويش عمل كرده است و مطابق فتواى مرجع ديگر با رعايت (الاعلم فالاعلم ) باشد، صحيح است.

بقاء بر تقليد
پرسش 18 . مقلد يكى از مراجع بودم و پس از وفات او، بدون رجوع به مجتهد زنده، به تقليد از او باقى ماندم ؛ اكنون چه و ظيفه اى دارم؟
همه مراجع: نخست بايد به مجتهد زنده اعلم مراجعه كنيد ؛ سپس مطابق نظر او در مسئله بقاى بر تقليد از ميت، عمل نماييد.36

پرسش 19 . اگر مجتهد ميت با مجتهد زنده، در علم و تقوا مساوى باشند، حكم بقا بر تقليد ميت چيست؟
آيات عظام امام، خامنه اى، فاضل و نورى: كسى كه در برخى مسائل به فتواى مجتهدى عمل كرده است، بعد از رحلت او مى تواند در همه مسائل بر تقليد او باقى بماند.37
آيات عظام بهجت و مكارم: تنها در مسائلى كه به آنها عمل كرده، مى تواند باقى بماند.38
آيه اللّه  وحيد: اگر مجتهدى كه وظيفه انسان تقليد از او بوده (لااقل حيات او را درك كرده) از دنيا برود؛ تا وقتى كه اعلميت مجتهد زنده نسبت به او، برايش ثابت نشود (حتى در صورت تساوى)، بايد به فتواى مجتهد ميت عمل كند.39
آيه اللّه  تبريزى: تنها در مسائلى كه براى عمل ياد گرفته، مى تواند باقى بماند.40
آيه اللّه  صافى: كسى كه در برخى مسائل، به فتواى مجتهدى عمل كرده و يا به قصد عمل ياد گرفته است، مى تواند در همه مسائل بر تقليد او باقى بماند.41
آيه اللّه  سيستانى: كسى كه در برخى مسائل، تصميم داشته به فتواى مجتهدى عمل كند (هر چند عمل نكرده باشد)؛ بعد از رحلت او، مى تواند در همه مسائل بر تقليد او باقى بماند؛ مگر در موارد علم اجمالى بر تكليف كه بنابر احتياط واجب بايد هر دو فتوا را رعايت كند (مانند موارد اختلاف در قصر و تمام).42
تبصره. حكم ياد شده در جايى است كه پس از فوت مجتهد، به فتواى مجتهد زنده عمل نكرده باشد؛ و گرنه حكم بازگشت از مجتهد زنده به مجتهد ميت، در جاى خود ذكر شده است.
 

اعلميت مجتهد ميت
پرسش 20 . مرجع تقليدم از دنيا رفته و او را از مجتهدان زنده اعلم مى دانم، آيا مى توانم بر تقليد او باقى بمانم؟
آيات عظام امام، خامنه اى و نورى: آرى، مى توانيد بر تقليد او باقى بمانيد.43
آيه اللّه  بهجت: در مسائلى كه به آنها عمل كرده ايد، واجب است بر او باقى بمانيد.44
آيه اللّه  تبريزى: بايد در مسائلى كه در زمان حيات، از او ياد گرفته ايد، بر تقليد او باقى بمانيد.45
آيه اللّه  صافى: بنابر احتياط واجب، بايد بر تقليد او باقى بمانيد.46
آيات عظام سيستانى، فاضل و وحيد: بايد بر تقليد او باقى بمانيد.47
آيه اللّه  مكارم: بايد در مسائلى كه به فتواى ميّت عمل كرده ايد، بر او باقى بمانيد.48

جاهل قاصر و مقصر
پرسش 21 . جاهل قاصر و مقصر چيست؟
«جاهل قاصر» كسى است كه در تحصيل علم كوتاهى نكرده است ؛ يعنى، در شرايطى بوده است كه امكان دسترسى به حكم خدا براى او وجود نداشته و يا خود را جاهل نمى داند و احتمال بطلان اعمالش را نمى دهد.
«جاهل مقصر» كسى است كه در تحصيل كوتاهى كرده است ؛ يعنى، امكان آموختن و ياد گرفتن احكام الهى را داشته ؛ ولى آنها را ياد نگرفته است.
جاهل قاصر در برخى موارد، مورد عقاب و عذاب خداوند قرار نمى گيرد ؛ ولى جاهل مقصر سزاوار آن است.49

 

--------------------------------------------------------------------------------------------------

1. اين منابع عبارت است از: كتاب، سنت، اجماع و عقل.
2. لسان العرب، ماده، جهد ؛ التنقيح فى شرح العروة الوثقى، الاجتهاد و التقليد ، ص 20.
3. التنقيح فى شرح العروة الوثقى، الاجتهاد و التقليد ، ص 88 ـ 85.
4. انبياء 21 ، آيه 7.
5. توبه 9 ، آيه 122.
6. وسائل الشيعه، ج 27، باب 4 و 7.
7. مورخان مى نويسند: امام صادق (علیه السلام)  چهار هزار شاگرد داشتند كه از بلاد مختلف به حوزه آن حضرت كوچ كرده بودند. ر.ك: اسد، حيدر، الامام الصادق و الصادق و المذاهب الاربعة، ج1، ص69.
8. مستدرك الوسائل، ج 17، باب 11.
9. وسائل الشيعه، ج 27، باب 11.
10. همان.
11. همان.
12. عده الاصول.
13. توضيح المسائل، م 5 ؛ العروة الوثقى، ج 1، م 36 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 25 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 27 ؛ نورى و وحيد، توضيح المسائل، م 5.
14. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 34 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 2 ؛ نورى و وحيد، توضيح المسائل، م 2.
15. صافى، توضيح المسائل، م 2.
16. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 6 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 11 ؛ نورى و وحيد، توضيح المسائل، م 11 ؛ العروة الوثقى، ج 1، التقليد، م 62.
17. خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س9 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 2 ؛ نورى و وحيد، توضيح المسائل، م 2.
18. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 25 ؛ توضيح المسائل مراجع، م 3 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 3 و وحيد، توضيح المسائل، م 3.
19. توضيح المسائل مراجع، م 3و4 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 3 و 4 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 3و4.
20. سيستانى، تعليقات على العروة، م 13 و 20 و 21 و تبريزى، توضيح المسائل، م 3 و 4 ؛ استفتائات، س 32.
21. امام، نورى، فاضل، مكارم و سيستانى، تعليقات على العروة، ج 1، التقليد، م 47 و دفتر: همه مراجع.
22. وسائل الشيعه، ج 27، ص 62.
23. امام، استفتائات، ج 1، س 24 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1، س 7 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 2، س 24 ؛ نورى، استفتائات، ج 1، س 14 ؛ دفتر: بهجت، سيستانى، خامنه اى، مكارم، وحيد و تبريزى.
24. نورى، استفتائات، ج 2، س 11 و ج 1، س 4 ؛ امام، استفتائات، ج 1، س 8 و 9 ؛ مكارم، استفتائات، ج 2، س 11 ؛ تبريزى، استفتائات، س 42 ؛ فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 11 و 12 ؛ صافى، جامع الاحكام، ج 1،13 و 14، خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 18 ؛ بهجت، وسيله النجاة، ج 1، م 4 و توضيح المسائل، م 5 ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، م 13 و 33.
25. وحيد، توضيح المسائل، م 4.
26. فاضل، توضيح المسائل، م 11 ؛ امام، تحرير الوسيله، ج 1، م 4.
27. وسيلة النجاة، ج 1، م 4 ؛ سيستانى، تعليقات على العروة، م 11 و 13.
28. استفتائات، س 11.
29. جامع الاحكام، ج 1، س 18.
30. خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 31.
31. مكارم، استفتائات، ج 2، س 14 و ج 1، ص 26 ؛ استفتائات، ج 2، س 12.
32. توضيح المسائل، م 4.
33. مقصود آن است كه مقلد، مى تواند به فتواى مجتهد ديگرى كه علمش از مرجع تقليد خودش كمتر و از مراجع تقليد ديگر بيشتر است، عمل كند، اگر مرجع دوم نيز در همان مسئله احتياط واجب داشت، باز مى تواند به مرجع سومى كه علمش از مرجع دوم كمتر و از مرجع ديگر بيشتر است رجوع كند و ... .
34. توضيح المسائل مراجع، م 7 و 8.
35. دفتر: همه مراجع ؛ عروه الوثقى، ج 1، باب التقليد، م 63.
36. توضيح المسائل مراجع، م 9 ؛ نورى، توضيح المسائل، م 9 ؛ خامنه اى، اجوبة الاستفتائات، س 23 ؛ دفتر: وحيد.
37. خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 34 و 41؛ نورى، توضيح المسائل، م 9؛ امام، توضيح المسائل، م 9؛ فاضل، توضيح المسائل، م 10.
38. مكارم، توضيح المسائل، م 10؛ توضيح المسائل، م 12 و 13.
39. توضيح المسائل، م 9.
40. استفتائات، س 14 و 50.
41. جامع الاحكام، ج 1، س 20.
42. توضيح المسائل، م 8.
43. نورى، استفتائات، ج 1، س 8؛ امام، استفتائات، س 20؛ خامنه اى، اجوبه الاستفتائات، س 35.
44. توضيح المسائل، م 12 و 13؛ وسيلة النجاة، ج 1، م 14.
45. استفتائات، س 26.
46. توضيح المسائل، م 9 ؛ جامع الاحكام، ج 1، س 20.
47. توضيح المسائل مراجع، م 9؛ وحيد، توضيح المسائل، م 9.
48. توضيح المسائل، م 10.
49. فرائدالاصول، ج 2، صص 374ـ379 ؛ التنقيح فى شرح العروه الوثقى كتاب الاجتهاد و التقليد م 16، صص 195ـ202.

آیه ربا در قرآن کریم

الَّذينَ يَأْکُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ کَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهي‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَي اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ275بقره

کسانی که ربا می خورند ، ( در میان مردم ) قیام و رفتاری ندارند مگر مانند رفتار کسی که شیطان او را به برخورد خود دیوانه کرده ( تعادل رفتار او را به هم زده ) . این بدان سبب است که آنها گفتند: بی تردید داد و ستد نیز مانند رباست ، در حالی که خداوند داد و ستد را حلال و ربا را حرام نموده. پس هر که پندی از جانب پروردگارش بدو رسد و ( از رباخواری ) باز ایستد ، آنچه گذشته از آن اوست ( سودی که پیش از نزول حکم ربا گرفته مال اوست ) ، و کارش ( از نظر کیفر اخروی ) با خداست ، و کسانی که ( به رباخواری ) بازگردند آنها اهل آتشند ، در آن جاودان خواهند ماند.

تفسیر المیزان - خلاصه

(الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ):(کسانی که ربا می خورند رفتار و کردارشان مانند شخص فریب خورده شیطان است )(خبط)به معنای کج و معوج راه رفتن است ، انسان معمولی به واسطه نیروی فطری خیر وشر را از هم تمیز می دهد و راه صحیح زندگی رامی پیماید ،اما انسانی که ممسوس شیطان شده و ربا خوار است قوه تمیز وتشخیص او مختل گردیده و بین زشت و زیبا و نافع و مضر و خیر وشر فرق نمی گذارد، وضع رباخوار عینا همینطور است ،چون او اقدام به دزدی از مال شخص مدیون می کند(یعنی چیزی را برای مدتی به دیگری می دهد و درعوض همان رابا مقداری زیادتر می گیرد)و مال خود را از قبل مال شخص بدهکارزیادتر میکند و به این وسیله او را نابود می سازد،پس ربا با توازن و تعادل اجتماعی تضاد دارد و همچنین بر خلاف فطرت انسانی است ،چون فطرت اقتضاء می کند انسان آنچه را مازاد براحتیاج خویش دارد به دیگران که نیازمندهستند ببخشد و یاباآنچه او به آن نیازمند است معاوضه کند نه اینکه افزونترش را از آن شخص بستاند،(ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا):(این به آن دلیل است که آنها می گویند خرید و فروش هم مثل ربا است )پس اصل معامله و داد وستد نزد آنان مختل شده است و لذا می گویند: خرید و فروش مثل ربا است و هیچ مزیتی بر ربا ندارد ،پس حجتی برای ترک کردن ربا وجود ندارد،(واحل الله البیع وحرم الربوا):(و خدا بیع را حلال نموده و ربا را حرام کرده است ) این جمله مستأنفه است و حالیه نیست و منظور آن اخبار است از حکمی که قبلا صادر شده نه انشاء حکم و زمینه چینی برای مطلبی که بعدا خواهدآمد،(فمن جاءه موعظه من ربه فانتهی فله ماسلف وامره الی الله ):(پس هرکس موعظه ای از جانب پروردگارش دریافت کند و از معصیت خدا دست بردارد،گناهی که قبلا کرده حکم گناه بعد از موعظه را ندارد و امر آن بدست خداست )این حکمی کلی است که ربا و غیر آن از گناهان کبیره شامل می شود و بطور کلی هر کس از نصایح و پند پروردگار متنبه شود و دست از گناه بردارد وتوبه کند،گناهان سابقش بخشوده گردد .در این مورد کسانی که قبل از حکم حرمت رباخواری آن را مرتکب شده اندگناهی متوجه آنها نیست و می توانند از اموالی که قبلا از راه ربا بدست آورده اندبهره مند شوند ،اما امر آنها با خداست ،یعنی اگر او بخواهد می تواند آنها را رهاکند ویا وظیفه و تکلیفی متوجه آنها نماید که کارهای سابق خود را جبران کنند،(ومن عاد فاولئک اصحاب النارهم فیها خالدون ):(و هرکس باز به گناه خودرجوع کند،چنین کسانی یاران آتشند و در آن جاودانه خواهند بود) (عود)معنایی است که با (عدم انتهاء)جمع می شود ،یعنی هر کس عمل زشت خود را ترک نکند و بر آن اصرار نماید و حکم خدا را نپذیرد،این کفر و ارتداد باطنی است ،اگر چه به زبان به کفر و ارتداد اقرار نکند،بنابر این چنین کسی از رستگاران نخواهد بود و همین امر موجب ورود و جاودانگی او در دوزخ است .
تفسیر نور
«ربا»، در لغت به معناى زیادى وافزایش است. و در شریعت اسلام به معناى زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد ربا، یا پول است یا جنس. گاهى پول را قرض مى‏دهد و بیش از آنچه داده باز پس مى‏گیرد، که این رباى در وام است و گاهى جنسى را مى‏دهد و مقدار بیشترى از همان جنس را تحویل مى‏گیرد، که این نیز در مواردى ربا مى‏شود. 
رباخوار، به کسى تشبیه شده که شیطان او را خبط کرده است. «خَبط» به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است. 
رباخوار در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شود، چرا که در دنیا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستى، چشم عقلش را کور کرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و کینه را بر مى‏انگیزد که فقر و کینه سبب انفجار شده و اصل مالکیّت را نیز متزلزل مى‏کند. براى این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا مى‏گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند. 
انتقاد از رباخوارى، ربا گرفتن و ربا دادن، از ابتداى اسلام مطرح بوده است. در سوره روم که در مکّه نازل شده است، مى‏فرماید: «و ما اوتیتم من ربا لیربوا فى اموال النّاس فلایربوا عند اللّه» یعنى آنچه به قصد ربا مى‏دهید تا براى شما در اموال مردم بیفزاید، بدانید که نزد خداوند افزون نمى‏شود. سپس در سوره‏ى آل‏عمران با فرمان «لاتأکلوا الرّبا» از آن نهى گردیده و بیشترین انتقاد از رباخوارى در همین آیات آمده است. ضمناً آیه «وأخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه» ، یادآور مى‏شود که در مذهب یهود نیز «ربا» حرام بوده، همچنان که این حرمت در تورات ذکر شده است. 
آیات مربوط به ربا، بدنبال آیات انفاق آمد، تا دو جهت خیر وشر را که توسط مال و ثروت پدید مى‏آید مطرح کند. انفاق یعنى دادن بلاعوض و ربا یعنى گرفتن بلاعوض. هر آثار خوبى که انفاق دارد، مقابلش آثار سوئى است که ربا در جامعه پدید مى‏آورد. به همین جهت قرآن مى‏فرماید: «یمحق اللّه الرّبا و یُربِى الصّدقات» خداوند ثروت بدست آمده از ربا را نابود، ولى صدقات را افزایش مى‏دهد. 
تهدیدهایى که در قرآن براى اخذ ربا و پذیرش حاکمیّت طاغوت آمده،براى قتل، ظلم، شرب خمر، قمار و زنا نیامده است. حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى، قطعى واز گناهان کبیره است. وقتى به امام صادق علیه السلام خبر دادند که فلانى رباخوار است، فرمود: اگر قدرت مى‏داشتم گردنش را مى‏زدم. همچنان که حضرت على علیه السلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه کند، وقتى توبه کرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را باید از عمل خود توبه دهند، همچنان که از شرک توبه مى‏دهند. از امام باقر علیه السلام نقل شده است که فرمود: خبیث‏ترین درآمدها، رباخوارى است. و رسول خدا صلى الله علیه وآله فرموده‏اند: هرگاه خداوند اراده‏ى هلاک قریه‏اى را داشته باشد، رباخوارى در آن قریه ظاهر مى‏شود. و خداوند، فرد رباخوار، وکیل، شاهد و کاتب ربا را لعنت نموده است. در حدیث مى‏خوانیم: رباخواران، در قیامت همچون دیوانگان محشور مى‏شوند. 
امام صادق علیه السلام علّت تکرار آیات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى کار خیر و صدقات مى‏داند و مى‏فرماید: چون از یکسو «ربا» حرام است و از طرف دیگر کنز و انباشتن ثروت به صورت راکد نیز حرام است، پس چاره‏اى براى ثروتمندان جز انفاق و یا کارهاى تولیدى مفید باقى نمى‏ماند. همچنان که درباره‏ى علّت تحریم ربا گفته‏اند: رباخوارى مانع جریان پول در مسیر تولید و کارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فکر و بازو، فقط از سود پول بهره‏گیرى مى‏شود، لذا ربا تحریم شده است. از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمودند: «لو کان الرّبا حلالا لترک الناس التجارات» اگر ربا حلال بود، مردم کسب و کار را رها مى‏کردند. و از امام رضا علیه السلام نیز روایت شده است که فرمودند: اگر ربا شیوع پیدا کند راه قرض دادن بسته مى‏شود. ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زیاد است، در حدیث مى‏خوانیم: «من اتّجر بغیر فقه فقد ارتطم فى‏الربا» هرکس بدون دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى‏شود. 
آثار ربا: 
گرفتن پول اضافى، بدون انجام کارى مفید و یا مشارکت در تولید، نوعى ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش دشمنى و قساوت مى‏شود. ربا دهنده به جهت بدهى‏هاى تصاعدى، گاهى ورشکست و مجبور به قبول انواع ذلّت‏ها و اسارت‏ها مى‏شود. ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسیم جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف مى‏شود. 
با توجّه به این آثار تخریبى، نه تنها در شریعت اسلام، بلکه در تمام ادیان آسمانى ربا تحریم شده است. امّا برخى به بهانه‏هایى مى‏خواهند ربا را توجیه کنند و به دنبال راه فرار هستند. کلاه شرعى ساختن، همانند حیله یهود براى گرفتن ماهى در روز شنبه که در آیات قبل ماجراى آن بیان شد، نوعى بازى بیش نیست و قرآن از این گونه بازى‏ها انتقاد کرده است. 

ربا، آثار تخریبى خود را دارد هرچند که جوامع انسانى آن را در سیستم اقتصادى خود پذیرفته باشند. علّت پیشرفت جوامع غربى، توجّه به علم و صنعت است، نه اینکه رباخوارى موجب ترقّى آنها شده باشد.

 برگزیده تفسیر نمونه

بلاى رباخوارى! به دنبال بحث در باره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمایت از نیازمندان در این آیه و دو آیه بعد، از مسأله رباخوارى که درست بر ضد انفاق و یکى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و طغیان اشراف بود، سخن مى‏گوید. نخست در یک تشبیه گویا و رسا، حال رباخواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: «کسانى که ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده» و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ).
آرى! رباخواران که قیامشان در دنیا بى‏رویه و غیر عاقلانه و آمیخته با «ثروت اندوزى جنون آمیز» است، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشور مى‏شوند.
سپس به گوشه‏اى از منطق رباخواران اشاره کرده مى‏فرماید: «این به خاطر آن است که آنها گفتند: بیع هم مانند ربا است» و تفاوتى میان این دو نیست. (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا).
یعنى: هر دو از انواع مبادله است که با رضایت طرفین انجام مى‏شود، ولى قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد «حال آن که خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام» (وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا).
مسلما این تفاوت، دلیل و فلسفه‏اى داشته که خداوند حکیم به خاطر آن چنین حکمى را صادر کرده است، و عدم توضیح بیشتر قرآن در این باره شاید به خاطر وضوح آن بوده است.
سپس راه را به روى توبه‏کاران باز گشوده، مى‏فرماید: «هر کس اندرز الهى به او رسد و (از رباخوارى) خوددارى کند، سودهایى که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار مى‏شود» و گذشته او را خدا خواهد بخشید (فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ). 
«اما کسانى که (به خیره سرى ادامه دهند و) باز گردند (و این گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن مى‏مانند» (وَ مَنْ عادَ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ). به این ترتیب رباخوارى مستمر و دائم سبب مى‏شود که آنها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار گردد.
 

منزلت روز نهم ربیع الاول ( عید بقر = شروع امامت حضرت امام زمان عج )

 علامه مجلسی درکتاب بحارالانوار روایتی طولانی را در فضیلت این روز نقل می کند که به قسمتی ازآن اشاره می شود: 
احمدبن اسحاق گفته است که با جماعتی از برادرانم به دیدار حضرت امام حسن عسکری (ع) رفتیم و برای دخول اجازه خواستیم و ایشان هم اجازه فرمودند. بنابراین درچنین روزی ( روز نهم ربیع الاول ) خدمت ایشان رسیدیم. آن حضرت به هریک ازخدمتکاران اشاره فرمودکه تا جاییکه امکان دارد لباس نو بپوشید ودردستان ایشان ،عود سوزی قرارداشت که عودی درآن می سوخت . به ایشان عرض کردیم: پدران و مادران ما به فدای شما یا فرزند رسول خدا (ص) ! آیا دراین روز برای اهل بیت شادی راتجدید می کنید؟ ایشان فرمودند: ... 
\' و چه روزی نزد اهل بیت ازاین روز بزرگتر است ؟ ! پدرم (ع) به من خبر داد که حذیفه بن یمان درچنین روزی به خدمت جدم رسول خدا (ص) رسید . حذیفه می گوید: آقایم امیر المومنین را به همراه دو فرزندشان حسن و حسین (ع) دیدم که با رسول خدا (ص) درحال خوردن می باشند و رسول خدا (ص) به آنها می نگرد و با تبسم به فرزندانش حسن و حسین (ع) می گوید : بخورید !که به برکت این روز برشما گواراباد. این روز ، روزی است که خداونددرآن ، دشمنان خود و دشمنان جدشما راهلاک می کند و دعاءمادرشما رادراین روز اجابت می کند. بخورید! این روز ، روزی است که خداوند اعمال شیعیان ودوستان شما رادرآن قبول می کند . بخورید! این روز ، روزی است که این فرموده خداوند : (( این است خانه های ایشان که چون ظلم کردند همه ویران شد.)) تصدیق می گردد. 
بخورید! این روز،روزی است که شوکت دشمن جدشما شکسته می شود. 
بخورید! این روز ، روزی است که فرعون اهل بیت من و ظلم کننده و غاصب حق اهل بیت من ، زیان می بیند. بخورید! این روز،روزی است که خداوند به اعمال آنها توجه کرد واعمال توجه کردو اعمال آنها راباطل ونابودگردانید. حذیفه می گوید: گفتم ای رسول خدا!آیا درامت و اصحاب شما کسی حرمت این روز را ازبین برده است؟ رسول خدا(ص) فرمود: آری یا حذیفه . منافقین که خیری درآنهانیست درراس آنهابودندوریارادرامت من بکارگرفتندوامتم رابه سوی خود خواندندوبسیاری بلاومحنت رابه دوش گرفتندومردم راازراه خدابازداشتندوکتاب خداراتحریف نمودند وسنتم راتغییر دادند وبرارث فرزندم احاطه یافتند. البته روایت به اینجا ختم نمی گردد بلکه حضرت رسول (ص) درادامه ویژگیهای دیگر آنها و مطالب دیگری رانیز بیان می فرماید. 
مرحوم مجلسی پس ازذکر این حدیث ، روایتی دیگری رانیز ازملاقات حذیفه با حضرت علی (ع) نقل می کند که حضرت علی (ع) ملاقاتی راکه حذیفه با حضرت رسول (ص) داشت به یاد او می آورد ودرادامه هفتاد ودو اسم برای روزنهم ربیع الاول ذکر می فرماید که برخی ازآنها بدین قرارند: \' یوم الغدیرالثانی ، یوم رفع القلم ، یوم العافیه، یوم عید الله الاکبر، یوم یستجاب فیه الدعاء، یوم التوبه ، یوم یقبل الله اعمال الشیعه و...\' 
شیخ عباس قمی درمفاتیح الجنان درفضیلت این روز چنین می گوید: 
روز عید بزرگ و عید بقر است وازبرای آن شرح بزرگی است که درجای خود ذکر شده و روایتی نقل شده که هر که دراین روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده شود.و گفته اند که مستحب است دراین روز اطعام برادران مومن و خشنود گردانیدن ایشان و توسعه دادن درنفقه و پوشیدن جامه های نو و شکر و عبادت حقتعالی کردن. 
و این روز، روز برطرف شدن غمها است و روز بسیار شریفی است و چون روزهشتم ماه وفات امام حسن عسکری (ع)بوده این روز، روزاول امامت حضرت صاحب الزمان (عج) و سبب مزید شرافتش خواهد بود.
منبع: سایت تبیان

براهین اثبات وجود خداوند متعال(3)

الف ـ در وجود خداوند متعال هیچ شکی نیست که اثبات بخواهد. اگر کسی با همین چشم سر و ظاهر بینی ساده هم به عالم هستی نگاه کند، هیچ جایی برای شک او باقی نمی‌نماند. چطور ممکن است کسی که می‌داند هیچ چیزی خود به خود به وجود نمی‌آید و هیچ نظمی، اگر چه به کوچکی نظم یک اتاق، یک کلاس، یک دستگاه و ... خود به خود و بدون ناظم به وجود نمی‌آید، اینک شک کند که آیا نظم عالمانه، حکیمانه و قادرانه‌ی جهان هستی، خود به خود به وجود آمده است و خالقی و ناظمی علیم، و نگاهدارنده‌ای قادر و هدایت کننده‌ای مدبر نداشته است. لذا فرمود:

«...أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض ...» (ابراهیم – 10)

ترجمه: مگر در الله‌یی که ایجاد کننده و گستراننده‌ی آسمان‌ها و زمین می‌باشد شکی هست؟

‏ب ـ  شخصی از امام صادق (ع) پرسید: چگونه خدا را بشناسیم؟ ایشان بدین مضمون فرمودند: شناخت خدا کار شما نیست! سؤال کننده متعجب شد و پرسید: پس چه؟ فرمود: بر خداوند است که خود را به شما بشناساند. پرسید: پس تکلیف ما چیست؟ فرمود: به آن شناسایی ایمان بیاورید.

توضیح: آن چه انسان نسبت به آن معرفت کامل پیدا کند (نفوذ علمی پیدا کند)، معلوم است که کوچک‌تر از عقل و درک او می‌باشد که شناسنده توانسته‌ است بر آن احاطه‌ی علمی پیدا کند. ما حتی یک موجود یا یک فرمول یا یک مفهوم بزرگ‌تر و عمیق‌تر از عقل و سطح علمی‌ خود را نمی‌توانیم بشناسیم و به علائم و نشانه‌های آن اکتفا می‌کنیم، چه رسد به خداوند متعال.

پس بر ما نیست که برویم و خداوند متعال را بشناسیم، بلکه بر اوست که خود را به ما بشناساند و او این نیز این کار را کرده است. انسان به هر ذره‌ای که نگاه کند، نشانه‌ها و علامت‌های خالقی علیم، حکیم و قادر را در آن می‌بیند. پس کافی است که چشم خود را نبندد و خود را به جهالت نزند و به آن شناسایی اقرار کرده و ایمان بیاورد.

ج ـ  اما در عین حال آسان‌ترین راه دسترسی به آن شناختی که خداوند خود عطا فرموده است «فطرت» می‌باشد. چرا که رجوع به خود بسیار راحت‌تر، جامع‌تر و سریع‌تر از رجوع به غیر است و دست کم انسان خود را بهتر می‌شناسد و به آن چه در وجود خود دارد شک نمی‌کند. مضاف بر این که فطرت در همه وجود دارد و قابل تغییر دادن نیز نمی‌باشد. و بیان فطرت نیز در انسان‌های متفاوت، یکسان است. کافی است انسان حجاب را بردارد. لذا فرمود:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (الروم - 30)

ترجمه: پس روى خود به سوى دين حنيف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفريده و در آفرينش خدا دگرگونگى نيست، اين است دين مستقيم ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

بهترین راه خدا شناسی، همان خود شناسی است. کسانی که از خود غافل شده و در بیرون به دنبال خدایی می‌گردند، یا به نتیجه‌ای نمی‌رسند و یا بسیار دیر به نتایجی می‌رسند که آنها را به خود باز می‌گرداند. لذا پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) می‌فرمودند:

«من عرف نفسه فقد عرف ربه» (بحارالانوار, ج 2, ص 32). یعنی: هر کس خود را شناخت، خدا را شناخته است.

فطرت گنجینه‌ای از معلومات و معارفی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است و هر کس می‌تواند با توجه به فطرت خود به معارف بسیار و متفاوتی دست‌یابد. کافی است به آن رجوع کند.

یکی از این معارف، معرفت «عشق» است که بدون نیاز به کسب از بیرون در وجود همگان قرار دارد و بدون نیاز به تعریف و ترجمه، برای همه شناخته شده است. هر انسانی «عشق» را در وجود خود می‌یابد و می‌داند که عاشق است.

حال کافی است که انسان صرف نظر از مصداق‌هایی که در بیرون برای تعلق و ابراز عشق می‌یابد، به درون خود مراجعه نموده و ببیند که عاشق چیست یا کیست؟

اولین معشوق هر انسانی، «هستی» است. انسان عاشق،‌ هستی، وجود و بودن است. پس عاشق «حی لا یموت» است.

عشق به هستی، یعنی «عشق به کمال». چون هستی همان کمال است و نیستی «نقص کمال» است. وقتی می‌گوییم: جهل، یعنی نبود علم – وقتی می‌گوییم: زشتی، یعنی نبود زیبایی – وقتی می‌گوییم: ضعف، یعنی نبودن قوت و قدرت.

کافی است از هر انسانی بپرسید که چه چیزی را دوست دارد؟ اگر دقت کنید هر چه را نام ببرد، کمال است. مثلاً می‌گوید: من! هستی، زیبایی، علم، حکمت، قدرت، رأفت، مهربانی، خشم، گذشت، انتقام، غنا و توانگری، سلامتی و ... را دوست دارم. اینها همه اسم‌های خداوند متعال است، چرا که او هستی و کمال مطلق است. خداوند حی، جمیل، علیم، حکیم، قادر، رئوف، رحمن، رحیم، قاهر، غفور، منتقم، غنی، سلیم و ... می‌باشد. و هیچ کمالی وجود ندارد، مگر آن که تجلی او (اسم او) باشد. پس انسان فقط عاشق اوست و هر چه را در بیرون نیز عاشق می‌شود، چون تجلی معشوق را در او می‌بیند. مثلاً زیبایی را در یک شخص یا گل و یا قدرت را در میز و پست یا غنا را در پول می‌بیند و گمان می‌کند که این همان معشوق است!

اگر از عاشق بپرسید که آخر علم، آخر زیبایی، آخر غنا ... و نهایت هستی کجاست؟ پاسخی ندارد جز آن که بگوید: آخری ندارد، چون آخر داشتن یعنی محدود شدن و محدود شدن یعنی ورود نقص و نیستی. اگر بپرسید: آخر عشق تو به این کمالات کجاست و حد آن چقدر است؟ باز پاسخ می‌دهد که چون معشوق بی‌حد است، عشق من نیز بی‌حد است. پس انسان در فطرت خود می‌یابد که به صورت مطلق و بی‌حد، عاشق کمال مطلق و بی‌حد است. و آن چه بیرون از مصادیق زیبایی، علم ... و سایر کمالات می‌یابد، همه تجلی و محدود هستند، پس باید آن معشوق بی‌حد، آن هستی مطلق، آن کمال مطلقی که این عاشق اوست، وجود داشته باشد. و آن همان خداست که به «الله» یا سایر اسامی در لسان قرآن و نام‌های دیگر در سایر زبان‌ها نامیده می‌شود.

در نتیجه بهترین راه اثبات خدا، فطرت، یعنی رجوع به خود و خود شناسی است. هر کسی در خود می‌یابد که: نه خودش خودش را آفریده است و نه دیگری که چون خودش مخلوق است او را آفریده است، پس او و جهان هستی آفریننده‌ای دارد که به غیر از عناصر جهان است.

هر کسی با نگاه به جهان هستی و عناصر محدود آن می‌یابد که خالق باید به غیر از این عناصر باشد، چون اگر از اینها باشد خود نیز مانند اینها محدود، ناقص و در نتیجه مخلوق است.

و هر کسی در درون خود عشق به هستی و کمال مطلق را می‌یابد و می‌فهمد که هر چه می‌کند برای رسیدن به کمال است. پس باید کمالی وجود داشته باشد. و چون حد و حصر نقص است، آن کمال باید بی حد و حصر و نقص باشد و چون چنین است به وصف نمی‌آید و چون وجودش همه جا دیده می‌شود و در عین حال قابل وصف نیست، انسان از دیدن او و در شناخت او به «وله – حیرت» می‌افتد و لذا او را «الله» یعنی معبودی که همه در او در حیرت‌اند می‌نامد.

سبحان الله عما یصفون – خدا منزه از آن چیزی است که وصفش می‌کنند.

براهین اثبات وجود خداوند متعال(2)

خدا کیست و چه دلیلی می‌توان برای اثبات او آورد؟
پاسخ اجمالی

خداوند تبارک و تعالی، وجود مطلق و کمال مطلق است که هیچ گونه عیب و نقصی در آن نیست. وجود بی همتایی است که توانایی انجام هر کاری را دارد و به همه اشیاء در تمام حالات و زمانها آگاه است، شنوا و بیناست، دارای اراده و اختیار است، زنده و خالق همه چیز و سرچشمه تمام خیرات و خوبیهاست، و همه موجودات (مخلوقات) رادوست دارد و نسبت به آنها مهربان است.

 

مفهوم واژه خدا از عمومی ترین و ساده ترین مفاهیمی است که همه انسانها حتی کسانی که منکر وجود خداوند هستند، نیز آن را درک می کنند.

 

هر چند شناخت کنه و حقیقت ذات خداوند تبارک و تعالی برای انسان غیر ممکن است ولی از راههای بسیار زیادی می توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود. راههای شناخت خدا در یک دسته بندی کلی به راههای زیر تقسیم می شود:

 

1ـ راه عقلی (مثل برهان امکان و وجوب و مانند آن)

 

2- راه تجربی (برهان نظم)

 

3ـ راه دل (برهان فطرت)

 

آسان ترین و بهترین راهها، برهان فطرت (خدا شناسی از راه دل) می باشد که انسان با بازگشت به درون خویش، بی نیاز از هر گونه استدلال عقلی یا مشاهده تجربی خدای خویش را می یابد و از راه دل به کوی یار می رسد.

 

پاسخ تفصیلی

برای روشن شدن پاسخ لازم است به چند نکته توجه داشته باشیم:

 

1 ـ مفهوم واژه خداوند، از مفاهیمی است که هر انسانی حتی منکران وجود خداوند نیز تصویری از آن در ذهن خود دارند. چون همه می دانند خداوند یعنی موجودی که خالق همه موجودات، توانای بر هر کار، آگاه بر همه چیز، بینا، شنوا، حی و زنده، و... می باشد، گر چه وجود چنین خدائی را نپذیرند.

 

2 ـ هر چند مفهوم واژه خداوند از عمومی ترین مفاهیم است، ولی شناخت حقیقت و کنه ذات خداوند برای انسان ممکن نیست، چون ذات خداوند نامحدود و بی نهایت است و علم یعنی احاطه بر معلوم، و انسان چون ذات و خصوصیات او محدود است نمی تواند به حقیقت ذات خداوند پی ببرد.

 

«لا یحیطون به علما[1]، بر خداوند احاطه علمی پیدا نمی کنند» و شاید به همین دلیل است که قرآن مجید در معرفی خداوند از طریق بیان صفات جمال و جلال نظیر غنی، علیم، حکیم، سمیع، بصیر، علی، کبیر، رحمن، رحیم، کبیر، خالق، فاطر و... به معرفی پروردگار متعال پرداخته است.[2]

 

علاوه اینکه انسان از طریق حواس با اشیاء خارجی ارتباط برقرار می کند و معرفتی بدست می آورد و ذات خداوند تبارک و تعالی شبیه و مانند هیچ چیز نیست «لیس کمثله شی».[3]

 

3 ـ هر چند حقیقت ذات خداوند قابل شناخت کامل نیست ولی از راههای بسیار زیادی می توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود که در یک دسته بندی کلی به راههای:

 

الف ـ راه عقل مثل برهان امکان و وجوب

 

ب ـ راه حسی و تجربی یا برهان نظم[4]

 

ج ـ راه دل یا برهان فطرت ، تقسیم می شوند. [5]

 

4 ـ آسان ترین و بهترین راه شناخت وجود خداوند ، راه دل یا برهان فطرت است. یعنی در درون اعماق روح انسانی، شناخت، گرایش و عشق به خداوند نهفته است. همیشه یک نقطه نورانی و یک جاذبه نیرومند در درون قلب انسان وجود دارد که خط ارتباطی او با جهان ماوراء طبیعت و نزدیکترین راه به سوی خداست.[6]

 

5 ـ هر چند شناخت خداوند و گرایش به سوی او و نور توحید در درون جان همه انسانها نهفته است ولی آداب و رسوم خرافی، تربیتهای غلط، تلقینهای سوء، غفلت و غرور، مخصوصاً به هنگام سلامت و وفور نعمت، پرده هایی بر آن می افکند، ولی هنگامی که طوفان حوادث از هر سوی وزیدن گرفته و گرداب مشکلات در برابر انسان نمایان گردد، انسان دست خود را از همه اسباب ظاهری کوتاه می بیند و از همه جا نا امید می شود، در این هنگام است که پرده ها کنار می روند و آن نقطه نورانی دل آشکار می شود و هر گونه فکر شرک آلود را از دل زدوده و در کوره این حوادث از هر ناخالصی خالص می گردد[7] و انسان بی اختیار به سوی عالم ماورا طبیعت می رود.

 

به همین دلیل آیات متعددی از قرآن کریم از این طریق، نعمت فطرت خدا جویی را یادآوری می نمایند.[8]

 

پیشوایان بزرگ اسلام نیز کسانی را که در مساله خداشناسی سخت در تردید فرو می رفتند از همین طریق ارشاد می نمودند برای نمونه به این قطعه تاریخی توجه نمائید:

 

مرد سرگردانی که در امر خداشناسی گرفتار شک و تردید شده بود، خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد:

 

« ای فرزند رسول خدا(ص) مرا راهنمایی کن به این که خدا کیست! زیرا وسوسه گران مرا حیران ساخته اند، امام فرمودند: ای بنده خدا! آیا هرگز سوار بر کشتی شده ای ؟ عرض کرد آری، فرمود: هرگز کشتی تو در آنجایی که هیچ کشتی دیگری برای نجات تو نبوده، و قدرت بر شناگری نداشته ای، شکسته است ؟ عرض کرد: آری، فرمود: در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت که موجودی هست که می تواند تو را از آن مهلکه نجات دهد ؟ عرض کرد آری. امام صادق علیه السلام فرمود: او خداوندی است که قادر بر نجات است در آنجا که هیچ نجات دهنده و فریاد رسی نیست.

 

نتیجه این که هر انسانی از راه دل و فطرت خود به وجود خداوند قادر، عالم، خالق حی و مهربان و... معرفت و شناخت و گرایش دارد و اگر هم در اثر عواملی از وجود خداوند غافل باشد، نمی تواند انکار کند در دوران زندگی اش حادثه ای رخ نداده است که دست او را از همه جا کوتاه ننموده، و او را متوجه وجود خداوند نکرده باشد. [9]

 

6. گاه آدمی با مشاهده دقیق و اندیشه ورزی در اوصاف و روابط پدیده های تجربی به وجود خداوند و اوصاف او، مانند علم، حکمت و قدرت، رهنمون می گردد. این راه، از آن جا که بر مشاهده جهان طبیعت و مطالعه تجربی پدیده های طبیعی استوار است، راه تجربه نامیده می شود. با توجه به امتیازات ویژه این راه، قرآن کریم توجه خاصی به آن مبذول داشته و در آیات پرشماری، انسان را به تدبر در پدیده های جهان پیرامون خویش، به مثابه آیات و نشانه های تکوینی خداوند، فراخوانده است. پاره ای از محققان اسلامی، با اتکا بر یکی از ویژگی های جهان طبیعت یعنی نظم و انتظام جاری در اشیای طبیعی، استدلالی را بر وجود خداوند سامان داده اند که به دلیل یا برهان نظم موسوم است. بر این اساس، می توان برهان نظم را نمونه روشنی از آنچه که آن را راه تجربی خداشناسی نامیدیم، دانست.

 

«شناخت آیه ای» در قرآن و روایات

 

در جای جای قرآن کریم، می توان آیاتی را یافت که از پدیده های گوناگون طبیعی یاد می کند و آنها را آیه و نشانه ای بر وجود خداوند می شمارد و انسان را به تدبر و تأمل در آنها فرا می خواند. شناخت خداوند از رهگذر نشانه های تکوینی او در جهان خلقت، که نمونه روشنی از راه تجربی خدایابی است، گاه به «شناخت آیه ای و آفاقی» نامیده می شود.[10]

 

گروهی از آیات، آدمی را به اندیشه ورزی در آیات تکوینی خداوند دعوت می کند و انتظام موجود در هستی و در وجود آدمی را دلیل و راهنمایی می داند که اهل خرد و اندیشه را به سوی مبدأ متعالی جهان راهبری می نماید:

 

"مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه هایی (قانع کننده) هست".[11]

 

و "روی زمین برای اهل یقین نشانه هایی (متقاعد کننده) است، در خود شما؛ پس مگر نمی بینید؟"[12]

 

گروه پرشماری از آیات قرآنی نیز بر روی پدیده های خاصی انگشت گذارده و آن را به عنوان آیه و نشانه ای بر وجود خدا و علم و قدرت الهی معرفی کرده است. این آیات به قدری فراوان اند که حتی ذکر نمونه هایی از آن ها مجالی بسیار گسترده می طلبد.[13]

 

پیشوایان دین نیز به پیروی از روش قرآن کریم، بر «شناخت آیه»ای خداوند تأکید بلیغی کرده اند. برای نمونه، در حدیث جامعی از امام صادق (ع) خطاب به یکی از یارانش آمده است.

 

ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق – جل و علا – هیأت بخشیدن به این عالم و گردآوری اجزا و نظم آفرینی در آن است. از این رو اگر با اندیشه و خرد درکار عالم، نیک و عمیق تأمل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است. آسمان همانند سقف، بلند گردانیده شده؛ زمین بسان فرش گسترانیده شده؛ ستارگان چون چراغ هایی چیده شده و گوهرها همانند ذخیره هایی در آن نهفته شده و همه چیز در جای شایسته خود چیده شده است. آدمی نیز چون کسی است که این خانه را به او داده اند و همه چیز آن را در اختیارش نهاده اند. همه نوع گیاه و حیوان برای رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیا است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است. آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده، نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.[14]

 

7. راه عقل

 

در این راه، هستی خداوند به مدد مقدمات، اصول و روش های کاملاً عقلی ثابت می شود.[15]

 

براهین و ادله فلسفی اثبات خدا، نمونه های روشنی از کاوش های عقلی در راه اثبات خدا است. این راه، در مقایسه با دو راه پیش گفته، ویژگی هایی دارد که پاره ای از آنها بدین شرح است:

 

1. بسیاری از استدلال ها و تبیین های عقلی خدایابی به دلیل پیوند با مباحث پیچیده و عمیق فلسفی، برای کسانی که دستی در بحث های فلسفی ندارند، چندان مفید نیست.[16]

 

2. یکی از امتیازات راه عقلی آن است که می توان در مصاف علمی با شبهات ملحدان از آن سود جست و در مقام احتجاج و مناظره، ضعف و سستی دلالیل منکران را آشکار ساخت و به چالش عقل گرایانی که جز به استدلال عقلی گردن نمی نهند، پاسخ گفت.

 

3. راه عقلی خدایابی می تواند در تقویت ایمان دینی مؤثر باشد؛ زیرا هرگاه خرد آدمی در برابر حقیقتی خاضع گردد، قلب و دل او نیز بدان گرایش قوی تری می یابد. از سوی دیگر، زدودن شک و تردید در سایه استدلال استوار عقلی سهم به سزایی در پیش گیری از آسیب دیدن ایمان دارد.[17]

 

با توجه به کارکرد ویژه راه عقلی از یک سو و با نظر به تمایل فطری ذهن جست و جوگر انسان به بحث های عمیق عقلی و فلسفی از سوی دیگر، دانشمندان مسلمان پژوهش های ژرفی را در زمینه ی خدایابی عقلی به انجام رسانده اند که بخشی از آن به تأسیس براهین نوین وجود خدا یا تکمیل براهین پیشین انجامیده است. یکی از متقن ترین ادله عقلی اثبات هستی خدا، برهان معروف وجوب و امکان است. این برهان به چندگونه تقریر شده است که در این جا به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم.

 

می توان چکیده برهان وجوب و امکان را (در تقریر حاضر) چنین بیان کرد: یقیناً در جهان خارج موجودی هست. این موجود اگر واجب الوجود باشد مطلوب ما (که وجود خداوند یا همان واجب الوجود است) ثابت می شود و اگر ممکن الوجود باشد، با توجه به نیازمندی آن به علت و با توجه به امتناع تسلسل و دور، به موجودی نیاز دارد که وجودش معلول موجود دیگری نباشد و چنین موجودی، واجب الوجود (یا همان خداوند) است.

 

تذکر: از آنجایی که سؤال شما از ابهام برخوردار بود و هم می شد آن را سؤالی از وجود خدا دانست و هم سؤالی از ویژگی ها و صفات خدا، در این پاسخ روی اثبات وجود خدا بحث بیشتری صورت گرفته است، چنانچه خواهان آشنایی بیشتر با صفات خدا هستید، مجددا با ما مکاتبه نمایید.

 

 

[1] ـ طه، 110.

[2] ـ تفسر نمونه ج 14، ص 161.

[3] ـ شوری، 11.

[4] تجربی نامیدن این راه به معنای استقلال آن از هر گونه استلال عقلی نیست، بلکه ناظر به این واقعیت است که یکی از مقدمات اساسی آن بر مشاهده تجربی پدیده های طبیعی استوارمی گردد.

[5] معارف اسلامی ،ج، 1،ص،41.

[6] ـ تفسیر نمونه، ج 16، ص 341 و 342.

[7] ـ همان، ص 418 – 422 و 423.

[8] ـ مانند آیه 65 عنکبوت و 30 روم، و 12 و 22 و 23 یونس، 67 اسراء ، 8 و 49 زمر.

[9]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 41.

[10]  گفتنی است که در تفسیر «شناخت آیه ای» که برگرفته از قرآن کریم است، چندین دیدگاه وجود دارد: گروهی از محققان آن را مقدمه ای برای تشکیل یک استدلال عقلی – شبیه به آنچه در تبیین برهان نظم گفته شد – بر وجود خداوند و علم و حکمت او می دانند؛ اما بر اساس تفسیر دیگر، آیات قرآن که آدمی را به تأمل در پدیده های طبیعی فرا می خواند، صرفاً موجب یادآوری معرفت فطری او به خدای خویش می شوند جز تذکر و غفلت زدایی ندارند. رأی سوم بر آن است که آیات مورد بحث در مقام جدال احسن با مشرکان اند؛ آنان که به غلط بت ها و معبودهای دروغین خویش را در کار تدبیر برخی امور دنیا دخیل می دانستند و درک درستی از توحید ربوبی خداوند نداشتند. (بنگرید به: المیزان، علامه طباطبایی، ج 18، ص 154؛ آموزش عقاید، مصباح یزدی، ج 2 – 1، ص 68 و تبیین براهین اثبات خدا، جوادی آملی، ص 43).

[11]  ان فی خلق السماوات والارض و اختلاف اللیل والنهار لآیات لاولی الالباب. (آل عمران، 190).

[12]  و فی الارض آیات للموقنین. و فی انفسکم، افلا تبصرون. (ذاریات، 20 و 21 و نیز بنگرید به: بقره، 164؛ جاثیه، 3-6؛ یونس، 100 و 101؛ ابراهیم، 10).

[13]  آیاتی که بر نشانه بودن پدیده های خاصی تأکید می کنند، در چند گروه کلی جای می گیرند. آیات مربوط به حوزه حیات انسانی عبارتند از:

1. نظام عمومی خلقت انسان: جاثیه، 4 و روم، 20. 2. نظام شکل گیری نطفه در رحم: آل عمران، 6؛ انفطار، 6-7؛ تغابن، 3؛ غافر، 64؛ حشر، 24؛ نوح، 13-14. 3. نظام معرفتی: نحل، 78. 4. نظام اختلاف زبان ها و رنگ ها: روم، 22؛ فاطر، 27 و 28. 5. نظام ارتزاق: غافر، 64؛ اسراء، 70؛ جاثیه، 5 و 20؛ فاطر، 3؛ روم، 4؛ سبا، 24؛ یونس، 31؛ نمل، 64؛ ملک، 21؛ انفال، 26؛ بقره، 22 و 172؛ ابراهیم، 22 و ذاریات، 58. 6. نظام خواب: روم، 23؛ نمل، 86؛ فرقان، 47؛ نبأ، 9 و زمر، 42. 7. نظام پوشاک: اعراف، 26 و نحل، 14 و 81. 8. نظام سکونتی: نحل، 80. 9. نظام ازدواج: روم، 21؛ شوری، 11؛ فاطر، 11؛ نجم، 45؛ قیامت، 39؛ نحل، 72؛ لیل، 3؛ نبأ، 8 و اعراف، 189.

[14]  و نیز بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه 186؛ التوحید، شیخ صدوق، باب دوم، ح 2 و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 3، صص 61، 82، 130، 152.

[15]  عقلی نامیدن این راه بدین معنا نیست که تنها در این راه از عقل استفاده می شود، بلکه از آن رواست که به مقدمات و روش های عقلی اکتفا کرده است.

[16]  این معنا با «عمومی» دانستن راه عقلی ناسازگار نیست؛ زیرا مقصود از عمومیت در این جا، عمومیت نسبی است که در مقابل «شخصی بودن» قرار می گیرد. بدین معنا که راه عقلی اختصاص به شخص و احدی ندارد، بلکه افراد متعددی می توانند از آن بهره گیرند.

[17]  راه عقلی به ویژه برای آنان که از شهود باطنی حق تعالی و مشاهده او با چشم دل محروم اند، سودمند است. به گفته مولانا:

چشم اگر داری تو کورانه میا       ورنداری چشم، دست آور عصا

 

آن عصای حزم و استدلال را       چون نداری دید، می کن پیشوا

براهین اثبات وجود خداوند متعال(1)

پیش از پرداختن به اصل مسأله، نکته­ای­ را می­بایستی در این­جا به عنوان مقدمه مورد اشاره قرار دهم و آن، این است که در میان دانشمندان مغرب زمین هستند کسانی که به شیوه­های گوناگونی درباره خداموضع­گیری­های منفی داشته و دارند. برخی از آنها دلیل این امر را عدم وجود دلایل کافی در اثبات وجود خدا می­دانند لذا در صدد برآمده­اند وجود خدا را اثبات ناشده بدانند، مانند راسل و امثال او، که ما در این نوشتار برآن هستیم که این مسأله را به بوته نقد بگذاریم. و برخی دیگر از منظری دیگر مسأله خدارا وجهه همت خود قرارداده­اند؛ مانند آقای دورکیم در حوزه جامعه­شناختی و فروید از در حوزه روانکاوی وامثال این­ها. با این فرق که آنچه مورد توجه گروه دوم قرار گرفته است، این است­که ظاهراً این دانشمندان ونظایر این­ها بر این عقیده­اند که گزاره­های دینی قابل اثبات نیستند از این­رو، در صدد بر آمده­اند برای یافتن ریشه­های دینداری آدمیان به دنبال انگیزه­های روانی، اجتماعی بگردند. اما این پیش­فرض­که گزاره­های دینی اثبات پذیر نیستند، به شدت مورد تردید است. ما بر این باوریم ـ همان­گونه که بسیاری از متفکران وصاحب نظران نیز بر این باور بوده وهستند ـ که آموزه­های اصلی واصول اعتقادی دینی از قابلیت اثبات عقلانی بر خوردارند. بنا براین اگر شی­ای وجود داشته باشد و راه­های اثباتش را نیز به هرکس که بخواهد، می­توان ارائه داد؛ در این صورت شایسته نیست صرفاً به دنبال انگیزه­های قایل شدن به وجود آن شئ بود. از این­رو، نگارنده در این نوشتار کوشش می­کند برخی از استدلال­های عقلانی برای اثبات مهم­ترین اصل اعتقاد دینی، یعنی گزاره خدا وجود دارد را تبیین کرده و به محضر صاحبان اندیشه و خرد عرضه کند، تا معلوم شود که هم ادعای آنهایی که منکر اثبات وجود خدا هستند به دلیل نبود دلایل کافی؛ و هم ادعای کسانی مانند دورکیم و فروید در باره خدا، در میزان تحقیق وزنی ندارد.

نظر فیلسوفان در باره اثبات پذیری و اثبات ناپذیری وجود خدا؛

پیش­از آن­که به بحث وبررسی از استدلال­های یاد شده پرداخته شود، یادآوری نکته­ای را خالی از فایده نمی­دانم. وآن نکته این است­که فیلسوفان دین را از حیث موضع­گیری­شان در باره اثبات وجود خدا، می­توان به سه دسته تقسیم کرد:[1]

1. دسته­ای وجود خدا را اثبات شده می­دانند.

2. دسته­ای وجود خدا را اثبات نشده می­دانند.

3. دسته ای نیز وجود خدا را غیر قابل اثبات می­دانند.

اگرکسی به قول اول قایل شد می­بایستی دست­کم یک دلیل عقلانی ارایه نماید که هم از لحاظ منطق صوری ـ از حیث شکل ظاهری قیاس واستدلال ـ و هم از لحاظ منطق مادی ـ عناصر به کار رفته در استدلال ـ عاری از اشکال و خدشه باشد. اما بر عکس، قایل به قول دوم، می­بایستی تمام استدلال­های ارایه شده در اثبات وجود خدا را، مورد خدشه و اشکال سازد و ضعف آن­ها را نشان دهد تا قول خود را به کرسی بنشاند. اما قایلین به قول سوم ، راه دیگری پیش­رو دارند. این گروه دست کم دو راه را طی کرده­اند:

1. قایل شدن به محدودیت ادراکی. اینان بر این هستندکه قوای ادراکی بشر محدودیت دارد. از این رو نمی­تواند بر موجودی که علی الفرض نا محدود است احاطه علمی داشته باشد. بنا براین تا فرض بر این است­که عقل بشری محدود و وجود خدا نامحدود است؛ وجود خدا اثبات نشدنی خواهد ماند.

2. متنافر الاجزا بودن مفهوم خدا. دسته­ای دیگر معتقدند که مفهوم خدا متنافر الاجزا است و چنین مفهومی، پاره­ای از اجزایش با یکدیگر در تناقض هستند. اینان می­گویند خدای ادیان، دارای ویژگی­هایی از قبیل علم مطلق، قدرت مطلق، ازلی وابدی و وجود لایتناهی و... است و این مفاهیم و ویژگی­ها، مفهوم خدا را مفهوم متنافر الاجزا ساخته است. و لذا می­گویند مفهوم خدا مشتمل بر تناقض است و به همین خاطر غیر قابل اثبات نیز هست. نکته­ای که توجه به آن لازم است، این است­که، کسانی که به قول دوم رفته اند چنین نیست که ضرورتاً منکر وجود خدا می باشند چرا که ممکن است کسی معتقد به وجود خد باشد ودر عین حال بر این باور باشد که وجود خدا از طریق عقلی اثبات شدنی نیست. ویا تاکنون از طریق عقل اثبات نشده است. به عنوان نمونه، آقای کی­یرکگور فیلسوف عارف مسلک مسیحی در عین این­که به خدا ایمان دارد، معتقد است که وجود خدا عقلاً اثبات نشده است. اما اگر کسی گفت وجود خدا اثبات ناشدنی است چون مفهومی متنافر الاجزا است در این صورت بین این قول وانکار وجود خدا ملازمه خواهد بود.

بعد از ذکر این نکته، به اصل بحث بر می­گردم. از آن جا که ما قایل به قول اول هستیم یعنی معتقدیم که وجود خدا اثبات شدنی است، بنا براین می­بایستی، دست کم یک دلیل و برهان قابل دفاع عقلی و منطبق بر معیارهای منطقی، ارایه دهیم تا هم ادعای خود را اثبات نموده و هم ادعای گروه دوم که قایل بودند به این­که وجود خدا اثبات نشده است، ابطال نماییم. اما گروه دوم برخلاف گروه اول، با رد یک برهان از براهین اثبات وجود خدا نمی­توانند نظر خود را به کرسی بنشانند بلکه باید تمامی براهین اثبات خدا را که اندیشمندان به آن دست یافته­اند، رد نمایند تا ادعای خود را به اثبات رسانند. به هر صورت، به نظر نگارنده برای رد نظر گروه دوم، تلاش زیادی لازم نیست زیرا همانگونه که پیش­تر یادآوری نمودم، اگر دست­کم یک دلیل و برهان نشان دهیم که از عیب و ایرادهای مورد ادعای قایلین به قول دوم، خالی باشد برای رد این ادعا کافی خواهد بود. و لذا ما نیز سعی می­کنیم برای اثبات وجود خدا دست­کم استدلالی محکم بیاوریم. تا هم ادعای خود را به کرسی اثبات نشانده و هم ادعای گروه دوم را باطل سازیم. اما سخن با گروه سوم بحث مفصل دیگری را می­طلبد چرا که صرف بیان استدلال و آوردن براهین، گره از کار فرو بسته آنان را باز نخواهد کرد، زیرا ایشان فرض را بر این گرفته­اند­ که اساساً خدا، یا با تور عقل نظری قابل صید ( اثبات یا نفی) نیست، همان­گونه که کانت فیلسوف بزرگ آلمانی به این معتقد است، یا این­که مفهوم خدا را با توجه به اوصافی­که به او نسبت داده می­شود تناقض­زامی­دانند. بنابراین، برای رد نظریه آن­ها کافی نیست که شما استدلال و برهان بیاورید، بلکه در مرحله نخست باید مبانی نظری آن­ها را زیر سؤال برد و مورد تردید قرار داد، آنگاه به بررسی و ارزیابی براهین اثبات وجود خدا نشست. و این البته خود به نوشتار تحلیلی و مستقل دیگری نیاز دارد و مجالی دیگر

می­طلبد. و از آن­جا که موضوع این مقاله براهین اثبات وجود خداست، نه بررسی مبانی نظری کسانی­که معتقد به پارادوکسیکال بودن مفهوم خدا هستند و یا خدا را خارج از حوزه عقل نظری می­دانند؛ بنابراین، به اقتضای مقام بحث، نگارنده نیز به جای نقد و ارزیابی نظریه گروه سوم به تبیین برهانی برای اثبات وجود خدا همت می­گمارد.

نگاهی گذرا به براهین اثبات وجود خدا؛

پیش­از بیان اصل مسأله، لازم می­بینم

راه­هایی­که برای اثبات وجود خدا طی شده به صورت فهرست­وار از نگاه خویش بگذرانیم سپس یک استدلال از میان آن­ها انتخاب وبه تفصیل به بحث می­گذاریم.

اگر در میان نوشته­های اندیشمندان در حوزه دین­شناسی و فلسفه دین، گشتی بزنیم تقریباً به هشت دسته استدلال برای اثبات وجود خدا بر می­خوریم، آن هشت دسته عبارتند از :

1) براهین وجود شناختی یا هستی شناختی، در این برهان از طریق تعریف مفهوم خدا به اثبات وجود آن می­رسند، از این برهان تقریرهای گوناگونی ارایه شده از جمله تقریر دکارت فیلسوف مشهور فرانسوی.

2) براهین جهان شناختی، شرح وتفصیل این برهان در ادامه به عنوان برهانی بر اثبات وجود خدا، تقدیم عزیزان خواهد شد.

3) براهین غایت شناختی یا اتقان صنع یا نظم، در این براهین گفته می­شود که جهان نشانگر نظم هدفمند(طرح و تدبیر، انطباق)[2] است. بنابراین، باید پدیدآورنده ای طراح و هوشمند یا مدبّر حکیم داشته باشد.

4) براهین درجات کمال، این برهان را به فیلسوف و متکلم بزرگ مسیحی، قدیس توماس آکوئیناس نسبت می­دهند[3]. این برهان می­گوید هرگاه دو چیز با هم مقایسه شود که یکی کامل ویکی کاملتر، یکی عالم ویکی عالمتر، و... باشد در این موارد باید یک شی مطلقی وجود داشته باشد تا آن دو، نسبت به آن شی مطلق، مورد مقایسه قرار گیرند.

5) برهان از راه حوادث وتجارب خاص، مانند معجزه. البته بیشترین استفاده از معجزه برای اثبات وجود خدا در میان مسیحیان دیده

می­شود. اندیشمندان مسلمان از معجزه برای اثبات نبوت خاصه استفاده می­کنند نه برای اثبات وجود خدا .

6) برهان اخلاقی، مبتکر این برهان

ایمانوئل­کانت فیلسوف بزرگ ومشهور آلمانی است. به عقیده این فیلسوف، عقل نظری

نمی تواند وجود خدا را اثبات یا نفی نماید. اما عقل عملی از عهده این کار بر می­آید.

7) برهان اجماع عام (یا برهان فطرت در میان مسلمین)، این برهان می­گوید اگر خدا وجود نداشت در تاریخ بلند بشریت از ابتدا تا کنون اعتقاد به خدا چگونه در میان بشر دوام آورده است. برهان فطرت نیز شبیه همین است. که از هر انسانی که فطرتش سالم و پاک مانده باشد بپرسی، خدا وجود داردیا نه؟ جوابش مثبت است.

8) براهین احتمالات، قایلین به این برهان براهین اثبات وجود خدا را که پیش از این به آنها اشاره کردیم، ناکافی و نارسا می­دانند. اما معتقدند در جهان اموری هست که با وجود خدا توجیه پذیرتر ومحتمل­تر هستند مانند نظم، هدفداری و... . این برهان نیز تقریرهای گوناگونی دارد.

برهانی بر اثبات وجود خدا؛

همان­گونه که پیشتر نیز اشاره شد قایل به قول دوم می­بایستی همه این براهین را رد نماید تا قول خودش را به کرسی بنشاند. برعکس، قایل به قول اول باید نشان دهد که دست­کم یکی از این براهین خالی از هرگونه اشکال منطقی وعقلی است. حال بر ما است که از میان براهین یاد شده یکی که با

گشاده­رویی دربرابر حمله بی­امان منتقدین، سرافرازانه ایستادگی کرده است را بر­گزینیم، و تفصیلاً به آن بپردازیم. به نظر صاحب این قلم برهان جهان­شناسی، که در فلسفه اسلامی نیز به آن اهمیت زیادی داده شده و از آن با عنوانِ برهان امکان و وجوب یاد می­شود، از

ویژگی­های یاد شده برخوردار است. و به یقین، از قابل دفاع­ترین، محکم­ترین و مستدل­ترین براهین برای اثبات وجود خدا به شمار می­آید. این برهان در میان اندیشمندان و فلاسفه، تقریرهای متعددی پیدا نموده است؛[4] در این نوشتار یک تقریر که به نحو دقیق و جالبی تنظیم شده است را می­آوریم. سپس به اشکالاتی­که از سوی برخی فیلسوفان به این برهان شده است، همراه با پاسخ­های مناسب، خواهیم پرداخت. برهان یاد شده دارای ارکانی به شرح ذیل است:[5]

أ - هر موجودی یا مستقل است یا غیر مستقل. دلیل صحت این رکن این است که تقسیم یاد شده یک تقسیم عقلی است. پیش از این که به ارکان دیگر بپردازم لازم است در باره مفاهیم مستقل و غیر مستقل که در فهم درست برهان نقش کلیدی دارند، توضیحی داده شود. مراد ما از موجود مستقل که با عبارات دیگری نیز مانند قایم بالذات ، خود اتکا ـ به خود متکی ـ از آن یاد می­شود، موجودی است که تحقق وجود آن به بود و نبود هیچ چیزی متوقف نیست. توضیح این­که ما در زندگی خود همه چیزهایی را که مشاهده می­کنیم موجودیتشان به شرایط وموجوداتی دیگر وابسته­اند. یعنی این گونه نیستند که اگر همه اوضاع و احوال جهان عوض شود باز آن­ها به حال خود باقی بمانند. مثلاًموجودیت خود ما درگرو خیلی چیزهای دیگر است، مانند غذا، آب وهوا، پدر و مادر و غیر این­ها. و خیلی چیزها می­توانند موجودیت ما را به خطر بیاندازند ویا از میان بر دارند. بنا براین هم اصل وجود ما و هم ادامه وجود ما در گرو وقوع وعدم وقوع امور یاد شده و غیر آن است. حال ­اگر فرض کنیم در عالم موجودی باشد که تحت هر شرایطی موجود است و موجودیتش به هیچ­وجه به شرایط وموجودات دیگر وابسته نیست، این موجود در مقام تکوین و تحقق و بقایش وامدار هیچ چیز دیگری نخواهد بود، چنین موجودی را مستقل، خود اتکا، قایم بالذات و نامشروط الوجود می­نامیم . برعکس، موجودی که تحققش به تحقق شرایط و موجودات دیگر وابسته است را موجودغیرمستقل یا مشروط الوجود می­نامیم. نکته دیگر این­که اگر موجودی در موجودیتش به هیچ وجه وابستگی به چیز یا موجود دیگری نداشت وموجودیتش مستقل از تحقق وعدم تحقق شرایط یا موجودات دیگر بود، موجودیت این موجود، حتمی و اجتناب ناپذیر به تعبیر دیگر ضروری و واجب الوجود خواهد بود. چرا که وجود، عین ذات آن است لذا خود اتکا و خودبنیاد است.

ب - یا موجودی مستقل وجود دارد یا همه موجودات غیرمستقلند. پس از قبول رکن اول، سه صورت قابل تصور است:

1. همه موجودات مستقل باشند.

2. بعضی مستقل وبعضی غیر مستقل باشند.

3. همه موجودات غیر مستقل باشند.

شق اولِ رکنِ دوم، فرض الف وب را مشتمل است. وشق دومِ رکنِ دوم نیز فرض ج را در بر

می­گیرد. و صورت دیگری در عالم فرض ندارد.

ت - کاذب است که همه موجودات غیر مستقلند. با این رکن، شق دوم از رکن دوم را نفی

می­کنیم وقهر نتیجه، صدق شق اول از رکن دوم خواهد بود چرا که کذب هر دو شق از رکن دوم باطل است.همانطورکه صدق هردو شقِ رکن دوم نیز باطل است.

ث - پس موجودی مستقل وجود دارد. با توجه به آنچه در توضیح موجود مستقل ذکر شد نتیجه می­گیریم که موجود مستقل همان موجود واجب الوجود و ضروری الوجود است. بنا براین گذر از رکن چهارم به رکن پنجم نیز منطقی خواهد بود.

ج - موجودی ضروری الوجود، وجود دارد. با توجه به تعریفی که هم در فلسفه و هم در دین، از خدا داریم، مفهوم موجود واجب الوجود و خدا، یک مصداق بیشتر نخواهد داشت وآن عبارت است از موجودی که در ادیان از آن با تعابیرگوناگونی مانند، الله، یهوه، اهورا مزدا و یا خدای پدر یاد می­شود. بنا براین، رکن پنجم همان است که در علم کلام از آن با عنوان خدا وجود دارد یاد می­کنند. بنا براین: ح- خدا وجود دارد. با دقت در صورت استدلال متوجه خواهیم شد که استدلال یاد شده از نظر منطقی کاملاً موجه و معتبر است. با این­همه، اشکالاتی به برخی ارکان آن وارد شده است که برای تمام شدن استدلال می­بایستی آن اشکالات جواب داده شوند. در میان ارکان استدلال، رکن 3 مورد سنگین­ترین اشکالات واقع شده است. از این­رو، برای اثبات رکن 3، استدلال دیگری اقامه می­شود. این استدلال دارای هشت فقره است[6]که به ترتیب عبارتنداز:

1. اگر هر موجودی غیر مستقل است، آنگاه جهان هستی عبارت است از مجموعه ای از بی­نهایت موجود غیر مستقل. اما چرا موجودغیرمستقل؟ به دلیل این­که مجموعه متناهی از موجودات غیر مستقل قابل تحقق نیست؛ چرا که به دور[7]بلا واسطه یا دور مع الواسطه منتهی می­شود و دور به هر دو صورتش باطل است. چرا که مستلزم تقدم شئ بر خودش است و تقدم شئ بر خودش نیز بالضروره باطل است.

2. اگرجهان هستی عبارت است از مجموعه­ای از بی­نهایت موجود غیر مستقل،آنگاه خود جهان هستی نیازمند علت است. چرا که وقتی تک تک اعضای یک مجموعه، غیر مستقل بود قهراً مجموعه هم غیر مستقل خواهد بود. چرا که این مورد ازمواردی است که وصف اجزاء به کل سرایت می­کند. مانند این­که بگوییم هزار مهره سفید روی هم رفته یک مجموعه سفید را تشکیل می­دهند. یا مثل این­که گفته شود دیواری از آجر ساخته شده پس دیوار آجری است. یا همان­گونه که کاپلستون در بحث با راسل می­گوید: اگر شما شکلات جمع کنید مآلاً شکلات خواهید داشت نه گوسفند. اگر به حد بی­نهایت شکلات جمع کنید احتمالاً بی­نهایت شکلات خواهید داشت. بنابراین، اگر موجوداتی احتمالی به حدبی­نهایت جمع کنید؛ باز هم موجوداتی احتمالی خواهید داشت، نه موجودات ضروری.[8] یعنی اگر مجموعه­ای تمام اجزایش غیرمستقل باشد کل مجموعه نیز متصف به غیرمستقل بودن خواهد بود. و هر موجود غیرمستقل در تحقق وجودش نیازمند علتی خواهد بود. چرا که یک سری بی­نهایت از موجودات احتمالی مانند یک موجود احتمالی نمی­تواند علت وجود خود باشد.

3. اگر خود جهان هستی نیازمند علت است آنگاه علت جهان هستی یا در بیرون جهان هستی است یا در درون آن.

4. علت جهان هستی نمی­تواند در بیرون جهان هستی باشد.چرا که بیرون از جهان هستی، نیستی محض است و نیستی هم

نمی­تواند علت وجود شئ واقع شود.

5. علت جهان هستی نمی­تواند در درون آن باشد. به دلیل این­که هر چه در جهان هستی است بنا بر فرض غیر مستقل است. رکن 4 و5 روی هم رفته شق دوم رکن 3 را نفی می­کند و نفی شق دوم قضیه شرطیه به نفی شق اول آن منجر می­شود.

6. جهان هستی نیازمند علت نیست.

6 5 و4 و3. با افزودن رکن6 به رکن 2، رکن 7 به دست می­آید.

7. جهان هستی عبارت ازمجموعه­ای ازبی­نهایت موجود غیر مستقل نیست.7 6 و2. و در نهایت ب انضمام رکن 7 و 1 رکن هشتم به دست می­آید.

8. کاذب است که همه موجودات غیر مستقلند. و این مقدمه، همان رکن سوم اصل برهان است.[9]

ادامه دارد

پی نوشت ها

 

 

*. استاد معارف اسلامی در دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران

[1]. ملکیان ، مصطفی ، مسایل جدید کلامی. درس های ارایه شده در مؤسسه امام صادق(ع) قم.

[2]. ر.ک به خدا در فلسفه (برهانهای فلسفی اثبات وجود باری)،ترجمه مقالاتی از دایرة المعارف فلسفی ویراسته پل ادواردز، ترجمه، خرمشاهی، بهاءالدین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی،چاپ سوم، 1372،ص79

[3]. همان،ص165

[4]. تقریرهای دیگری از این برهان را می­توان در منابع زیر پیدا نمود: مایکل پترسون و همکاران، عقل و اعتقادات دینی، ترجمه، نراقی و سلطانی، تهران، طرح نو، 1376، چاپ اول، ص151- 142. جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، تهران، انتشارات بین­المللی هدی،1372، چاپ اول، ص58 - 56. نورمن.ال.کسلر، فلسفه دین، ترجمه، حمیدرضا آیت اللهی، جلد اول، تهران،1375،چاپ اول، فصل هفتم و هشتم. خدا در فلسفه (برهانهای فلسفی اثبات وجود باری)، ترجمه مقالاتی از دایره المعارف فلسفی ویراسته پل ادواردز، ترجمه، خرمشاهی، بهاءالدین، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ سوم، 1372، ص75 – 65. جوادی آملی، عبدالله، تبیین براهین اثبات وجود خدا، قم، چاپ اول، فصل سوم. و منابع دیگری که از ذکرشان صرف نظر کردیم.

[5]. در تنظیم این برهان از درس­های استاد مصطفی ملکیان که در مؤسسه امام صادق(ع) قم ارائه شده است استفاده­ زیادی نموده­ام. باسپاس ازآن استاد گرانقدر و آرزوی سلامتی برای وجود پربرکت ایشان.

[6]. ملکیان، مصطفی، پیشین.

[7] دور عبارت است از وابستگی وجود الف به ب وب به الف، یا الف به ب و ب به ج و ج به الف. اولی را دور

بلا واسطه یا دور مصرح و دومی را دور مع الواسطه یا دور مضمر می نامند.

[8]. ر.ک به راسل، برتراند، چرا مسیحی نیستم، ترجمه س. الف .طاهری، چاپ،1349 ،ص241 .

[9]. همان

نامه رهبر انقلاب اسلامی به عموم جوانان در کشورهای غربی‌

بسم الله الرّحمن الرّحیم؛ به عموم جوانان در کشورهای غربی حوادث تلخی که تروریسم کور در فرانسه رقم زد، بار دیگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگیخت. برای من تأسّف بار است که چنین رویدادهایی بستر سخن را بسازد، امّا واقعیّت این است که اگر مسائل دردناک، زمینه ای برای چاره اندیشی و محملی برای همفکری فراهم نکند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انسانی در هر نقطه از جهان، به خودی خود برای همنوعان اندوه بار است. منظره ی کودکی که در برابر دیدگان عزیزانش جان میدهد، مادری که شادی خانواده اش به عزا مبدّل میشود، شوهری که پیکر بی جان همسرش را شتابان به سویی میبرد، و یا تماشاگری که نمیداند تا لحظاتی دیگر آخرین پرده ی نمایش زندگی را خواهد دید، مناظری نیست که عواطف و احساسات انسانی را برنینگیزد. هرکس که از محبّت و انسانیّت بهره ای برده باشد، از دیدن این صحنه ها متأثّر و متألّم میشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطین و عراق و لبنان و سوریه. قطعاً یک ونیم میلیارد مسلمان همین احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان این فجایع، منزجر و بیزارند. امّا مسئله این است که رنجهای امروز اگر مایه ی ساختن فردایی بهتر و ایمن تر نشود، فقط به خاطره هایی تلخ و بی ثمر فرو خواهد کاست. من ایمان دارم که تنها شما جوانهایید که با درس گرفتن از ناملایمات امروز، قادر خواهید بود راه هایی نو برای ساخت آینده بیابید و سدّ بیراهه هایی شوید که غرب را به نقطه ی کنونی رسانده است.

درست است که امروز تروریسم درد مشترک ما و شما است، امّا لازم است بدانید که ناامنی و اضطرابی که در حوادث اخیر تجربه کردید، با رنجی که مردم عراق، یمن، سوریه، و افغانستان طیّ سالهای متمادی تحمّل کرده اند دو تفاوت عمده دارد؛ نخست اینکه دنیای اسلام در ابعادی بمراتب وسیع تر، در حجمی انبوه تر و به مدّت بسیار طولانی تر قربانی وحشت افکنی و خشونت بوده است؛ و دوّم اینکه متأسّفانه این خشونتها همواره از طرف برخی از قدرتهای بزرگ به شیوه های گوناگون و به شکل مؤثّر حمایت شده است. امروز کمتر کسی از نقش ایالات متّحده ی آمریکا در ایجاد یا تقویت و تسلیح القاعده، طالبان و دنباله های شوم آنان بی اطّلاع است. در کنار این پشتیبانی مستقیم، حامیان آشکار و شناخته شده ی تروریسم تکفیری، علی رغم داشتن عقب مانده ترین نظامهای سیاسی، همواره در ردیف متّحدان غرب جای گرفته اند، و این در حالی است که پیشروترین و روشن ترین اندیشه های برخاسته از مردم سالاری های پویا در منطقه، بی رحمانه مورد سرکوب قرار گرفته است. برخورد دوگانه ی غرب با جنبش بیداری در جهان اسلام، نمونه ی گویایی از تضاد در سیاستهای غربی است.

چهره ی دیگر این تضاد، در پشتیبانی از تروریسم دولتی اسرائیل دیده میشود. مردم ستمدیده ی فلسطین بیش از شصت سال است که بدترین نوع تروریسم را تجربه میکنند. اگر مردم اروپا اکنون چند روزی در خانه های خود پناه میگیرند و از حضور در مجامع و مراکز پرجمعیّت پرهیز میکنند، یک خانواده ی فلسطینی ده ها سال است که حتّی در خانه ی خود از ماشین کشتار و تخریب رژیم صهیونیست در امان نیست. امروزه چه نوع خشونتی را میتوان از نظر شدّت قساوت با شهرک سازی های رژیم صهیونیست مقایسه کرد؟ این رژیم بدون اینکه هرگز به طور جدّی و مؤثّر مورد سرزنش متّحدان پرنفوذ خود و یا لااقل نهادهای بظاهر مستقلّ بین المللی قرار گیرد، هر روز خانه ی فلسطینیان را ویران و باغها و مزارعشان را نابود میکند، بی آنکه حتّی فرصت انتقال اسباب زندگی یا مجال جمع آوری محصول کشاورزی را به آنان بدهد؛ و همه ی اینها اغلب در برابر دیدگان وحشت زده و چشمان اشک بار زنان و کودکانی روی میدهد که شاهد ضرب و جرح اعضای خانواده ی خود و در مواردی انتقال آنها به شکنجه گاه های مخوفند. آیا در دنیای امروز، قساوت دیگری را در این حجم و ابعاد و با این تداوم زمانی می شناسید؟ به گلوله بستن بانویی در وسط خیابان فقط به جرم اعتراض به سربازِ تا دندان مسلّح، اگر تروریسم نیست پس چیست؟ این بربریّت چون توسّط نیروی نظامی یک دولت اشغالگر انجام میشود، نباید افراطی گری خوانده شود؟ یا شاید این تصاویر فقط به این علّت که شصت سال مکرّراً از صفحه ی تلویزیون ها دیده شده، دیگر نباید وجدان ما را تحریک کند.

لشکرکشی های سالهای اخیر به دنیای اسلام که خود قربانیان بی شماری داشت، نمونه ای دیگر از منطق متناقض غرب است. کشورهای مورد تهاجم، علاوه بر خسارتهای انسانی، زیرساخت های اقتصادی و صنعتی خود را از دست داده اند، حرکت آنها به سوی رشد و توسعه به توقّف یا کندی گراییده، و در مواردی ده ها سال به عقب برگشته اند؛ با وجود این، گستاخانه از آنان خواسته میشود که خود را ستمدیده ندانند. چگونه میتوان کشوری را به ویرانه تبدیل کرد و شهر و روستایش را به خاکستر نشاند، سپس به آنها گفت که لطفاً خود را ستمدیده ندانید! به جای دعوت به نفهمیدن و یا از یاد بردن فاجعه ها، آیا عذرخواهیِ صادقانه بهتر نیست؟ رنجی که در این سالها دنیای اسلام از دورویی و چهره آرایی مهاجمان کشیده است، کمتر از خسارتهای مادّی نیست.

جوانان عزیز! من امید دارم که شما در حال یا آینده، این ذهنیّت آلوده به تزویر را تغییر دهید؛ ذهنیّتی که هنرش پنهان کردن اهداف دور و آراستن اغراض موذیانه است. به نظر من نخستین مرحله در ایجاد امنیّت و آرامش، اصلاح این اندیشه ی خشونت زا است. تا زمانی که معیارهای دوگانه بر سیاست غرب مسلّط باشد، و تا وقتی که تروریسم در نگاه حامیان قدرتمندش به انواع خوب و بد تقسیم شود، و تا روزی که منافع دولتها بر ارزشهای انسانی و اخلاقی ترجیح داده شود، نباید ریشه های خشونت را در جای دیگر جستجو کرد.

متأسّفانه این ریشه ها طیّ سالیان متمادی، بتدریج در اعماق سیاستهای فرهنگی غرب نیز رسوخ کرده و یک هجوم نرم و خاموش را سامان داده است. بسیاری از کشورهای دنیا به فرهنگ بومی و ملّی خود افتخار میکنند، فرهنگهایی که در عین بالندگی و زایش، صدها سال جوامع بشری را بخوبی تغذیه کرده است؛ دنیای اسلام نیز از این امر مستثنا نبوده است. امّا در دوره ی معاصر، جهان غرب با بهره گیری از ابزارهای پیشرفته، بر شبیه سازی و همانندسازی فرهنگی جهان پافشاری میکند. من تحمیل فرهنگ غرب بر سایر ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهای مستقل را یک خشونت خاموش و بسیار زیان بار تلقّی میکنم. تحقیر فرهنگهای غنی و اهانت به محترم ترین بخشهای آنها در حالی صورت میگیردکه فرهنگ جایگزین، به هیچ وجه از ظرفیّت جانشینی برخوردار نیست. به طور مثال، دو عنصر «پرخاشگری» و «بی بندوباری اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه های اصلی فرهنگ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاه آن را حتّی در خاستگاهش تنزّل داده است. اینک سؤال این است که اگر ما یک فرهنگ ستیزه جو، مبتذل و معناگریز را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانع سیل ویرانگری شویم که در قالب انواع محصولات شبه هنری به سوی جوانان ما روانه میشود، مقصّریم؟ من اهمّیّت و ارزش پیوندهای فرهنگی را انکار نمیکنم. این پیوندها هر گاه در شرایط طبیعی و با احترام به جامعه ی پذیرا صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است. در مقابل، پیوندهای ناهمگون و تحمیلی، ناموفّق و خسارت بار بوده است. با کمال تأسّف باید بگویم که گروه های فرومایه ای مثل داعش، زاییده ی این گونه وصلتهای ناموفّق با فرهنگهای وارداتی است. اگر مشکل واقعاً عقیدتی بود، میبایست پیش از عصر استعمار نیز نظیر این پدیده ها در جهان اسلام مشاهده میشد، درحالی که تاریخ، خلاف آن را گواهی میدهد. مستندات مسلّم تاریخی بروشنی نشان میدهد که چگونه تلاقی استعمار با یک تفکّر افراطی و مطرود، آن هم در دل یک قبیله ی بدوی، بذر تندروی را در این منطقه کاشت. وگرنه چگونه ممکن است از یکی از اخلاقی ترین و انسانی ترین مکاتب دینی جهان که در متن بنیادینِ خود، گرفتن جان یک انسان را به مثابه ی کشتن همه ی بشریّت میداند، زباله ای مثل داعش بیرون بیاید؟

از طرف دیگر باید پرسید چرا کسانی که در اروپا متولّد شده اند و در همان محیط، پرورش فکری و روحی یافته اند، جذب این نوع گروه ها میشوند؟ آیا میتوان باور کرد که افراد با یکی دو سفر به مناطق جنگی، ناگهان آن قدر افراطی شوند که هم وطنان خود را گلوله باران کنند؟ قطعاً نباید تأثیر یک عمر تغذیه ی فرهنگی ناسالم در محیط آلوده و مولّد خشونت را فراموش کرد. باید در این زمینه تحلیلی جامع داشت، تحلیلی که آلودگی های پیدا و پنهان جامعه را بیابد. شاید نفرت عمیقی که طیّ سالهای شکوفایی صنعتی و اقتصادی، در اثر نابرابری ها و احیاناً تبعیض های قانونی و ساختاری در دل اقشاری از جوامع غربی کاشته شده، عقده هایی را ایجاد کرده که هر از چندی بیمارگونه به این صورت گشوده میشود.

به هرحال این شما هستید که باید لایه های ظاهری جامعه ی خود را بشکافید، گره ها و کینه ها را بیابید و بزدایید. شکافها را به جای تعمیق، باید ترمیم کرد. اشتباه بزرگ در مبارزه با تروریسم، واکنشهای عجولانه ای است که گسست های موجود را افزایش دهد. هر حرکت هیجانی و شتاب زده که جامعه ی مسلمان ساکن اروپا و آمریکا را که متشکّل از میلیون ها انسان فعّال و مسئولیّت پذیر است، در انزوا یا هراس و اضطراب قرار دهد و بیش از گذشته آنان را از حقوق اصلی شان محروم سازد و از صحنه ی اجتماع کنار گذارَد، نه تنها مشکل را حل نخواهد کرد بلکه فاصله ها را عمق، و کدورتها را وسعت خواهد داد. تدابیر سطحی و واکنشی ــ مخصوصاً اگر وجاهت قانونی بیابد ــ جز اینکه با افزایش قطب بندی های موجود، راه را بر بحرانهای آینده بگشاید، ثمر دیگری نخواهد داشت. طبق اخبار رسیده، در برخی از کشورهای اروپایی مقرّراتی وضع شده است که شهروندان را به جاسوسی علیه مسلمانان وامیدارد؛ این رفتارها ظالمانه است و همه میدانیم که ظلم، خواه ناخواه خاصیّت برگشت پذیری دارد. وانگهی مسلمانان، شایسته ی این ناسپاسی ها نیستند. دنیای باختر قرنها است که مسلمانان را بخوبی می شناسد؛ هم آن روز که غربیان در خاک اسلام میهمان شدند و به ثروت صاحبخانه چشم دوختند، و هم روز دیگر که میزبان بودند و از کار و فکر مسلمانان بهره جستند، اغلب جز مهربانی و شکیبایی ندیدند. بنابراین من از شما جوانان میخواهم که بر مبنای یک شناخت درست و با ژرف بینی و استفاده از تجربه های ناگوار، بنیانهای یک تعامل صحیح و شرافتمندانه را با جهان اسلام پی ریزی کنید. در این صورت، در آینده ای نه چندان دور خواهید دید بنایی که بر چنین شالوده ای استوار کرده اید، سایه ی اطمینان و اعتماد را بر سر معمارانش میگستراند، گرمای امنیّت و آرامش را به آنان هدیه میدهد، و فروغ امید به آینده ای روشن را بر صفحه ی گیتی میتاباند.

سیّدعلی خامنه ای ۸ آذر ۱۳۹۴

داستان حضرت لوط (ع) و قومش

لوط(ع) از کلدانیان بود که در سرزمین بابل زندگی می کردند و آن جناب از اولین کسانی بود که در ایمان آوردن به ابراهیم(ع)گوی سبقت را ربوده بود، او به ابراهیم ایمان آورد و گفت: "انی مهاجر الی ربی". (1) در نتیجه خدای تعالی او را با ابراهیم نجات داده به سرزمین فلسطین، "ارض مقدس" روانه کرد: "و نجینا و لوطا الی الارض التی بارکنا فیها للعالمین" (2) پس لوط در بعضی از بلادآن سرزمین منزل کرد، (که بنا به بعضی از روایات و بنا به گفته تاریخ و تورات آن شهر سدوم بوده).

مردم این شهر و آبادیها و شهرهای اطراف آن که خدای تعالی آنها را در سوره توبه آیه 70 مؤتفکات خوانده، بت می پرستیدند و به عمل فاحشه لواط مرتکب می شدند و این قوم اولین قوم از اقوام و نژادهای بشر بودند که این عمل در بینشان شایع گشت، (3) و شیوع آن به حدی رسیده بود که در مجالس عمومی شان آن را مرتکب می شدند (4) ، تا آنکه رفته رفته عمل فاحشه سنت قومی آنان شد و عام البلوی گردید و همه بدان مبتلا گشته، زنان بکلی متروک شدند و راه تناسل را بستند (5).

"لذا خدای تعالی لوط را به سوی ایشان گسیل داشت". (6) و آن جناب ایشان را به ترس از خدا و ترک فحشاء و برگشتن به طریق فطرت دعوت کردو انذار و تهدیدشان نمود ولی جز بیشتر شدن سرکشی و طغیان آنان ثمره ای حاصل نگشت و جزاین پاسخش ندادند که اینقدر ما را تهدید مکن اگر راست می گویی عذاب خدا را بیاور، و به این هم اکتفاء ننموده تهدیدش کردند که: "لئن لم تنته یا لوط لتکونن من المخرجین (7) - اگرای لوط دست از دعوتت بر نداری تو را از شهرمان خارج خواهیم کرد"و کار را از صرف تهدیدگذرانده، به یکدیگر گفتند: خاندان لوط را از قریه خود خارج کنید که آنها مردمی هستند که می خواهند از عمل لواط پاک باشند. (8)

2 - عاقبت امر این قوم:

جریان به همین منوال ادامه یافت، یعنی از جناب لوط(ع)اصرار در دعوت به راه خدا و التزام به سنت فطرت و ترک فحشا، و از آنها اصرار برانجام خبائث تا جایی که طغیانگری ملکه آنان شد و کلمه عذاب الهی در حقشان ثابت و محقق گردید، پس خدای عز و جل رسولانی از فرشتگانی بزرگ و محترم برای هلاک کردن آنان مامورکرد، فرشتگان اول بر ابراهیم(ع)وارد شدند و آن جناب را از ماموریتی که داشتند (یعنی هلاک کردن قوم لوط)خبر دادند، جناب ابراهیم(ع)با فرستادگان الهی بگومگوئی کرد تا شاید بتواند عذاب را از آن قوم بردارد، و ملائکه را متذکر کرد که لوط در میان آن قوم است، فرشتگان جواب دادند که ما بهتر می دانیم در آنجا چه کسی هست و به موقعیت لوط و اهلش از هر کس دیگر مطلع تریم و اضافه کردند که مساله عذاب قوم لوط حتمی شده و به هیچ وجه برگشتنی نیست. (9)

فرشتگان از نزد ابراهیم به سوی لوط روانه شدند و به صورت پسرانی امرد مجسم شده،به عنوان میهمان بر او وارد شدند، لوط از ورود آنان سخت به فکر فرو رفت چون قوم خود رامی شناخت و می دانست که به زودی متعرض آنان می شوند و به هیچ وجه دست از آنان برنمی دارند، چیزی نگذشت که مردم خبردار شدند، به شتاب رو به خانه لوط نهاده و به یکدیگرمژده می دادند، لوط از خانه بیرون آمد و در موعظه و تحریک فتوت و رشد آنان سعی بلیغ نمود تابه جایی که دختران خود را بر آنان عرضه کرد و گفت: ای مردم!این دختران من در اختیارشمایند و اینها برای شما پاکیزه ترند پس، از خدا بترسید و مرا نزد میهمانانم رسوا مسازید، آنگاه از در استغاثه و التماس در آمد و گفت: آیا در میان شما یک نفر مرد رشید نیست؟مردم درخواست او را رد کرده و گفتند: ما هیچ علاقه ای به دختران تو نداریم و به هیچ وجه از میهمانان تو دست بردار نیستیم.لوط(ع)مایوس شد و گفت: ای کاش نیرویی در رفع شما می داشتم و یا رکنی شدید می بود و به آنجا پناه می بردم. (10) در این هنگام ملائکه گفتند: ای لوط ما فرستادگان پروردگار توایم، آرام باش که این قوم به تو نخواهند رسید، آنگاه همه آن مردم را کور کردند و مردم افتان و خیزان متفرق شدند. (11) فرشتگان سپس به لوط(ع)دستور دادند که شبانه اهل خود را برداشته و درهمان شب پشت به مردم نموده، از قریه بیرون روند و احدی از آنان به پشت سر خود نگاه نکندولی همسر خود را بیرون نبرد که به او آن خواهد رسید که به مردم شهر می رسد، و نیز به وی خبردادند که بزودی مردم شهر در صبح همین شب هلاک می شوند. (12) صبح، هنگام طلوع فجر، صیحه آن قوم را فرا گرفت و خدای عز و جل سنگی از گل نشاندار که نزد پروردگارت برای اسرافگران در گناه آماده شده بر آنان ببارید و شهرهایشان رازیر و رو کرد و هر کس از مؤمنین را که در آن شهرها بود بیرون نمود، البته غیر از یک خانواده هیچ مؤمنی در آن شهرها یافت نشد و آن خانواده لوط بود و آن شهرها را آیت و مایه عبرت نسل های آینده کرد تا کسانی که از عذاب الیم الهی بیم دارند با دیدن آثار و خرابه های آن شهرها عبرت بگیرند (13) و در اینکه ایمان و اسلام منحصر در خانواده لوط بوده و عذاب همه شهرهای آنان راگرفته، دو نکته هست: اول اینکه این جریان دلالت می کند بر اینکه هیچ یک از آن مردم ایمان نداشتند، و دوم اینکه فحشا تنها در بین مردان شایع نبوده بلکه در بین زنان نیز شیوع داشته، چون اگر غیر از این بود نباید زنها هلاک می شدند و علی القاعده باید عده زیادی از زنها به آن جناب ایمان می آوردند و از او طرفداری می کردند چون لوط(ع)مردم را دعوت می کرد به اینکه در امر شهوترانی به طریقه فطری باز گردند و سنت خلقت را که همانا وصلت مردان و زنان است سنت خود قرار دهند و این به نفع زنان بود و اگر زنان نیز مبتلا به فحشا نبودند باید دور آن جناب جمع می شدند و به وی ایمان می آوردند ولی هیچ یک از این عکس العمل ها در قرآن کریم درباره زنان قوم لوط ذکر نشده.

و این خود مؤید و مصدق روایاتی است که در سابق گذشت که می گفت: فحشا در بین مردان و زنان شایع شده بود، مردان به مردان اکتفا کرده و با آنان لواط می کردند و زنان با زنان مساحقه می نمودند.

3 - شخصیت معنوی لوط(ع):

لوط(ع)رسولی بود از ناحیه خدای تعالی بسوی اهالی سرزمین"مؤتفکات"که عبارت بودند از شهر"سدوم"و شهرهای اطراف آن(و بطوری که گفته شده چهار شهر بوده: 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صبوییم)

و خدای تعالی آن جناب را در همه مدائح و اوصافی که انبیای گرام خود را بوسیله آنها توصیف کرده شرکت داده است.

و از جمله توصیف ها که برای خصوص آن جناب ذکر کرده این است که فرموده: "ولوطا اتیناه حکما و علما و نجیناه من القریة التی کانت تعمل الخبائث انهم کانوا قوم سوء فاسقین و ادخلناه فی رحمتنا انه من الصالحین" (14).

4 - داستان لوط و قومش در تورات:

تورات در اصحاح یازدهم و دوازدهم از سفر تکوین می گوید: لوط برادر زاده"ابرام" (ابراهیم)و نام پدرش(که برادر ابرام باشد)"هاران بن تارخ"بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در"اورکلدانیان"زندگی می کردند و سپس تارخ از"اور" بسوی سرزمین کنعانیان مهاجرت کرد و در شهر حاران اقامت گزید در حالی که ابرام و لوط با او بودند آنگاه ابرام به امر رب، از حاران خارج شد و لوط نیز با او بود و این دو مال بسیارزیاد و غلامانی در حاران به دست آورده بودند، پس به سرزمین کنعان آمدند، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب کوچ می کرد تا آنکه به مصر آمد و در مصر نیز به سمت جنوب به طرف بلندی های"بیت ایل"آمده و در آنجا اقامت گزید.

لوط هم که همه جا با ابرام حرکت می کرد برای خود گاو و گوسفند و خیمه هایی داشت، و یک سرزمین جوابگوی احشام این دو نفر نبود بناچار بین چوپانهای او و چوپانهای ابرام دشمنی و نزاع درگرفت و از ترس اینکه کار به نزاع بکشد از یکدیگر جدا شدند، لوط سرزمین"دائره"اردن را اختیار کرد و در شهرهای دائره اقامت گزید و خیمه های خود را به"سدوم"انتقال دادو اهل سدوم مردمی اشرار و از نظر رب بسیار خطاکار بودند و ابرام خیام خود را به بلوطات ممراکه در حبرون بود نقل داد.

در این زمان جنگی بین پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوییم و صوغر از یک طرف و چهار همسایه آنان از طرف دیگر درگرفت و پادشاه سدوم و دیگر پادشاهانی که با او بودندشکست خوردند و دشمن همه املاک سدوم و عموره و همه مواد غذایی آنان را بگرفت و لوط دربین سایر اسرا، اسیر شد و همه اموالش به غارت رفت، وقتی این خبر به ابرام رسید با غلامان خودکه بیش از سیصد نفر بودند حرکت کرد و با آن قوم جنگید و آنان را شکست داده، لوط را ازاسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلی که سکونت گزیده بودبرگردانید.

تورات در اصحاح هجدهم از سفر تکوین می گوید: رب برای او(یعنی ابرام)دربلوطات ممرا ظهور کرد در حالی که روز گرم شده بود، و او جلوی در خیمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند کرد و نگریست که سه نفر مرد نزدش ایستاده اند همینکه آنان را دید از در خیمه برخاست تا استقبالشان کند و به زمین سجده کرد و گفت: ای آقا! اگر نعمتی در چشم خودمی یابی پس، از بنده ات رو بر متاب و از اینجا مرو تا بنده ات کمی آب بیاورد پاهایتان رابشویید و زیر این درخت تکیه دهید و نیز بنده ات پاره نانی بیاورد دلهایتان را نیرو ببخشید سپس بروید چون شما بر عبد خود گذر کرده اید ما اینطور رفتار می کنیم همانطور که خودت تکلم کردی.

بناچار ابرام به شتاب به طرف خیمه نزد ساره رفت و گفت: بشتاب سه کیل آرد سفیدتهیه کن و نانی مغز پخت بپز، آنگاه خودش به طرف گله گاو رفته، گوساله پاکیزه و چاقی انتخاب نموده به غلام خود داد تا به سرعت غذایی درست کند، سپس مقداری کره و شیر با آن گوساله ای که کباب کرده بود برداشته نزد میهمانان نهاد و خود در زیر آن درخت ایستاد تامیهمانان غذا بخورند.

میهمانان پرسیدند: ساره همسرت کجا است؟ابرام گفت: اینک او در خیمه است.

یکی از میهمانان گفت: من در زمان زندگیت بار دیگر نزد تو می آیم، و برای همسرت ساره پسری خواهد آمد.ساره در خیمه سخن او را که در پشت خیمه قرار داشت شنید و ابراهیم و ساره هر دو پیری سالخورده بودند و دیگر این احتمال که زنی مثل ساره عادتا بچه بیاورد قطع شده بودساره بناچار در دل خود خندید و در زبان گفت: آیا سر پیری بار دیگر متنعمی و بچه دار شدنی به خود می بینم با اینکه آقایم نیز پیر شده؟رب به ابراهیم گفت: ساره چرا خندید و چرا چنین گفت که آیا به راستی من می زایم با اینکه پیری فرتوت شده ام؟مگر بر رب انجام چیزی محال می شود؟من در میعاد در طول زندگی به سویت باز می گردم و ساره فرزندی خواهد داشت.ساره در حالی که می گفت: این بار نمی خندم منکر آن شد، چون ترسیده بود ابراهیم گفت: نه بلکه خندید.

آنگاه مردان نامبرده از آنجا برخاسته به طرف سدوم رهسپار شدند ابراهیم(نیز) با آنهامی رفت تا بدرقه شان کند رب با خود گفت: آیا سزاوار است کاری را که می خواهم انجام دهم ازابراهیم پنهان بدارم؟با اینکه ابراهیم امتی کبیر و قوی است و امتی است که همه امت های روی زمین از برکاتش برخوردار می شوند؟نه، من حتما او را آگاه می سازم تا فرزندان و بیت خود را که بعد از او می آیند توصیه کند تا طریق رب را حفظ کنند و کارهای نیک کنندو عدالت را رعایت نمایند تا رب به آن وعده ای که به ابراهیم داده عمل کند.

پس رب(به ابراهیم)گفت: سر و صدای سدومیان و عمودیان زیاد شده یعنی چیزهای بدی از آنجا به من می رسد و خطایا و گناهانشان بسیار عظیم گشته، لذا من خود به زمین نازل می شوم تا ببینم آیا همه این گناهانی که خبرگزاران خبر داده اند مرتکب شده اند یا نه و اگرنشده اند حداقل از وضع آنجا با خبر می شوم.آنگاه مردان(میهمانان ابراهیم)با او خدا حافظی کرده و به طرف سدوم رفتند و اما ابراهیم که تا آن لحظه در برابر رب ایستاده بود به طرف رب جلو آمد و پرسید آیا نیکوکار و گناهکار را با هم هلاک می کنی؟شاید پنجاه نفر نیکوکار در شهرسدوم باشد آیا آن شهر را یکجا نابود می کنی و به خاطر آن پنجاه نیکوکار که در آنجا هستند عفو نمی کنی؟حاشا بر تو که چنین رفتاری داشته باشی و نیکوکار را با گنهکار بمیرانی و در نتیجه خوب و بد در درگاهت فرق نداشته باشند، حاشا بر تو که جزا دهنده کل زمینی عدالت را رعایت نکنی؟

رب گفت من اگر در سدوم پنجاه نیکوکار پیدا کنم از عذاب آن شهر و همه ساکنان آن به خاطر پنجاه نفر صرفنظر می کنم.

ابراهیم جواب داد و گفت: من که با مولا سخن آغاز کردم خاکی و خاکستری هستم ممکن است نیکوکاران پنج نفر کمتر از پنجاه نفر باشند و فرض کن چهل و پنج نفر باشد آیا همه شهر را و آن چهل و پنج نفر را هلاک می کنی؟رب گفت: من اگر در آنجا چهل و پنج نفرنیکوکار بیابم شهر را هلاک نمی کنم، ابراهیم دوباره با رب به گفتگو پرداخت و گفت: احتمال می رود در آنجا چهل نفر نیکوکار باشد رب گفت: بخاطر چهل نفر هم عذاب نمی کنم، ابراهیم با خود گفت حال که رب عصبانی نمی شود سخن را ادامه دهم چون ممکن است سی نفرنیکوکار در سدوم پیدا شود، رب گفت: اگر در آنجا سی نفر افت شود آن کار را نمی کنم.

ابراهیم گفت: من که سخن با مولایم آغاز کردم برای این بود که نکند در آنجا بیست نفرنیکوکار باشد رب گفت: به خاطر بیست نفر هم اهل شهر را هلاک نمی کنم.

ابراهیم گفت: (من خواهش می کنم)رب عصبانی نشود فقط یک بار دیگر سخن می گویم و آن سخنم این است که ممکن است ده نفر نیکوکار در آن محل یافت شود رب گفت: به خاطر ده نفر نیز اهل شهر را هلاک نمی کنم، رب بعد از آنکه از گفتگوی با ابراهیم فارغ شد دنبال کار خود رفت ابراهیم هم به محل خود برگشت.

در اصحاح نوزدهم از سفر تکوین آمده که ملائکه هنگام عصر به سدوم رسیدند لوط درآن لحظه دم دروازه شهر سدوم نشسته بود چون ایشان را بدید برخاست تا از آنان استقبال کند وبا صورت به زمین افتاد و سجده کرد و به آنان گفت: آقای من به طرف خانه بنده خودتان متمایل شوید و در آنجا بیتوته کنید و پاهایتان را بشویید آنگاه صبح زود راه خود پیش بگیرید وبروید.آن دو ملک گفتند: نه، بلکه ما در میدان شهر بیتوته می کنیم.لوط بسیار اصرار ورزید وآن دو سرانجام قبول نموده با او به راه افتادند و به خانه او در آمدند لوط ضیافتی به پا کرد و نان و مرغی پخت، و آنان خوردند.

قبل از اینکه به خواب بروند رجالی از اهل شهر یعنی از سدوم خانه را محاصره کردند، رجالی از پیر و جوان و بلکه کل اهل شهر حتی از دورترین نقطه حمله ور شدند و لوط را صدازدند که آن دو مردی که امشب بر تو وارد شده اند کجایند؟آنان را بیرون بفرست تا بشناسیمشان، لوط خودش به طرف درب خانه آمد و آن را از پشت ببست و گفت: ای برادران من شرارت مکنید اینک این دو دختران من در اختیار شمایند و با اینکه تاکنون مردی را نشناخته اندمن آن دو را بیرون می آورم، شما با آن دو هر عملی که مایه خوشایند چشم شما است انجام دهید و اما این دو مرد را کار نداشته باشید زیرا زیر سایه سقف من داخل شده اند.

مردم گفتند: تا فلانجا دور شو، آنگاه گفتند: لوط یک مرد غریبه ای است که به میان ما آمده و اختیاردار ما شده، ای لوط!ما الان شری به تو می رسانیم بدتر از شری که می خواهیم به آن دو برسانیم، پس اصرار بر لوط را از حد گذراندند و جلو آمدند تا درب خانه را بشکنند و آن دو مرد میهمان دست خود را دراز کرده و لوط را به طرف خود در داخل خانه بردند و درب را به روی مردم بستند و اما مردان پشت در را، صغیر و کبیرشان را کور کردند و دیگر نتوانستند درب خانه را پیدا کنند.

آن دو تن میهمان به لوط گفتند: غیر از خودت در این شهر چه داری، دامادها و پسران و دختران و هر کس دیگر که داری همه را از این مکان بیرون ببر که ما هلاک کننده این شهریم زیرا خبرگزاریها خبرهای عظیمی از این شهر نزد رب برده اند و رب ما را فرستاده تا آنان راهلاک سازیم.لوط از خانه بیرون رفت و با دامادها که دختران او را گرفته بودند صحبت کرده گفت: برخیزید و از این شهر بیرون شوید که رب می خواهد شهر را هلاک کند، دامادها به نظرشان رسید که لوط دارد مزاح می کند، ولی همین که فجر طالع شد دو فرشته با عجله به لوطگفتند: زود باش دست زن و دو دخترت که فعلا در اینجا هستند بگیر تا به جرم مردم این شهرهلاک نشوند ولی وقتی سستی لوط را دیدند دست او و دست زنش و دست دو دخترش را گرفته به خاطر شفقتی که رب بر او داشت در بیرون شهر نهادند.

و وقتی داشتند لوط را به بیرون شهر می بردند به او گفتند: جانت را بردار و فرار کن وزنهار، که به پشت سر خود نگاه مکن و در هیچ نقطه از پیرامون شهر توقف مکن، به طرف کوه فرار کن تا هلاک نشوی.لوط به آن دو گفت: نه، ای سید من، اینک بنده ات شفقت را درچشمانت می بیند لطفی که به من کردی عظیم بود و من توانایی آن را ندارم که به کوه فرار کنم می ترسم هنوز به کوه نرسیده شر مرا بگیرد و بمیرم، اینک در این نزدیکی شهری است به آن شهرمی گریزم شهر کوچکی است(و فاصله اش کم است)آیا اگر به آنجا بگریزم جانم زنده می ماندرب بدو گفت: من در پیشنهاد نیز روی تو را به زمین نمی اندازم و شهری که پیشنهاد کردی زیر ورویش نکنم، زیر و رویش نمی کنم پس به رعت بدانجا فرار کن که من استطاعت آن را ندارم که قبل از رسیدنت به آنجا کاری بکنم به این مناسبت نام آن شهر را صوغر نهادند یعنی شهر کوچک.

وقتی خورشید بر زمین می تابید لوط وارد شهر صوغر شد، رب بر شهر سدوم و عموره کبریت و آتش بارید، کبریت و آتشی که از ناحیه رب از آسمان می آمد و آن شهرها و همه اطراف آن و همه ساکنان آن شهرها و همه گیاهان آن سرزمین را زیر و رو کرد، زنش که نافرمانی کرد و از پشت به شهر نظر انداخت ستونی از نمک شد.

روز دیگر ابراهیم به طرف این سرزمین آمده در برابر رب ایستاد و بسوی سدوم و عموره وبه سرزمین های اطراف آن دو شهر نظر انداخت، دید که دود از زمین بالا می رود مانند دودی که از گلخن حمام برمی خیزد، و چنین پیش می آمد که وقتی خدا شهرهای آن دایره(و آن افق) را ویران کرد به ابراهیم اطلاع داد که لوط را از وسط انقلاب و در لحظه ای که شهرهای محل اقامت لوط را ویران می کرد بیرون فرستاد(و خلاصه اینکه به ابراهیم اطلاع داد دلواپس لوطنباشد خدای تعالی او را نجات داده است).

و اما لوط از صوغر نیز بالاتر رفت و در کوه منزل کرد و دو دخترش با او بودند، چون ازاقامت در صوغر نیز بیمناک بود لذا او و دو دخترش در غاری منزل کردند، دختر بکر بزرگ به(دختر)کوچکتر گفت: پدر ما پیر شده و در این سرزمین هیچ کس نیست که مانند عادت سایرنقاط به سر وقت ما بیاید و از ما خواستگاری کند بیا تا به پدرمان شرابی بنوشانیم و با او همخواب شویم و از پدر خود نسلی را زنده کنیم، پس پدر را شراب خوراندند و در آن شب دختر بزرگتر(بکر)به رختخواب پدر رفت و پدر هیچ نفهمید که دخترش با او خوابیده(جماع کرده و)برخاست، فردای آن شب چنین پیش آمد که بکر به صغیره گفت: من دیشب با پدرم خوابیدم امشب نیز به او شرابی می دهیم تو با او بخواب تا هر دو از او نسلی را زنده کنیم پس آن شب نیزشرابش دادند و دختر کوچک برخاسته با پدر جمع شد و پدر، نه از همخوابگی او خبردار شد و نه از برخاستن و رفتنش، نتیجه این کار آن شد که هر دو دختر از پدر حامله شدند.

دختر بزرگتر(بکر)یک پسر آورد و نام او را"موآب"نهاد و این پسر کسی است که نسل دودمان موآبیین به او منتهی می شود و تا به امروز این نسل ادامه دارد. این بود ماجرای داستان لوط در تورات، و ما همه آن را نقل کردیم تا روشن شود که تورات در خود داستان و دروجوه غیر داستانی آن چه مخالفتی با قرآن کریم دارد.

در تورات آمده که فرشتگان مرسل برای بشارت دادن به ابراهیم و برای عذاب قوم لوطدو فرشته بودند ولی قرآن از آنان به"رسل"تعبیر کرده که صیغه جمع است و اقل جمع سه نفراست.

و در تورات آمده که میهمانان ابراهیم غذایی را که او درست کرده بود خوردند ولی قرآن این را نفی کرده، می فرماید: ابراهیم وقتی دید میهمانان دست به طرف غذا دراز نمی کنندترسید.

در تورات آمده که لوط دو دختر داشت ولی قرآن تعبیر به لفظ"بنات"کرده که صیغه جمع است و گفتیم که اقل جمع سه نفر است و در تورات آمده که ملائکه لوط را بیرون بردند و قوم را چنین و چنان عذاب کردند و زن او ستونی از نمک شد و جزئیاتی دیگر که قرآن از اینهاساکت است.

و در تورات بطور صریح نسبت تجسم به خدای تعالی داده و نسبت زنای با محرم آن هم با دختران را به یک پیامبر داده ولی قرآن کریم، هم خدای سبحان را منزه از تجسم می داند و هم انبیاء و فرستادگان خدای را از ارتکاب گناه بری دانسته و ساحت آنان را از این آلودگیها پاک می داند.

پی نوشت ها:

1) من بسوی پروردگارم مهاجرت می کنم."سوره عنکبوت، آیه 26"

2) سوره انبیاء، آیه 71.

3) سوره اعراف، آیه 80.

4 و 5) سوره عنکبوت، آیه 29.

6) سوره شعراء، آیه 162.

7) سوره شعراء، آیه 167.

8) سوره نمل، آیه 56.

9) سوره عنکبوت، آیه 32، سوره هود، آیه 76.

10) سوره هود، آیه 80.

11) سوره قمر، آیه 37.

12) سوره هود، آیه 81، سوره حجر، آیه 66.

13) با استفاده از سوره ذاریات، آیه 37 و سوره هایی دیگر.

14) و به یاد آر لوط را که ما به او حکم و علم داده و از قریه ای که اعمال خبیث و زشت عادتشان شده بود، نجات دادیم چون آنها مردم بد و فاسق بودند و ما لوط را داخل در رحمت خود نمودیم چون از صالحان بود."سوره انبیاء، آیه 74 و 75"

نبرد حضرت علی (ع) با گروه جنیان!

جنگ علی (ع) با جنیان شعله به دست
از جمله معجزات آن حضرت، داستانی است که اخبار بسیاری از آن رسیده که حتی علمای اهل تسنن نیز آن را در کتاب های خود آورده اند.
ابن عباس روایت کرده که چون حضرت محمد (ص) برای جنگ با قبیله بنی المصطلق بیرون رفت و قدری از راه را پیمود، وقتی شب هنگام فرا رسید، در جائی که نزدیک دره ای پر فراز و نشیب بود، فرود آمدند. چون آخر شب شد، جبرئیل بر آن حضرت نازل گشته و خبر داد که گروهی از کفار جنیان در این بیابان کمین کرده و اندیشه بدی نسبت به آن حضرت و یارانش دارند. 
پس رسول خدا (ص) امیرالمؤمنین (ع) را فراخوانده و فرمود: به این دره برو و گروهی از جنیان که از دشمنان خدا هستند سر راه تو ظاهر می شوند و قصد آزار به ما را دارند، پس بوسیله آن نیروئی که خدای عزوجل به تو عنایت کرده است و به کمک نام های ویژه خداوند که فقط تو آن نام ها را می دانی آنان را دفع نما.

پیامبر یکصد نفر از مؤمنین را به همراه علی (ع) فرستاد و به آنان فرمود: همراه علی باشید و دستورات او را پیروی نمائید، سپس امیرالمؤمنین علی (ع) به سوی آن دره رهسپار شد. همینکه به کنار آن دره رسید به آن صد نفری که همراهش بودند دستور داد همانجا بایستند و هیچ کاری نکنند تا وقتی که دستور بدهد. سپس گام به جلو نهاد و پیش روی آن گروه حرکت نمود. 
لحظه ای در کناری ایستاد و از شرّ دشمنان جن به خدا پناه برد. نام خدای عزوجل را بر زبان جاری کرد و به گروه صد نفری اشاره فرمود که نزدیک او روند، آنان نزدیک شدند. فاصله میان او و ایشان به اندازه پرتاب یک تیر بود، زمانی که به سمت پائین دره حرکت کردند باد تندی شروع به وزیدن کرد، تا حدی که نزدیک بود بواسطه تندی وزش باد، آن گروه به زمین بخورند. پاهای آنان از ترس اجنه و آنچه می دیدند به لرزه افتاده بود.
پس امیرالمؤمنین (ع) فریاد زد: من علی بن ابیطالب فرزند عبدالمطلب و جانشین رسول خدا (ص) و پسر عموی او هستم، پابرجا باشید! در آن هنگام اشخاصی را به شکل و قیافه مردمان هند و سودان می دیدند که شعله هایی از آتش در دست های خود دارند و در گوشه و کنار آن دره پنهان شده اند، پس امیرالمؤمنین علی (ع) به تنهائی به میان دره رفت و در همان حال قرآن تلاوت می کرد و شمشیر خود را به راست و چپ حرکت می داد و آن افراد شعله بدست با حرکت شمشیر حضرت علی هلاک می شدند و مانند دود سیاهی از میان می رفتند. امیرالمؤمنین (ع) پس از پیروزی بر آنان تکبیر گفته و از همانجا که پائین رفته بود بالا آمد و در کنار آن صد نفر ایستاد.
بخاطر هلاکت آن جنیان هوا پر از دود شده بود، پس از چند لحظه هوا صاف گردید و آن گروه از اصحاب رسول خدا (ص) که همراهش رفته بودند، عرض کردند: یا اباالحسن! چه دیدی؟ ما که نزدیک بود از ترس هلاک شویم و ترس ما برای تو بیش از ترسی بود که برای خود داشتیم؟ 

حضرت علی (ع) فرمودند: همین که اجنه در پیش روی من ظاهر شدند اسماء خاص الهی را با صدای بلند در میان ایشان خواندم، در آن هنگام دیدم از ترس خود را کوچک کردند و در صدد فرار و گریز برآمدند. زمانی که در میان آنان بودم کمترین ترسی نداشتم و اگر به همان شکلی که در آغاز بودند می ماندند تا آخرین نفرشان را از پای درمی آوردم و همانا خداوند نقشه شوم آن ها را خنثی کرد و مسلمانان را از شرّ آنان در امان نگه داشت و باقی مانده جن ها قبل از ما خدمت رسول خدا (ص) رفتند، توبه نموده و مسلمان گشتند.

جنیان موذی حدیبیه
ابن عباس روایت نموده است: رسول اکرم (ص) چون از جُحفه متوجه مکه شد، در حدیبیه ذخیره آب اصحاب پیامبر (ص) رو به اتمام بود و به همین علت، تشنگی بر آن ها غلبه کرد. فریاد العطش سپاهیان بلند شد و هیچ اثری از آب دیده نمی شد. رسول خدا فرمود: گویا نزدیک آن درخت چاهی دیده می شود، چه کسی از شما حاضر است از آن چاه برای لشگر آب بیاورد؟
مردی از اصحاب داوطلب شد و گروهی را با خود به سوی چاه حرکت داد. وقتی به کنار درختان نزدیک چاه رسیدند، شعله های آتش نمودار شد و صداهای ترسناک به گوش می رسید. آن جماعت از ترس عقب نشینی کردند و ماجرا را به پیامبر گفتند: رسول خدا (ص) فرمود: آن شعله های آتش و صداهای عجیب از جنیان بود. هر کس برود و نترسد، من ورود او را به بهشت ضمانت می کنم.
مرد دیگری برخاست و با همان گروه به سمت چاه حرکت کرد. وقتی نزدیک چاه رسید، صداهایی بیشتر از صداهای قبلی به گوش می رسید و آتش هائی بدون هیزم در هوا می سوختند؛ صدائی شبیه صدای رعد و برق، پرده گوش ها را می خراشید، لذا ترس بر یاران غلبه کرده، به چاه نرسیده برگشتند و وقتی در میان دیگر افراد قرار گرفتند، این حادثه وحشتناک را برای آنان بیان کردند. آنان نیز از شنیدن آن اخبار ترسیدند.
بار سوم جمعی که به شجاعت و پردلی مشهور بودند، با همان گروه اول همراه شده و رفتند. آن ها نیز صحنه هایی به مراتب هول انگیزتر از قبل دیدند. تن های بی سر و سرهای بی تن مشاهده نمودند. پس از دیدن آن صحنه های ترسناک به تشنگی راضی شده و فرار را بر قرار ترجیح دادند. وقتی به خدمت رسول خدا (ص) رسیدند هر چه دیده بودند نقل کردند.
پیامبر خدا امیرالمؤمنین (ع) را طلبید و به ایشان فرمود: برو مردم را از زحمت تشنگی خلاص کن. سلمة بن اکوع می گوید: من هر چهار نوبت همراه آن ها بودم. وقتی مرتضی علی (ع) به آن درختان رسید، ترس را در چهره اطرافیان ملاحظه کرده و به ایشان فرمود: قدم بر جای قدم من بگذارید و به اطراف و جوانب نگاه نکنید. سپس شروع به رجزخوانی نمود. معنی اشعاری که می خواند این بود:
پناه من به خدائیست فرد بی همتا            که اوست خالق جن و انس و ارض و سماء
ز رعد و برق و ز آتش علی نیاندیشد             چو دیگران نهراسد ز صوت یا ز صدا

حضرت علی (ع) به کنار چاه رسید و دلو(سطل مخصوص آب) را به داخل چاه انداخت. دو مَشک را پر از آب نمود، وقتی خواست دلو را بالا بکشد جنیان طناب دلو را بریده و به درون چاه انداختند. پس حضرت رو به همراهان کرد و فرمود: کیست که درون چاه برود؟ 
یاران گفتند: یا علی! هیچکس از ما طاقت این کار را ندارد. حضرت خود وارد چاه شد و فرمود: هر چه شنیدید و یا دیدید نترسید بلکه صبر نمائید. وقتی حضرت داخل چاه شد، خنده ها و صدای قهقهه بگوش می رسید، بعد از آن خنده ها، صدا افرادی را می شنیدیم که گویا کسی حلق های آن ها را گرفته و نفس در گلویشان مانده و به خنّاق مبتلا شده اند. 
ناگاه صدای افتادن علی (ع) در چاه به گوش ما رسید، از این اتفاق به شهادت او یقین کردیم. در آن حال نه جرئت ماندن داشتیم و نه قدرت برگشتن. پس از لحظاتی صدای الله اکبر امیرالمؤمنین (ع) را شنیدیم، صدای شمشیر او نیز بگوش می رسید و آواز الحذار و الامان جنیان را می شنیدیم، قهقهه آنان تبدیل به های و هوی گریه شده بود. 

یک وقت شنیدیم که حضرت می فرماید: ریسمان را به داخل چاه بفرستید. حضرت دلو را بر آن ریسمان بست و صدا زد آب را بالا بکشید. ایشان پی در پی آب را به درون دلوها می ریخت و ما بالا می کشیدیم، تا اینکه همه از نوشیدن آب سیراب شدیم و مشک ها را پر از آب نمودیم. حضرت از چاه بیرون آمد. هر کسی از ما با یک مشک و آن حضرت با دو مشک آب به سوی لشکر حرکت کردیم. 
وقتی کنار همان درختان رسیدیم دیگر اثری از آثار آن صیحه ها و آتش ها نمانده بود. پس به خدمت رسول خدا (ص) رسیدیم و آنچه را که مشاهده کرده بودیم نقل نمودیم. سپاهیان از نقل این ماجرا متعجب شدند. پس حضرت رسول (ص) فرمود: این جن برادر آن جنی بود که بین کوه صفا و مروه به دست علی بن ابیطالب کشته شد و او قصد داشت انتقام برادرش را بگیرد، اما خودش نیز کشته شد.

منابع:
1- شیخ مفید. ارشاد، ج1: 340.
2- احمد بن محمد. حدیقة الشیعه: 418.
جعفر همزه. دنیای ناشناخته جن: 198- 202.